حاكم كنند ميان تو و ايشان و صفت او رسول را بگفت و رسول ( ص ) او را نديده بود رسول گفت : ميان من و شما ابن صوريا باشد كه او عالمترين جهودان است به توراة ، گفتند : تو پسر صوريا را از كجا شناسى ؟ گفت : او را نديدهام لكن جبرئيل مرا خبر داد به او و صفت او : جوانى امرد است سفيد روى ، يك چشم ، بر اين قرار دادند و كس فرستادند به خيبر و او را بياوردند . » .
آنگاه تفصيل آمدن پسر صوريا ( و سوگند دادن حضرت او را و تصديق او از حضرت و تشريحش علت تحريف احبار يهود حكم توراة را به خواهش سلطانى يهود كه پسر عمش زنا كرده بوده و مىخواسته است حكم رجم در بارهء او اجراء نگردد ) را نقل كرده پس از آن چنين آورده است « . . ما گفتيم : چيزى بايد نهادن دون رجم ، تا شريف و وضيع در آن راست باشند . ما جلد و تازيانه زدن نهاديم و آن چنان بود كه بفرموديم تا رسنى بياوردند و بتافتند و به قير اندوديم و آن را كه زنا كرد از آن چهل تازيانه بر او زديم و روى او سياه كرديم و بر خرى نشانديم واژگونه و او را بگردانيديم و اين عقوبت به جاى رجم نهاديم .
رسول گفت : انصاف دادى . جهودان حاضر بودند روى در او نهادند و او را ملامت كردند و گفتند : شرط است اين كه تو كردى كشف اسرار و هتك استار ؟ ! ! . . رسول گفت : معلوم شد شما را كه من رسولم كه آن چه شما كرديد و مىكنى خداى تعالى مرا خبر دهد .
آنگه بفرمود تا هر دو را ، مرد و زن را ، بر در مسجد رسول رجم كردند . گفت : بار خدايا گواه باش كه من اول كسىام كه امرى از اوامر تو زنده كردم كه جهودان بميرانيده بودند .
« عبد الله عمر گفت : من حاضر بودم كه ايشان را رجم مىكردند و مرد دست در پيش زن مىداشت تا سنگ بر او نيايد و عند آن خدا اين آيه را فرستاد كه * ( يا أَهْلَ الْكِتابِ ) *
* ( قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ ) *[1]* ( ) * رسول ( ص ) در آن مجلس اين آيه بر ايشان خواند . . » بهر حال در بارهء حكم حد زنا ، چنان كه از كتب تفسير و غير آن بر مىآيد ، نخست آيهء 19 از سورهء النّساء * ( وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ الله لَهُنَّ سَبِيلًا ) * نزول يافته و پس از آن حكم تازيانه به آيهء 2 از سورهء النّور * ( الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ الله . . ) * ابو الفتوح ، گفته است : « بيشتر مفسّران گفتند : چون ضحّاك و ابن زيد و عبد الله عبّاس و مجاهد و قتاده و سدّى و جبّائى و بلخى و زجّاج ، كه آيهء * ( وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ . . ) * منسوخ است در اوّل شرع چنان بود كه چون زنى زنا كردى و چهار گواه بر او گواه دادندى حكم او آن بودى كه او را در خانه باز داشتندى تا به مردن ، چون آيهء حدّ آمد و حكم رجم ، اين آيه منسوخ شده بقوله تعالى * ( الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي . . ) * در بكر كه محصنه نباشد صد تازيانه و ثيّب كه محصنه باشد رجم . و حكم چهار گواه بر جاى بماند پس آيه بعضى منسوخ الحكم است و بعضى ثابت الحكم . . و مراد به فاحشه به اتفاق مفسران زنا است »[2].
[1]- آيهء 18 از سورهء 5 ( المائده )
[2]- شيخ الطائفة در همين زمينه گفته است : « و قال ابو مسلم : * ( وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ قال : هما ، المرأة تخلو بالمرأة فى الفاحشة المذكورة عنهن ( يعنى المساحقة ) و هذا قول مخالف للإجماع و لما عليه المفسرون فانهم لا يختلفون ان الفاحشة المذكورة فى الآية ، الزنا و ان هذا الحكم منسوخ و هو المروي عن ابى جعفر ( ع ) و ابى عبد اللَّه ( ع ) .
در قرآن مجيد به حكم رجم ، تصريحى نيست ليكن سنت بر آن موجود و ، به گفتهء شيخ الطائفه ، و ديگران ، اجماع بر آن محقق است . عبارت « التبيان » چنين است : « . . و ثبوت الرّجم معلوم من جهة التّواتر على وجه لا يختلج فيه الشّك و عليه اجماع الطَّائفة بل اجماع الامّة و لم يخالف فيه الا الخوارج ، و هم لا يعتدّ بخلافهم » باز در « التّبيان » راجع به اين حكم گفته است : « و لمّا نزل قوله « * ( الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي . . ) * قال النبيّ ( ص ) : قد جعل لهنّ سبيلا : البكر بالبكر جلد مائة و تغريب عام و الثّيّب بالثّيّب الجلد ثمّ الرّجم » .
ابو الفتوح گفته است : « و رسول « ع » گفت ، چون آيهء حد فرود آمد : قد جعل الله لهنّ سبيلا البكر بالبكر . . خداى تعالى راه پديد آورد بكر كه با بكر زنا كند حد بايد زدن ايشان را صد تازيانه و مراد ببكر از ايشان آن است كه زن ندارد از مرد ، و شوهر ندارد از زن و ثيّب با ثيّب چون زنا كند اول حد و آنگه رجم ، على خلاف فيه بين الفقهاء » بهر حال در بارهء رجم اگر چه قرآن صراحت ندارد ليكن سنت ، هم قولى و هم فعلى ، در بارهء آن صدور يافته و حكم آن متواتر و مورد اجماع مىباشد .
ابو الفتوح گفته است : « عبد الله عباس گفت ، عمر خطاب گفت : كه مىترسم چون روزگار دراز برآيد مردمان گويند : رجم در كتاب خداى نمىيابيم فريضهاى از فرائض خداى ضائع كنند ، الا و رجم واجب است بر آن كه زنا كند و محصن باشد چون بيّنه به آن قائم شود يا او قرار دهد يا حملى ظاهر شود و من در قرآن خواندهام : « الشّيخ و الشّيخة اذا زنيا فارجموهما البتة » و رسول ( ع ) در عهد خود رجم كرد و ما رجم كرديم » حكاياتى در بارهء سنت عملى ، يعنى رجم كه در زمان پيغمبر و به حكم آن و در حضور او شده علاوه بر آن چه بطور اشاره و اجمال ياد شد ، در كتب تفسير ، و غير آن
به تفصيل آورده شده است[1]كه از آن جمله مشهورتر قصهء ماعز[2]مىباشد و آن بنقل و عبارت ابو الفتوح چنين مىباشد « بريده روايت كند و گويد : ماعز بن مالك به نزديك رسول آمد و گفت : يا رسول الله انّي زنيت فطهرنى من زنا كردهام مرا پاك كن رسول ( ص ) گفت :
برو توبه كن و آمرزش خواه از خداى تعالى . پارهاى برفت پس باز آمد و گفت : يا رسول الله زنيت فطهرنى . رسول همان بگفت : برفت پارهاى و باز آمد و هم اين سخت گفت و رسول همان جواب داد ، تا چهار بار ، به بار چهارم رسول گفت : تو ديوانهاى ؟ گفت : نه از صحابه پرسيد و گفت : از اين ديوانگى هيچ دانى ؟ گفتند : نه يا رسول الله . گفت : بنگرى تا مست هست . بديدند مست نبود . رسول ( ص ) گفت : زنا كردى محصن بودى ؟ گفت :
بلى . رسول ( ص ) بفرمود تا او را رجم كردند . . »
[1]ابو الفتوح در ذيل تفسير آيه * ( وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ از سوره النساء قسمتى از آنها را نقل كرده است .
[2]بتقديم عين مهمله بر زاء معجمه .
حد سارق[1]در سال چهارم از هجرت به طورى كه كازرونى در « المنتقى » ( بنقل مجلسى ) گفته ، و در كتب سيره به تفصيل آورده شده ، طعمة بن ابيرق اوسى زرهى دزديده و شايد نخستين بارى كه در ميان اهل اسلام دزدى رخ داده همين واقعه بوده است .
در يكى از يادداشتهاى خود كه ماخذ آن را ضبط نكرده و الآن هم به ياد ندارم چنين نوشتهام « حكم بريدن دست دزد بطور تحقيق ، دانسته نيست كه در چه زمانى صدور يافته ليكن بحسب ظاهر در سال 4 از هجرت بوده است چه آن كه در آن سال طعمة بن ابيرق از خانهء قتادة بن نعمان اوسى زرهى دزديده و ( به تفصيلى كه در كتب سيره ثبت شده ) به قطع يد محكوم گرديده و دست او را قطع كردند » ليكن از جملهاى كه در طى عبارتى از ابو الفتوح نقل مىشود چنان استفاده و استظهار مىگردد كه حكم قطع يد سارق پيش از قضيهء ابن ابيرق كه در سال چهارم از هجرت رخ داده صادر شده بوده است .
بهر حال قضيهء طعمة يا ( ابو طعمة ) بن ابيرق به طورى كه مجلسى از مجمع البيان نقل كرده و شيخ الطائفه و ابو الفتوح آوردهاند و تقريبا اختلافى در آن چه آوردهاند نيست به عبارت ابو الفتوح در اينجا آورده مىشود :
ابو الفتوح ، در ذيل آيهء 106 از سورهء النّساء تا آيهء 117 ، كه بدين قضيه مربوط است ،
[1]- به طورى كه از بعضى مواضع بدست مىآيد در عرب جاهلى هم سارق را حدى بوده است . آلوسى در كتاب بلوغ الارب در ذيل « بيان اعمال و عبادات عرب جاهلى » چنين آورده است . « و من ذلك انهم كانوا يقطعون يد السارق اليمنى اذا سرق . و كانت ملوك اليمن و ملوك الحيرة يصلبون الرجل اذا قطع الطريق »
چنين آورده است « و روايتى ديگر از عبد الله عباس آن است كه طعمة بن ابيرق درعى از كسى بدزديد و آن درع در انبانى بود كه در آنجا پارهء سبوس بود آن انبان پاره سوراخ كرد تا در راه آن سبوس مىريخت آنگه انبان بياورد و بر در سراى زيد بن السّمير اليهودي بنهاد و درع برگرفت و به خانهء خود برد . چون بامداد بود خداوند درع طلب درع كرد نيافت از سراى بيرون آمد سبوس ريخته بود بر اثر برفت و پى بدر سراى زيد بن السّمير اليهودي برد و او را بگرفت و پيش رسول آورد . رسول همت آن كرد كه آن جهود را دست ببرد خداى تعالى اين آيت فرستاد » .
اين قضيه به چند صورت ديگر نيز نقل شده كه نقل آنها در اينجا ضرورت ندارد .
بهر جهت چنان كه پيش هم گفتيم از آخرين جملهء عبارت منقول از ابو الفتوح « رسول همت آن كرد كه آن جهود را دست ببرد » چنان استظهار مىشود كه حكم قطع يد پيش از اين واقعه صادر شده بوده است كه پيغمبر به استناد آن همت كرده يعنى مىخواسته است دست آن جهود را ببرد .
از كتاب فوائد العلماء اين عبارت نقل شده[1]« و اوّل من قطع فى الاسلام من الرجال ، الجبّار بن عدىّ بن نوفل بن عبد مناف و من النساء مرّة بنت سفيان بن عبد الاسد من بنى مخزوم . و يستحبّ تعليق يد المقطوع فى عنقه ساعة ، لما روى انّ النّبي اتى بسارق فقطع يده ثمّ امر بها فعلَّقت فى عنقه »
[1]- از جنگى خطى كه مولف آن حاج محمود نامى از شاگردان مجلسى و مردى فاضل و متتبع بوده نقل شد .
نماز خوف به گفتهء ابن هشام در غزوهء ذات الرقاع[1]، كه به عقيدهء او در سال چهارم وقوع يافته ، براى نخستين بار نماز خوف اقامه گرديده است . برخى صدور و اجراء اين حكم و عمل را به سال ششم مربوط دانستهاند ، از راه اين كه ، بر خلاف عقيدهء ابن هشام ، غزوهء ذات الرقاع را در سال ششم دانسته يا از راه اين كه نخستين اقامهء آن را به غزوهء « ذى قرد[2]» كه در سال ششم واقع شده متعلق دانستهاند .
شيخ الطَّائفه در تفسير التّبيان در ذيل آيهء 103 از سورهء النّساء * ( وَإِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ . . ) * چنين افاده كرده است « و در اين آيه دلالتى است بر نبوت پيغمبر ( ص ) چه اين آيه هنگامى نزول يافته كه پيغمبر ( ص ) در عسفان ( بر وزن عثمان محلى است در دو منزلى مكَّه ) و مشركان در ضجنان ( بر وزن زنجان كوهى است در نواحى مكَّه ) بودهاند و پيغمبر ( ص ) با اصحاب نماز ظهر را با ركوع و سجود كامل انجام داده و مشركان اهتمام كردهاند كه بر پيغمبر ( ص ) و اصحابش بتازند پس بر فرصتى كه از دست داده
[1]- چنان كه در كتاب « الرّوضة البهيّة » و غير آن آورده شده است « سمّيت بذلك لأنّ القتال كان فى سفح جبل فيه جدد حمر و صفر و سود كالرّقاع او لأنّ الصّحابة كانوا حفاة فلفّوا على ارجلهم الرّقاع من جلود و خرق لشدّة الحرّ او لأنّ الرّقاع كانت فى ألويتهم او لمرور قوم به حفاة فتشقّقت ارجلهم فكانوا يلفونّ عليها الخرق او لأنّها اسم شجرة كانت فى موضع الغزوة ، و هى على ثلاثة اميال من المدينة ، عند بئر او ماء ، و قيل : موضع من نجد و هى ارض غطفان .
[2]- نام چشمه ايست .
تاسف مىداشته ليكن چون متوجّه شدهاند كه نماز عصر هنوز اقامه نشده برخى به برخى مىگفتهاند : هنوز مجال از دست نرفته و نماز ديگر ( عصر ) ، كه باقى مانده ، در نظر ايشان محبوبتر است از آن چه به اتمام رسيده و آن هنگام براى غافلگير كردن آنان انسب مىباشد . پس اين آيه بر پيغمبر ( ص ) نازل و حكم صلاة خوف صادر گشت و پيغمبر ( ص ) با اصحاب خود نماز عصر را نماز خوف خواند . و همين موضوع ، به گفتهء برخى ، سبب اين شد كه خالد وليد به اسلام در آمد چه او با مشركان بود و انديشهء غافلگير كردن مسلمين را در خاطر داشت و چون دانست كه پيغمبر ( ص ) به وجهى الهى بر انديشه و اهتمام ايشان اطلاع يافت به اسلام در آمد .
مجلسى در بحار از اعلام الورى اين مضمون را نقل كرده است « بعد از غزوهء بنى النّضير غزوهء بنى لحيان پيش آمد . در آن غزوه در محل عسفان بر پيغمبر ( ص ) وحى شد كه مشركان در دل دارند كه بر ايشان هجوم آرند پس با اصحاب نماز را بر طريق خوف بگزارد . و گفته شده است : كه اين غزوه پس از غزوه بنى قريظه بود و بعد از آن غزوهء ذات الرقاع دو ماه پس از غزوهء بنى النّضير رخ داده است » همو از بخارى نقل كرده كه اين مضمون را آورده است « غزوهء ذات الرّقاع بعد از خيبر بوده پيغمبر ( ص ) به جمعى از غطفان كه ميانشان حربى نبود بر خورد و خوف به ميان آمد به طورى كه پيغمبر ( ص ) نماز خوف بگزارد . . » باز مجلسى از « الكامل » تاليف ابن اثير نقل كرده كه در آنجا چنين افاده شده است « پيغمبر ( ص ) پس از غزوهء بنى النضير دو ماه ربيع را در مدينه اقامت كرد از آن پس به قصد بنى محارب و بنى ثعلبه ، از قبيلهء غطفان ، از مدينه بيرون آمد و اين غزوهء ذات الرقاع مىباشد پس به مشركان برخورد و قتالى به ميان نيامد ليكن خوف در كار بود پس دستور