و هوا پرستى آنان تندتر و معاندت ايشان شديدتر و مزاحمتشان نمايانتر مىشد .
دفاع از تأثير شگفت انگيز دعوت را به انتخاب عنوان « شعر » چنان كه ابو لهب گفت ، و عنوان « كهانت » ، چنان كه عقبة بن ابى معيط گفت ، و به ابتكار عنوان « سحر » ، چنان كه وليد گفت ، براى خود دعوت و به تهمت زدن و مشهور ساختن صاحب دعوت را به حال « جنون » چنان كه ابو جهل گفت اكتفا نكرده بلكه مدتها ابو لهب عقب پيغمبر ( ص ) مىافتاد و چون او مردم را به خدا مىخواند ابو لهب ايشان را از گوش دادن بدان نهى مىكرد و بوى دشنام و ناسزا مىگفت .
از اين اذيتهاى زبانى گذشته به آزارهاى بدنى دست دراز مىكردند . خاك و خاشاك بر سرش مىريختند . بارها او را سنگ باران كردند بويژه پس از مرگ ابو طالب به طورى كه از ساقهاى مباركش خون جارى مىشد . وقتى در كعبه يا مسجد الحرام به نماز مىايستاد هر گاه تنها مىبود به اذيت و آزار و مسخره و استهزاء او مىپرداختند .
در كتاب كافى ، بنقل مجلسى ، و در غير آن كتاب ، اين مضمون آورده شده « قريش در آزار پيغمبر ( ص ) جدّ و كوشش مىكردند و از همه بيشتر عمّش ابو لهب او را آزار مىرساند روزى در كعبه به نماز اشتغال داشت قريش ، يارك[1]شترى را آورده و كثافات آن را بر سر و بر جامهء او كه نو بود و تازه پوشيده بود ، ريختند پيغمبر ( ص ) را اين عمل سخت مغموم و متأثر ساخت پس به نزد ابو طالب رفت و گفت : « يا عمّ كيف حسبى فيكم ؟ » حسب من در ميان شما چسان است ؟ پاسخ داد : « و ما ذاك يا بن اخ ؟ » اين سؤال چيست گفت : قريش با من چنين رفتارى كردهاند ! ! ابو طالب ، حمزه را بفرمود شمشير برگيرد و با هم به مسجد رفتند . قريش هنوز در آنجا نشسته بودند ابو طالب
[1]- يارك پارسى « سلى » مىباشد و آن پوستى است نازك كه بر سر و روى چه شتر پيچيده و آن را پوشيده است بمعنى « مشيمه » نيز آمده است .
و حمزه با شمشير كشيده وارد شدند ابو طالب به حمزه گفت : از كثافتهاى يارك بر گير و سبيلهاى ايشان را بدانها آلوده ساز و هر كس از در منع در آيد وى را با شمشير گردن بزن حمزه آن دستور را به كار بست بى آن كه كسى از جاى خود بجنبد پس ابو طالب به پيغمبر ( ص ) روى كرد و گفت « هذا حسبك منّا و فينا » اين است حسب تو از ما و در ميان ما .
اصحاب و ياران را نيز بسيار آزار مىكردند به طورى كه برخى از آنان ناگزير ايمان خود را پنهان مىداشتند چنان كه در آياتى از قرآن مجيد به اين رنجها و آزارها اشاره و تصريح شده :
از جمله آيهء 8 از سورهء الانفال * ( وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ . . ) * كه به قضيهء « ليلة المبيت » اشاره دارد .
و از جملهء آيهء 43 از سوره النّحل * ( وَالَّذِينَ هاجَرُوا فِي الله مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا - لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَلأَجْرُ الآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ . الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ) * .
و از جمله آيهء شريفه 108 از سورهء النّحل * ( مَنْ كَفَرَ بِالله مِنْ بَعْدِ إِيمانِه إِلَّا مَنْ أُكْرِه وَقَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمانِ ) * كه به قضيهء عمّار ياسر اشاره مىباشد و آن قضيه بطور خلاصه چنان بوده كه قريش چند تن از اهل ايمان را ( صهيب و بلال و خباب و ياسر و زنش سميّه و پسرش عمّار ) آزار بسيار كردند كه از دين برگردند حتى ياسر پدر عمار را كشتند و هم سميه مادر او به طرز شنيع و فجيع بدست ابو جهل بقتل رسيد ( اين زن نخستين شهيدى است كه در اسلام شهادت يافته ) عمار از پذيرفتن مراد و پيشنهاد
ايشان ناچار گرديد و اين آيه در اين باره نزول يافت .
و از جمله آيهء 112 از سورهء النّحل * ( ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَصَبَرُوا . . ) * و نظائر اينها از آيات . كه ذكر آنها ضرورتى ندارد .
در تمام اين مراحل پيغمبر ( ص ) و يارانش همه گونه رنج و آزار و توهين و استهزاء را با حوصله و حلمى شگفت انگيز تحمل مىكردند و در مقام معارضه و مبارزه بر نمىآمدند و به شرحى كه در مواضعى ديگر گذشت حتى به سخترين وضعى در شعب ابى طالب محصور كشتند و گروهى به مهاجرت به حبشه و دورى از وطن و فرزند و زن و خانه و ثروت ساختند و به مبارزه و مقاتله نپرداختند .
اوضاع و احوال ، مقاتله را ايجاب نمىكرد چه پيغمبر ( ص ) در پناه ابو طالب مصون بود و ياران او نيز به مهاجرت و يا به مجاورت يا به قدرت و عظمت شخصى كه مىداشتند در خطر جانى نبودند و بحسب اين اوضاع چنان كه جان پيغمبر ( ص ) و ياران در خطر نبود و مقاتله را براى دفاع ايجاب نمىكرد بر دعوت او نيز خطرى متوجه نبود تا براى حفظ آن ، حكم مقاتله لازم گردد بلكه ، بخواست خدا ، بطور طبيعى روز بروز نشر و نفوذ دعوت بيشتر مىشد از اين رو نه تنها حكم وجوب مقاتله صدور نيافت بلكه چون ممكن بود در آغاز كار ، مقاتله بر ضرر پيغمبر ( ص ) و ياران تمام گردد و اصل و اساس دعوت ، كه هنوز حاميان آن محدود بودند ، و حقائق چنان كه بايد ظاهر و مكشوف نگشته بود ، به خطر افتد در آياتى چند از مقاتله نهى گرديد يعنى ، باصطلاح فقهى ، به حرمت يا لا اقل به كراهت آن حكم شد .
مجلسى در باب « نوادر غزوات و جوامع آنها » ، ذيل آيهء * ( أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ) * چنين آورده است : « به سبب انهم ظلموا ، و هم اصحاب رسول الله ، صلَّى الله عليه و آله و سلم »
كان المشركون يؤذونهم و كانوا ياتونه من بين مضروب و مشجوج يتظلمون اليه فيقول لهم : « اصبروا فانى لم اؤمر بالقتال » حتى هاجر[1]فانزلت و هى اوّل آية نزلت فى القتال بعد ما نهى عنه فى نيف و سبعين آية » بهر حال حكم قتال در اسلام براى حفظ جان پيغمبر ( ص ) و پيروان و براى حفظ دعوت و رواج و بسط آن بوده از اين رو تا هنگامى كه چاره و گزيرى از آن بوده و از راههاى ديگر ، از قبيل مهاجرت و تحمل آزار و مشقت ، اين مقصود بدست مىآمده آن حكم صدور نيافته است بلكه در آياتى از آن منع گرديده و رواياتى نيز بعدم مأمور بودن صراحت دارد . عبارت فوق كه از مجلسى نقل شد صريح در اين مطلب مىباشد . و هم در واقعهء عقبهء ثانى به طورى كه ازين پيش ياد شد هنگامى كه بيعت كنندگان خواستند به قريش ، كه به محل عقبه هجوم آورده بودند ، به شمشير و مبارزه پاسخ گويند پيغمبر ( ص ) آنان را بازداشت و فرمود « لم اؤمر بذلك » هنوز بدون قتال مىتوان محفوظ ماند و دعوت را حفظ كرد و بدين نظر مأمور به قتال نشدهام .
هجرت چه به حبشه و چه بعد از آن به مدينه در حقيقت بيشتر براى حفظ و رواج دعوت بوده نه تنها براى حفظ جان . از روايت زير كه از پيغمبر ( ص ) وارد شده اين نكته به خوبى دريافته مىشود :
بنقل مجلسى ، در بحار پيغمبر ( ص ) گفت : « من فرّ بدينه من ارض إلى ارض
[1]- مقريزى در « امتاع الاسماع » چنين آورده است « و لما استقر رسول اللَّه ( ص ) بالمدينة بين اظهر الانصار ( ص ) و تكفلوا بنصره و منعه من الاسود و الاحمر رمتهم العرب قاطبة من قوس واحدة و تعرضوا لهم من كل جانب . و كان اللَّه قد اذن المسلمين فى الجهاد بقوله . * ( لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا » ( سورهء الحج آيه 39 ) و همو گفته است « فلما صار را إلى المدينة و كانت لهم شوكة و عضد كتب اللَّه عليهم الجهاد بقوله * ( كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَهُوَ كُرْه لَكُمْ » ( سورهء البقره آيهء 216 )
و ان كان شبرا من الارض ، استوجب الجنّة و كان رفيق ابراهيم و محمّد » هر كس دين خود را به فرار از محلى به محلى حفظ كند بهشت بر او واجب گردد و در آنجا با ابراهيم و محمد رفيق باشد .
خلاصه آن كه حكم قتال در اسلام با اين كه از لحاظ منع و امر و هم ، در هنگامى كه بدان امر شده ، از لحاظ شدت و ضعف و هم از لحاظ تعميم و تضييق مراحلى را پيموده در تمام مراحل از آن حكم دفاع از نفس يا دفاع از دعوت و دفاع از تهيؤ و استعداد مخالفان براى جلوگيرى از اعلاء كلمهء حق و توسعه و بسط دعوت منظور مىباشد به طورى كه در مرتبهء سيم ( دفاع از استعداد و تهيؤ . . ) اگر چه به صورت ظاهر صورت حمله و هجوم داشته باشد باز هم بالحقيقة چنان كه تعبير شد همان دفاع منظور است چه دفاع يك بار از حملهاى است كه در حال حاضر موجود مىباشد و بارى ديگر از حملهاى است كه در زمان آينده محتمل و مظنون است .
در بيشتر از آياتى كه در بارهء قتال نزول يافته بطور تصريح يا بر سبيل تلويح بدانچه گفته شد المام شده كه از آن جمله چند آيه در اين موضع ياد مىگردد :
1 - آيهء 181 تا 191 از سورهء البقره * ( وَقاتِلُوا فِي سَبِيلِ الله الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ الله لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ . وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيه فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ . فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ . وَقاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّه فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ . الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَالْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْه بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا الله وَاعْلَمُوا أَنَّ الله مَعَ الْمُتَّقِينَ ) *
در اين آيات ، چنان كه به ظاهر استفاده مىشود ، نخست قتال با خصوص مقاتلين آن هم با نهى صريح از اعتداء و تجاوز ؛ مورد امر واقع گرديده و در حقيقت موضوع دفاع از نفس ، بلزوم قتال با مهاجمين ، تأمين شده آنگاه « فتنه » ، كه به حقيقت مبارزه و معارضه با دعوت مىباشد ، به منزلهء مهاجمهء ، بر نفس ، بلكه اشدّ از آن توصيف و تعريف گرديده ، و به قتال با صاحبان فتنه نيز دستور صدور يافته است و در همين حال باز يادآورى شده كه چون مقصود اصلى از امر به قتال ، كشت و كشتار و خونريزى نيست پس اگر كسانى كه به قتال يا فتنه ، با شما در مبارزهاند دست از قتال و فتنه بردارند شما نيز غفران و رحمت حق را متوجه باشيد و به آنان تجاوز روا مداريد ، باز زيان فتنه و جلوگيرى آن از بسط و نفوذ دين ياد شده و تأكيد و تصريح شده كه لزوم قتال براى رفع فتنه و براى توسعه و بسط دين مىباشد و در آخرهم ، پس از تصريح به اين كه اجازهء قتال بعنوان قصاص بوده ، و نبايد بيش از آن اندازه كه « اعتداء » شده تجاوز به عمل آيد بتقوى و پرهيزكارى امر شده و لزوم آن مورد تأكيد واقع گرديده است .
ابو الفتوح رازى در ذيل آيات فوق چنين آورده است « ربيع بن انس و عبد الرحمن بن زيد گفتند : اول آيتى كه در قتال فرود آمد اين آيه بود اعنى قوله تعالى * ( وَقاتِلُوا فِي سَبِيلِ الله الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ ) * چون اين آيه آمد رسول عليه السلام قتال كردى با آنان كه با او قتال كردندى و رها كردى آنان را كه با او قتال نكردى تا اين كه اين آيه آمد كه * ( وَقاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً ) * اين آيه منسوخ شد به آن . و معنى * ( لا تَعْتَدُوا ) * بر اين قول آن باشد كه ابتدا نكنى بقتل آن كس كه با شما قتال نكند و ناگاه با سر ايشان مشوى پيش از آن كه ايشان را به اسلام دعوت كنى .
« و بعضى ديگر از مفسرين گفتند : كه آيه محكم است و از احكام او هيچ منسوخ نيست آن كه خداى در اين آيه گويد كارزار كنى با آنان كه با شما كارزار كند ، منع نكند از وجوب قتال آنان كه با ما قتال نكند براى آن كه اين « دليل خطاب » باشد
و آن معتمد نيست چنان كه بيان كرديم . امّا قوله * ( وَلا تَعْتَدُوا ) * بر اين قول معنى آن است كه تعدى مكنيد از آن چه مشروع است در باب جهاد : و زنان را و كودكان را و پيران ضعيف را مكشيد ، و آن را كه دست به صلح به شما دهد و دست به شما دراز نكند .
و اگر چنين كنى تعدى كرده باشى و اين قول عبد الله عباس است و مجاهد . . » باز همو در ذيل همين آيات چنين آورده است « . . و « فتنه » در آيه ، مراد به او شرك است و كفر . گفت : كفر بتر و سختتر از قتل است . اگر ايشان در زمين حرم در ماه حرام بر كفر ، اصرار مىكنند و ايشان محرم ، از شما چرا روا نبود كه ايشان بكشى در حرم در ماه حرام و شما محرم ؟ كسانى گفت « فتنه » اينجا عذاب است و ايشان را عادت بودى كه چون مسلمانان را بگرفتندى عذاب كردندى او را ، خداى تعالى گفت :
آن چه ايشان مىكنند بترست و سختتر . . » باز در ذيل * ( الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَالْحُرُماتُ قِصاصٌ ) * پس از اين كه گفته است : « ماههاى حرام چهار است : واحد فرد و هو رجب و ثلاثة سرد ، اى متتابعة :
يكى جدا ، رجب ، و سه ماه پى در پى ، - ذو القعده و ذو الحجة و محرّم ، مىباشد و از آن رو آنها را حرام خوانند كه حرام بود بر ايشان در اين ماه قتال كردن تا اگر مرد قاتل پدر و برادر را ديدى رها كردى و نكشتى او را » چنين گفته است « و مراد به اين ماه در آيه ذو القعده است كه رسول عليه السلام را در « عام الحديبيه » در « ذو القعده ، باز گردانيدند . . » « اما معنى آيه در او دو قول گفتندى : يكى آن كه چون رسول عليه السلام عام الحديبيه باز گرديد و در مكه نشد و صلحى رفت ميان ايشان و قرارى كه دگر سال باز آيد و ايشان از مكه بروند و صحابهء رسول در مكه آيند با سلاحها در نيام و برهنه نكنند . چون سال دگر آمد رسول عليه السلام برخاست و در مكه رفت و طواف كرد و اركان حج بگزارد و آن ذو القعده بود كه بيرون آمد از مدينه ، سنهء سبع ، و آن سال كه او را منع كردند هم ذو القعده بود ، سنهء ستّ از هجرت ، خداى تعالى آيه فرستاد
و گفت : اين ماه دخول به بدل آن ماه منع است و هر دو حرام بود . قولى ديگر آنست كه در معنى آيه كه قتال الشهر الحرام بالشهر الحرام يعنى اين قتال كه شما را گمان است با ايشان بايد كردن بعوض آن قتال است كه ايشان با شما كنند اگر ايشان حلال مىدارند و روا مىدارند كه در ماه حرام با شما قتال كنند شما نيز روا داريد كه الشّر بالشر و البادى اظلم و الحديد بالحديد يفلح . و * ( الْحُرُماتُ ) * جمع « حرمة » باشد كظلمة و ظلمات و حجره و حجرات . و براى آن به جمع گفت كه سه حرمت است : و اقل جمع ، بر مذهب درست سه بود ، يكى حرمت ماه و يكى حرمت حرم و يكى حرمت احرام . . » فاضل مقداد پس از اين كه همهء آن چه را ابو الفتوح آورده ، و بحسب ظاهر ، از او ، يا از كتاب « التبيان » ، ( كه در غالب موارد ، بحسب ظاهر ، ابو الفتوح از آن گرفته و عبارات آن را به پارسى برگردانده ) گرفته و بطور ملخص آورده شش حكم فقهى زير را كه از آيهء اخير استنباط مىشود ياد كرده است .
1 - جواز قتال در ماه حرام با كسى كه حرمت آن را نگاه نمىدارد و به قتال آغاز مىكند خواه از معتقدان حرمت آن باشد يا نه .
ب - جواز مقاتله با محاربان معتدى به نظير فعل ايشان ، * ( وَالْحُرُماتُ قِصاصٌ ) * ج - جواز قتال با دشمنى كه هجوم آورده به طورى كه حوزه و بيضهء اسلام به مخاطره افتد و اين قتال واجب مىباشد .
د - جواز قتال با دشمنى كه جان انسان از حمله و هجوم او در خطر باشد قوله تعالى * ( فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا . . ) * ه - جواز تقاص از مال غاصب و ظالم به اندازهء مال مغصوب گر چه به حكم حاكم نباشد . .