بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 190


جهاد در آخر مبحث « از بعثت تا هجرت » به قسمتى از آن چه به موضوع « قتال » ارتباط دارد المام و برخى از آيات و مناسبات ايراد شد اينك در اين موضع مناسب مىنمايد كه اين موضوع بيش از آن چه گفته شده مورد بحث قرار يابد پس مىگويم :
هر مرام و مقصد و قانون و شريعتى كه بر خلاف رسوم و آداب و اخلاق و عادات و عقائد و آراء مجتمعى باشد و از طرف شخص يا از جانب فرقه و جمعى در ميان آن مجتمع و قوم حادث و منتشر گردد و افراد جامعه به ترك عادات و آداب و عقائد و آراء خود و پيروى از مرام و مقصد جديد دعوت شوند ناگزير در آغاز كار مورد ردّ و انكار جامعه واقع خواهد گرديد گر چه پايهء منطقى و اساس عقلى آن در نهايت درجهء استحكام و متانت باشد .
دفاع افراد جامعه از عقائد و آداب و عادات خود و انكار و ردّ ايشان بر آن دعوت ممكن است به صورتهايى گوناگون تحقق يابد كه از همهء آنها معقولتر و به انصاف و انسانيت متناسبتر ، دفاع و ردّ منطقى و ابطال و انكار استدلالى مىباشد و از همه زشتتر ، و بنا به خردى و بى خردى نزديكتر ، و از انصاف و انسانيت به دور تر ، اين است كه از ابتداء و بى تحقيق ، دعوت كننده و پيروان و گروندگانش مورد آزار و اذيت قرار داده شوند :
از ناسزا و دشنام گرفته تا صدمات و لطمات بدنى و مالى و بالاخره جانى نسبت به صاحب دعوت يا پيروان او انجام يابد . و خلاصه آن كه به وسيلهء تهديد و تطميع و تفتين و ضرب و جرح و قتل از پيشرفت و نفوذ آن دعوت ، جلوگيرى به عمل آيد .
پس ناگزير صاحب دعوت براى پيشرفت مقصد خود سه مرحله را بايد به پيمايد :


صفحه 191


1 - اين كه از دعوت خود دفاع كند .
2 - از خود و پيروان خويش به دفاع پردازد .
3 - براى پيشرفت دعوت اگر ضرورتى ايجاب كند حتى از هجوم نيز دريغ ندارد .
شايد از نظرى مرحلهء سيم نيز به همان مرحلهء نخست باز گردد چه تمام توجه صاحب دعوت به نفوذ و بسط و نشر دعوت خود مىباشد پس اگر مانع و مدافع در كار دعوت به ميان نيايد و اسباب مزاحمت او فراهم نگردد يعنى مطمئن باشد كه سائر اقوام و قبائل ، مجاور يا غير مجاور ، به خيال مبارزه با پيروان و گروندگان به آن دعوت نخواهند بود ، و به اذيت و آزار عملى نخواهند پرداخت ، و از راه عناد و قتال وارد نخواهند شد بىگمان با اين اطمينان ، در صورتى كه دعوت خود را حق و مطابق منطق و مطابق عقل بداند ، هر گز به مقاتله و هجوم دست نخواهد زد و از همان راه طبيعى سير دعوت به نشر و بسط مرام و مقصد خويش ، اقدام خود را ادامه و انجام خواهد داد .
دين ، كه عاليترين مقاصد و مهمترين حوادث عالم اجتماع مىباشد ، از آن چه موقع حدوث ديگر مرام و مقصدها پيش مىآيد و موجب معارضه و شايد مبارزه مىگردد مصون و محفوظ نيست بلكه چون دائرهء نفوذ او وسيعتر ، و به مناسبت اين كه در هنگام غلوّ جاهليت و علوّ مراتب توحش و بربريت حدوث مىيابد ، مخالفت و مباينتش با عادات و رسوم مردم زيادتر و شديدتر است ناگزير مقاومت مردم نادان در برابر آن بيشتر و معاندت و مزاحمت آنان زيادتر و شديدتر مىباشد .
دين مقدس اسلام كه در جزيرة العرب ، كانون خودپرستى و نادانى و غرور و نخوت و تكبر ، طلوع كرد با مبارزه و معارضهء شديد مشركان جاهل ، و خدا نشناسان غافل ، روبرو شد .


صفحه 192


چنان كه بارها بطور اشاره و تصريح گفته شد در آغاز بعثت چندان مزاحمتى به ميان نمىآمد[1]چه از طرفى پيغمبر ( ص ) بطريق مدارات و مماشات با آنان رفتار مىكرد و از طرفى ديگر هنوز دين را پيروانى پيدا نشده ، يا زياد و مهمّ نبودند ، و نشر و نفوذ آن مورد ترديد مىبود از اين رو بيمى از آن نمىداشتند و به خيال خام خود چنان مىپنداشتند كه به تهديد و تطميع نه تنها پيروان انگشت شمار آن را از پيروى باز خواهند داشت بلكه طمع مىداشتند كه شخص پيغمبر ( ص ) را نيز از تعقيب و ادامهء دعوت خويش منصرف خواهند ساخت ! ! كم كم هر چه نشر و بسط دين زيادتر و نفوذ و تأثيرش در قلوب بيشتر و شمارهء پيروان آن افزونتر مىگرديد آتش حسد و غضب ايشان افروخته تر و باد سبك سرى


[1]- و بيشتر به بد گويى از پيغمبر و ياران و نكوهش آيات نازله و ، خلاصه ، به آزار زبانى اكتفاء مىكردند . چنان كه در آيهء 67 از سورهء « الانعام » ( كه بروايتى از ابن عباس و جمعى ديگر همه آن سوره در مكه نزول يافته ، و بروايت انس بن مالك از پيغمبر ( ص ) كه « ما نزّل علىّ سورة من القرآن جملة غير سورة الانعام » همهء آن به يك بار نازل گرديده است ) به اين مطلب اشارت رفته و دستور پيغمبر ( ص ) و ياران در اين گونه موارد معين گشته است قوله تعالى : * ( وَإِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِه وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ چون بينى ايشان را كه در آيات ما خوض مىكنند و بر آنها طعن مىزنند و به دو ناسزا مىگويند از ايشان كناره گير تا در حديثى ديگر آيند و اگر به فراموشى با آنان نشستى بعد از اين كه متذكر و متوجه شدى با گروه ستم كاران منشين و از ايشان دورى گزين . پس چنان كه در بدايت امر بمفاد اين آيه مشركان به زخم زبان قناعت داشته‌اند همچنين بر پيغمبر ( ص ) و ياران جنك و جدل و معارضه لازم نبوده همين اندازه كفايت مىكرده كه مشركان را به كناره گيرى و اعراض خود متنبه سازند . حتى گفته شده كه اين كناره گيرى و اعراض نيز در ابتداء اسلام ، بر همه لازم نبوده بلكه به خود پيغمبر ( ص ) اختصاص داشته و پس از اين كه اسلام را اندك قوتى پيدا شده و ياران مىتوانسته‌اند اسلام خود را اظهار دارند ايشان نيز به اين حكم فقهى مكلف گشته‌اند و بعد از آن اين حكم ، منسوخ يا مخصوص گرديده است .


صفحه 193


و هوا پرستى آنان تندتر و معاندت ايشان شديدتر و مزاحمتشان نمايانتر مىشد .
دفاع از تأثير شگفت انگيز دعوت را به انتخاب عنوان « شعر » چنان كه ابو لهب گفت ، و عنوان « كهانت » ، چنان كه عقبة بن ابى معيط گفت ، و به ابتكار عنوان « سحر » ، چنان كه وليد گفت ، براى خود دعوت و به تهمت زدن و مشهور ساختن صاحب دعوت را به حال « جنون » چنان كه ابو جهل گفت اكتفا نكرده بلكه مدتها ابو لهب عقب پيغمبر ( ص ) مىافتاد و چون او مردم را به خدا مىخواند ابو لهب ايشان را از گوش دادن بدان نهى مىكرد و بوى دشنام و ناسزا مىگفت .
از اين اذيتهاى زبانى گذشته به آزارهاى بدنى دست دراز مىكردند . خاك و خاشاك بر سرش مىريختند . بارها او را سنگ باران كردند بويژه پس از مرگ ابو طالب به طورى كه از ساقهاى مباركش خون جارى مىشد . وقتى در كعبه يا مسجد الحرام به نماز مىايستاد هر گاه تنها مىبود به اذيت و آزار و مسخره و استهزاء او مىپرداختند .
در كتاب كافى ، بنقل مجلسى ، و در غير آن كتاب ، اين مضمون آورده شده « قريش در آزار پيغمبر ( ص ) جدّ و كوشش مىكردند و از همه بيشتر عمّش ابو لهب او را آزار مىرساند روزى در كعبه به نماز اشتغال داشت قريش ، يارك[1]شترى را آورده و كثافات آن را بر سر و بر جامهء او كه نو بود و تازه پوشيده بود ، ريختند پيغمبر ( ص ) را اين عمل سخت مغموم و متأثر ساخت پس به نزد ابو طالب رفت و گفت : « يا عمّ كيف حسبى فيكم ؟ » حسب من در ميان شما چسان است ؟ پاسخ داد : « و ما ذاك يا بن اخ ؟ » اين سؤال چيست گفت : قريش با من چنين رفتارى كرده‌اند ! ! ابو طالب ، حمزه را بفرمود شمشير برگيرد و با هم به مسجد رفتند . قريش هنوز در آنجا نشسته بودند ابو طالب


[1]- يارك پارسى « سلى » مىباشد و آن پوستى است نازك كه بر سر و روى چه شتر پيچيده و آن را پوشيده است بمعنى « مشيمه » نيز آمده است .


صفحه 194


و حمزه با شمشير كشيده وارد شدند ابو طالب به حمزه گفت : از كثافتهاى يارك بر گير و سبيلهاى ايشان را بدانها آلوده ساز و هر كس از در منع در آيد وى را با شمشير گردن بزن حمزه آن دستور را به كار بست بى آن كه كسى از جاى خود بجنبد پس ابو طالب به پيغمبر ( ص ) روى كرد و گفت « هذا حسبك منّا و فينا » اين است حسب تو از ما و در ميان ما .
اصحاب و ياران را نيز بسيار آزار مىكردند به طورى كه برخى از آنان ناگزير ايمان خود را پنهان مىداشتند چنان كه در آياتى از قرآن مجيد به اين رنجها و آزارها اشاره و تصريح شده :
از جمله آيهء 8 از سورهء الانفال * ( وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ . . ) * كه به قضيهء « ليلة المبيت » اشاره دارد .
و از جملهء آيهء 43 از سوره النّحل * ( وَالَّذِينَ هاجَرُوا فِي الله مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا - لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَلأَجْرُ الآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ . الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ) * .
و از جمله آيهء شريفه 108 از سورهء النّحل * ( مَنْ كَفَرَ بِالله مِنْ بَعْدِ إِيمانِه إِلَّا مَنْ أُكْرِه وَقَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمانِ ) * كه به قضيهء عمّار ياسر اشاره مىباشد و آن قضيه بطور خلاصه چنان بوده كه قريش چند تن از اهل ايمان را ( صهيب و بلال و خباب و ياسر و زنش سميّه و پسرش عمّار ) آزار بسيار كردند كه از دين برگردند حتى ياسر پدر عمار را كشتند و هم سميه مادر او به طرز شنيع و فجيع بدست ابو جهل بقتل رسيد ( اين زن نخستين شهيدى است كه در اسلام شهادت يافته ) عمار از پذيرفتن مراد و پيشنهاد


صفحه 195


ايشان ناچار گرديد و اين آيه در اين باره نزول يافت .
و از جمله آيهء 112 از سورهء النّحل * ( ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَصَبَرُوا . . ) * و نظائر اينها از آيات . كه ذكر آنها ضرورتى ندارد .
در تمام اين مراحل پيغمبر ( ص ) و يارانش همه گونه رنج و آزار و توهين و استهزاء را با حوصله و حلمى شگفت انگيز تحمل مىكردند و در مقام معارضه و مبارزه بر نمىآمدند و به شرحى كه در مواضعى ديگر گذشت حتى به سخترين وضعى در شعب ابى طالب محصور كشتند و گروهى به مهاجرت به حبشه و دورى از وطن و فرزند و زن و خانه و ثروت ساختند و به مبارزه و مقاتله نپرداختند .
اوضاع و احوال ، مقاتله را ايجاب نمىكرد چه پيغمبر ( ص ) در پناه ابو طالب مصون بود و ياران او نيز به مهاجرت و يا به مجاورت يا به قدرت و عظمت شخصى كه مىداشتند در خطر جانى نبودند و بحسب اين اوضاع چنان كه جان پيغمبر ( ص ) و ياران در خطر نبود و مقاتله را براى دفاع ايجاب نمىكرد بر دعوت او نيز خطرى متوجه نبود تا براى حفظ آن ، حكم مقاتله لازم گردد بلكه ، بخواست خدا ، بطور طبيعى روز بروز نشر و نفوذ دعوت بيشتر مىشد از اين رو نه تنها حكم وجوب مقاتله صدور نيافت بلكه چون ممكن بود در آغاز كار ، مقاتله بر ضرر پيغمبر ( ص ) و ياران تمام گردد و اصل و اساس دعوت ، كه هنوز حاميان آن محدود بودند ، و حقائق چنان كه بايد ظاهر و مكشوف نگشته بود ، به خطر افتد در آياتى چند از مقاتله نهى گرديد يعنى ، باصطلاح فقهى ، به حرمت يا لا اقل به كراهت آن حكم شد .
مجلسى در باب « نوادر غزوات و جوامع آنها » ، ذيل آيهء * ( أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ) * چنين آورده است : « به سبب انهم ظلموا ، و هم اصحاب رسول الله ، صلَّى الله عليه و آله و سلم »


صفحه 196


كان المشركون يؤذونهم و كانوا ياتونه من بين مضروب و مشجوج يتظلمون اليه فيقول لهم : « اصبروا فانى لم اؤمر بالقتال » حتى هاجر[1]فانزلت و هى اوّل آية نزلت فى القتال بعد ما نهى عنه فى نيف و سبعين آية » بهر حال حكم قتال در اسلام براى حفظ جان پيغمبر ( ص ) و پيروان و براى حفظ دعوت و رواج و بسط آن بوده از اين رو تا هنگامى كه چاره و گزيرى از آن بوده و از راههاى ديگر ، از قبيل مهاجرت و تحمل آزار و مشقت ، اين مقصود بدست مىآمده آن حكم صدور نيافته است بلكه در آياتى از آن منع گرديده و رواياتى نيز بعدم مأمور بودن صراحت دارد . عبارت فوق كه از مجلسى نقل شد صريح در اين مطلب مىباشد . و هم در واقعهء عقبهء ثانى به طورى كه ازين پيش ياد شد هنگامى كه بيعت كنندگان خواستند به قريش ، كه به محل عقبه هجوم آورده بودند ، به شمشير و مبارزه پاسخ گويند پيغمبر ( ص ) آنان را بازداشت و فرمود « لم اؤمر بذلك » هنوز بدون قتال مىتوان محفوظ ماند و دعوت را حفظ كرد و بدين نظر مأمور به قتال نشده‌ام .
هجرت چه به حبشه و چه بعد از آن به مدينه در حقيقت بيشتر براى حفظ و رواج دعوت بوده نه تنها براى حفظ جان . از روايت زير كه از پيغمبر ( ص ) وارد شده اين نكته به خوبى دريافته مىشود :
بنقل مجلسى ، در بحار پيغمبر ( ص ) گفت : « من فرّ بدينه من ارض إلى ارض


[1]- مقريزى در « امتاع الاسماع » چنين آورده است « و لما استقر رسول اللَّه ( ص ) بالمدينة بين اظهر الانصار ( ص ) و تكفلوا بنصره و منعه من الاسود و الاحمر رمتهم العرب قاطبة من قوس واحدة و تعرضوا لهم من كل جانب . و كان اللَّه قد اذن المسلمين فى الجهاد بقوله . * ( لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا » ( سورهء الحج آيه 39 ) و همو گفته است « فلما صار را إلى المدينة و كانت لهم شوكة و عضد كتب اللَّه عليهم الجهاد بقوله * ( كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَهُوَ كُرْه لَكُمْ » ( سورهء البقره آيهء 216 )


صفحه 197


و ان كان شبرا من الارض ، استوجب الجنّة و كان رفيق ابراهيم و محمّد » هر كس دين خود را به فرار از محلى به محلى حفظ كند بهشت بر او واجب گردد و در آنجا با ابراهيم و محمد رفيق باشد .
خلاصه آن كه حكم قتال در اسلام با اين كه از لحاظ منع و امر و هم ، در هنگامى كه بدان امر شده ، از لحاظ شدت و ضعف و هم از لحاظ تعميم و تضييق مراحلى را پيموده در تمام مراحل از آن حكم دفاع از نفس يا دفاع از دعوت و دفاع از تهيؤ و استعداد مخالفان براى جلوگيرى از اعلاء كلمهء حق و توسعه و بسط دعوت منظور مىباشد به طورى كه در مرتبهء سيم ( دفاع از استعداد و تهيؤ . . ) اگر چه به صورت ظاهر صورت حمله و هجوم داشته باشد باز هم بالحقيقة چنان كه تعبير شد همان دفاع منظور است چه دفاع يك بار از حمله‌اى است كه در حال حاضر موجود مىباشد و بارى ديگر از حمله‌اى است كه در زمان آينده محتمل و مظنون است .
در بيشتر از آياتى كه در بارهء قتال نزول يافته بطور تصريح يا بر سبيل تلويح بدانچه گفته شد المام شده كه از آن جمله چند آيه در اين موضع ياد مىگردد :
1 - آيهء 181 تا 191 از سورهء البقره * ( وَقاتِلُوا فِي سَبِيلِ الله الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ الله لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ . وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيه فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ . فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ . وَقاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّه فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ . الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَالْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْه بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا الله وَاعْلَمُوا أَنَّ الله مَعَ الْمُتَّقِينَ ) *