بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 206


* ( فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ الله أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ ) * . . تا . . * ( أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ ) * پس آيهء « قتال » آيهء كف از مقاتله را نسخ كرد و چون روز جنگ بدر شد و خدا خروج مسلمين را دانست اين آيه را بر پيغمبرش فرستاد * ( وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَتَوَكَّلْ عَلَى الله ) * و چون اسلام نيرو يافت و شمار اهل آن زياد گرديد اين آيه آمد * ( فَلا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ وَالله مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ ) * پس اين آيه ، آيه‌اى را كه بموجب آن ماذون بجنح بودند نسخ كرد بعد از اين در آخر سوره خداوند فرمود * ( فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ . . ) * تا آخر آيه .
« و از آن جمله است اين كه خدا قتال را بر امت بدين گونه واجب قرار داد كه هر تن را واجب شد كه در برابر ده تن از مشركان پايدارى كند و گفت * ( إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ . . ) * الخ پس از آن اين حكم را به آيهء * ( الآنَ خَفَّفَ الله عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ . . ) * تا آخر آيه » منسوخ فرمود پس حكم چنين شد كه اگر در برابر هر تن از مؤمنان بيش از دو تن مشرك مىبود فرار مؤمن « فرار از زحف » بشمار نمىآمد ليكن اگر شمارهء مشركان به نسبت دو برابر مىبود و فرار واقع مىشد فرار از زحف بشمار مىآمد . . و همچنين آيهء شريفه * ( وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً ) * كه در هنگام معاهده و صلح با يهود ، نسبت به آنها ، صدور يافته پس از جنگ تبوك به نزول آيهء * ( قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالله وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ ) * تا . . * ( وَهُمْ صاغِرُونَ ) * نسخ گرديده است .
در اينجا بايد يادآور شد كه وقائع جنگى زمان پيغمبر ( ص ) آن چه در آنها خود آن حضرت با اصحاب به قصد جنگ بيرون رفته به نام « غزوه » خوانده شده خواه جنگ هم


صفحه 207


اتفاق افتاده يا نه و آن چه اصحاب را گسيل داشته و خود همراه نبوده به نام « سريّه » معروف گشته است .
غزوات پيغمبر ( ص ) را مفسران و ارباب سير بيست و شش غزوه بر شمرده كه نخستين آنها به گفتهء محمد بن اسحاق و ، به ظاهر ، يعقوبى و ابن هشام غزوهء ابواء[1]( يا ودّان بوده است و شمارهء « سرايا » سى و شش « سريه » ضبط گرديده است كه نخستين آنها به گفته برخى ، آن بوده كه حمزه را با سى تن سوار از مهاجران بسوى ساحل بحر گسيل داشته و او با ابو جهل ، كه با سيصد سوار از اهل مكه بوده‌اند ، روبرو گشته ليكن ، به گفتهء يعقوبى ، بر اثر ميانجيگرى مجدى بن عمرو جهنى ، كه با هر دو طرف هم پيمان بوده ، جنگى رخ نداده و به گفتهء برخى ديگر آن بوده كه عبيدة بن حارث بن مطَّلب را با شصت يا به قولى هشتاد سوار از مهاجران به تاختن بر قريش مأمور داشته و علمى سفيد براى ايشان ترتيب داده ( اين علم يا علم حمزه ، چنان كه گفته شده ؛ نخستين علمى بوده كه در اسلام بسته شده ) در اين سريه نيز جنگى رخ نداده جز اين كه سعد بن ابى وقّاص تيرى از كمان رها ساخته كه به گفتهء برخى نخستين تيرى كه در اسلام رها شده اين بوده است .
آن نه غزوه كه غزوهء « بدر » اول و غزوهء « حنين » و « طائف » آخر آنها مىباشد در كتب سيره و تفسير و تاريخ بدين ترتيب آورده شده است :
1 - بدر كبرى خروج حضرت از مدينه در روز سيم يا شنبه هشتم يا روز دوازدهم و جنگ در روز


[1]- به گفتهء برخى ديگر نخستين آنها غزوهء « عشيره » بوده گفته شده است ابواء مقلوب « اوباء » جمع وباء مىباشد كه به مناسبت كثرت وباء در اين محل به اين نام خوانده شده است . ودّان نام موضعى است نزديك بابواء و چون اين جنگ در آنجا رخ داده به اين دو محل ، نسبت داده شده است . در اين جنگ رأيت بدست على ( ع ) داده شده و اين نخستين غزوه است در اسلام كه در آن با پيغمبر ( ص ) رأيت برداشته شده است .


صفحه 208


آدينه هفدهم ، يا به گفتهء ابو الفتوح روز آدينه بيست و هفتم ، از ماه رمضان از سال دوم هجرت واقع شده است .
از جمله آياتى كه در بارهء اين جنگ نزول يافته آيهء 119 از سورهء آل عمران است * ( وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ الله بِبَدْرٍ ) *[1]* ( وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا الله لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ . . 2 - غزوهء احد ( در شوال سال سيم از هجرت ) از جمله آياتى كه در بارهء اين جنگ وارد شده آيهء شريفهء * ( وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ) *[2]* ( . إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُه وَتِلْكَ الأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ الله الَّذِينَ آمَنُوا . . ) * تا آخر آيات مربوط به اين قسمت مىباشد . و در تعقيب اين جنگ واقعهء « حمراء الاسد » اتفاق افتاده و خلاصهء آن چنين بوده كه پس از ختم جنگ احد و ورود پيغمبر ( ص ) و يارانش به مدينه و رهسپار شدن قريش بسوى مكه پيغمبر ( ص ) براى احتياط اين كه مبادا قريش مراجعت كنند دستور داد جراحت يافتگان مدينه در تعقيب قريش حركت كنند و اشخاص سالم بمانند مجروحان جراحت خود را مىبستند تا به محلى به نام « حمراء الاسد » رسيدند و قريش كه به محلى به نام « روحاء » رسيده بودند و در بارهء بازگشت و حمله به مدينه مذاكره و مشاوره داشتند چون رسيدن پيغمبر ( ص ) را به محل « حمراء الاسد » فهميدند از بازگشت و حمله منصرف گشته و به مكه


[1]- بدر به گفتهء ابن هشام : چاهى است در بين مكه و مدينه كه بدر بن مخلا آن را حفر كرده است و به گفتهء ابو الفتوح : « شعبى گفت : بدر نام مردى است كه او را چاهى بود كه آن چاه به او باز خوانند واقدى گفت : من اين بگفتم با عبد اللَّه جعفر و محمد صالح ايشان انكار كردند و گفتند خلاف اين است بل اين اسم است موضع اين جايگاه را چنان كه اسماء المنازل و المواضع باشد هم او گفت يحيى بن نعمان غفارى را گفتم اين حديث ، او گفت : من از پيروان خود شنيدم كه اين نام آبى است كه ما را و اسلاف ما را بود و آن از بلاد غفار است از بلاد جهنه نيست و ضحاك گفت : نام آبيست در دست راست مكه و مدينه »
[2]- آيهء 134 از سورهء آل عمران .


صفحه 209


رهسپار شدند . پيغمبر و يارانش نيز به مدينه مراجعت كردند . در بارهء اين غزوه است آيهء * ( الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّه وَالرَّسُولِ . . ) * تا . . * ( الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ . . 3 - غزوهء بنى النّضير ( چهار ماه بعد از جنگ احد - در سال چهارم ) .
مفسران گفته‌اند سورهء « الحشر » در بارهء اين غزوه كه نتيجهء آن اخراج بنى النضير از اماكن خود بود وارد گرديده :
* ( هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ . . 4 - غزوهء خندق يا احزاب به گفتهء يعقوبى پنجاه و پنج ماه از هجرت گذشته و به منقول از مجمع البيان و به گفتهء ابو الفتوح ، در تفسير سورهء آل عمران ، در شوال سال چهارم از هجرت و به گفتهء همو ( در تفسير سورهء الاحزاب ) و غير او « در ماه شوال سنهء خمس من الهجرة » بوده است .
از جمله آيات مربوط به اين غزوه ، آيهء 9 از سورهء الاحزاب * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ الله عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَجُنُوداً لَمْ تَرَوْها . . ) * الآيات مىباشد .
5 - غزوهء بنى قريظه بعد از ختم جنگ خندق و گريختن قريش ، پيغمبر ( ص ) به على عليه السلام چنين فرموده است « قدّم راية المهاجرين إلى بنى قريظة » آنگاه گفته است : « عزمت عليكم ان تصلَّوا العصر الَّا فى بنى قريظة » و خود بر حمار سوار و بسوى بنى قريظه رهسپار گشته است . اين جنگ نيز در سال پنج از هجرت بوده است .
ابو الفتوح در تفسير سورهء آل عمران آن را در شوال سال چهارم دانسته و در


صفحه 210


تفسير سورهء الاحزاب اين عبارت را « و فتح بنى قريظه در آخر ذى القعده بوده - سنهء خمس من الهجرة » گفته است .
آيهء * ( وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقاً . وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيارَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ وَأَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَكانَ الله عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً ) * كه در سورهء « الاحزاب » مىباشد اشاره به اين غزوه است 6 - غزوهء بنى المصطلق مجلسى ، بنقل از اعلام الورى ، اين مضمون را آورده است : « بعد از غزوهء بنى قريظه ، غزوهء بني المصطلق - كه از قبيله خزاعه و رئيس ايشان حارث بن ابى ضرار بود و آماده شده بودند كه بر پيغمبر و مسلمين حمله كنند - اتفاق افتاد و اين جنگ در محلى به نام مريسيع[1]و در شعبان سال پنجم و به قولى در شعبان سال ششم اتفاق افتاده است .
مقريزى در كتاب الامتاع بالاسماع در ذيل اين غزوه كه غلبه با مسلمين بوده چنين آورده است : « و امر بالأسارى فكتّفوا . و استعمل عليهم بريدة بن الحصيب و امر بما وجد فى رحالهم من متاع و سلاح فجمع و سيقت النعم و الشاء و استعمل عليها شقران مولاه و استعمل على المقسم - مقسم الخمس و سهمان المسلمين - محميّة بن جزء بن عبد يغوث بن . . الزبيدي فاخرج رسول الله ( ص ) الخمس من جميع المغنم » از اين قسمت معلوم مىشود كه در زمان پيغمبر ( ص ) بر مقسم هم عامل قرار داده مىشده است .
آيهء * ( لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ . . ) * از سورهء منافقين به مراجعت از اين غزوه اشاره و بقيهء سوره نيز در همين زمينه وارد گرديده است .


[1]- به گفتهء فيروزآبادى آبادى در قاموس كلمهء « مريسيع » مصغر « مرسوع » مىباشد كه نام چاه آبى متعلق به خزاعه بوده است . اين غزوه به همين مناسبت به نام غزوه مريسيع نيز خوانده شده است .


صفحه 211


7 - غزوهء خيبر در آغاز سال هفتم به گفتهء يعقوبى ، و ، به منقول واقدى ، در سال ششم و به منقول از مجمع البيان و اعلام الورى ، در ماه ذى الحجة بوده است .
از آيه هاى مربوط به اين غزوه است ( كه به گفتهء طبرسى : چون پيغمبر ( ص ) از جنگ « حديبيّه » مراجعت كرد پس از بيست روز كه در مدينه توقف نمود براى غزوهء خيبر از مدينه بيرون رفت ) آيهء شريفه 15 از سورهء الفتح * ( سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ الله . . ) * و هم آياتى ديگر از همان سوره و به قولى ( از چهار قول ) آيهء اول از سورهء الفتح * ( إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً ) *[1]* ( ) * نيز به اين غزوه اشاره است .
8 - غزوهء فتح مكه پيغمبر ( ص ) بعد از نماز عصر روز جمعه دو روز ، و به قولى ده روز ، از ماه رمضان سال هشتم از هجرت گذشته از مدينه بسوى مكه خارج شد در اين سفر مردم را امر به افطار فرمود و كسانى را كه روزه نگاهداشته بعنوان « عصاة » خوانده است .
در بارهء اين غزوه آياتى زياد در سوره هاى مختلف از قرآن مجيد وارد گشته كه از آن جمله است آيهء * ( إِنَّا فَتَحْنا . . ) * و آيهء * ( إِذا جاءَ نَصْرُ الله وَالْفَتْحُ . . ) * و آيات زير از اول سورهء الممتحنه * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِالله شَيْئاً وَلا يَسْرِقْنَ وَلا يَزْنِينَ وَلا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَلا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَه بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ . . ) * در اين غزوه ؛ در بيعت با زنان شروطى را كه در آيهء فوق ياد شده پيغمبر بر ايشان


[1]- مجلسى در بحار از طبرسى اين عبارت را نقل كرده : « ثم اختلف فى هذه الفتح على وجوه احدها ان المراد فتح مكة و ثانيها انه صلح الحديبية و ثالثها انه فتح خيبر رابعها ان الفتح الظفر على الاعداء كلهم بالحجج و المعجزات الظاهرة و اعلاء كلمة الاسلام ،


صفحه 212


قرار مىداد . در طرز اين بيعت كه بعد از بيعت گرفتن از مردان واقع شده اختلاف است[1]به گفتهء ابو الفتوح : « يك قول آنست كه : جامه بيفكندند ميان رسول ( ص ) و ايشان ، يك طرف در دست رسول ( ص ) و طرف ديگر آن در دست زنان و اين در اخبار ماست و قولى ديگر آنست كه : رسول ( ص ) بيعت ايشان به زبان گرفت نه به صفقه . . اميمه بنت رقيقه گفت : . . يا رسول الله دست من بگير به بيعت . رسول گفت : من دست زنان نامحرم نمىگيرم بدست و ليكن بيعت من زنان را به زبان باشد . . عمرو بن شعيب گفت : قدحى از آب بياوردند و رسول ( ص ) دست در او نهاد آنگه زنان دست در آن آب مىزدند . . »


[1]- طبرى پس از اين كه گفته براى بيعت از مردان ، پيغمبر ( ص ) بر صفا نشسته و عمر زير دست او بوده و بيعت بر شنيدن و فرمانبردارى از خدا و پيغمبر بوده اين مضمون را آورده است : « چون از بيعت مردان فراغ يافت زنانى از قريش ، كه در آن ميان هند با نقاب و ناشناس و ، به واسطهء عمل زشت نسبت به حمزه ، ترسان و هراسان بود ، نزد پيغمبر ( ص ) حضور يافتند چون به پيغمبر ( ص ) نزديك شدند پيغمبر ( ص ) گفت : بيعت بكنيد كه به خدا شرك نورزيد . هند گفت : به خدا سوگند كار را بر ما دشوارتر مىگيرى تا با مردان با اين همه ما اطاعت خواهيم كرد . فرمود : و دزدى نكنيد هند گفت : من در مال ابو سفيان زياد زير و رو كرده‌ام . ابو سفيان ، كه آنجا حضور داشت ، گفت : از گذشته گذشتم و ترا حلال كردم . پيغمبر ( ص ) گفت : همانا تو هند دختر عتبه هستى . گفت : آرى از گذشته‌ام در گذر . باز پيغمبر ( ص ) فرمود و زنا نكنيد هند گفت : آيا زن آزاد زنا مىكند ؟ پيغمبر ( ص ) گفت : « و فرزندان خود را نكشيد . هند گفت : ما آنان را در كودكى پرورش داديم و تو در بزرگى در جنگ بدر كشتى ! ! » . طبرى دستوراتى ازين گونه در بيعت نقل كرده آنگاه اين مضمون را آورده است « پس پيغمبر ( ص ) به عمر گفت با اينان بيعت كن و پيغمبر ( ص ) خودش براى ايشان استغفار كرد پس عمر با اينان بيعت كرد . پيغمبر ( ص ) هيچ گاه با زنان مصافحه نمىكرد و زنى نامحرم را لمس نمىنمود و ابان بن صالح گفته است : كه بيعت زنان بر دو گونه بوده است ظرفى آب نزد پيغمبر ( ص ) گذاشته مىشده پس پيغمبر ( ص ) دست خود را ميان آب مىگذاشته ( پس از اين كه دستور به ايشان مىداده و ايشان مىپذيرفته‌اند ) آنگاه دست خود را بيرون مىآورده پس زنان دست خود را ميان آن آب فرو مىبرده‌اند و چون دستور و شرائط را مىگفتند و ايشان مىپذيرفته‌اند مىفرموده است : برويد با شما بيعت كردم »


صفحه 213


علاوه بر احكامى كه در آيه به آنها تصريح گرديده چند حكم فقهى ديگر نيز در اين مقام صدور يافته كه از كلمهء « معروف » استفاده مىگردد .
ابو الفتوح در طى اقوالى كه در تفسير « معروف » گفته شده و او نقل كرده گفته است : « . . ابن الزيد و ابن السائب گفتند : كه جامه ندرند و مو نكنند و مو نخراشند و سليطى نكنند و سر نتراشند و شعر نخوانند و با مردان نامحرم ننشينند و با نامحرمان سخن نگويند . . » در بحار ، بنقل از تفسير على بن ابراهيم ، پس از شرح كيفيت بيعت و القاء حضرت شروط آن را ، چنين آورده است « . ، فقامت امّ حكيم بنت الحارث بن - عبد المطلب فقالت : يا رسول الله ما هذا المعروف الذي أمرنا الله ان لا نعصينك فيها ؟ .
فقال : ان لا تخمشنّ وجها و لا تلطمنّ خدّا و لا تنتفنّ شعرا و لا تمزّقن جيبا و لا تسودنّ ثوبا و لا تدعونّ بالويل و الثبور و لا تقمن عند قبر . . » و هم شايد در اين غزوه اين حكم مهم اسلامى الاسلام يجبّ ما قبله » صدور يافته باشد چه ظاهر آيهء 39 از سورهء الانفال * ( قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ ) * در جنگ بدر نازل شده پس شايد زمان صدور روايت هم ، كه مفاد همين آيه است ، همان موقع باشد .
9 - غزوهء حنين و طائف در شوال سال هشتم ، اندكى بعد از فتح مكه ، كه هنوز پيغمبر ( ص ) در مكه مىبود ، جنگ حنين در چند منزلى مكه در موضعى به نام « اوطاس » واقع شده است .
آيهء 125 از سورهء التّوبه * ( لَقَدْ نَصَرَكُمُ الله فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَضاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ الله سَكِينَتَه عَلى رَسُولِه وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا . . ) * الآيات ، در بارهء اين جنگ نزول يافته .