به آخرت ارتباط دارد عبادات است و امورى كه به دنيا ارتباط دارد يا به عبارت نيازمند است يا نه آن چه به عبارتى حاجت ندارد احكام و سياسات و آن چه به عبارت نيازمند مىباشد يا از دو طرف نيازمند است يا از يك طرف نخست عقود و دوم ايقاعات است .
به لحاظى ديگر شئون كلى هر فرد از سه جهت بيرون نيست بدين قرار :
1 - جهت شخصى ( از قبيل امور مربوط به اخلاق و آداب ) .
2 - جهت ربطى با خالق ( عباديات ) .
3 - جهت ربطى با مخلوق ( عقود - ايقاعات - احكام و سياسات - به لحاظى[1]) فقه اسلامى همهء آن جهات را شامل و تعين تكليف نسبت به تمام آن مراحل را متكفل مىباشد و به همين جهت ، چنان كه در بحث از علت غائى قانون دانسته و گفته شد ، برترين و بهترين غايات و اغراض قانونى ، هدف و غايت اين قانون شريف است .
[1]به لحاظى هم مىتوان احكام و سياسات را به جهت شخصى مربوط قرار داد .
4 - علت صورى قانون گر چه بر هر يك از مواد قانونى به لحاظى عنوان « قانون » صادق مىآيد و بدين لحاظ آن را نيز صورتى مىبايد و آن صورت هم كه عبارت از هيئت تركيبى الفاظ آن مىباشد براى هر يك از آن مواد موجود است ليكن چون در اين موضع از لفظ « قانون » مجموع مواد موضوع يك مشروع ، منظور است جمع آن مواد به صورت تركيب و تأليفى خاص و ترتيبى مخصوص كه هر دسته از مواد مرتبط ، تحت عنوانى معين اندراج يافته و هر فصل و عنوانى از لحاظ تقدم و تأخير به وجهى متناسب قرار گرفته باشد بايد بعنوان علت صورى قانون خوانده شود .
فقه اسلامى از همان قرون اوليه صورتى خاص به خود گرفته و فصول يا ، بتعبير فقيهان كتابهاى آن نظمى مخصوص يافته كه بىگمان در نخستين نيمهء قرن اول اسلامى ، بلكه به گمانى متآخم بعلم در دومين نيمهء آن قرن نيز ، طرز جمع و تأليف آن به وضعى كه در قرون بعد پيدا گرديده و تا عصر حاضر برجا مانده نبوده است .
يكى از امورى كه بايد به ياد باشد تا در طى تاريخ فقه مورد بررسى و تحقيق قرار يابد و روشن گردد همين طرز جمع و تبويب و چگونگى اسلوب تدوين و تاليف فقه مىباشد چه اين امر نيز خالى از تطور و تحول نبوده و ادوارى براى آن به همرسيده است .
در اينجا بايد نگفته نگذاشت . كه بيشتر تحولات و ادوارى كه براى فقه پيش آمده و تاريخ آن را تشكيل مىدهد امورى است كه به تهيه و استخراج مواد
فقه ( علت مادى ) متعلق و به چگونگى جمع و تبويب و سبك و ترتيب آن ( علت صورى ) مربوط مىباشد .
اينك كه چگونگى قانون ( بمعنى اعم ) از لحاظ علل چهارگانهء آن معلوم و ارزش خصوص فقه اسلامى در ميان قوانين موجود دانسته شد بايد پيش از ورود بمباحث تاريخى اين قانون كه مقصود اصلى از اين اوراق است بحثى فرعى در بارهء شناساندن و توضيح آن چه در اين اوراق ، مورد بحث و تحقيق مىباشد بعنوان مقدمه مطرح گردد .
< فهرس الموضوعات > 3 - مقدمه فن مشتمل بر :
1 - تعريف « ادوار فقه » - معانى لغوى لفظ فقه - تعريف اصطلاحى فقه - مراد از لفظ « فقه » در اين تأليف - قديمترين قوانين مدوّن < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 2 - موضوع فن ادوار فقه ، 3 - فائده ( غرض ) اين فن < / فهرس الموضوعات > مقدمه تعريف هر فن و تعيين موضوع و تبيين نتيجه و غرض آن پيش از شروع به مسائل آن فن گر چه بطور عموم مهم و لازم شمرده شده[1]ليكن در خصوص فن تاريخ ادوار فقه ، كه اين كتاب بحث از آن را عهده دار و متكفل مىباشد ، ايراد سه امر ياد شده مهمتر و لزومش مؤكدتر است چه تا كنون بحثى به اين عنوان طرح نشده و كتابى در اين فن تاليف نگشته تا اين كه ، دست كم ، از يك جهت و در يك موضع معلوم گرديده باشد و اين معلوم بودن اجمالى و بوجه ، تسامح در تشريح و توضيح سه امر ياد شده را مجوّز گردد .
ادوار فقه ، با همه شايستگى كه براى فحص و بحث داشته و دارد ، تا عصر ما چندان بدان توجه نشده و ، بهر حال ، در بارهء آن اگر هم تأليفى باشد بما نرسيده است پس ناگزير ، چنان كه گفته شد ، بايد بطور مقدمه تشريح گردد كه :
منظور از اين عنوان چيست ؟
و چه چيز در زير اين عنوان موضوع بحث و مورد گفتگو مىباشد ؟
و فائده و ثمرى كه از تأسيس و طرح اين مسائل ممكن است بحصول آيد چه خواهد بود ؟
پس در اين موضع سه امر زير مورد تشريح مىگردد :
1 - منظور از « ادوار فقه » ( تعريف )
[1]به حدى كه حتى متأخران از علماء كه ذكر و شرح همهء « رؤس ثمانيه » را در آغاز تأليفات لازم نشمردهاند باز هم از ايراد اين سه امر خوددارى نكرده بلكه اين كار را از مقدمات ضرورى شروع به فن دانستهاند .
2 - مورد بحث - ( موضوع ) 3 - ثمره و فائدهء بحث ( غرض ) 1 - منظور از ادوار فقه شناختن آن چه اين اوراق به منظور آن فراهم آمده و شايسته است در باره اش تأليفاتى مشروح بوجود آيد موكول است بر اين كه پيشتر لفظ « فقه » بحسب لغت و بحسب شرع و بحسب اصطلاح فقهاء و بحسب اصطلاح مخصوص به اين اوراق معلوم باشد تا منظور از عنوان « ادوار فقه » روشن گردد :
لفظ فقه فقه در اصل لغت بمعنى « فهم » است و در طى محاورات و عبارات بر چند معنى مختلف اطلاق[1]و در هر يك از آنها به كار رفته كه از آن جمله است « فهم دقائق » .
لفظ فقه كه معنى لغوى و عرفى آن دانسته شد و معنى اصطلاحى آن بعد از اين ياد خواهد گرديد در صدر اسلام بر يكى از دو معنى زير اطلاق مىشده است :
1 - همان معنى لغوى ( مطلق فهم ) .
[1]« فهم دقائق » و « فهم غرض متكلم از كلامش » و « جودت ذهن و سرعت انتقال » صاحب كتاب « هداية المسترشدين » در آن كتاب بدين مضمون گفته است « فقه » به تصريح جوهرى و غير او ، در لغت ، بمعنى « فهم » است قوله تعالى « وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ » و برخى آن را به « فهم غرض متكلم از كلامش » اختصاص داده و برخى ديگر آن را به « فهم اشياء دقيقه » مخصوص داشتهاند . راغب در مفردات خود فقه را عبارت از « وصول به علمى غائب به وسيلهء علمى حاضر » دانسته است . فهم در لغت بمعنى مطلق ادراك مىباشد و به همين جهت جوهرى آن را به « علم » تفسير كرده و برخى آن را بمعنى « جودت ذهن از حيث استعدادش براى اكتساب مطالب و سرعت انتقال آن از مبادى به مقاصد » دانستهاند »
لفظ فقه به اين معنى در مواردى زياد هم در قرآن و هم در اخبار[1]به كار رفته كه از آن جمله است از قرآن مجيد آيهء 65 از سورهء « الانعام » * ( انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ ) * و آيهء 98 از همان سوره * ( قَدْ فَصَّلْنَا الآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ ) * و آيهء 29 از سورهء « طه » * ( وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي ) * و آيهء 178 از سورهء « الاعراف » * ( لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها ) * و آيهء 46 از سورهء « بنى اسرائيل » * ( وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ) * شيخ طوسى در تفسير جملهء اخيره از آيهء 7 از سورهء الحشر » * ( ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ ) * بعد از اين كه گفته است : لا يفقهون الحق و لا يعرفون معانى صفات الله چنين آورده است « فالفقه ، العلم بمفهوم الكلام فى ظاهره و متضمنه عند ادراكه و يتفاضل احوال الناس فيه » . و شايد همين معنى مراد باشد از حديثى كه شيخ صدوق كتاب « معانى الأخبار » خود را به آن آغاز كرده و آن حديث به اسنادش از حضرت صادق ( ع ) اينست « أنتم افقه الناس اذا عرفتم معانى كلامنا . . » 2 - معنى بصيرت در دين خواه در قسمت اصول دين باشد يا در فروع آن گر چه بيشتر در خصوص بصيرت نسبت به اصول دين به كار رفته است شايد لفظ فقه در « آيهء 80 از سورهء « النساء » * ( فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً ) * با در نظر گرفتن صدر و ذيلش ، به همين معنى به كار رفته باشد چنان كه در آيهء 123
[1]شيخ عبد اللَّه سماهيجى بحرينى در ذيل نخستين مسأله از كتاب منية الممارسين خود چنين آورده است « روى شيخنا الصدوق فى كتاب العلل مسندا عن على بن الحسين عليهم السلام قال كان على بن ابى طالب بالكوفة فى الجامع اذ قام اليه رجل من اهل الشام فقال يا امير المؤمنين انى أسألك عن اشياء فقال سل تفقها و لا تسئل تعنتا »
از سورهء « التوبه » * ( فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ . . ) * بطور مسلم همين معنى متفاهم است .
در پارهاى از احاديث و اخبار كه اين ماده در آنها به كار رفته نيز همين معنى متظاهر مىباشد فى المثل از روايت مستفيض يا متواتر نبوى كه « من حفظ على أمّتي اربعين حديثا بعثه الله يوم القيمة فقيها » همين معنى به نظر مىرسد همچنين از روايات و احاديثى كه در مقام مهم بودن « تفقه » بلكه لزوم آن صدور يافته اين معنى مستفاد مىشود از قبيل اين حديث نبوى كه از طرق عامه روايت شده « ما عبد الله بشيء افضل من فقه فى الدّين » و حديث نبوى ديگر كه باز از طريق عامه بدين مضمون نقل شده كه پيغمبر ( ص ) پس از خواندن آيهء شريفه * ( فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه . . ) * بر اعرابى و گفتن اعرابى « حسبى حسبى » فرموده است « فقه الرّجل » و مانند حديث « عليكم بالتّفقّه فى دين الله فانّ من لم يتفقّه فى دين الله لم ينظر الله تعالى اليه يوم القيمة » و مانند قول حضرت صادق عليه السلام « لوددت انّ اصحابي ضربت رؤسهم بالسّياط حتّى يتفقّهوا » و قول ديگر آن حضرت « تفقّهوا فى الدّين فانّه من لم يتفقّه فى الدين فهو اعرابىّ انّ الله تعالى يقول فى كتابه * ( لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ ) * . . » و نظائر اين احاديث كه در كتب معتبره از قبيل كافى و غير آن[1]نقل شده و در تمام آنها مادهء « فقه » در معنى اعم بلكه در خصوص بصيرت در اصل دين
[1]در بحار الأنوار ( جلد 17 ) در جمله وصيتهاى پيغمبر ( ص ) به ابى ذر غفارى چنين آورده شده است « يا ابا ذر لا يفقه الرجل كل الفقه حتى يرى الناس فى جنب اللَّه تبارك و تعالى ، امثال الاباعر ثم يرجع إلى نفسه فيكون هو أحقر حاقر لها
به كار رفته نه در خصوص علم بفتاوى و دعاوى چه واضح است كه « انذار » و « افضليت مطلقه » و « فقيه شدن اعرابى » به صرف پى بردن او به حقيقت يك آيه و « عدم توجه خدا به غير فقيه » و « لزوم تحصيل تفقه بر همهء اصحاب » و امثال اين امور كه در اين آيات و روايات و در نظائر اينها ، او توابع و متفرعات فعل « تفقه » يا ترك آن قرار يافته با فقه بمعنى اخص ، كه معنى اصطلاحى آن مىباشد ، تلازم بلكه تناسب ندارد .
شيخ شهاب الدين سهروردى[1]در كتاب عوارف المعارف خود پس از اين كه علم را به « علم دراست » و « علم وراثت » تقسيم كرده گفته است : « . . و علم الوراثة هو الفقه فى الدين قال الله تعالى « * ( فَلَوْ لا نَفَرَ . . ) * الخ » فصار الانذار مستفادا من الفقه » .
صدر المتألهين شيرازى[2]در شرح خود بر اصول كافى پس از توضيح اين كه فقه در صدر اسلام بر معنى مصطلح إطلاق نمىشده و معنى متعارف كنونى آن اصطلاحى مستحدث مىباشد چنين گفته است :
« و ان الفقه اكثر ما ياتى فى الحديث بمعنى البصيرة فى امر الدين و ان الفقيه صاحب هذه البصيرة . . » .
و همو در ذيل حديث مروى از حضرت رضا ( ع ) « انّ من علامات الفقه الحلم و الصّمت . . » چنين گفته است « از اين كه حضرت رضا ( ع ) در مقام بيان علائم فقيه بر آمده دانسته مىشود كه معنى « فقيه » پوشيده و غامض بوده كه همه كسرا
[1]ابو حفص ، شهاب الدين ، عمر بن محمد بن عبد اللَّه بن عمويه كه تصوف و وعظ را از عم خود ابو النجيب ، عبد القاهر بن محمد بن عمويه صوفى و عارف مشهور فرا گرفته و در سال ششصد و سى و دو ( 632 ) هجرى قمرى در بغداد وفات يافته است .
[2]- محمد بن ابراهيم فيلسوف شهير ايران ، صاحب كتابهاى نفيس : اسفار و شواهد - الربوبيه و غير آنها در سال يك هزار و پنجاه ( 1050 ) قمرى هجرى هنگامى كه براى هفتمين بار پياده به مكه مشرف مىشده در بصره وفات يافته است .