و آن معتمد نيست چنان كه بيان كرديم . امّا قوله * ( وَلا تَعْتَدُوا ) * بر اين قول معنى آن است كه تعدى مكنيد از آن چه مشروع است در باب جهاد : و زنان را و كودكان را و پيران ضعيف را مكشيد ، و آن را كه دست به صلح به شما دهد و دست به شما دراز نكند .
و اگر چنين كنى تعدى كرده باشى و اين قول عبد الله عباس است و مجاهد . . » باز همو در ذيل همين آيات چنين آورده است « . . و « فتنه » در آيه ، مراد به او شرك است و كفر . گفت : كفر بتر و سختتر از قتل است . اگر ايشان در زمين حرم در ماه حرام بر كفر ، اصرار مىكنند و ايشان محرم ، از شما چرا روا نبود كه ايشان بكشى در حرم در ماه حرام و شما محرم ؟ كسانى گفت « فتنه » اينجا عذاب است و ايشان را عادت بودى كه چون مسلمانان را بگرفتندى عذاب كردندى او را ، خداى تعالى گفت :
آن چه ايشان مىكنند بترست و سختتر . . » باز در ذيل * ( الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَالْحُرُماتُ قِصاصٌ ) * پس از اين كه گفته است : « ماههاى حرام چهار است : واحد فرد و هو رجب و ثلاثة سرد ، اى متتابعة :
يكى جدا ، رجب ، و سه ماه پى در پى ، - ذو القعده و ذو الحجة و محرّم ، مىباشد و از آن رو آنها را حرام خوانند كه حرام بود بر ايشان در اين ماه قتال كردن تا اگر مرد قاتل پدر و برادر را ديدى رها كردى و نكشتى او را » چنين گفته است « و مراد به اين ماه در آيه ذو القعده است كه رسول عليه السلام را در « عام الحديبيه » در « ذو القعده ، باز گردانيدند . . » « اما معنى آيه در او دو قول گفتندى : يكى آن كه چون رسول عليه السلام عام الحديبيه باز گرديد و در مكه نشد و صلحى رفت ميان ايشان و قرارى كه دگر سال باز آيد و ايشان از مكه بروند و صحابهء رسول در مكه آيند با سلاحها در نيام و برهنه نكنند . چون سال دگر آمد رسول عليه السلام برخاست و در مكه رفت و طواف كرد و اركان حج بگزارد و آن ذو القعده بود كه بيرون آمد از مدينه ، سنهء سبع ، و آن سال كه او را منع كردند هم ذو القعده بود ، سنهء ستّ از هجرت ، خداى تعالى آيه فرستاد
و گفت : اين ماه دخول به بدل آن ماه منع است و هر دو حرام بود . قولى ديگر آنست كه در معنى آيه كه قتال الشهر الحرام بالشهر الحرام يعنى اين قتال كه شما را گمان است با ايشان بايد كردن بعوض آن قتال است كه ايشان با شما كنند اگر ايشان حلال مىدارند و روا مىدارند كه در ماه حرام با شما قتال كنند شما نيز روا داريد كه الشّر بالشر و البادى اظلم و الحديد بالحديد يفلح . و * ( الْحُرُماتُ ) * جمع « حرمة » باشد كظلمة و ظلمات و حجره و حجرات . و براى آن به جمع گفت كه سه حرمت است : و اقل جمع ، بر مذهب درست سه بود ، يكى حرمت ماه و يكى حرمت حرم و يكى حرمت احرام . . » فاضل مقداد پس از اين كه همهء آن چه را ابو الفتوح آورده ، و بحسب ظاهر ، از او ، يا از كتاب « التبيان » ، ( كه در غالب موارد ، بحسب ظاهر ، ابو الفتوح از آن گرفته و عبارات آن را به پارسى برگردانده ) گرفته و بطور ملخص آورده شش حكم فقهى زير را كه از آيهء اخير استنباط مىشود ياد كرده است .
1 - جواز قتال در ماه حرام با كسى كه حرمت آن را نگاه نمىدارد و به قتال آغاز مىكند خواه از معتقدان حرمت آن باشد يا نه .
ب - جواز مقاتله با محاربان معتدى به نظير فعل ايشان ، * ( وَالْحُرُماتُ قِصاصٌ ) * ج - جواز قتال با دشمنى كه هجوم آورده به طورى كه حوزه و بيضهء اسلام به مخاطره افتد و اين قتال واجب مىباشد .
د - جواز قتال با دشمنى كه جان انسان از حمله و هجوم او در خطر باشد قوله تعالى * ( فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا . . ) * ه - جواز تقاص از مال غاصب و ظالم به اندازهء مال مغصوب گر چه به حكم حاكم نباشد . .
و - منصور بودن مجازات كننده ، در صورتى كه در مجازات تعدى نكند ، و تقوى را به كار بندد ، و به عبارتى ديگر لزوم رعايت تقوى در مجازات از آن چه در بارهء اين آيات نقل كرديم مطلبى ديگر نيز از جنبهء تأسيسى و امضائى احكام بدست مىآيد و آن اين است كه چهار ماه حرام ، در جاهليت هم احترام داشته پس حكم حرمت قتل در آن ماهها امضائى است نه تأسيسى .
اين مطلب روشنتر مىگردد از آن چه در بارهء سبب نزول آيهء 214 از سورهء البقره * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ ) *[1]* ( قِتالٍ فِيه قُلْ قِتالٌ فِيه كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ الله وَكُفْرٌ بِه وَالْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَإِخْراجُ أَهْلِه مِنْه أَكْبَرُ عِنْدَ الله وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا . . ) * ابو الفتوح ، و ديگران ، آوردهاند چه در قضيهء آن « سريّه » كه در روز آخر ماه جمادى الآخرة يا روز اول ماه رجب ، هفده ماه از هجرت گذشته و دو ماه به جنگ « بدر » مانده ، رخ داده و عمرو بن عبد الله حضرمى[2]كه با كاروان قريش از طائف به مكه مىرفته بدست واقد بن عبد الله كشته شده و دو تن ديگر از ايشان اسير گشتهاند[3]قريش اين موضوع را بهانه كرده
[1]- « مراد ماه رجبست و اين ماهها را براى آن حرام خوانند كه قتال و قتل در او حرام است و گفتهاند « لعظم حرمته » و از اينجا اين ماه را « منصل الاسنه » گفتند كه در اين ماه عرب سنانها را از نيزه بگرفتند رجبش براى آن خوانند كه از ماههاى حرام ، منفرد است و گفتهاند براى آن كه از ماهها هيچ به حرمت او نيست و گفتهاند براى تعظيمش ، من الترجيب ، من قول سعد « انا جذيلها المحكّك و عذيقها المرجّب منا امير و منكم امير » قاله يوم السقيفة و اين ماه را « اصمّ » خوانند براى آن كه در او قعقعهء صلاح نشنيدند و اين ماه را « اصبّ » خوانند لان اللَّه يصب فيه رحمته على عباده و اين ماه را نيز « رجم » خوانند براى آن كه خداى شياطينش را در اين ماه رجم فرمايد . در جاهليت عظيم الحرمه بود و چون اسلام آمد حرمتش بيفزود » ( ابو الفتوح رازى )
[2]- به گفتهء ابو الفتوح او « اول كشتهء از مشركان در اسلام بود » .
[3]- حكم بن كيسان و عثمان بن عبد اللَّه بن مغيره اسير شدند و به گفتهء ابو الفتوح « اول اسير در اسلام ايشان بودند » .
و اهل اسلام را بر اين كار تعيير و سرزنش مىكرده و چنين اظهار مىداشتهاند « محمد استحلال مىكند ماه حرام را و اين ماهها مأمن خائفان بودى و روا نداشتندى در او به هيچ وجه كارزار كردن و خون ريختن و غارت كردن . . و گفتند اى صابيان هم اين حرمت بمانده بود ماه حرام را آن حرمت نيز برداشتى ! ! . . » فاضل مقداد ، پس از اين كه قضيهء اين سريه را بطور خلاصه آورده ، نخستين حكم را ( از پنج حكمى كه در اين آيه استنباط و ياد كرده ) بدين مضمون نوشته است « قتال در ماه حرام به حكم * ( قُلْ قِتالٌ فِيه كَبِيرٌ ) * يعنى گناهى است بزرگ حرام مىباشد ليكن به عقيدهء اصحاب ما اين تحريم بطور اطلاق نيست بلكه اختصاص دارد به كسانى كه به حرمت ماه اعتقاد دارند آن هم هر گاه به قتال آغاز نكنند اما با كسى كه به حرمت آن اعتقاد ندارد يا به آن اعتقاد دارد ليكن به قتال ، ابتدا مىكند قتال با او حرام نمىباشد . . و بيشتر گفتهاند : مطلقا حرام بوده و بعد منسوخ شده عطاء گفته است :
منسوخ نشده بلكه حرمت بطور اطلاق برجاست » .
آيات 40 و 21 و 42 از سورهء الحج * ( أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ الله عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا الله وَلَوْ لا دَفْعُ الله النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ ) *[1]* ( صَوامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ الله كَثِيراً وَلَيَنْصُرَنَّ الله مَنْ يَنْصُرُه إِنَّ الله لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ . الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّه عاقِبَةُ الأُمُورِ ) *[2]* ( ) *
[1]- « اهل حجاز به تخفيف دال خواندند ، من الهدم ، و باقى قراء بتشديد ، من التهديم ، صوامع مجاهد بن ضحاك گفته : صومعه هاى رهبانيت قتاده گفت : صومعه هاى صابئان . و بيع كليساهاى ترسايان . و صلوت كنشتهاى جهودان . و مساجد ، مسجدهاى مسلمانان » ( ابو الفتوح رازى »
[2]در كتاب تاريخ تشريع پس از نقل اين آيات گفته است « و هذا بمثابة التفسير لآية الشورى المكية : * ( وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِه فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ » .
در اين آيات شريفه كه به گفتهء گروهى از مفسران و غير ايشان نخستين آيه است كه در بارهء اذن قتال نزول يافته چنان كه از ظاهر آنها مستفاد مىباشد اذن قتال نخست به دفاع از نفس توجيه و تعليل شده چه به كسانى كه مورد مقاتله واقع گشتهاند از آن رو كه بر آنان ستم شده و به ناحق از خانه و شهر خود اخراج گرديدهاند اين دستور رسيده است و در همين قسمت به دفاع از اعتقاد و دعوت ، نيز به وسيلهء جملهء * ( إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا الله ) * اشارت رفته آنگاه به جملهء « * ( وَلَوْ لا دَفْعُ الله النَّاسَ . . ) * الخ » موضوع دستورى دادن به قتال براى حفظ و صيانت دعوت بيشتر تأكيد و تقويت گرديده و در آخر به جملهء « * ( الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ . . ) * الخ » مسألهء بسط و نفوذ دين مورد توجه و ، به حقيقت ، « اذن به قتال » به منظور بودن آن نيز توجيه شده است .
آيهء 77 از سورهء النّساء * ( وَما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الله وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِه الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها . . ) * و آيهء 86 از همان سوره * ( فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ الله لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى الله أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا . . ) * و آيهء 91 تا 94 از همان سوره * ( وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حَتَّى يُهاجِرُوا فِي سَبِيلِ الله فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ) * . . * ( فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ الله لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا - سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ كُلَّما رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِيها فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ . . ) * در اين آيات شريفه به خوبى فلسفهء « اذن قتال » بطور تلويح و تصريح ياد گرديده چه : نخست بر عدم قتال در راه دعوت ، كه راه خدا است ، و بر عدم قتال در راه حفظ نفوس ضعيفان از اهل اسلام ، كه نتوانسته بودند از مكه مهاجرت كنند
نكوهش به عمل آمده است . آنگاه امر به قتال و امر به تحريض بر آن را به انتظار و استناد رفع شر كافران موكول و معلل كرده باز تصريح شده كه كافران مىخواهند كه شما مانند ايشان كافر شويد بنا بر اين با ايشان دوستى مكنيد و اگر نفاق ورزند و مهاجرت نكنند ايشان را در هر جا بيايد بكشيد .
باز براى اشاره به اين كه قتال براى حفظ دعوت و حفظ نفس است دستور رسيده كه اگر كافران كناره گيرى كنند و راه سلامت پيش گيرند و با شما به مقاتله اقدام نكنند شما هم بر آنان تاخت مياوريد و به مقاتله دست ميالاييد ليكن اگر آنان با شما از سر ناسازگارى باشند و دست از آزار شما بر ندارند آنان را هر جا يافتيد بگيريد و بكشيد .
بهر حال در موضوع قتال آياتى از اين قبيل بسيار است كه نقل همهء آنها در اينجا ضرورى نيست و از توجه به همين چند آيه كه نقل گرديد آن چه گفته و ادعا شد به ثبوت مىرسد .
در آغاز امر ، كسانى كه با دعوت يا با دعوت كننده و پيروان مزاحمت و تعدى مىداشته يا از جانب ايشان احتمال و انتظار خطر مىرفته مشركان قريش و يهود مدينه بودهاند و دامنهء جهاد به همين حد محدود مىبوده ليكن كم كم ، بر اثر سازش و معاهده و پيمان آنان با مشركان و كافران مجاور ، اين احتمال خطر را دامنه وسيعتر شده به حدى كه احتمال مىرفته است كه روزى همهء جزيرة العرب بر خلاف اهل اسلام قيام كنند پس بايد اهل اسلام خود را براى مبارزه با همهء ايشان آماده سازند و باصطلاح دامنهء جهاد و قتال توسعه يافت و در عين حال ، بر اثر تحريك مشركان و علل سياسى ديگر و توسعه و نفوذ اسلام به كشورهاى مقتدر و مجاور ، كم كم زمينه طورى فراهم مىآمد كه اگر مسلمين بيدار نبودند و براى دفاع از خويش و شريعت و دين رو به جلو نمىرفتند و به هجوم و حمله و جهاد نمىپرداختند در خانهء خود مورد حملهء كشورهايى مقتدر مانند ايران و روم واقع مىشدند و چه بسا كه بالاترين ضربت بر ايشان و بر دعوت وارد
مىگرديد ، پس از اين نظر ، در سال دوم از هجرت جهاد بر اهل اسلام واجب و اين حكم ابلاغ و اجراء گرديد .
به همين مناسبت اين سال به نام سال « امر به قتال » خوانده مىشده است .
ابو ريحان بيرون در كتاب « الآثار الباقيه » چنين نوشته است : « قد كان النّاس على عهد رسول الله سموا كل سنة ممّا بين الهجرة و الوفاة باسم مخصوص بها ، مشتق ممّا اتفق فيها له ( ص ) بعد الهجرة : الاولى سنة الاذان و الثانية سنة الامر بالقتال و الثالثة سنة التمحيص و الرابعة سنة الترفيه و الخامسة سنة الزلزال و السادسة سنة الاستيناس و السابعة سنة الاستغلاب و الثامنة سنة الاستواء و التاسعة سنة البراءة و العاشرة سنة الوداع و كانوا يستغنون بذكرها عن عددها من لدن الهجرة . . » مجلسى « در باب نوادر غزوات » چنين افاده كرده است : « در تفسير نعمانى كه بسند خودش در كتاب القرآن مذكور مىباشد از حضرت صادق از على عليه السّلام نقل نموده كه ، در طى گفتگو از « ناسخ » و « منسوخ » چنين گفته است :
« . . از آن جمله اين كه چون خدا پيغمبر را مبعوث داشت در آغاز كار ، او را فقط به دعوت مأمور فرمود و اين آيه را نازل كرد * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً وَداعِياً إِلَى الله بِإِذْنِه وَسِراجاً مُنِيراً وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ الله فَضْلًا كَبِيراً وَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَالْمُنافِقِينَ وَدَعْ أَذاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى الله وَكَفى بِالله وَكِيلًا ) * پس به او فرمود كه به دعوت مأمور است و نبايد كسى را اذيت كند ليكن چون مشركان بر كشتن او همت گماشتند و قضيهء « ليلة المبيت » پيش آمد خدا او را به هجرت دعوت كرد و قتال را واجب فرمود و گفت : * ( أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا . . ) * چون مردم به قتال مأمور گشتند به جزع و بيم و هراس افتادند پس اين آيه فرود آمد * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا ) *
* ( فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ الله أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ ) * . . تا . . * ( أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ) * پس آيهء « قتال » آيهء كف از مقاتله را نسخ كرد و چون روز جنگ بدر شد و خدا خروج مسلمين را دانست اين آيه را بر پيغمبرش فرستاد * ( وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَتَوَكَّلْ عَلَى الله ) * و چون اسلام نيرو يافت و شمار اهل آن زياد گرديد اين آيه آمد * ( فَلا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ وَالله مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ ) * پس اين آيه ، آيهاى را كه بموجب آن ماذون بجنح بودند نسخ كرد بعد از اين در آخر سوره خداوند فرمود * ( فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ . . ) * تا آخر آيه .
« و از آن جمله است اين كه خدا قتال را بر امت بدين گونه واجب قرار داد كه هر تن را واجب شد كه در برابر ده تن از مشركان پايدارى كند و گفت * ( إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ . . ) * الخ پس از آن اين حكم را به آيهء * ( الآنَ خَفَّفَ الله عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ . . ) * تا آخر آيه » منسوخ فرمود پس حكم چنين شد كه اگر در برابر هر تن از مؤمنان بيش از دو تن مشرك مىبود فرار مؤمن « فرار از زحف » بشمار نمىآمد ليكن اگر شمارهء مشركان به نسبت دو برابر مىبود و فرار واقع مىشد فرار از زحف بشمار مىآمد . . و همچنين آيهء شريفه * ( وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً ) * كه در هنگام معاهده و صلح با يهود ، نسبت به آنها ، صدور يافته پس از جنگ تبوك به نزول آيهء * ( قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالله وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ ) * تا . . * ( وَهُمْ صاغِرُونَ ) * نسخ گرديده است .
در اينجا بايد يادآور شد كه وقائع جنگى زمان پيغمبر ( ص ) آن چه در آنها خود آن حضرت با اصحاب به قصد جنگ بيرون رفته به نام « غزوه » خوانده شده خواه جنگ هم