بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 155


محقق حلَّى ، رحمة الله عليه ، در كتاب « المعتبر » چنين افاده كرده است :
« اذان در لغت بمعنى « اعلام » مىباشد و در شرع نام اذكارى است كه براى اعلام بدخول اوقات نماز وضع گرديده و آن ، به اتفاق ، از سنن مؤكَّده مىباشد » .
باز بدين مضمون گفته است : « على بن جعفر ( ع ) گفت : از اين كه « آيا اذان در مناره مستحب است ؟ » ابو الحسن ( ع ) را پرسيدم پاسخ داد : كه در زمان پيغمبر ( ص ) مناره نبوده و براى آن حضرت در روى زمين اذان گفته مىشده است » .
باز از مبسوط شيخ طوسى نقل كرده كه اين مفاد در آنجا آورده شده است :
« فرقى ميان اين كه اذان در مناره يا بر زمين باشد نيست و بلندى استحباب دارد ، خواه در مناره باشد يا غير آن ، چه از حضرت صادق ( ع ) روايت شده كه ارتفاع ديوار مسجد پيغمبر ( ص ) به اندازه يك قامت بود چون وقت داخل مىشد پيغمبر ( ص ) بلال را مىفرمود بر ديوار برآى و آواز خود را به اذان برآور . . » باز محقق ، در كتاب معتبر ، اين مضمون را گفته است : « اذان ، در نزد اهل بيت عليهم السلام ، بطور تلقّى از زبان جبرئيل گرفته شده است : حمّاد از منصور از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده كه گفت : چون جبرئيل اذان را بر پيغمبر ( ص ) نازل ساخت پيغمبر ( ص ) سرش در دامان على ( ع ) و بخواب بود جبرئيل اذان و اقامه گفت چون پيغمبر ( ص ) بيدار شد گفت : يا على آيا شنيدى ؟ گفت :
آرى . گفت : آيا حفظ كردى ؟ گفت : آرى . گفت : بلال را بخواه و به او بياموز .
بلال را خواست و بوى تعليم كرد .
محدّثان عامّه بر خلاف اين ، اتفاق و چنين روايت كرده‌اند كه : عبد الله بن زيد گفته است : « چون پيغمبر ( ص ) به نواختن زنگ براى جمع شدن مردم فرمان داد من در خواب ديدم شخصى زنگى در دست دارد و گرد من مىگردد گفتم : آيا اين را مىفروشى ؟ گفت مىخواهى با آن چه كنى ؟ گفتم : چون وقت در آيد مردم را به نماز دعوت كنم . گفت : آيا نمىخواهى بهتر از آن را به تو رهنمايى كنم ؟ گفتم : چرا » آنگاه كيفيت اذان را بدين گونه :


صفحه 156


چهار بار تكبير ، دو بار شهادت به وحدانيت ، دو بار شهادت به رسالت ، دو بار حىّ على الصلاة و دو بار حىّ على الفلاح و دو بار تكبير و دو بار تهليل آن شخص بوى آموخته و پس از آن اقامه را به همان اجزاء اذان به اسقاط دو تكبير از آغاز و اضافهء دو « قد قامت الصلاة » بعد از دو « حىّ على الفلاح » و اسقاط يك تهليل از آخر بوى ياد داده پس گفته است « بامداد به نزد رسول ( ص ) رفتم و او را از خواب خود آگاه ساختم . پس گفت : خوابى است حق برخيز و بلال را بياموز تا او كه آوازش از تو رساتر هست اذان گويد . پس من بر بلال القاء مىكردم و او با صداى رساى خود اذان مىگفت صدا به گوش عمر بن خطاب كه در خانهء خود بود رسيد بيرون آمد در حالى كه ردايش به زمين كشيده مىشد به پيغمبر گفت : « يا رسول الله سوگند به خدايى كه ترا به حق مبعوث داشته من نيز همان خواب را ديده‌ام پيغمبر گفت : فللَّه الحمد . . » پس از نقل اين قضيه ، كه به حقيقت به افسانه و مجاز نزديكتر است تا به واقع و حقيقت ، محقق چنين افاده كرده است : « و آن چه از اهل بيت نقل شده به حال پيغمبر مناسبتر است چه امور مشروعه به مصالح ، مربوط و منوط و فكر بشر از اطلاع بر آن مصالح ، قاصر است و جز خدا كسى بر آنها اطلاع ندارد پس پيغمبر را در آنها اختيارى نمىباشد بعلاوه هنگامى كه امور مشروعه ساده و مختصر از وحى الهى مستفاد باشد كجا مىتوان گمان برد اذان به اين تفصيل و اهميت از وحى الهى گرفته نشده باشد ؟ و در روايت ابن اذينه از زراره و از فضل بن يسار است كه گفت « در شب معراج چون پيغمبر ( ص ) ببيت المعمور رسيد جبرئيل اذان و اقامه گفت و پيغمبر ( ص ) مقدم ايستاد و صفوف ملائكه و انبياء به او اقتداء كردند » و اين روايت اشعار دارد كه اذان وحى الهى است زيرا بعيد است كه مستند پيغمبر در بارهء تشريع اذان گفتهء عبد الله بن زيد باشد » .
در بارهء كيفيت اذان محقق چنين گفته است : « اذان و اقامه را بنا به اشهر روايات سى و پنج فصل است هجده فصل براى اذان و هفده فصل براى اقامه ، هجده فصل


صفحه 157


اذان عبارت است از چهار بار تكبير و دو بار شهادت به توحيد و دو بار شهادت به رسالت و دو بار گفتن هر يك از جمله هاى « حىّ على الصّلاة » و « حىّ على الفلاح » و « حىّ على خير العمل » و دو بار تكبير و دو بار تهليل .
علماء عامه انكار كرده‌اند كه « حىّ على خير العمل » جزء اذان و اقامه باشد و چنان كه بر اين مطلب اتفاق كرده‌اند بر اين كه در نماز صبح به جاى آن دو بار گفتن « الصلاة خير من النوم » استحباب دارد همهء ايشان اتفاق كرده‌اند بجز شافعى كه او را در مسأله دو قولست[1]قائلين به استحباب روايتى از ابى محذوره نقل كرده‌اند كه او گفته است :
به پيغمبر گفتم : به من سنت اذان را تعليم فرما پس در تعليم اذان فرمود اگر نماز صبح باشد بعد از حى على الفلاح دو بار « الصّلاة خير من النّوم » بگو ليكن به تفصيلى كه محقق نقل كرده چون ابو محذوره ، به گفتهء خود عامه ، مطعون بوده اين روايت او كه با گفتهء اهل سنت و حتّى با حكايت خواب عبد الله زيد مخالفت دارد قابل اعتماد و استناد نمىباشد .
در كتاب احمد ابن ابى نصر بزنطى از عبد الله بن سنان از ابى عبد الله عليه السلام ، بنا بنقل محقق ، روايتى در بارهء اذان ايراد شده كه در طى آن ، حضرت گفته است : « . اذا كنت فى اذان الفجر فقل : الصّلاة خير من النّوم » بعد « حىّ على


[1]- سيد مرتضى ، قدس سره ، در « المسائل الناصريات » مسألهء شصت و نهم را به اين مضمون عنوان و طرح كرده است « تثويب در نماز صبح بدعت و اصحاب ما را بر بدعت بودن آن اجماع است فقيهان در معنى « تثويب » اختلاف كرده‌اند : شافعى گفته : عبارت است از « اين كه پس از دعوت به نماز و پيش از اذان دو بار بگويى : الصّلاة خير من النّوم » . ابو حنيفه گفته : عبارت است از « اين كه پس از فراغ از اذان دو بار حىّ على الصّلاة ، حىّ على الفلاح بگويى » از محمد بن حسن نقل شده كه در كتب خود گفته است : ( تثويب در اول اين بوده كه در ميان اذان و اقامه گفته شود « الصّلاة خير من النّوم » بعد مردم كوفه حى على الصلاة حى على الفلاح را ميان اذان و اقامه احداث كرده‌اند » شافعى تثويب را در خصوص نماز صبح ، سنت دانسته و در قول جديد خود مطلقا آن را غير مستحب و غير مسنون دانسته است »


صفحه 158


خير العمل » و قل . . » محقق پس از اين كه گفته است شيخ طوسى در كتاب « الاستبصار » آن را بر تقيه حمل كرده خود چنين اظهار عقيده نموده است « و لست ارى هذا التاويل شيئا فان فى جملهء الاذان « حىّ على خير العمل » و هو انفراد الاصحاب[1]فلو كان للتقية لما ذكره لكن الوجه ان يقال فيه روايتان عن اهل البيت اشهرهما تركه[2]،


[1]- سيد مرتضى ، علم الهدى ، قدس سره ، در كتاب « الانتصار » كه در بارهء مسائل انفرادى شيعه نوشته ، در اوائل كتاب صلاة چنين افاد كرده است « از جمله چيزهايى كه اماميه به آن انفراد يافته گفتن « حى على خير العمل » بعد از « حى على الفلاح » مىباشد در اذان و اقامه . علت و دليل اين انفراد ، اجماع فرقه است بر آن » آنگاه گفته است : « و قد روت العامة ان ذلك كان يقال فى بعض ايام النبي ( ص ) و انما ادعى ان ذلك نسخ و رفع . و على من ادعى النسخ الدلالة » 2 - از آن چه در پاورقى پيشتر ، در بارهء « تثويب » نقل گرديد براى موضع گرفتن گفتن جمله « الصلاة خير من النوم » دو قول ديگر هم دانسته شد : 1 - قول منسوب به شافعى به اين مفاد « پس از دعوت به نماز و پيش از اذان دو بار گفته شود » .
[2]قول منقول از شيبانى به اين مفاد « بيان اذان و اقامه گفته مىشده » بنا بر اين وجهى بعيد و نامناسب نيست كه روايت بر يكى از دو وجه منقول ، حمل گردد و مفاد آن دلالت ارشادى بر اباحهء گفتن آن در يكى از دو موضع مذكور ؛ كه از متن اذان و اقامه خارج است ، باشد بهر جهت اين نكته را بايد متذكر بود كه قطع نظر از جنبه فقهى ، از لحاظ ذوقى و ادبى و جمله پردازى نيز ميان جملهء « حى على الفلاح » و جملهء « حى على خير العمل » كه بر معانى ذوقى و لطيف اشعار دارد و ميان جمله « الصلاة خير من النوم » كه جز مفهومى عاميانه و مبتذل و مطروق ندارد فرقى زياد است كه رديف شدن آنها با هم تا چه رسد به تبديل يكى از آنها به ديگرى ، بى تناسب و بر خلاف ذوق است ليكن آوردن آن پيش از اذان يا بعد از آن و پيش از اقامه ، بعنوان گفتهء شخصى ، نه بعنوان مستحب شرعى ؛ در خصوص نماز صبح شايد نامناسب نباشد .


صفحه 159


نماز ميت از مراجعه به كتب تواريخ و سير و مطالعه در مضامين حديث و خبر چيزى كه بر تشريع نماز ميت قبل از هجرت دلالت كند بدست نمىآيد[1]بلكه بصريح بعضى از عبارات در موقع فوت خديجه ، كه بعد از وفات ابو طالب و قريب به زمان هجرت بوده ، هنوز نماز جنازه وضع و تشريع نشده بوده است .
در بحار ، بروايتى عامى منتهى به حكم بن حزام ، چنين آورده كه حكم گفته است « توفّيت خديجة فى شهر رمضان سنة عشرة من النبوة . . فخر جنابها من منزلها حتّى دفنّاها بالحجون فنزل رسول الله ( ص ) فى حفرتها و لم يكن يومئذ صلاة على الجنازهء . قيل : و متى ذلك يا ابا خالد ؟ قال قبل الهجرة به سنوات ثلث او نحوها » و هم در آن كتاب از عروة بن زبير نقل شده كه « توفّيت خديجة قبل ان تفرض الصلاة » و بحسب ظاهر از آن عبارت صلاة جنازه ، منظور مىباشد باز مجلسى در بحار از كتاب « المعرفه » تأليف ابو عبد الله بن منده نقل كرده كه او از قول نسوى گفته است : « توفيت خديجة بمكة قبل الهجرة من قبل ان تفرض الصلاة على الموتى »


[1]- ليكن شايد در شرائع سالفه مشروع بوده كه به گفتهء آلوسى در بلوغ الارب : اعراب جاهلى نيز اصل آن را مىداشته‌اند . مفاد عبارت او پس از ذكر اين كه عرب جاهلى از جنابت غسل مىكرده و مرده ها را مىشسته‌اند . و استشهاد او به شعرى از جاهليان چنين است « و مرده هاى خود را كفن مىكردند و بر ايشان نماز مىگزاردند و نماز ايشان بدين گونه بود كه چون كسى از آنان مىمرد و او را بر تختش حمل مىكردند ولىّ او مىايستاد و همهء محاسن او را ياد مىكرد و بر او ثنا مىگفت و پس از آن او را به خاك مىسپرد و آنگاه مىگفت : « عليك رحمة اللَّه » يكى از مردم قبيلهء كليب در زمان جاهليت در بارهء نوه اش كه مرده بود گفته است : أعمرو ان هلكت و كنت حيّا فانّى مكثر لك من صلاتى و اجعل نصف مالى لابن سام حياتى ان حييت و فى مماتى » در عين حال نگفته نباشد كه اگر مستند آلوسى براى نماز بر ميت در زمان جاهلى اين شعر باشد خالى از تأمل و اشكال نيست .


صفحه 160


پس بحسب ظاهر ، اين حكم در مكه وضع و تشريع نشده و مكان تشريع آن مدينه و زمان تشريعش سال اول از هجرت بوده چه در كتب سير و تواريخ ، در طى وقائع سال اول هجرت ، « اقامهء نماز ميّت » ياد و آورده شده است .
براء بن معرور ، كه از انصار و در « عقبهء دوم » نخستين كسى بوده كه با پيغمبر ( ص ) به مكالمه پرداخته و بيعت كرده و بقيه هفتاد و اندى كه با او بوده از او پيروى كرده‌اند و يكى از نقيبان بوده ، يك ماه پيش از ورود پيغمبر ( ص ) به مدينه وفات يافته و هنگامى كه پيغمبر ( ص ) به مدينه وارد شده اصحاب را برداشته و بسر گور او رفته و بر قبرش نماز گزارده‌اند .


صفحه 161


روزهء عاشورا به طورى كه دشتكى نوشته[1]ابن عباس گفته است : يهود روز دهم محرّم را كه به نام عاشورا ناميده شده روزه مىگرفتند پيغمبر ( ص ) چون به مدينه وارد شد از آنان سبب پرسيد . گفتند : چون فرعون در چنين روزى غرق شده موسى به شكرانهء آن روزه گرفته و ما به وى تأسى مىكنيم . حضرت فرمود : « نحن احق بإحياء سنّة اخى موسى منكم » پس روز عاشورا را روزه گرفت و مردم را به روزه گرفتن وادار فرمود و چون روزهء ماه رمضان واجب شد آن اهتمام كه در بارهء روزهء عاشورا بود نماند . . » باز دشتكى شرحى مفصل در بارهء روزهء اين روز نوشته كه بدين گونه تخليص مىشود :
« بدان كه اتفاق است علما را بر اين كه روزهء روز عاشورا اكنون سنت است[2]


[1]- به گفتهء آلوسى در بلوغ الارب عرب جاهلى يا خصوص قريش بتعبير او نيز روز عاشورا را روزه مىداشته‌اند مضمون عبارت او چنين است : « قريش در جاهليت روز عاشورا روزه مىداشتند و شايد آن را از شرع پيش تلقى كرده بوده‌اند و به همين جهت اين روز را احترام مىگذاشتند و خانهء كعبه را در اين روز به جامه اش مىپوشاندند . مىگويند قريش در جاهليت گناهى مرتكب شده كه در نظرش بزرگ آمده پس براى كفارهء آن ، روز عاشورا را روزه گرفته و آن را معمول داشته است و در برخى از اخبار چنين آمده است كه : قريش را قحطى اتفاق افتاده و پس از آن بر طرف شده پس به شكرانهء رفع آن ، روز عاشورا را روزه مىگرفته‌اند » .
[2]- از لحاظ فقهى شيخ يوسف بحرينى ، در كتاب حدائق ، روزهء عاشورا را اگر بر وجه حزن گرفته شود جزء مستحبات مؤكده دانسته است . ابو الفتوح در مقام تعديد اقسام روزه : از واجب و حرام و مكروه و مستحب در شماره مستحبات آنها گفته است : « : و روزه عاشورا را بر وجه حزن و مصيبت » محقق نيز در كتاب « المعتبر » در طى تعديد اقسام روزه هاى مستحب گفته است « و صوم عاشورا حزنا لا تبرّكا » بعضى هم آن را « مكروه » دانسته‌اند شايد معنى مكروه بودن كم بودن ثواب باشد نه محظور بودن آن ، چنان كه سيد محمد كاظم يزدى ( متوفى 1337 هجرى قمرى ) در كتاب « عروة الوثقى » به اين معنى تصريح كرده است .


صفحه 162


چه آن كه پيغمبر ( ص ) در سال اول از هجرت اين روز را روزه گرفته و به همهء مسلمين حتى كودكان نيز امر فرموده كه روزه بگيرند »[1]كازرونى در المنتقى ، بنا بنقل مجلسى ، در ذيل حوادث سال اول هجرت ، گفته است : « و فى هذه السنة صام عاشورا و امر بصيامه . . »[2]


[1]- ابو الفتوح ، در طىّ تفسير آيهء 179 از سورهء البقره * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ - الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ چنين آورده است : « بعضى ديگر از مفسران گفتند خداى تعالى در بدايت شرع ، روزهء عاشورا و روزهء ايام البيض فريضه كرده بود چون روزهء ماه رمضان فرض شد تخفيف كرده و آن را برداشت » . از اين عبارت معلوم مىگردد كه سه روز از هر ماه روزه‌اش واجب شده بوده است و روايتى نقل كرده كه به آدم دستور داده شده بوده است كه روز 13 و 14 و 15 از هر ماه را روزه بگيرد .
[2]- از طرق عامه ، هم از صحيح بخارى نقل شده كه به اسنادش از عائشه اين مضمون را روايت كرده است : « قريش در جاهليت روز عاشورا را روزه مىگرفتند بعد پيغمبر ( ص ) به روزه گرفتن آن روز دستور فرمود تا روزهء ماه رمضان واجب شد و پيغمبر ( ص ) گفت : « من شاء فليصمه و من شاء افطر » مقريزى در « امتاع الاسماع » گفته است « و كان المسلمون يصومون عاشورا فلما فرض رمضان لم يؤمروا بصيام عاشورا و لم ينهوا عنه » .