عليهم ما يجرى على اعراب المؤمنين و لا يجرى لهم فى الفيء و لا فى القسمة شىء الا ان يهاجروا فى سبيل الله فان ابوا هاتين فادعوهم إلى اعطاء الجزية * ( عَنْ يَدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ ) * فان اعطوا الجزية فاقبل منهم و كف عنهم و ان ابوا فاستعن الله ، عز و جل ، عليهم و جاهدهم فى الله حق جهاده .
« و إذا حاصرت اهل الحصن فارادوك على ان ينزلوا على حكم الله ، عزّ و جلّ ، فلا تنزل بهم و لكن أنزلهم على حكمكم ثم اقض فيهم بما شئتم فانكم ان تركتموه على حكم الله لم تدروا تصيبوا حكم الله فيهم ام لا و اذا حاصرت اهل حصن فان آذنوك على ان تنزلهم على ذمة الله و ذمة رسول الله فلا تنزلهم و لكن أنزلهم على ذممكم و ذمم آبائكم و اخوانكم فانكم ان تخفروا ذممكم و ذمم آبائكم و اخوانكم كان ايسر عليكم يوم القيمة من ان تخفروا ذمة الله و ذمة رسول الله » در اين روايات دستورهايى زيادتر از آن چه در روايت پيش مىباشد وارد شده در جمله آن كه امير را به پرهيزگارى در بارهء خود و مراقبت نسبت به زير دستان امر كرده و از كشتن مردمانى كه از خلق بريده و در غار و كوه جاى گزيدهاند و هم از سوزاندن و غرق كردن درخت خرما و سوزاندن زراعت و نابود و تباه ساختن حيوانات ماكول اللحم نهى نموده و هم فرموده است كه چون با دشمن اهل اسلام روبرو شوند يكى از سه چيز را از آنان بخواهند : نخست اسلام ، و پس از اسلام هجرت و در سيم جزيه و اگر هيچ يك را نپذيرفتند چنان كه شايسته و بايسته است بجهاد بپردازند و در آخر هم راجع به محصورين كه از در تسليم در آيند دستور داده و فرموده با آنان به حكم خود پيمان بنديد و بر ذمهء خويش قرار گذاريد چه ممكن است حكم خدا را ندانيد و يا ذمهء او و رسولش را رعايت نتوانيد .
چنان كه در بارهء بسيارى از غزوات بطور صريح يا اشاره در قرآن مجيد آياتى نزول يافته و برخى از آنها نقل شد در بارهء برخى از سريّه ها نيز در قرآن مجيد
آياتى وارد گرديده كه از آن جمله است سورهء « و العاديات . . » كه در بارهء سريهء ذات السلاسل[1]، به تفصيلى كه در كتب تفسير و خبر وارد شده ، نزول يافته است[2].
[1]- اين سريّه ، پس از اين كه چند بار اشخاصى غير از على عليه السلام براى آن مأمور و فرستاده شده و بى نيل به مقصود باز گشتهاند ، به امارت على عليه السلام وقوع و خاتمه يافته . در اين واقعه مسلمين اسيران را به ريسمان بسته و يك سلسله ساخته بودند از اين رو به نام ذات السلسله و ذات السلاسل خوانده شده است .
[2]- در اين كه اين سوره در جنگ ذات السلاسل ، كه پس از غروهء « موته » بوده ، نزول يافته اقوالى زياد مىباشد ليكن مكى بودن اين سوره ، اقوال مزبوره را مورد ترديد و محتاج به تتبعى زيادتر و تحقيقى وسيعتر مىسازد .
< فهرس الموضوعات > غزوات و سرايا : - احكام فقهى راجع بوظائف مجاهدان و اسيران ايشان < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > غنائم و خمس : - غنائم در جاهليت - عناوين سه گانه اموال مأخوذ از كفار - زمان صدور حكم انفال - حكم انفال از لحاظ بقاء و نسخ زمان < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > صدور حكم فيئى - مذاهب مختلف در موضوع فيئى - زمان صدور حكم غنيمت - اقسام چهارگانه زمين از لحاظ فيئى و غنيمت - خمس غنائم و تقسيم آن به شش سهم - زمان صدور حكم خمس - اول خمس و اول غنيمت در اسلام < / فهرس الموضوعات > غنائم و خمس از نخستين هنگامى كه جنگ ميان قبائل و امم و تاخت و تاز بين طوايف و ملل ، معمول و متداول شده بىگمان نفوس و اموال قوم مغلوب تحت اختيار قوم غالب در مىآمده و بعنوان غنيمت جنگى به غالبان تعلق مىيافته است .
نهايت از امر در بسيارى از اين جنگها هدف اصلى و علت غائى همان استيلاء بر اموال و نفوس بوده و هست و در معدودى از آنها هدفى و الا كه تربيت و تهذيب افراد و اصلاح و تنظيم اجتماع باشد منظور اساسى و غرض نهايى قرار گرفته است و استفاده از اموال و نفوس مغلوبان ، علاوه بر اين كه بالحقيقه در راه همين منظور و براى تقويت آن بوده ، جنبهء تبعى و فرعى نيز مىداشته است .
در ملل ديگر نسبت به غنائم ، در حقيقت ، كمتر منافع اجتماع و عموم ، ملحوظ و در غالب ، منافع اشخاص قوى بويژه شخص رئيس منظور مىشده و به هوى و هوس او كارها انجام مىيافته و قسمت بهتر و بيشتر غنائم را او مالك مىشده و ثروتمندان و اغنياء آن را ميان خود متداول مىداشته و به گردش و جريان مىافكندهاند جملهء * ( كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأَغْنِياءِ مِنْكُمْ ) * كه پس از جملهء * ( ما أَفاءَ الله عَلى رَسُولِه مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّه وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ) * در قرآن مجيد ، در سورهء « الحشر » ذكر شده ( و در همين موضع نقل خواهد شد ) به چگونگى وضع فاسد غنائم قبل از اسلام اشارت است چنان كه در جملهء بعد آن به وضع صحيح و مفيد غنائم در اسلام تصريح گرديده است .
ابو الفتوح ، در تفسير خود در ذيل جملهء نخست ، پس از اين كه گفته است :
« اكثر دانشمندان ميان دولت ( بفتح دال ) و دولت ( بضم دال ) فرق گذاشته و اول را
بمعنى غلبه و ظفر و دوم را بمعنى ما يتداوله النّاس بينهم من الاموال كالعارية و غيرها دانستهاند » چنين آورده است : « حق تعالى گفت : تا اين فيء و غنيمت ، دولتى نباشد ميان توانگران شما . براى آن كه در جاهليت چون غنيمتى بودى رئيس از آنجا ربع برگرفتى و يا آن كه پيش از قسمت آن چه خواستى و او را به چشم نيكو آمدى برگرفتى و آن را « صفايا » خواندندى ، و على ذلك قال شاعرهم :
< شعر > لك المرباع[1]منها و الصّفايا[2]و حكمك و النّشيطة[3]و الفضول[4]< / شعر > و قال آخر ، شعر :
< شعر > انا ابن الرّابعين من آل عمرو و فرسان المنابر من جناب < / شعر > اى انا ابن الآخذين ربع المال ، يعنى انا ابن الرؤساء ، حق تعالى در اسلام ربع با خمس كرد . . » اموالى كه از مخالفان اسلام بدست اهل سلام مىافتد و از استفادات بشمار مىآيد در قرآن مجيد به سه عنوان از آنها ياد شده است :
1 - انفال .
2 - فيء .
3 - غنيمت .
در اين كه اين سه لفظ را بحسب لغت يك معنى نيست بلكه هر كدام را معنى و مدلولى مخصوص است ترديدى وجود ندارد ليكن در اين كه از اين الفاظ در قرآن مجيد
[1]- يعنى ربع ( يك چهارم ) .
[2]- جمع « صفيه » و آن مالى است كه بزرگ قوم براى خود برگزيند و صافى و مخصوص خود سازد .
[3]- مراد از آن مالى است كه پيش از وقوع جنگ بدست مقاتلان افتد .
[4]- مراد از « فضول » مالى است كه پس از قسمت زياد آيد .
يك معنى اراده شده يا معانى آنها ، در قرآن ، اختلاف دارد عقائد و اقوالى مختلف پديد آمده است .
در نخستين آيه از سورهء الانفال * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الأَنْفالِ . قُلِ الأَنْفالُ لِلَّه وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا الله وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا الله وَرَسُولَه إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ) * كه به قولى منقول از ابن عباس « اين اول سورتى است كه به مدينه فرود آمد » و به قولى ديگر منسوب بوى[1]اين « سوره مكى است مگر هفت آيه كه به مدينه فرود آمد أوّلها قوله * ( وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا . . ) * تا به آخر هفت آيه » لفظ « انفال » استعمال شده است .
در آيهء 42 از همان سورهء الانفال * ( وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّه خُمُسَه وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِالله وَما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَالله عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) * لفظ « غنيمت » استعمال گرديده است .
[1]- شيخ الطائفه در كتاب « التبيان » در آغاز تفسير اين سوره گفته است : « هذه السورة مدنيّة فى قول قتاده و ابن عباس و مجاهد و عثمان . و قال هى اول ما نزل على النبي عليه السلام بالمدينة و حكى عن ابن عباس انّها مدنيّة الَّا سبع آيات : أولها * ( وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ إلى آخر سبع آيات بعدها » عين عبارت ابو الفتوح در اين موضع همان است كه بعنوان اين دو قول منقول از ابن عباس آورده شد و تنافى ميان اين دو عبارت بر كسى ، جز بر تصحيح كنندگان اين دو كتاب ، پوشيده نمىباشد . بحسب ظاهر از عبارت « التبيان » بعد از كلمه « و قال » كلمهء « ابن عباس » افتاده است ليكن عبارت دوم التبيان ( انها مدنية ) از آن چه ابو الفتوح در قول دوم ابن عباس نقل كرده اصح مىباشد . و شايد در تفسير ابو الفتوح ميان لفظ مكى و مدينه تقديم و تاخير رخ داده باشد .
در آيات ششم و هفتم از سورهء الحشر * ( وَما أَفاءَ الله عَلى رَسُولِه مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْه مِنْ خَيْلٍ وَلا رِكابٍ وَلكِنَّ الله يُسَلِّطُ رُسُلَه عَلى مَنْ يَشاءُ وَالله عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ما أَفاءَ الله عَلى رَسُولِه مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّه وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوه وَما نَهاكُمْ عَنْه فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا الله إِنَّ الله شَدِيدُ الْعِقابِ لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَأَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ الله وَرِضْواناً وَيَنْصُرُونَ الله وَرَسُولَه أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَالإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِه فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) * كه ، به گفتهء مفسران ، تمام اين سوره در بارهء بنى النضير وارد شده لفظ « فيء » به كار رفته است .
اكنون بايد ديد اين آيات سه گانه كه در فقه ، باب و كتابى راجع به احكام فرعى از آنها استخراج شده در چه زمان و بچه مناسبت نزول يافته و از جنبهء فقهى از اين الفاظ سه گانه چه مدلولى مستفاده مىشود ؟
آن چه در بارهء انفال نسبت به زمان نزول و صدور آن از كتب تفسير بدست مىآيد اين است كه ، بحسب منقول از اكثر صحابه ، اين آيه در غزوهء بدر نازل گشته و هم ، به گفتهء اكثر سبب نزولش آن بوده كه پيغمبر ( ص ) در آن روز براى تشويق مجاهدان هر كارى را ( از قبيل حمله به محلى مخصوص و كشتن و اسير كردن مشركى ) اجرى معين كرده است و در هنگامى كه جنگ آغاز شده جوانان شتاب گرفته و پيروان و سران قوم
با پيغمبر ( ص ) توقف كرده و به حمله نپرداختهاند و چون غلبه با اهل اسلام بوده و غنائم بهره آنان شده اختلاف پديده آمده است :
گروهى ( جوانان ) بعنوان اين كه به وسيله ايشان جنگ و پيروزى به همرسيده و غنائم به چنگ آورده شده آن را مخصوص خود مىدانستند ، گروهى ديگر مىگفتند :
ما نه از آن باب كه ناتوان و يا جبان بوديم به ميدان وارد نشديم بلكه خواستيم در پيراهن پيغمبر ( ص ) و نگهبان او باشيم و اگر اين ملاحظه نبود ما هم با شما به جنگ در مىآمديم پس ما نيز بايد از غنائم قسمت بر گيريم دستهاى ديگر مىگفتند : ما از پشت سر حفاظت شما را بر عهده گرفتيم ، بايد غنائم ميان همه تقسيم گردد نه اين كه به شما اختصاص يابد از اين سخنان ، به گفتهء ابو الفتوح « رسول در آن كار توقف كرد مردم در اين گفتگو افتادند سعد معاذ گفت : يا رسول الله مردم بسيار است و غنيمت كمتر از مردم است اگر آن چه وعده دادهاى اينان را به اينان دهى براى آن دگر قوم چيزى نماند و متشكى شوند . خداى تعالى اين آيه را فرستاد . رسول ( ص ) از ميان ايشان غنيمت به سويّت قسمت كرد » .
از عبادة بن صامت از آيهء انفال سؤال شده گفته است : « آيه در اهل در آمد چون خلاف كرديم در آن و بدخوئى كرديم خداى تعالى از ما نه پسنديد و قسمت آن با رسول افكند و در اين تقوى بود و طاعت خداى و رسول و صلاح ذات البين ، رسول ميان ما بالسويه قسمت كرد » .
سعد ابى وقاص[1]گفته است : آيه در بارهء من نازل شده هنگامى كه سعيد بن عاص بن اميه را كه برادرم عمير را كشته بود در جنگ بدر بكشتم و تيغ او را كه به نام ذو الكثيفه ( التبيان ) يا ذو الكثيف ( تفسير ابو الفتوح ) معروف و تيغى نيكو گرانمايه بود برگرفتم و از پيغمبر ( ص ) پيش از قسمت غنائم آن را براى خويش درخواست كردم
[1]- در كتاب التبيان چنين آورده است « سعد بن مالك و هو ابن ابى وقاص »
پيغمبر ( ص ) فرمود « اين تيغ مرا نيست و ترا نيست مسلمانان را است برو بر سر غنائم نه .
به من بيامدم و بر سر غنائم نهادم و رنجى عظيم به من رسيد . گفتم : باشد اين تيغ به كسى افتد كه اين رنج نبرده باشد كه من . خداى تعالى اين آيه فرستاد و رسول قسمت غنائم كرد و آن تيغ با رسول ( ص ) افتاد به من بخشيد » مالك بن ربيعه نظير اين قصه را براى تيغى گرانبها به نام « مرزبان » در بارهء خود نقل كرده است .
راجع به اين كه مراد از لفظ انفال در اين آيه چيست ؟ مفسران اختلاف كردهاند .
در اين موضع عين عبارت ابو الفتوح را ، كه به ظاهر مانند بسيارى از مواضع ديگر تفسير او ترجمهء عبارات « التبيان » مىباشد ، چون پارسى است مىآوريم :
« . . بعضى گفتند : مراد ، از غنائم است كه رسول روز بدر برگرفت ، صحابه گفتند : اين كرا است ؟ خداى تعالى گفت : خداى را و پيغمبر را است و اين قول عبد الله عباس است و عكرمه و مجاهد و ضحاك و قتاده و ابن زيد .
« على بن صالح بن حى[1]گفت : آن انفال سراياست كه رسول ( ص ) سريّتى را ، اى جماعتى را به جايى فرستادى آمدندى و غنيمتى آوردندى آنگه پرسيدندى كه اين كرا است ؟ خداى تعالى اين آيه فرستاد كه خداى را است و پيغمبر را است .
« عطاء گفت : آن چيزى است كه از مشركان بدست مسلمانان افتادى بى قتال :
از بنده و پرستارى ( جاريه ) و اسبى و مانند اين ، گفت : آن خاص پيغمبر ( ص ) را باشد .
« روايتى ديگر از عبد الله عباس آنست كه انفال آن بود كه از غنائم فرو افتد از درعى و رمحى و مانند .
« و روايتى ديگر آنست كه آن سلب و سلاح و جامه و اسب كه مرد مقتول را باشد رسول را بودى به آن دادى كه او خواستى .
[1]- در التبيان « يحيى » به جاى حى آورده شده .