محقق : در كتاب المعتبر ، در مسألهء قصر نماز ، اين مفاد را آورده است « علماء ما گفتهاند : قصر در نماز و روزه عزيمت است . ابو حنيفه گفته است : در نماز عزيمت است نه در روزه . شافعى گفته است : در نماز و هم در روزه مخيّر است . مالك گفته :
در قصر نماز دو روايت است كه اشهر آنها تخيير مىباشد چه از عائشه روايت شده كه گفته است « سافرت مع رسول الله فافطر و صمت فاخبرت رسول الله قال احسنت » و عطاء از عائشه روايت كرده كه گفته است « انّ رسول الله كان يتمّ فى السّفر و يقصر[1]» انس گفته است : اصحاب پيغمبر ( ص ) مسافرت مىكردند پس برخى اتمام و برخى قصر مىكردند پس برخى روزه مىداشت و بعضى ديگر افطار مىكرد و هيچ يك بر ديگرى عيب نمىگرفت .
« دليل علماء ما اجماع است بر اين كه فرض سفر دو ركعت است پس زائد بر آن حرام مىباشد چنان كه اگر كسى نماز صبح را چهار ركعت بخواند . از ابن عمر از چگونگى نماز در سفر سؤال شده گفته است « ركعتان فمن خالف السنة كفر » ابن عباس گفته است : « من صلَّى فى السفر اربعا كان كمن صلَّى فى الحضر ركعتين » از طريق اصحاب هم روايت عبد الله بن سنان . . » آنگاه پس از نقل دو روايت از طريق اصحاب چنين افاده كرده است « امّا بودن افطار عزيمت در روزه پس بدليل * ( فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْه وَمَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ) * پس بر حاضر روزه را و بر مسافر قضا را واجب كرده است و « تفصيل » ، قاطع شركت و « اضمار » بر خلاف اصل است و چون روزه بر حاضر
[1]- از لحاظ تاريخى ، اتمام پيغمبر ( ص ) را در جايى نديدهام ليكن در بارهء قصر از جمله مواردى كه تصريح به عمل پيغمبر ( ص ) به آن شده كلام طبرى است در ذيل وقائع فتح مكه در سال هشتم به اين عبارت ( به اسنادش از زهرى از عبيد اللَّه بن عبد اللَّه بن عتبة بن مسعود كه او گفته است ) : « اقام رسول اللَّه ( ص ) بمكة بعد فتحها خمس عشرة ليلة يقصر الصلاة » قال ابن اسحاق « و كان فتح مكة لعشر ليال بقين من شهر رمضان سنة ثمانية » .
به شهود « شهر » لازم است پس قضاء نيز به خود شهر لازم مىگردد و هر گاه قضاء لازم شود وجوب اداء ساقط مىباشد ، مگر به عقيدهء داود و آن اعتقادى است ضعيف ، و بدليل گفتهء پيغمبر ( ص ) ليس من البر الصّيام فى السفر و جابر روايت كرده كه : گروهى در سفر روزه گرفتند ، چون خبر به پيغمبر رسيد گفت « أولئك العصاة »[1].
« و خبر عائشه حجت نتواند باشد چه احتمال مىرود كه فرض قصر را نمىدانسته و روزه گرفته پس روزهاش درست بوده و اما قول عائشه « كان فى السّفر يتمّ و يقصر » پس شايد در يك سفر نبوده بلكه در مسافت كوتاه ؛ تمام مىكرده و در مسافرت طولانى قصر . و خبر انس حكايت فعل صحابه است و آن مسأله ايست اجتهادى پس ممكن است برخى از ايشان را عقيده « اتمام » باشد و برخى ديگر را نباشد و اين بر تخيير دلالت نمىكند » .
چيزى را كه در ذيل اين آيه ، از جنبهء تاريخى صدور احكام ، بايد متذكر بود اينست كه به گفتهء برخى : در آغاز تشريع صوم ، روزه « واجب تخييرى » بوده نه « واجب تعيينى » بدين گونه كه شخص قادر اختيار داشته كه روزه بگيرد يا به جاى روزهء هر روز نصف « صاع » يا به قولى يك « مدّ » طعام ، فديه بدهد .
فاضل مقداد در ذيل آيهء * ( وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَه فِدْيَةٌ ) * چنين آورده است « قيل :
كان القادر على الصّوم مخيّرا بينه و بين الفدية بكلّ يوم نصف صاع و قيل : مدّ * ( فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً ) * اى زاد على الفدية فهو خير له و لكن صوم هذا القادر خير له . ثمّ نسخ ذلك بقوله تعالى * ( فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْه ) * و قيل انّه غير منسوخ » ابو الفتوح ، پس از نقل اختلاف در قرائت « يطيقون » و « فدية طعام مسكين » به وجوهى چند كه آنها را برشمرده ، چنين گفته است : « بدان كه علماء در تأويل و معنى آيه خلاف كردند :
[1]- مقريزى پس از اين كه آورده است كه پيغمبر ( ص ) پس از يك روز يا دو روز كه روزه گرفته بود به قصد جنگ « بدر » از مدينه بيرون رفت چنين گفته است : « ثم نادى مناديه « يا معشر - العصاة انّي مفطر فافطروا » و ذلك انه قد كان قال لهم قبل ذلك « افطروا » فلم يفعلوا »
« گروهى گفتهاند : اين در بدايت شرع بوده چون حق تعالى مكلفان را تكليف روزه كرد ايشان را عادت نبود دشخوار آمد بر ايشان حق تعالى در اين تكليف ، تخيير كرد ايشان را ، بين الصّيام و الاطعام ، گفت : هر كس كه خواهد روزه دارد و هر كه نتواند اطعام كند به طعام . آنگه تخيير ، منسوخ كرد به تضييق بقوله تعالى * ( فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْه ) * و اين قول معاذ جبل است و انس مالك و سلمهء اكوع و عبد الله عمر و علقمه و عكرمه و شعبى و زهرى و نخعى و ضحاك .
« و بعضى ديگر گفتند : آيه خاص است بالشيخ الكبير و العجوزة الكبيرة كه آنان باشند كه بتوانند روزه داشتن و لكن دشخوار بود بر ايشان حق تعالى ايشان را رخصت داد كه روزه بگشايند و به طعام فديه كنند هر روزى را به طعام مسكينى آنگه اين نيز منسوخ كرد بقوله : فمن شهد منكم الشّهر فليصمه . و اين قول قتاده و ربيع است و روايت سعيد جبير از عبد الله عباس .
« و حسن بصرى گفت : مراد به آيه بيمار است كه او را تخيير كردند اگر تواند كه روزه دارد و اگر نه فدا كند آنگه منسوخ كرد اين حكم را بقوله : * ( فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْه ) * .
« بر اين اقوال آيه منسوخ باشد .
« امّا قول بعضى ديگر ، و آن سدّى است و سعيد ابن مسيّب و يك روايت از عبد الله عباس و روايت از صادق ( ع ) است كه آيه منسوخ نيست و حكم بر جاى خود است و آيه مخصوص است بالعاجز عن الصّيام و آن چند كسند : مردى پير است و زنى پير و زن آبستن و زن شير دهنده و كسى كه او را علت عطاش باشد .
« آنگه اينان بر دو ضربند :
« يكى آن كه فدا و قضا باز دارد زن آبستن است و زن شير دهنده و آن را كه او را عطاشى بود ، كه از او زائل شود ، ايشان هر سه در اوقات عذر روزه بگشايند و فدا كنند روزه را به طعام و چون منع زائل شود قضاء روزه باز دارند .
« و آن كه فدا كند و قضاء نبود بر او سه ديگرند : مردى پير و زنى پير و آن را كه علت عطاش [ بود ] و اميد بهى نبود در او ، اينان فدا كنند و قضاء نيست بر اينان براى اين كه منع اينان زائل نخواهد شدن ، پير جوان نشود و اين علت چون مأيوس شود به نشود .
« اكنون بر اين قاعدهء ما معنى آيه مستقيم شود و در او دو وجه گفتند .
« يكى آن كه تقدير « كان » كردند و گفتند : تقدير اينست كه « كانوا يطيقونه » طاقت داشتند اكنون از آن ، اندكى مطيق باشد . و عرب حذف « كان » كردند چنان كه حق تعالى گفت * ( وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ ) * و معنى آنست كه ما كانت تتلوا الشياطين .
در وجهى ديگر آنست كه « لا » تقدير كردند « و على الذين لا يطيقونه » و « لا » نيز بسيار حذف كنند كما قال الله تعالى * ( تَا لله تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ ) * اى « لا تفتؤ » و شاعر گويد . . » دوم - آيهء 181 از سورهء البقره * ( شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيه الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَبَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْه وَمَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ الله بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا الله عَلى ما هَداكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) * .
تذكر :
در اين آيه دو مطلب است كه در اين موضع بايد ياد گردد :
اول - با آن كه بطور قطع قرآن مجيد در ظرف بيست و سه سال ، بحسب اوضاع و احوالى خاص ، نزول يافته ( چنان كه وارد شده « نزّل القرآن منجّما » ( يا - نجوما ) و شايد چنان كه گفته شده آيهء شريفه * ( فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ ) * به همان نجمهاى نزولى قرآن اشاره شده باشد ) پس معنى اين آيه كه قرآن در ماه رمضان نزول
يافته چه خواهد بود ؟
دوم - آن كه وجه تكرار قسمت مشتمل بر حكم مريض و مسافر چيست ؟
در بارهء مطلب اول ، وجوهى گفته شده كه شايد از همه بهتر آن باشد كه منظور در اين آيه و امثال آن ، ابتداء نزول و شروع به آن است نه نزول تمام آن .
در بارهء مطلب دوم بايد گفت به عقيدهء كسانى كه گفتهاند قسمت فمن شهد منكم الشّهر فليصمه ، ناسخ تخيير در صوم يعنى آيهء * ( وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَه فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ ) * مىباشد فائدهء تكرار رفع اين توهم است كه حكم مريض و مسافر نيز كه با آن مذكور افتاده منسوخ باشد و به عقيدهء كسانى كه آن را ناسخ ندانستهاند براى افادهء تخصيص عموم « من شهد . . » مىباشد .
فاضل مقداد پس از اين كه گفته است : « فمن شهد ، اى حضر بلده ، من الشهر و هو عامّ مخصوص به من حصل له شروط : من البلوغ و العقل و الخلوّ من الحيض و النّفاس و ذلك لأدلَّة منفصلة كقوله عليه السلام « رفع القلم ، عن ثلاثة . . » و ادلة اشتراط الطهارة فى الصوم . . » چنين گفته است « . . و تكرار ذكر المرض و السفر دليل على تاكيد الامر بالإفطار و انه عزيمة لا يجوز تركه . . » فائده اين آيه ، چنان كه از جهت عزيمت يا رخصت بودن افطار مسافر ، مورد اختلاف فقهى شده ، از جهتى ديگر نيز فقيهان اسلامى را در آن اختلاف پديد آمده است . به گفتهء ابو الفتوح « بعضى گفتند : مراد آنست كه : هر كه را اين ماه به دو در آيد و او عاقل و بالغ و تندرست و مقيم باشد روزه دارد و اين قول بيشتر فقهاء است ، از اهل البيت ، و مذهب ابو حنيفه و شافعى است و اصحاب ايشان .
« و بعضى ديگر گفتند : هر كه در اول ماه رمضان مقيم باشد واجب شد بر او كه ماه را ، تمام ماه ، روزه دارد سواء اگر در ميانه سفر كند و اگر نه و اگر در ميانهء ماه او را سفرى پيش آيد او را در سفر روزه بايد داشتن و اين قول نخعى و سدّى
و قتاده است و مذهب ابن سيرين است و عبيدة السلماني و از امير المؤمنين على عليه السلام در اين روايتى آوردهاند .
« و مذهب درست قول اولست و عامهء علماء و مفسران . دليل بر صحت او از ظاهر قرآن قوله فمن شهد منكم الشهر و اين لام تعريف عهد است اشاره به جملهء ماه .
و ايشان چنان مىنمايند كه معنى آنست كه من شهد منكم اول الشهر فليصمه كلَّه و اين عدولست از ظاهر .
« دگر آن كه اگر چون به اول بر او واجب شود به آخر به عذر سفر او را روزه نشايد گشادن بايد آن كس كه به اول ماه تندرست باشد و در ميانه بيمار شود او را روزه نشايد گشادن حملا على المسافر و اين خلاف اجماع است .
« دگر آن كه حق تعالى اين عموم * ( فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ ) * را تخصيص كرد بقوله * ( وَمَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ) * و الا اين تكرار را فائده نبود .
« دگر آن كه حق تعالى مريض و مسافر را در يك قرن نهاد و گفت : هر كه بيمار باشد يا مسافر ، جمع كرد ميان ايشان در وجوب افطار و در رخصت افطار على خلاف بين الفقهاء . تفريق كردن ميان ايشان در بعضى احكام بى دليل وجهى ندارد .
« دگر آن كه عبد الله عباس گفت : كه رسول عليه السلام عام الفتح در ماه رمضان از مدينه بيرون آمد چون به پل رسيد آب خواست و باز خورد و شعبى در ماه رمضان از مدينه بيرون آمد چون به كديد رسيد روزه بگشاد و شريك روايت كرده از ابو اسحاق كه ابو ميسره در ماه رمضان بيرون آمد چون به پل رسيد آب بخواست و باز بخورد و شعبى در ماه رمضان سفر كرد بباب الجسر روزه بگشاد . . » سيم - آيهء 183 از سورهء البقره * ( أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ الله أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَعَفا ) *
* ( عَنْكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا ما كَتَبَ الله لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ وَلا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ تِلْكَ حُدُودُ الله فَلا تَقْرَبُوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ الله آياتِه لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ) * زمان صدور اين آيه ، كه بر رفع حكمى و اثبات حكمى ديگر در مسألهء روزه ، مشتمل است ، بطور تحقيق ، دانسته نيست ليكن از ظاهر آيه و ظواهر برخى از منقولات مربوط به آن چنين بر مىآيد كه ميان نزول اين آيه و حكم وجوب صوم فاصلهاى زياد نبوده است و شايد در اواسط يا اواخر ماه رمضان همان سال دوم كه در ماه شعبانش حكم وجوب روزه صدور يافته اين آيه نازل شده باشد .
بهر جهت در اين آيه چند حكم ياد گرديده است :
1 - جواز ، يا به گفتهء برخى استحباب ، نزديكى به زنان در شب ماه رمضان .
ب - جواز اكل و شرب در شب گر چه بعد از خوابيدن باشد .
ح - تعيين زمان روزهء هر روز از لحاظ ابتداء و انتهاء .
د - عدم جواز مباشرت با زنان در حال اعتكاف .
ه - تصويب و امضاء حكم اعتكاف .
در بارهء حكم اول و دوم چنين گفته شده است : در آغاز صدور حكم وجوب روزه نزديكى بزن و خوردن و آشاميدن فقط وقت ميان افطار تا هنگام خفتن جائز بوده و اگر كسى را بحسب اتفاق بعد از مغرب پيش از آن كه روزه بگشايد خواب در مير بوده آن وقت مضيّق ، كه براى گشادن روزه مقرر بود بر وى تباه مىگشته و ناچار بوده است كه تا فردا شب همان هنگام روزهء خود را ادامه دهد و به قولى :
نزديكى بزن در ماه رمضان ، بطور اطلاق ، حتى در آن مدت مضيّق و محدود ، نيز حرام و ممنوع بوده است از اين رو مسلمين به مشقت و رنج دچار گرديدهاند .
نقل شده است كه يكى از اصحاب ، شب ماه رمضان بىتاب شده و با زن خود نزديكى كرده و ، چون بعد پشيمان شده ، فردا قضيه را مورد پرسش قرار داده پس پيغمبر ( ص ) به او فرموده خطا كردى برخى ديگر از اصحاب و جوانان اسلامى نيز ابتلاء و خطاء خود را ياد كرده و گفتهاند : حياء مىكرديم كه بپرسيم ، و هم نقل شده بلكه در روايتى از حضرت صادق ( ع ) نيز آمده است ، كه مطعم بن جبير ، كه پير مردى ضعيف بوده ، روزه مىداشته هنگام افطار تا زنش طعامى براى او آماده ساخته طولى كشيده و او را خواب در ربوده چون بيدار شده بزن خود گفته است : خوردن غذا در امشب بر من حرام گرديد . پس بى آن كه غذا بخورد خوابيده و فردا براى حفر خندق حضور يافته و در اثناء كارزار از گرسنگى بيهوش شده است[1].
بروايتى ديگر قيس بن صرمه به اين وضع دچار گشته و فردا با حال روزه در زمين خود كار مىكرده و به سختى افتاده است و خبر به پيغمبر ( ص ) رسيده است .
بروايت مجلسى از تفسير على بن ابراهيم از حضرت صادق ( ع ) اين مضمون وارد است « نكاح و اكل در ماه رمضان بعد از خواب در شب حرام بود يعنى هر كس
[1]- در بحار است « و الخندق و بنى قريظة فى شوال سنة اربع » و هم در آن كتاب در ذيل غزوهء خندق آورده شده است « و ذلك يوم السبت فى شوال سنة خمس من الهجرة » يعقوبى گفته است « ثم كانت وقعة الخندق و هو يوم الاحزاب فى السنة السادسة بعد مقدم رسول اللَّه بخمسة و خمسين شهرا » جملهء اول اين عبارت بر اين كه جنك خندق در سال ششم بوده صراحت دارد ليكن جملهء دوم آن چنان مىرساند كه آن واقعه در ميان سال پنجم رخ داده است . بهر حال خواه جنك خندق در سال چهارم يا پنجم يا ششم باشد از حكايت يا روايت فوق چنان برمىآيد كه آيه در زمان جنگ خندق نزول يافته و اين به نظر دور مىنمايد چه در اين آيه حكم زمان روزه از لحاظ ابتداء و انتهاء آورده شده و بسيار بعيد است كه تا سال چهارم ( تا چه رسد به سال ششم ) روزه واجب باشد ليكن مدت آن معين نشده باشد . بلكه چنان حدس زده مىشود كه در همان سال صدور حكم روزه ، وقت آن و حكم نهايى اكل و شرب و حتى تكليف قطعى نزديك شدن بزن در آن ماه ، معين شده باشد . و اللَّه العالم .