7 - غزوهء خيبر در آغاز سال هفتم به گفتهء يعقوبى ، و ، به منقول واقدى ، در سال ششم و به منقول از مجمع البيان و اعلام الورى ، در ماه ذى الحجة بوده است .
از آيه هاى مربوط به اين غزوه است ( كه به گفتهء طبرسى : چون پيغمبر ( ص ) از جنگ « حديبيّه » مراجعت كرد پس از بيست روز كه در مدينه توقف نمود براى غزوهء خيبر از مدينه بيرون رفت ) آيهء شريفه 15 از سورهء الفتح * ( سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ الله . . ) * و هم آياتى ديگر از همان سوره و به قولى ( از چهار قول ) آيهء اول از سورهء الفتح * ( إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً ) *[1]* ( ) * نيز به اين غزوه اشاره است .
8 - غزوهء فتح مكه پيغمبر ( ص ) بعد از نماز عصر روز جمعه دو روز ، و به قولى ده روز ، از ماه رمضان سال هشتم از هجرت گذشته از مدينه بسوى مكه خارج شد در اين سفر مردم را امر به افطار فرمود و كسانى را كه روزه نگاهداشته بعنوان « عصاة » خوانده است .
در بارهء اين غزوه آياتى زياد در سوره هاى مختلف از قرآن مجيد وارد گشته كه از آن جمله است آيهء * ( إِنَّا فَتَحْنا . . ) * و آيهء * ( إِذا جاءَ نَصْرُ الله وَالْفَتْحُ . . ) * و آيات زير از اول سورهء الممتحنه * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِالله شَيْئاً وَلا يَسْرِقْنَ وَلا يَزْنِينَ وَلا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَلا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَه بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ . . ) * در اين غزوه ؛ در بيعت با زنان شروطى را كه در آيهء فوق ياد شده پيغمبر بر ايشان
[1]- مجلسى در بحار از طبرسى اين عبارت را نقل كرده : « ثم اختلف فى هذه الفتح على وجوه احدها ان المراد فتح مكة و ثانيها انه صلح الحديبية و ثالثها انه فتح خيبر رابعها ان الفتح الظفر على الاعداء كلهم بالحجج و المعجزات الظاهرة و اعلاء كلمة الاسلام ،
قرار مىداد . در طرز اين بيعت كه بعد از بيعت گرفتن از مردان واقع شده اختلاف است[1]به گفتهء ابو الفتوح : « يك قول آنست كه : جامه بيفكندند ميان رسول ( ص ) و ايشان ، يك طرف در دست رسول ( ص ) و طرف ديگر آن در دست زنان و اين در اخبار ماست و قولى ديگر آنست كه : رسول ( ص ) بيعت ايشان به زبان گرفت نه به صفقه . . اميمه بنت رقيقه گفت : . . يا رسول الله دست من بگير به بيعت . رسول گفت : من دست زنان نامحرم نمىگيرم بدست و ليكن بيعت من زنان را به زبان باشد . . عمرو بن شعيب گفت : قدحى از آب بياوردند و رسول ( ص ) دست در او نهاد آنگه زنان دست در آن آب مىزدند . . »
[1]- طبرى پس از اين كه گفته براى بيعت از مردان ، پيغمبر ( ص ) بر صفا نشسته و عمر زير دست او بوده و بيعت بر شنيدن و فرمانبردارى از خدا و پيغمبر بوده اين مضمون را آورده است : « چون از بيعت مردان فراغ يافت زنانى از قريش ، كه در آن ميان هند با نقاب و ناشناس و ، به واسطهء عمل زشت نسبت به حمزه ، ترسان و هراسان بود ، نزد پيغمبر ( ص ) حضور يافتند چون به پيغمبر ( ص ) نزديك شدند پيغمبر ( ص ) گفت : بيعت بكنيد كه به خدا شرك نورزيد . هند گفت : به خدا سوگند كار را بر ما دشوارتر مىگيرى تا با مردان با اين همه ما اطاعت خواهيم كرد . فرمود : و دزدى نكنيد هند گفت : من در مال ابو سفيان زياد زير و رو كردهام . ابو سفيان ، كه آنجا حضور داشت ، گفت : از گذشته گذشتم و ترا حلال كردم . پيغمبر ( ص ) گفت : همانا تو هند دختر عتبه هستى . گفت : آرى از گذشتهام در گذر . باز پيغمبر ( ص ) فرمود و زنا نكنيد هند گفت : آيا زن آزاد زنا مىكند ؟ پيغمبر ( ص ) گفت : « و فرزندان خود را نكشيد . هند گفت : ما آنان را در كودكى پرورش داديم و تو در بزرگى در جنگ بدر كشتى ! ! » . طبرى دستوراتى ازين گونه در بيعت نقل كرده آنگاه اين مضمون را آورده است « پس پيغمبر ( ص ) به عمر گفت با اينان بيعت كن و پيغمبر ( ص ) خودش براى ايشان استغفار كرد پس عمر با اينان بيعت كرد . پيغمبر ( ص ) هيچ گاه با زنان مصافحه نمىكرد و زنى نامحرم را لمس نمىنمود و ابان بن صالح گفته است : كه بيعت زنان بر دو گونه بوده است ظرفى آب نزد پيغمبر ( ص ) گذاشته مىشده پس پيغمبر ( ص ) دست خود را ميان آب مىگذاشته ( پس از اين كه دستور به ايشان مىداده و ايشان مىپذيرفتهاند ) آنگاه دست خود را بيرون مىآورده پس زنان دست خود را ميان آن آب فرو مىبردهاند و چون دستور و شرائط را مىگفتند و ايشان مىپذيرفتهاند مىفرموده است : برويد با شما بيعت كردم »
علاوه بر احكامى كه در آيه به آنها تصريح گرديده چند حكم فقهى ديگر نيز در اين مقام صدور يافته كه از كلمهء « معروف » استفاده مىگردد .
ابو الفتوح در طى اقوالى كه در تفسير « معروف » گفته شده و او نقل كرده گفته است : « . . ابن الزيد و ابن السائب گفتند : كه جامه ندرند و مو نكنند و مو نخراشند و سليطى نكنند و سر نتراشند و شعر نخوانند و با مردان نامحرم ننشينند و با نامحرمان سخن نگويند . . » در بحار ، بنقل از تفسير على بن ابراهيم ، پس از شرح كيفيت بيعت و القاء حضرت شروط آن را ، چنين آورده است « . ، فقامت امّ حكيم بنت الحارث بن - عبد المطلب فقالت : يا رسول الله ما هذا المعروف الذي أمرنا الله ان لا نعصينك فيها ؟ .
فقال : ان لا تخمشنّ وجها و لا تلطمنّ خدّا و لا تنتفنّ شعرا و لا تمزّقن جيبا و لا تسودنّ ثوبا و لا تدعونّ بالويل و الثبور و لا تقمن عند قبر . . » و هم شايد در اين غزوه اين حكم مهم اسلامى الاسلام يجبّ ما قبله » صدور يافته باشد چه ظاهر آيهء 39 از سورهء الانفال * ( قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ ) * در جنگ بدر نازل شده پس شايد زمان صدور روايت هم ، كه مفاد همين آيه است ، همان موقع باشد .
9 - غزوهء حنين و طائف در شوال سال هشتم ، اندكى بعد از فتح مكه ، كه هنوز پيغمبر ( ص ) در مكه مىبود ، جنگ حنين در چند منزلى مكه در موضعى به نام « اوطاس » واقع شده است .
آيهء 125 از سورهء التّوبه * ( لَقَدْ نَصَرَكُمُ الله فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَضاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ الله سَكِينَتَه عَلى رَسُولِه وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا . . ) * الآيات ، در بارهء اين جنگ نزول يافته .
به گفتهء مجلسى ، و غير او ، در همان ماه شوال پس از پيروزى در جنگ حنين حضرت پيغمبر ( ص ) بسوى طائف رفته و به منقول از ابن اسحاق قريب بيست روز طائف را محاصره كرده تا عاقبت مردم آنجا تسليم گشته و اسلام آوردهاند .
طبرى در ذيل همين غزوه اين مضمون را آورده است « پيغمبر ( ص ) از حنين بسوى طائف رهسپار شد چون به بحرة الرّغاء رسيد در آنجا مسجدى بنا كرد و در آن نماز گزارد و هنگامى كه در بحرة الرّغاء فرود آمده قاتلى را قصاص كرد . و اين نخستين خونى بوده كه در اسلام قصاص شده است و آن چنان بوده كه مردى از قبيلهء بنى ليث مردى از قبيلهء هذيل را كشته بوده پس پيغمبر ( ص ) در آن روز كه در بحرة الرّغاء بوده به فرموده است تا قاتل را بعوض مقتول كشتهاند » در بارهء غزوه هاى ديگر نيز كه جنگى در آنها رخ نداده بوده است كم و بيش آياتى در قرآن مجيد وارد گرديده است .
از جمله در بارهء غزوهء تبوك ، آياتى چند در سورهء التّوبه وارد شده كه از آنها است آيهء 29 * ( قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالله وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ الله وَرَسُولُه وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ . . ) * و آيهء 38 * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ الله اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ . . ) * و آيهء 41 * ( انْفِرُوا خِفافاً وَثِقالًا وَجاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ الله ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ . . ) * و چند آيه ديگر .
هنگامى كه پيغمبر ( ص ) جمعى از صحابه را بعنوان سريه به جانبى گسيل مىداشت آنان را پيش روى خود مىنشاند و به ايشان راه و روش كار را مىآموخت . در كافى بنقل مجلسى از ابو حمزهء ثمالى از حضرت صادق ( ع ) روايت شده كه آن حضرت چنين گفته است : « كان رسول الله اذا أراد أن يبعث سريّة دعاهم فاجلسهم
بين يديه ثم يقول : سيروا باسم إله و با لله و في سبيل الله و على ملة رسول الله و لا تغلوا و لا تمثّلوا و لا تغدروا و لا تقتلوا شيخا فانيا و لا صبيّا و لا امرأة و لا تقطعوا شجرة الَّا ان تضطرّ و إليها و أيّما رجل من ادنى المسلمين او افضلهم نظر إلى رجل من المشركين فهو جار حتى يسمع كلام الله فان تبعكم فاخوكم فى الدين و ان ابى فابلغوه مأمنه و استعينوا با لله عليه » به نام خدا و در پناه و راه او و به پيروى از پيغمبرش برويد . غلول ، يعنى خيانت در غنيمت و سرقت از آن را بيش از قسمت ، پيش مگيريد ( يا غل يعنى غش مورزيد ) مثله نسبت بكشته روا مداريد غدر مكنيد پير مرد فرتوت و كور و كر و زن را مكشيد درخت را تا ناچار نشويد مقطوع نسازيد هر كس از اهل اسلام ، عالى باشد يا دانى ، بيكى از مشركان امان و پناه دهد در پناه است تا كلام خدا را بشنود پس اگر شما را پيرو شد با شما برادر دينى مىباشد و اگر از پذيرفتن دين سر باز زد او را به مامن وى برسانيد و از خدا بر او استعانت بخواهيد .
و هم كسى را كه بر آن عده امير مىساخت مىخواست و به او اندرز و نصيحت مىكرد و دستور چگونگى رفتار در كار را بوى تعليم مىداد .
باز مجلسى از كافى نقل كرده كه مسعدة بن صدقه از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت چنين گفته است : « ان النبي كان اذا بعث أميرا له على سريّة امره بتقوى الله عز و جل فى خاصة نفسه ثم فى اصحابه عامّة ثم يقول : اغزوا باسم الله و فى سبيل الله قاتلوا من كفر با لله و لا تغدروا و لا تمثلوا و لا تقتلوا وليدا و لا متبتّلا فى شاهق و لا تحرقوا النخل و لا تغرقوه بالماء و لا تقطعوا شجرة مثمرة و لا تحرقوا زرعا لأنكم لا تدرون لعلكم تحتاجون اليه ، و لا تعقروا من البهائم مما يؤكل لحمه الا ما لا بد لكم من اكله و اذا لقيتم عدوا للمسلمين فادعوهم إلى احدى ثلاث ، فان هم اجابوكم إليها فاقبلوا منهم و كفّوا عنهم و ادعوهم إلى الاسلام فان دخلوا فيه فاقبلوه عنهم ، و كفّوا عنهم و ادعوهم إلى الهجرة بعد الاسلام فان فعلوا فاقبلوا منهم و ان ابوا ان يهاجروا و اختاروا ديارهم و ابوا ان يدخلوا فى دار الهجرة كانوا بمنزلة اعراب المؤمنين يجرى
عليهم ما يجرى على اعراب المؤمنين و لا يجرى لهم فى الفيء و لا فى القسمة شىء الا ان يهاجروا فى سبيل الله فان ابوا هاتين فادعوهم إلى اعطاء الجزية * ( عَنْ يَدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ ) * فان اعطوا الجزية فاقبل منهم و كف عنهم و ان ابوا فاستعن الله ، عز و جل ، عليهم و جاهدهم فى الله حق جهاده .
« و إذا حاصرت اهل الحصن فارادوك على ان ينزلوا على حكم الله ، عزّ و جلّ ، فلا تنزل بهم و لكن أنزلهم على حكمكم ثم اقض فيهم بما شئتم فانكم ان تركتموه على حكم الله لم تدروا تصيبوا حكم الله فيهم ام لا و اذا حاصرت اهل حصن فان آذنوك على ان تنزلهم على ذمة الله و ذمة رسول الله فلا تنزلهم و لكن أنزلهم على ذممكم و ذمم آبائكم و اخوانكم فانكم ان تخفروا ذممكم و ذمم آبائكم و اخوانكم كان ايسر عليكم يوم القيمة من ان تخفروا ذمة الله و ذمة رسول الله » در اين روايات دستورهايى زيادتر از آن چه در روايت پيش مىباشد وارد شده در جمله آن كه امير را به پرهيزگارى در بارهء خود و مراقبت نسبت به زير دستان امر كرده و از كشتن مردمانى كه از خلق بريده و در غار و كوه جاى گزيدهاند و هم از سوزاندن و غرق كردن درخت خرما و سوزاندن زراعت و نابود و تباه ساختن حيوانات ماكول اللحم نهى نموده و هم فرموده است كه چون با دشمن اهل اسلام روبرو شوند يكى از سه چيز را از آنان بخواهند : نخست اسلام ، و پس از اسلام هجرت و در سيم جزيه و اگر هيچ يك را نپذيرفتند چنان كه شايسته و بايسته است بجهاد بپردازند و در آخر هم راجع به محصورين كه از در تسليم در آيند دستور داده و فرموده با آنان به حكم خود پيمان بنديد و بر ذمهء خويش قرار گذاريد چه ممكن است حكم خدا را ندانيد و يا ذمهء او و رسولش را رعايت نتوانيد .
چنان كه در بارهء بسيارى از غزوات بطور صريح يا اشاره در قرآن مجيد آياتى نزول يافته و برخى از آنها نقل شد در بارهء برخى از سريّه ها نيز در قرآن مجيد
آياتى وارد گرديده كه از آن جمله است سورهء « و العاديات . . » كه در بارهء سريهء ذات السلاسل[1]، به تفصيلى كه در كتب تفسير و خبر وارد شده ، نزول يافته است[2].
[1]- اين سريّه ، پس از اين كه چند بار اشخاصى غير از على عليه السلام براى آن مأمور و فرستاده شده و بى نيل به مقصود باز گشتهاند ، به امارت على عليه السلام وقوع و خاتمه يافته . در اين واقعه مسلمين اسيران را به ريسمان بسته و يك سلسله ساخته بودند از اين رو به نام ذات السلسله و ذات السلاسل خوانده شده است .
[2]- در اين كه اين سوره در جنگ ذات السلاسل ، كه پس از غروهء « موته » بوده ، نزول يافته اقوالى زياد مىباشد ليكن مكى بودن اين سوره ، اقوال مزبوره را مورد ترديد و محتاج به تتبعى زيادتر و تحقيقى وسيعتر مىسازد .
< فهرس الموضوعات > غزوات و سرايا : - احكام فقهى راجع بوظائف مجاهدان و اسيران ايشان < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > غنائم و خمس : - غنائم در جاهليت - عناوين سه گانه اموال مأخوذ از كفار - زمان صدور حكم انفال - حكم انفال از لحاظ بقاء و نسخ زمان < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > صدور حكم فيئى - مذاهب مختلف در موضوع فيئى - زمان صدور حكم غنيمت - اقسام چهارگانه زمين از لحاظ فيئى و غنيمت - خمس غنائم و تقسيم آن به شش سهم - زمان صدور حكم خمس - اول خمس و اول غنيمت در اسلام < / فهرس الموضوعات > غنائم و خمس از نخستين هنگامى كه جنگ ميان قبائل و امم و تاخت و تاز بين طوايف و ملل ، معمول و متداول شده بىگمان نفوس و اموال قوم مغلوب تحت اختيار قوم غالب در مىآمده و بعنوان غنيمت جنگى به غالبان تعلق مىيافته است .
نهايت از امر در بسيارى از اين جنگها هدف اصلى و علت غائى همان استيلاء بر اموال و نفوس بوده و هست و در معدودى از آنها هدفى و الا كه تربيت و تهذيب افراد و اصلاح و تنظيم اجتماع باشد منظور اساسى و غرض نهايى قرار گرفته است و استفاده از اموال و نفوس مغلوبان ، علاوه بر اين كه بالحقيقه در راه همين منظور و براى تقويت آن بوده ، جنبهء تبعى و فرعى نيز مىداشته است .
در ملل ديگر نسبت به غنائم ، در حقيقت ، كمتر منافع اجتماع و عموم ، ملحوظ و در غالب ، منافع اشخاص قوى بويژه شخص رئيس منظور مىشده و به هوى و هوس او كارها انجام مىيافته و قسمت بهتر و بيشتر غنائم را او مالك مىشده و ثروتمندان و اغنياء آن را ميان خود متداول مىداشته و به گردش و جريان مىافكندهاند جملهء * ( كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأَغْنِياءِ مِنْكُمْ ) * كه پس از جملهء * ( ما أَفاءَ الله عَلى رَسُولِه مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّه وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ) * در قرآن مجيد ، در سورهء « الحشر » ذكر شده ( و در همين موضع نقل خواهد شد ) به چگونگى وضع فاسد غنائم قبل از اسلام اشارت است چنان كه در جملهء بعد آن به وضع صحيح و مفيد غنائم در اسلام تصريح گرديده است .
ابو الفتوح ، در تفسير خود در ذيل جملهء نخست ، پس از اين كه گفته است :
« اكثر دانشمندان ميان دولت ( بفتح دال ) و دولت ( بضم دال ) فرق گذاشته و اول را