بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 268


حرمت خمر چنان كه از رواياتى چند استفاده مىگردد حكم تحريم خمر در همهء شرائع و اديان سالفه ( بلكه خردمندان از عرب جاهلى نيز آشاميدن خمر را روا نمىداشته و از آن اجتناب مىداشته‌اند ) وجود مىداشته و در دين اسلام هم از آغاز بعثت ، حكم تحريم آن در علم الهى مقدر و مقرر بوده است ، نهايت از امر ، بحسب آن چه شايد در مواضع ديگر اشاره و تصريح كرده‌ايم كه بناء دين بر تسهيل و تدريج مىباشد و رعايت اوضاع و احوال و ظروف و مقتضيات بطور دقيق و كامل ، در مقام صدور و ابلاغ ، منظور مىگردد ، اين حكم نيز از لحاظ مرحلهء ابلاغ ، به طورى كه بيان خواهيم كرد ، مراحلى چند پيموده تا در فرجام آن چه ، از آغاز ، منظور بوده ابلاغ گرديده است .
كلينى ، در جلد دوم از فروع كافى ، در كتاب اشر به ، سه روايت ، به يك مفاد و با اندك مغايرتى در دو سه حرف از كلمات آنها ، به اسناد خود از حضرت باقر ( ع ) و حضرت صادق ( ع ) روايت كرده كه از آن جمله است اين روايت از حضرت صادق ( ع ) :
« ما بعث الله ، عزّ و جلّ ، نبيّا قطَّ الا و فى علم الله ، عز و جلّ ، انّه اذا أكمل دينه كان فيه تحريم الخمر و لم تزل الخمر حراما و انّما ينقلون من خصلة إلى خصلة و لو حمل عليهم جملة لهلكوا » بهر جهت « خمر » در اصل لغت بمعنى پوشاندن و مخلوط شدن آمده و بحسب معنى فقهى به گفتهء ابو الفتوح رازى « اسمى است عصير انگور را چون بجوشد و سخت


صفحه 269


شود ، اعنى در سورت و مست كردن ، نزديك بيشتر مفسّران . و ابو حنيفه و سفيان ثورى و ابو يوسف گفتند : هر چه از انگور و خرما كنند و بجوشد نه بر آتش آن را خمر گويند .
« آنگه در مطبوخ خلاف كردند : و مذهب ما آنست كه هر عصيرى كه جوشد سواء اگر بر زمين باشد و اگر بر آتش حرام شود . . » و بتعبير شيخ الطائفه « الخمر عصير العنب اذا اشتدّ و قال جمهور اهل المدينة : ما أسكر كثيره فهو خمر .
و هو الظَّاهر فى رواياتنا » .
خمر ، در لغت و در عرف بهر معنى باشد ظاهر رواياتى چند ، چنان كه شيخ الطائفه نيز بدان تصريح كرده ، تعميم معنى آنست بحسب حكم فقهى[1].


[1]- اين تعميم با معنى لغوى « خمر » مناسبت كامل دارد چه در تمام اقسام « مسكر » معنى خلط و ستر ، كه معنى اعم است ، موجود مىباشد . از اين رو شيخ الطائفه پس از اين كه در ذيل آيهء * ( إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ گفته « فالخمر عصير العنب التى تشتد و هو العصير التى ( ؟ ) يسكر كثيره . و قليل الخمر حرام ، و يسمى خمرا لأنها بالسكر يغطى على العقل و الاصل فى الباب ، التغطية من قول اهل اللغة « خمرت الإناء ، اذا غطيته » و الخمر العجين التى ( ؟ ) يغطى حتى يختمر » چنين آورده است « و على هذا الاشتقاق يجب ان يسمى النبيذ ، و كل مسكر على اختلاف أنواعه ، خمرا ، لاشتراكها فى المعنى ، و ان يجرى عليها . اجمع ، جميع احكام الخمر » ابو الفتوح در اين موضع ، پس از آوردن همهء آن چه شيخ آن را آورده چنين گفته است : « و بر اين قياس ( ظ : اشتقاق ) هر چه مستى ( ظ : مست ) كند ، از هر نوع كه باشد ، آن را « خمر » خوانند و در تحت نهى آيد » و در موضعى ديگر چنين آورده است « و مسكر حرام بود هر مسكرى كه باشد سواء اگر از انگور كنند و اگر از خرما يا مويز يا ارزن يا جو ، اندك و بسيارش در باب تحريم يكسان باشد به نزديك ما و به نزديك شافعى و مالك و ابو ثور و احمد و هر چه چنين بود خمر بود براى اين كه اشتقاق « خمر » از خمر است و هو ما واراك من شجر و غيره پس خمر براى آنش گويند كه عقل به پوشد چون لفظ قرآن بر خمر است و هر چه مخامر عقل بود آن را خمر خوانند پس از ظاهر آيه لا بد بايد تا حرام بود »


صفحه 270


شيخ كلينى ، به اسناد خود ، در فروع كافى ، رواياتى در اين باره آورده كه از آن جمله به دو طريق از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده كه آن حضرت گفته است : « قال رسول الله ( ص ) : الخمر من خمسة : العصير من الكرم و النّقيع من الزّبيب و التّبع من العسل و المزر من الشّعير و النّبيذ من التّمر » .
ابو الفتوح ، در تفسير خود آورده است : « و رسول عليه السلام فرمود « إنّ من التّمر لخمرا و إن من العنب لخمرا و إنّ من الزّبيب لخمرا و إنّ من العسل لخمرا و إن من الحنطة لخمرا و إن من الشّعير لخمرا و إن من الذّرة لخمرا » گفت از خرما خمر بود . . الخ » در بارهء خمر آيات زير در قرآن مجيد نازل گشته و حكم فقهى آن ، بحسب اقتضاء زمان ، بموجب آنها ، در ظاهر ، ادوار و تحولاتى يافته تا در فرجام بر حرمت قطعى آن تصريح به عمل آمده است :
1 - آيهء 69 از سورهء النّحل * ( وَمِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَالأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْه سَكَراً وَرِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ) * .
اين آيه در مكه نزول يافته و به گفتهء بيشتر از مفسران بر اباحهء خمر دلالت دارد .
ابو الفتوح در ذيل اين آيه چنين آورده است : « قومى گفتند مراد به « سكر » خمر است و به « روزى نيكو » سركه است و دوشاب و خرما و مويز و آن چه حلالست از آن چه از خرما و انگور گيرند . گفت : از او خمر مىگيريد و روزى نيكو . و آنان كه اين قول گفتند ، گفتند : اين آيه پيش از تحريم خمر آمده است هنوز خمر حرام نبود براى آن كه نشايد كه خداى ، تعالى ، به حرام منت نهد . حرام ، محذور ( ظ : محظور ) و ممنوع باشد . . و اين قول كه گفتيم مراد از « سكر » خمر است قول عبد الله مسعود و عبد الله عمر و سعيد جبير و ابو رزين و ابراهيم و حسن و مجاهد و كلبى


صفحه 271


و ابن ابى ليلى و يك روايت از عبد الله عباس كه او گفت : « سكر » آنست كه از ميوهء اينان حرامست و « رزق حسن » آن چه حلالست . قتاده گفت : اما « سكر » خمرهاى اعاجم است و « روزى نيكو » اين سركه و دوشاب . شعبى گفت : « سكر » آن باشد كه باز خورند و « رزق حسن » آن چه بخورند ، آن را بر مشروب تفسير داد و اين را بر ماكول . .
و ابى گفت : از عبد الله عباس كه « سكر » نبيذ التمر باشد و گفت : رسول عليه السلام گفته است : « خمر » آن بود كه از انگور گيرند و « سكر » از خرما و « نقيع » از انگبين و « مزر » از گاورس و « غبيرا » از گندم و من كه رسولم نهى مىكنم شما را از هر چه مستى كند . . » 2 - آيهء 216 از سورهء البقره * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما . . ) * اين آيه كه در مدينه نازل شده برخى از ياران به اعتبار « اثم بودن » خمر ، تركش كرده و برخى ديگر به اعتبار « منافعش » مىآشاميدند . به گفتهء ابو الفتوح « جماعتى از مفسران گفتند : سبب نزول آيه اين بود كه جماعتى صحابه رسول پيش رسول آمدند و گفتند : يا رسول الله « افتنا فى الخمر و الميسر فإنهما مذهبة للعقل ، مسلبة للمال » ما را فتوى كن در باب خمر و قمار كه اين هر دو عقل برنده و مال رباينده‌اند . مصدر به جاى اسم فاعل نهاد مبالغه را . خداى تعالى : اين آيه را فرستاد : * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ . . ) * 3 - آيهء 46 از سورهء النّساء ( سورهء 4 ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ . . ) * اين آيه نيز در مدينه نزول يافته و پس از نزول آن . براى نماز از آشاميدن اجتناب مىكردند .


صفحه 272


ابو الفتوح در ذيل اين آيه چنين آورده است : « بعضى مفسران گفتند : در بدايت اسلام كه خمر حرام نبود جماعتى خمر خوردندى و مست شدندى و نماز كردندى خداى تعالى ، اين آيه فرستاد » .
4 - آيهء 92 از سوره المائدة ( سورهء 5 ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنْصابُ وَالأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوه . . ) * اين آيه هم در مدينه نازل گرديده و حكم قطعى حرمت خمر از آن استفاده شده است . شيخ الطائفه در ذيل تفسير اين آيه چنين گفته است « و قيل فى سبب نزول هذه الآية قولان :
« احدهما لاحى سعد بن ابى وقاص رجلا من الانصار و قد كانا شربا الخمر فضربه بلحى جمل . . فنزلت هذه الآية .
« الثانى انه لمّا نزل قوله * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى ) * قال عمر : اللَّهمّ بيّن لنا فى الخمر بيانا شافيا . فنزلت الآية » در برخى از كتب ، كه اكنون به يادم نيست چه كتابى بوده ، ديده و چنين به يادم مانده است كه پس از نزول آيهء * ( إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ . . ) * به فرمودهء پيغمبر ( ص ) منادى در كوچه هاى مدينه ندا مىداد « ألا إنّ الخمر قد حرمت » 5 - آيهء 31 از سورهء الاعراف ( سورهء 7 ) * ( قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ . . ) * اين آيه در مكَّه نزول يافته و كيفيت استدلال به آن خواهد آمد .
يعقوبى ، در ذيل وقعهء بنى النّضير كه در سال چهارم ( ظاهرا ماه صفر كه چهار ماه از جنگ احد گذشته بود ) وقوع يافته ، گفته است : « و فى هذه الغزاة شرب المسلمون ، الفضيخ فسكروا فنزلت تحريم الخمر »


صفحه 273


در بحار از كتاب المنتقى در ذيل حوادث سال چهارم هجرى چنين افاده شده است :
« و در آن سال ( سال چهارم ) حكم حرمت خمر صدور يافته و اجمال سخن در موضوع خمير اينست كه خدا چهار آيه در بارهء آن نازل كرده است : آيه * ( وَمِنْ ثَمَراتِ . . ) * الآية در مكه نازل شده و مسلمين پس از نزول اين آيه شراب مىآشاميده‌اند و در آن وقت بر ايشان حلال مىبوده است پس از آن در مسأله معاذ بن جبل و عمر آيهء * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ . . ) * الآيهء فرود آمده پس گروهى به استناد جملهء * ( فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ ) * تركش گفته و گروهى ديگر به استناد جملهء * ( وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ ) * آن را مىآشاميده‌اند تا اين كه روزى عبد الرحمن بن عوف طعامى ساخته و جمعى را به ميهمانى خواسته و براى ايشان خمر آورده و ايشان آشاميده و مست گرديده‌اند . چون نماز شام فرا رسيده و يكى از حاضران را مقدم داشته و به نماز ايستاده‌اند پيشنماز كه در قرائت سورهء « الكافرون » .
مىخوانده كلمهء « لا » را از تمام موارد اين سوره اسقاط و چنين قرائت كرده است * ( أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ . . ) * تا آخر » پس آيهء * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ . . ) * الآية نزول يافته و سكر در اوقات نماز حرام شده است و چون اين آيه نازل گشته قومى گفتند : در چيزى كه ميان ما و نماز حائل شود خيرى نيست پس پيش از نماز از آن اجتناب مىكرده و در غير آن هنگام مىآشاميده‌اند به طورى كه برخى از ايشان پس از فراغ از نماز عشاء ، خمر مىآشاميده‌اند كه تا صبح مستى از ايشان زائل مىشده و پس از نماز صبح مىآشاميده‌اند كه چون هنگام ظهر مىرسيده هشيار مىبوده‌اند تا اين كه وقتى عتبان بن مالك گروهى از مسلمين را ، كه سعد وقّاص از آن جمله بوده ، به ميهمانى خوانده و در آن مهمانى منازعه و زد و خورد رخ داده و در اين باره عمر گفته است : « اللَّهمّ بيّن لنا رأيك فى الخمر بيانا شافيا پس آيهء * ( إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ . . ) * الآيه نازل گرديده است .


صفحه 274


اين قسمت كه در كتاب بحار نقل شده گفتهء بيشتر از مفسرانست . ابو الفتوح و ديگر مفسران هم اين قسمت را با تفصيلى زيادتر آورده‌اند ليكن به گفتهء ابو الفتوح « و قول بعضى مفسران و بعضى اصحاب ما آنست كه هميشه حرام بوده و اين اخبار را قبول نكنند . . » ابو الفتوح از حسن بصرى نقل كرده كه وى ، پس از اين كه آيهء 216 از سورهء البقره را * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ . . ) * الآيه به استناد لفظ « اثم » و بخصوص با اتصاف آن بعنوان « كبير » دليل حرمت قطعى خمر دانسته ، بدين مضمون گفته است :
« در باب خمر ، نخست آيهء نماز آمد كه * ( لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى ) * و اين دليل ، تحريم نكرد بيش از آن نيست كه در آن نهى باشد از نماز در حالى كه مست باشى و ندانى كه چه گويى . پس از آن اين آيه آمد * ( قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ ) * و اين دليل تحريم كرد چنان كه گفتيم و پس از آن به تاكيد تحريمش آيهء سورهء المائده » آمد : * ( إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنْصابُ ) *[1]* ( وَالأَزْلامُ ) *[2]* ( رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوه . . ) * .


[1]- جمع نصب ( بفتح ) و مراد از آن بت مىباشد چه آنها را براى عبادت نصب مىكردند .
[2]- « جمع زلم بفتح زاء مثل « جمل » و ضم آن مثل « صرد » تيرهايى بى سر و بى پيكان كه به آنها در كارها و اقدام به سفرها تفال مىزده‌اند بدين كيفيت كه بر بعضى از آنها مىنوشته‌اند « أمرني ربي » و بر بعضى « نهانى ربي » و بعضى را نانويس مىگذاشته‌اند و اگر نانوشته‌اى بيرون مىآمده دوباره تفال مىزده‌اند تا از نوشته شده ها يكى بيرون آيد تا بموجب آن اقدام كنند . « مراد از « ازلام » بحسب مشهور و هم روايت نبوى تيرهاى ده گانه ايست كه در زمان جاهلى معروف بوده و قصهء آنها چنانست كه ده مرد با هم فراهم مىآمده و شترى مىخريده و مىكشته و بده پاره تقسيم مىكرده آنگاه ده تير مىداشته‌اند كه هر يك را به نامى مىخوانده و براى هفت عدد آنها سهمى قائل و سه عدد را بى سهم قرار داده بوده‌اند نام هفت عدد صاحب سهم و اندازهء سهمشان بدين قرار بوده فذّ ، يك سهم . توام ، دو سهم . رقيب ، سه سهم . حلس ، چهار سهم . نافس ، پنج سهم . ميل ، شش سهم . معلَّى ، هفت سهم . و نام سه عدد بى نصيب بدين قرار است : منيح ، سفيح ، و وغد اين تيرها را در كيسه‌اى مىريخته و آن را بدست شخصى مورد اعتماد مىداده‌اند او كيسه را تكان مىداده پس از آن در ميان آن دست مىبرده و به نام هر يك از ده شريك تيرى خارج مىكرده پس اگر تيرى بى نصيب بيرون مىآمده آن كسرا در گوشت حقى نبوده و پرداخت ثلث قيمت شتر بر او بوده است . بدين روش يكايك از تيرها را به نام اشخاص شريك بيرون مىآورده تا صاحبان تيرهاى با نصيب و صاحبان تيرهاى بى نصيب معلوم و مشخص مىشده پس گوشت شتر بحسب سهم بندى به صاحبان تيرهاى سهم دار داده مىشده و قيمت شتر بر صاحبان تيرهاى بى سهم تحميل مىگرديده و اين قماريست كه خدا آن را حرام فرموده و گفته است * ( وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ » و مراد از « فسق » حرام بودنست » ( مجمع البحرين )


صفحه 275


آن چه از كتب تفسير ، و پاره‌اى از ديگر كتب مربوط ، برمىآيد آياتى كه در بارهء حكم خمر وارد شده چهار آيه است كه ياد شد ليكن از برخى از علماء شيعه استدلال به آيه ديگرى ، كه آيه پنجم بشمار مىآيد ، نيز نقل شده است .
فاضل مقداد ، در كنز العرفان ، پس از اين كه گفته است « و امّا المفسّرون فقالوا :
نزل فى الخمر اربع آيات : نزل بمكَّة * ( وَمِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ . . ) * » و پس از اين كه چگونگى اسباب نزول و ترتيب آن را نسبت به آن چهار آيه ، بطور تلخيص ، ياد كرده اين مضمون را آورده است : « سيد مرتضى و جماعتى بر تحريم خمر و هر مسكرى به آيه پنجمى نيز استدلال كرده‌اند و آن قول خداوند است در سورهء اعراف * ( قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ) * و گفته‌اند :
از « اثم » در اين آيه « خمر » خواسته شده است چنان كه شاعر گفته است :
< شعر > شربت الإثم حتّى ضل عقلى كذاك الإثم يفعل بالعقول < / شعر > و از « ما ظهر » ، زناى زنان پرچمدار و از « ما بطن » زناى پنهان و از . . اراده گرديده است » .
اگر چه بنا به ظاهر گفته فاضل مقداد تنها گفتهء شاعر در اين استدلال مورد