حكم حجاب و ازدواج با زن پسر خوانده در اينجا بايد يادآور شد ، كه بحسب اين منقولات ، در همان سال پنجم ( آخر شوال يا اول ذى القعده ) دو حكم ديگر نيز صدور يافته است :
1 - حجاب .
2 - جواز ازدواج با زن پسر خوانده .
موضوع اول به وسيلهء آيهء شريفه * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناه وَلكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَالله لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ الله وَلا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَه مِنْ بَعْدِه أَبَداً . . ) * كه آيهء 53 از سورهء « الاحزاب » ( سورهء 33 ) مىباشد ، نزول و صدور يافته و در اين آيه احكام و دستوراتى ديگر نيز كه از مختصات پيغمبر ( ص ) بوده صادر گرديده است :
در سبب نزول حكم « انتشار پس از صرف طعام » در آيهء فوق خلاصهء آن چه گفته شده اين است : كه در شب ازدواج زينب دختر جحش پيغمبر ( ص ) وليمه آماده ساخت و مردم را به طعام دعوت كرد پس از اين كه همه طعام خوردند و رفتند سه كس در آنجا بماندند
و بحديث و استيناس بنشستند پيغمبر ( ص ) شرم مىداشت كه به ايشان بگويد : برويد ، برخاست و بعنوان سركشى به حجرهء عائشه و ديگر زنان رفت و پس از بازگشتن هنوز آن سه كس نشسته و با هم به گفتگو بودند پيغمبر ( ص ) را آن ابرام ناپسند افتاد پس اين آيه نزول يافت .
و در سبب نزول حكم حجاب اقوالى گفته شده كه از آن جمله : « بعضى ديگر گفتند : سبب آن بود كه روزى جماعتى ، به حجرهء عائشه ، پيش رسول ، صلَّى الله عليه و آله و سلَّم حاضر بودند و او بفرمود تا طعامى بياوردند . در ميانه ، عائشه مىآمد و مىشد و چون طعام مىآورد و به كسى مىداد دست آن مرد بدست او باز آمد و رسول را خوش نيامد خداى ، تعالى ، آيت حجاب بفرستاد » يعنى آيهء * ( وَإِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ) * نازل گرديد .
در بارهء موضوع دوم ، كه برخى از مغرضان از امّت مسيح آن را ، بقول معروف ، پيراهن عثمان كرده ، بعنوان « زيد و زينب[1]قصه پرداخته و بر اسلام و مسلمين ، به گمان فاسد و طبق قصهء مجعول خود ، تاختهاند براى اين كه غرضورزى و بيهوده گويى آنان روشن گردد ، در اين موضع بايد بطور خلاصه گفته و دانسته شود :
[1]- مجلسى از طبرسى نقل كرده كه در بارهء زيد چنين آورده است : « تبنّاه رسول اللَّه ( ص ) قبل الوحي و كان قد وقع عليه السّبى فاشتراه رسول اللَّه بسوق عكاظ . و لما نبّىء رسول اللَّه دعاه إلى الاسلام فاسلم فقدم ابوه حارثة و اتى أبا طالب و قال : سل ابن اخيك فامّا ان يبيعه و اما ان يعتقه . « فلمّا قال ذلك ابو طالب لرسول اللَّه : قال : هو حرّ فليذهب حيث شاء . فابى زيد ان يفارق رسول اللَّه فقال حارثة : يا معشر قريش ، اشهدوا انه ليس ابنى . فقال رسول اللَّه : انّ زيدا ابنى . فكان يدعى زيد بن محمّد و روى عن ابن عمر قال : ما كنّا ندعو زيد بن حارثة الا زيد بن محمد حتّى نزل القرآن : * ( ادْعُوهُمْ لآبائِهِمْ »
در جاهليت معمول و متداول بوده كه پسر خوانده را بعنوان پسر مىخوانده و زن او را مانند زن پسر حقيقى مىدانستهاند و اين معنى در نظر آنان بسيار قوى مىبوده به حدى كه شايد صرف اين دستور و حكم كه پسر خوانده به منزلهء پسر صلبى و حقيقى نيست و ازدواج با زن او محظور نمىباشد تأثيرى نمىكرده و باعث آن نمىشده كه از عادت جاهليت ، دست بردارند و به اين كار مباح اقدام كنند .
زيد بن حارثة بن شراجيل كلبى از قبيله بنى عبد ودّ بوده كه پيغمبر ( ص ) پيش از بعثت او را از جمله اسيران جاهليت در بازار عكاظ خريده و آزاد ساخته و به پسرى خود برگزيده و در اسلام ميان او و حمزة بن عبد المطَّلب مؤاخات قرار داده بوده است پيغمبر ( ص ) زينب دختر جحش را كه زنى صاحب جمال بود و ، از لحاظ اين كه مادرش اميمه دختر عبد المطَّلب عمهء رسول خدا بود ، از دو جهت شرافت مىداشت براى او خواستگارى كرد زينب و برادرش عبد الله جحش ، نخست به خيال اين كه اين خواستگارى براى خود پيغمبر ( ص ) مىباشد خوشدل شده و موافقت خود را اظهار داشتند ليكن چون متوجه شدند كه اين خطبه براى زيد است بعنوان اين كه زيد بنده بوده و شرف او نسبت به ايشان سخت پايين است به اين مزاوجت تن ندادند و ابا كردند پس آيهء 36 از سورهء الاحزاب * ( وَما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى الله وَرَسُولُه أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ) * نزول يافت زينب چون آيه را بشنيد تن به ازدواج داد و اختيار به پيغمبر ( ص ) گذاشت پيغمبر ( ص ) او را با كابين ده دينار زر و شصت درهم سيم و پيراهن و مقنعه و ازار و چادر و پنجاه مدّ ( قريب دوازده من ) طعام ( گندم و جو و برنج ) و سى صاع ( قريب 25 من ) خرما براى زيد عقد بست . پس از مدتى كه زينب در خانهء زيد بود او را با زيد اختلاف به همرسيد و زيد طلاقش گفت و پيغمبر ( ص ) او را به زنى گرفت .
در اين قضيه ، نخست لازم بوده به همه فهمانده شود كه شرف حقيقى ، به داشتن اسلام است و مفاخره به خاندان و انتساب به بزرگان در برابر اسلام چيزى مهم بشمار نمىرود از اين رو پيغمبر ( ص ) دختر عمهء خود را كه ، قطع نظر از جمال از لحاظ شرف در ميان عرب به بالاترين مرتبه ارتقاء داشت ، براى كسى كه بندهء آزاد شده بود اختيار كرد تا آن مفاخرات بىجا را ، به اين وسيلهء علمى ، ريشه كن سازد و بفهماند چنان كه اسلام بنده و آزاد را برادر مىسازد ايشان را از لحاظ زناشويى نيز برابر مىكند . پس به اين وسيله يكى از دو مطلب مهم ، كه در عرب جاهلى بر ايشان بسيار گران مىبود ، عملى گرديده آنگاه براى عملى ساختن مسألهء دوم ، پس از اين كه چندين بار زيد را نصيحت كرده ، و او را به نگه داشتن زينب پند داده ، و در زيد مؤثر نيفتاده ، و عاقبت او را طلاق گفته است ، پيغمبر ( ص ) به وسيلهء خود زيد : از زينب خواستگارى كرده و او را به زنى گرفته است .
اين كار كه بر خلاف عادت و عرف عرب مىبوده گفتگوهايى به ميان آورده « جهودان و منافقان طعنه زدند گفتند : محمد ما را نهى كند از اين كه زن پسر را به زنى كنيم و او زن پسر را به زنى كرد » چون اين سخنان به ميان آمد آيهء 4 از سورهء الاحزاب نزول يافت كه * ( . . وَما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللَّائِي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَالله يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ الله فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوالِيكُمْ . . ) * چون در جاهليت زنى را كه مظاهره شده بوده مادر حقيقى بشمار مىآورده و پسر خوانده را پسر صلبى محسوب مىداشتهاند در اين آيه چنين فرموده است : آن زنان را خدا ما در شما قرار نداده و پسر خواندگان را نيز پسر شما نساخته اين اطلاق لفظ « پسر » بر ايشان قولى است كه به زبان مىگوييد نه امرى باشد كاشف از حقيقت ليكن خدا حقيقت را مىگويد و راه را مىنماياند : پسر خواندگان را به نام پدرانشان بخوانيد ،
اگر پدران ايشان را بدانيد ، و گر نه برادران دينى شما و موالى شما مىباشند .
و هم در آيهء 140 از سورهء الاحزاب * ( ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَلكِنْ رَسُولَ الله وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ . . ) * تصريح شده است كه پيغمبر ( ص ) پدر صلبى و واقعى هيچ كس نيست و زيد پسر حقيقى او نمىباشد .
و در آخر ، به آيهء 37 از همان سوره ، نكتهء اصلى مطلب بطور صريح يادآورى گرديده است * ( وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ الله عَلَيْه وَأَنْعَمْتَ عَلَيْه أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ الله وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا الله مُبْدِيه وَتَخْشَى النَّاسَ وَالله أَحَقُّ أَنْ تَخْشاه فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً . . ) * ياد كن هنگامى را كه به زيد ( كه خدا به هدايت ، و تو به آزادى ، در حقش انعام كردهايد ) گفتى زن خويش را نگهدار و از خدا بپرهيز و تو در دل مىداشتى آن چه را خدا آشكار كنندهء آنست و از مردم مىترسيدى و خدا شايسته تر است به اين كه از او بترسى . پس چون زيد با زينب زناشويى كرد ما زينب را به تو ازدواج كرديم تا بر مؤمنان نسبت به زنان پسر خواندگان خود ، در هنگامى كه نزديكى هم به ايشان كرده باشند ، حرجى نباشد .
پس اين قصه نه چنان بوده كه برخى از مغرضان ساخته و به دروغ چنين گفتهاند : پيغمبر ( ص ) روزى سر زده به خانهء زيد رفته ! و چشمش به زينب افتاده و عاشق او شده ! و اين را در دل مىداشته و زيد او را طلاق داده تا پيغمبر ( ص ) به زنى او را گرفته است و خدا پيغمبر ( ص ) را تهديد كرده كه * ( وَالله أَحَقُّ أَنْ تَخْشاه ) * چه آثار جعل و ساختگى در اين گفته نمايانتر از آنست كه به توضيحى نياز داشته باشد ليكن براى ارشاد از باب نمونه برخى از آن چه بر مجعول بودن آن گفته ها و غرضرانى گويندگان آنها اشعار دارد . بطور فهرست ياد مىگردد :
1 - زينب در سن سى و پنج سالگى نخست زن زيد و بعد زن پيغمبر ( ص ) شده
آيا مىتوان تصور كرد كه پيغمبر ( ص ) تا آن موقع دختر عمهء خود را كه با هم در يك شهر زندگى مىكرده و حجاب و مانعى هم در كار نبوده نديده باشد كه يك مرتبه و بطور اتفاق او را ببيند و دل باخته و شيفته و شيداى او شود ؟ ! ! 2 - چنان كه در اصل قضيه نقل شد زينب به زيد راضى نبوده و نخست به خيال ازدواج با خود پيغمبر ( ص ) جواب گفته پس چه مانعى مىداشته كه از همان هنگام اول پيغمبر ( ص ) او را به زنى مىگرفت ؟
3 - اگر پيغمبر ( ص ) عاشق ( چنان كه بد دهنان مغرض تعبير كردهاند ) زينب شده و به گفتهء اين دروغپردازان ، زيد هم اطلاع يافته و به اين جهت او را طلاق داده باشد آيا بحسب عرف و عادت ، آن هم با لحاظ عصبيت و حميت عرب ، هيچ خردمندى شوهر سابق را براى خواستگارى واسطه قرار مىدهد يا هيچ شوهر با غيرتى واسطهء چنين كارى مىشود ؟ در صورتى كه واسطهء ازدواج پيغمبر ( ص ) خود زيد بوده است[1]؟ ! 4 - اگر چنين قضيهاى در آن هنگام واقع مىشد مشركان و منافقان كه اندك موضوع و بهانهاى را از خدا مىخواستند تا بر خلاف پيغمبر ( ص ) شهرت دهند و او را بدان وسيله رسوا سازند ساكت و آرام مىنشستند و اين قضيه را براى اين عصر مىگذاشتند كه مبلغان نادان مسيحى آن را از ميان كتب استخراج كنند و هياهو بر پا نمايند ؟ ! ! بهر جهت از تمام منقولاتى كه در اين زمينه در كتب قدماء ، وارد شده چنان استفاده مىشود كه اين ازدواج فقط به اعتبار اين بوده كه استبعاد گرفتن زن پسر خوانده در انظار تخفيف يابد و حكم جاهليت از ميان برود .
[1]- و اخرج مسلم ، و احمد و النّسائى ، قال : لما انقضت عدة زينب قال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و سلَّم لزيد اذهب فاذكرها علىّ فانطلق فاخبرها » عين عبارت كتاب « لباب النّقول فى اسباب النّزول » تأليف جلال الدين سيوطى .
بعلاوه در اين كار پيغمبر ( ص ) نكتهاى قابل توجه به نظر مىرسد كه ياد كردن آن بى مورد نيست . خلاصهء آن اين كه پيغمبر ( ص ) به اين عمل از زنى ثيّبه و مطلَّقه كه شوهر او هم از لحاظ مقام و رتبه ، چون سابقهء بندگى و بردگى داشته ، پايين مىبوده حمايت كرده و با ازدواج او وى را شرافت و سر بلندى داده و به امّت خود آموخته است كه ثيّبه بودن يا مطلقه بودن يا پائين بودن درجه و مقام شوهر سابق نبايد موجب بى شوهر ماندن زن گردد پس امّت كه در همه كار شايسته است به پيغمبر ( ص ) خود تاسّى و اقتداء كند در اين عمل اخلاقى نيز به جا است كار او را در نظر گيرد و از او پيروى نمايد اما آن چه بموجب اين آيه پيغمبر ( ص ) در دل مىداشته و از اظهار آن بيم مىكرده همين اظهار اين حكم بوده است .
در تفسير ابو الفتوح است و اما قوله * ( وَالله أَحَقُّ أَنْ تَخْشاه ) * دليل آن نكند كه او از خداى نترسد براى آن كه اين در حق آن كسى هم روا باشد كه او از خدا ترسد چنان كه گفت : * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ الله ) * و چنان كه گفت : * ( لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ ) * و اين دليل نكند كه رسول عليه السلام شركى خواست آوردن . و در اخبار چنان است كه خداى تعالى خواست تا آن حكم جاهليت را منسوخ كند كه نكاح [ زنان ] ادعياء حرام داشتند چون نكاح زنان پسر كه از صلب بودندى . امر كرد رسول عليه السلام را كه چون زيد حارثه زينب را طلاق داد تو بر او نكاح بند تا بداند كه زن پسر خوانده را به زنى كردن حرام نيست چنان كه زن پسر حقيقى را . رسول عليه السلام اين در دل داشت ، اعنى علم اين مسأله و عزم بر اين كار به فرمان خداى ، و از مردمان ترسيد كه او را ملامت كنند حق ، تعالى ، اين آيت فرستاد و گفت چيزى در دل پنهان مىدارى كه خداى آشكار خواهد كرده و از ملامت مردمان مىترسى در اظهار آن و اولىتر آن كه از خداى بترسى در اضمار آن پس حق تعالى اين آيت فرستاد و رسول را فرمود چيزى از اين معنى در دل پوشيده مدار و آن چه مؤكَّد اين حديث است آنست كه روز فتح مكَّه . . »
در بحار و هم در كنز العرفان اين مضمون آورده شده « . . و برخى گفتهاند آن چه را پيغمبر ( ص ) در خود مخفى مىداشت اين بود كه خدا به او اعلام و الهام كرده بود كه زيد ، زينب را طلاق مىدهد و پيغمبر ( ص ) او را ازدواج مىكند پس هنگامى كه زيد آمد و گفت مىخواهم زينب را طلاق دهم پيغمبر ( ص ) به او فرمود : * ( أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ الله ) * خداى بوى گفت با اين كه مىدانستى كه زينب بايد زن تو شود چرا به زيد گفتى او را نگهدارد و طلاق ندهد ؟ و اين معنى كه از على بن الحسين ( ع ) نيز روايت شده با تلاوت قرآن مطابقت دارد چه خداوند اعلام فرموده كه آن چه پيغمبر ( ص ) اخفاء نموده او ابداء و اظهار خواهد كرد و جز تزويج كه گفت * ( زَوَّجْناكَها ) * چيزى اظهار نكرد پس اگر چيزى را كه پيغمبر ( ص ) مخفى مىداشته محبت و عشق به زينب يا اراده و ميل او بطلاق دادن زيد بود بايد خدا بصريح وعدهء خود آن را در جايى اظهار مىفرمود با اين كه جز تزويج و فلسفهء آن ، چيزى را نفرموده است . . » تذييل شيخ الطائفه ، در ذيل آيهء 27 از سورهء النساء * ( حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَبَناتُكُمْ وَأَخَواتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخالاتُكُمْ وَبَناتُ الأَخِ وَبَناتُ الأُخْتِ وَأُمَّهاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَأُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَرَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ وَحَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَأَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الأُخْتَيْنِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ الله كانَ غَفُوراً رَحِيماً ) * چنين افاده كرده است « عطاء گفته است اين آيه در آن هنگام نزول يافته كه پيغمبر ( ص ) زن زيد بن حارثه را به زنى گرفت و مشركان در آن زمينه به گفتگو در آمدند پس خدا فرمود * ( وَحَلائِلُ ) *