حكم تيمم در اين كه حكم تيمّم در چه زمان صدور يافته اختلاف شده است : سال سيّم گفته شده ، سال پنجم بعد از غزوهء بنى المصطلق[1]نيز قول دشتكى و كازرونى است جلال الدين ، سيوطى ، در كتاب « اتمام الدّراية لقرّاء النّقاية » ، در قسمت علم تفسير از آن ، در بيان آيه هاى حضرى ، اين مضمون را گفته است : « و آيهء تيمم كه در سورهء مائده مىباشد در شعبان سال ششم و به گفتهء برخى در سال پنجم و به گفتهء برخى ديگر در سال چهارم هنگام برگشتن از غزوهء « مريسيع » در ذات الجيش يا بيداء كه نزديك مدينه مىباشد نزول يافته است . . » .
از آيهء 46 از سورهء النّساء * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَلا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا ، وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ الله كانَ عَفُوًّا غَفُوراً ) * و هم از آيهء 8
[1]- مصطلق لقب جزيمة بن سعد مىباشد . ربيعة بن حارث ، كه دين اسماعيل به وسيلهء او از ميان رفته و براى نخستين بار بت به بام كعبه كشيده و نام آن را « هبل » نهاده ، از اجداد همين مصطلق بوده است . و بنى المصطلق طايفهاى از قبيلهء خزاعه مىباشند .
از سورهء المائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْه ما يُرِيدُ الله لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَه ، عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) * ، كه در بارهء تيمم نزول يافته ، سبب تيمم و آن چه تيمم به آن به جا مىآيد ، و هم كيفيت آن ، استفاده مىگردد[1].
در اينجا بايد متوجه بود كه اگر اين آيه در سال ششم ، چنان كه از سيوطى نقل شد ، نزول يافته باشد نزول سورهء النّساء شايد از همان سال پيشتر نباشد و در اين صورت چنين استنتاج مىشود كه حكم تشريع وضوء نيز بايد در همين اوقات صدور يافته باشد پس آيا پيش از آن بى وضوء نماز خوانده مىشده ؟ يا آن كه وجوب آن به وسيلهء سنت
[1]- سيّد مرتضى در مسألهء 46 از كتاب « مسائل الناصريّات » كه آن مسأله در بيان كيفيت تيمم مىباشد چنين افاده كرده است « صحيح از مذهب ما در تيمم اينست كه يك ضربت مىباشد براى روى و ظاهر دو كف . اوزاعى و مالك و شافعى ، در قول قديم : همين را گفتهاند جز اين كه مالك و شافعى بر ظاهر دو كف اقتصار نمىكنند و باطن را هم لازم مىدانند و بهر حال از بند دست ( رسغ ) تجاوز را جائز نمىدانند ابو حنيفه و شافعى ، در قول جديد خود ، گفتهاند : دو ضربت است : يكى روى را و ديگرى براى دو دست تا مرفق . زهرى گفته است دو ضربت است : يكى روى را و ديگر دو دست را تا شانه ( منكب ) ابن ابى ليلى و حسن بن حى گفتهاند : دو ضربت است كه بهر ضربت بايد روى و دو دست را با هم مسح كند . دليل بر صحت مذهب ما حديث عمّار است كه گفته است : « قد اجنبت فتمعّكت فاخبرت رسول اللَّه بذلك قال ( ص ) : انما يكفيك هذا : و ضرب بيديه على الارض ضربة واحدة ثم نفضهما و مسح بهما وجهه و ظاهر كفيه » .
رسانده شده بوده است ؟ يا اين كه بعضى از آيات آن پيشتر و بقيه در سال ششم صادر گرديده است ؟ اين موضوع از جنبهء تاريخى فعلا بر اين نويسنده روشن نيست[1].
بهر جهت دشتكى گفته است : هنگامى كه حضرت از غزوهء بنى المصطلق مراجعت مىكرده در محلى نزديك مدينه به نام « صلصل » فرود آمده و هنگام نماز صبح به واسطهء نبودن آب ، آيهء تيمم ، نازل و حكم آن صادر گرديده است .
[1]- بعد از چاپ اول در اين موضع بر حاشيهء كتاب چنين ياد داشت كردهام « از آن چه در صفحهء 66 از اين كتاب راجع به چگونگى آموختن جبرئيل وضو را به پيغمبر ( ص ) آورده شده بر مىآيد كه دستور وضوء به وسيلهء « سنت » به مردم تعليم شده است . و اللَّه العالم » .
حرمت خمر چنان كه از رواياتى چند استفاده مىگردد حكم تحريم خمر در همهء شرائع و اديان سالفه ( بلكه خردمندان از عرب جاهلى نيز آشاميدن خمر را روا نمىداشته و از آن اجتناب مىداشتهاند ) وجود مىداشته و در دين اسلام هم از آغاز بعثت ، حكم تحريم آن در علم الهى مقدر و مقرر بوده است ، نهايت از امر ، بحسب آن چه شايد در مواضع ديگر اشاره و تصريح كردهايم كه بناء دين بر تسهيل و تدريج مىباشد و رعايت اوضاع و احوال و ظروف و مقتضيات بطور دقيق و كامل ، در مقام صدور و ابلاغ ، منظور مىگردد ، اين حكم نيز از لحاظ مرحلهء ابلاغ ، به طورى كه بيان خواهيم كرد ، مراحلى چند پيموده تا در فرجام آن چه ، از آغاز ، منظور بوده ابلاغ گرديده است .
كلينى ، در جلد دوم از فروع كافى ، در كتاب اشر به ، سه روايت ، به يك مفاد و با اندك مغايرتى در دو سه حرف از كلمات آنها ، به اسناد خود از حضرت باقر ( ع ) و حضرت صادق ( ع ) روايت كرده كه از آن جمله است اين روايت از حضرت صادق ( ع ) :
« ما بعث الله ، عزّ و جلّ ، نبيّا قطَّ الا و فى علم الله ، عز و جلّ ، انّه اذا أكمل دينه كان فيه تحريم الخمر و لم تزل الخمر حراما و انّما ينقلون من خصلة إلى خصلة و لو حمل عليهم جملة لهلكوا » بهر جهت « خمر » در اصل لغت بمعنى پوشاندن و مخلوط شدن آمده و بحسب معنى فقهى به گفتهء ابو الفتوح رازى « اسمى است عصير انگور را چون بجوشد و سخت
شود ، اعنى در سورت و مست كردن ، نزديك بيشتر مفسّران . و ابو حنيفه و سفيان ثورى و ابو يوسف گفتند : هر چه از انگور و خرما كنند و بجوشد نه بر آتش آن را خمر گويند .
« آنگه در مطبوخ خلاف كردند : و مذهب ما آنست كه هر عصيرى كه جوشد سواء اگر بر زمين باشد و اگر بر آتش حرام شود . . » و بتعبير شيخ الطائفه « الخمر عصير العنب اذا اشتدّ و قال جمهور اهل المدينة : ما أسكر كثيره فهو خمر .
و هو الظَّاهر فى رواياتنا » .
خمر ، در لغت و در عرف بهر معنى باشد ظاهر رواياتى چند ، چنان كه شيخ الطائفه نيز بدان تصريح كرده ، تعميم معنى آنست بحسب حكم فقهى[1].
[1]- اين تعميم با معنى لغوى « خمر » مناسبت كامل دارد چه در تمام اقسام « مسكر » معنى خلط و ستر ، كه معنى اعم است ، موجود مىباشد . از اين رو شيخ الطائفه پس از اين كه در ذيل آيهء * ( إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ گفته « فالخمر عصير العنب التى تشتد و هو العصير التى ( ؟ ) يسكر كثيره . و قليل الخمر حرام ، و يسمى خمرا لأنها بالسكر يغطى على العقل و الاصل فى الباب ، التغطية من قول اهل اللغة « خمرت الإناء ، اذا غطيته » و الخمر العجين التى ( ؟ ) يغطى حتى يختمر » چنين آورده است « و على هذا الاشتقاق يجب ان يسمى النبيذ ، و كل مسكر على اختلاف أنواعه ، خمرا ، لاشتراكها فى المعنى ، و ان يجرى عليها . اجمع ، جميع احكام الخمر » ابو الفتوح در اين موضع ، پس از آوردن همهء آن چه شيخ آن را آورده چنين گفته است : « و بر اين قياس ( ظ : اشتقاق ) هر چه مستى ( ظ : مست ) كند ، از هر نوع كه باشد ، آن را « خمر » خوانند و در تحت نهى آيد » و در موضعى ديگر چنين آورده است « و مسكر حرام بود هر مسكرى كه باشد سواء اگر از انگور كنند و اگر از خرما يا مويز يا ارزن يا جو ، اندك و بسيارش در باب تحريم يكسان باشد به نزديك ما و به نزديك شافعى و مالك و ابو ثور و احمد و هر چه چنين بود خمر بود براى اين كه اشتقاق « خمر » از خمر است و هو ما واراك من شجر و غيره پس خمر براى آنش گويند كه عقل به پوشد چون لفظ قرآن بر خمر است و هر چه مخامر عقل بود آن را خمر خوانند پس از ظاهر آيه لا بد بايد تا حرام بود »
شيخ كلينى ، به اسناد خود ، در فروع كافى ، رواياتى در اين باره آورده كه از آن جمله به دو طريق از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده كه آن حضرت گفته است : « قال رسول الله ( ص ) : الخمر من خمسة : العصير من الكرم و النّقيع من الزّبيب و التّبع من العسل و المزر من الشّعير و النّبيذ من التّمر » .
ابو الفتوح ، در تفسير خود آورده است : « و رسول عليه السلام فرمود « إنّ من التّمر لخمرا و إن من العنب لخمرا و إنّ من الزّبيب لخمرا و إنّ من العسل لخمرا و إن من الحنطة لخمرا و إن من الشّعير لخمرا و إن من الذّرة لخمرا » گفت از خرما خمر بود . . الخ » در بارهء خمر آيات زير در قرآن مجيد نازل گشته و حكم فقهى آن ، بحسب اقتضاء زمان ، بموجب آنها ، در ظاهر ، ادوار و تحولاتى يافته تا در فرجام بر حرمت قطعى آن تصريح به عمل آمده است :
1 - آيهء 69 از سورهء النّحل * ( وَمِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَالأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْه سَكَراً وَرِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ) * .
اين آيه در مكه نزول يافته و به گفتهء بيشتر از مفسران بر اباحهء خمر دلالت دارد .
ابو الفتوح در ذيل اين آيه چنين آورده است : « قومى گفتند مراد به « سكر » خمر است و به « روزى نيكو » سركه است و دوشاب و خرما و مويز و آن چه حلالست از آن چه از خرما و انگور گيرند . گفت : از او خمر مىگيريد و روزى نيكو . و آنان كه اين قول گفتند ، گفتند : اين آيه پيش از تحريم خمر آمده است هنوز خمر حرام نبود براى آن كه نشايد كه خداى ، تعالى ، به حرام منت نهد . حرام ، محذور ( ظ : محظور ) و ممنوع باشد . . و اين قول كه گفتيم مراد از « سكر » خمر است قول عبد الله مسعود و عبد الله عمر و سعيد جبير و ابو رزين و ابراهيم و حسن و مجاهد و كلبى
و ابن ابى ليلى و يك روايت از عبد الله عباس كه او گفت : « سكر » آنست كه از ميوهء اينان حرامست و « رزق حسن » آن چه حلالست . قتاده گفت : اما « سكر » خمرهاى اعاجم است و « روزى نيكو » اين سركه و دوشاب . شعبى گفت : « سكر » آن باشد كه باز خورند و « رزق حسن » آن چه بخورند ، آن را بر مشروب تفسير داد و اين را بر ماكول . .
و ابى گفت : از عبد الله عباس كه « سكر » نبيذ التمر باشد و گفت : رسول عليه السلام گفته است : « خمر » آن بود كه از انگور گيرند و « سكر » از خرما و « نقيع » از انگبين و « مزر » از گاورس و « غبيرا » از گندم و من كه رسولم نهى مىكنم شما را از هر چه مستى كند . . » 2 - آيهء 216 از سورهء البقره * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما . . ) * اين آيه كه در مدينه نازل شده برخى از ياران به اعتبار « اثم بودن » خمر ، تركش كرده و برخى ديگر به اعتبار « منافعش » مىآشاميدند . به گفتهء ابو الفتوح « جماعتى از مفسران گفتند : سبب نزول آيه اين بود كه جماعتى صحابه رسول پيش رسول آمدند و گفتند : يا رسول الله « افتنا فى الخمر و الميسر فإنهما مذهبة للعقل ، مسلبة للمال » ما را فتوى كن در باب خمر و قمار كه اين هر دو عقل برنده و مال ربايندهاند . مصدر به جاى اسم فاعل نهاد مبالغه را . خداى تعالى : اين آيه را فرستاد : * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ . . ) * 3 - آيهء 46 از سورهء النّساء ( سورهء 4 ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ . . ) * اين آيه نيز در مدينه نزول يافته و پس از نزول آن . براى نماز از آشاميدن اجتناب مىكردند .
ابو الفتوح در ذيل اين آيه چنين آورده است : « بعضى مفسران گفتند : در بدايت اسلام كه خمر حرام نبود جماعتى خمر خوردندى و مست شدندى و نماز كردندى خداى تعالى ، اين آيه فرستاد » .
4 - آيهء 92 از سوره المائدة ( سورهء 5 ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنْصابُ وَالأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوه . . ) * اين آيه هم در مدينه نازل گرديده و حكم قطعى حرمت خمر از آن استفاده شده است . شيخ الطائفه در ذيل تفسير اين آيه چنين گفته است « و قيل فى سبب نزول هذه الآية قولان :
« احدهما لاحى سعد بن ابى وقاص رجلا من الانصار و قد كانا شربا الخمر فضربه بلحى جمل . . فنزلت هذه الآية .
« الثانى انه لمّا نزل قوله * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى ) * قال عمر : اللَّهمّ بيّن لنا فى الخمر بيانا شافيا . فنزلت الآية » در برخى از كتب ، كه اكنون به يادم نيست چه كتابى بوده ، ديده و چنين به يادم مانده است كه پس از نزول آيهء * ( إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ . . ) * به فرمودهء پيغمبر ( ص ) منادى در كوچه هاى مدينه ندا مىداد « ألا إنّ الخمر قد حرمت » 5 - آيهء 31 از سورهء الاعراف ( سورهء 7 ) * ( قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ . . ) * اين آيه در مكَّه نزول يافته و كيفيت استدلال به آن خواهد آمد .
يعقوبى ، در ذيل وقعهء بنى النّضير كه در سال چهارم ( ظاهرا ماه صفر كه چهار ماه از جنگ احد گذشته بود ) وقوع يافته ، گفته است : « و فى هذه الغزاة شرب المسلمون ، الفضيخ فسكروا فنزلت تحريم الخمر »