بودن آن و لزوم توجه بپرستش خداى يگانه در آنجا ذكر شده است[1].
يكى از وجوه تفسير عتيق بودن خانه ، قدمت زمان و ديگرى ، كه با يكى از وجوه منقول در وجه تسميهء « بكَّه » مناسب مىباشد ، آزاد بودن آن است از شرور جبابره و ستمگران كه چون ستمگرى قصد تخريب آن مىكرده اگر از قصد خويش منصرف نمىگشته به هلاكت مىرسيده است .
از سعيد بن جبير روايت شده است كه گفت : « تبّع آمد خانهء كعبه ويران كند چون به « قديد » رسيد فالج پديد آمد او را . بزرگان لشكر بخواند و اطبا را ، گفتند :
يا ملك ! اين خانه را خداوندى است كه هر كه او قصد اين خانه كند به بدى ، خداى او را باز دارد از آن مكروهى . اگر اينجا خواهى در رو و تجارتى كن و كارى كه ترا هست و آن را تعرض مكن به بدى . او بيامد و بفرمود تا خانه را كسوتى نيكو ساختند و در او پوشانيدند و اول كس كه خانه را كسوه كرد او بود و هزار اشتر قربان كرد و اهل حرم را مبرّت كرد و صلت داد . . »
[1]- شايد از جملهء اول ، تقديم بناء اصلى خانه بر زمان ابراهيم نيز استشعار گردد چنان كه روايت منقول از ابن عباس بر اين تقدم ، صراحت داشت . فاضل مقداد چنين افاده كرده است : « مجاهد گفته : كه نخستين به اين خانه ، ابراهيم بوده و به اين استناد حسين گفته : ابراهيم نخستين كسى است كه حج گزارده ليكن اين دو گفته ضعيف مىباشد و حق اينست كه خانه پيش از زمان ابراهيم ساخته شده و محل عبادت بوده چنان كه در رواياتى نيز وارد شده است » آنگاه چند روايت بدين مفاد نقل كرده است .
قضيهء اصحاب فيل نيز مشهور و در قرآن مجيد مسطور مىباشد[1]در رواياتى هم به قدمت خانه و قدمت عبادت آن تصريح شده است از جمله در فروع كافى از حضرت باقر ( ع ) روايت شده كه آن حضرت گفته است : « لم يزل بنو اسماعيل ولاة البيت يقيمون للنّاس حجّهم و امر دينهم يتوارثونه كابر عن كابر حتّى كان زمن عدنان بن ادد * ( فَطالَ عَلَيْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ ) * و فسدوا و احدثوا فى دينهم و اخرج بعضهم بعضا فمنهم من خرج فى طلب المعيشة و منهم من خرج كراهية القتال و فى أيديهم اشياء كثيرة من الحنفيّة من تحريم الامّهات و البنات و ما حرّم الله فى النّكاح الَّا انهم كانوا يستحلَّون امرأة الاب و ابنة الاخت و الجمع بين الاختين و كان فى أيديهم الحجّ و التّلبية و الغسل من الجنابة الا ما احدثوا فى تلبيتهم و فى حجّهم من الشّرك و كان فى ما بين اسماعيل و عدنان بن ادد ، موسى عليه السلام » بهر جهت در اين كه خانهء كعبه سالهايى دور و دراز پيش از ظهور اسلام مورد توجه و محل عبادت مردم جزيرة العرب بوده ترديدى نيست[2]و در اين كه
[1]- آن قضيه چنان كه شيخ الطائفه ، و غير او ، متوجه شده و گفتهاند : « از ادلهء واضحه و حجج لائحه بر خلاف اهل الحاد و منكران صانع مىباشد زيرا نسبت آن واقعه به طبيعت عدم الشعور امكان ندارد هر چند زلزله ها و بادها و خسفها ، و جز اينها ، از امورى كه خدا به آنها ملل و امم طاغيه را به هلاكت رسانده ، قابل تاويل باشد چه هجوم مرغهايى كه با خود سنگ برداشته باشند بر گروهى مخصوص بى آن كه يكى از آن گروه نجات يابد يا يكى از غير آن گروه رنج و آزار بيند از امور طبيعى نيست بلكه بطور قطع چنين عملى جز بارادهء صانعى دانا و حكيم امكان پذير نمىباشد و كسى نمىتواند اين قصه را بى اعتبار شمرد يا آن را انكار كند زيرا پيغمبر ( ص ) سورهء فيل را هنگامى بر اهل مكه قرائت كرده كه شنوندگان نسبت به آن واقعه ، عهدى قريب داشتند و بسيارى از شاهدان و ناظران آن واقعه زنده بودند و اگر آن چه پيغمبر ( ص ) در اين باره ياد كرده بى اصل و بر خلاف مشهود ايشان بود بىگمان به انكار مىپرداختند و همان را بزرگترين وسيله براى تكذيب ادعاء نبوت پيغمبر ( ص ) قرار مىدادند » .
[2]- آلوسى ( سيد محمود شكرى آلوسى بغدادى متوفى 1270 ) ، در كتاب بلوغ الارب فى معرفة احوال عرب ، در ذيل « بيان ما كان العرب عليه من العبادات و الاعمال فى الجاهلية » اين مضمون را آورده است : « از جمله عبادات و اعمال اين كه ، اعراب جاهلى حج و عمره و احرام مىداشتهاند هفت بار به دور خانه طواف مىكرده و حجر را لمس مىنموده و ميان صفا و مروه ، سعى مىكردهاند . ابو طالب گفته است : < شعر > و اشواط بين المروتين إلى الصفا و ما فيهما من صورة و مخايل < / شعر > و تلبيه مىگفته جز اين كه در تلبيه شريك مىآورده و چنين تعبير مىكردهاند : « لبّيك اللَّهمّ لبّيك لا شريك لك الا شريك هو لك تملكه و ما ملك » در مواقف به وقوف مىپرداخته و هدى و رمى جمرات مىداشتهاند . از ابى مجلز روايت شده كه اهل جاهليت هر گاه مردى از ايشان احرام مىبست قلادهء از مو به گردن مىانداخت پس كسى به او متعرض نمىشد چون حج خويش را به پايان مىآورد قلادهاى از اذخر ( فريز ) به گردن مىافكند . و به قولى مرد قلادهاى از پوست درخت خرما به گردن خود يا به گردن شتر خود مىانداخت پس از هيچ كس پروا نمىداشت و كسى به او به هيچ وجه آزارى نمىرساند و متعرض نمىشد و از ابتكارات قريش اين بود كه راى حمس ( شدت ) را به ميان آوردند و به كار بستند و آن چنان بود كه مىگفتند : با فرزندان ابراهيم و داراى احترام و اولياء خانه و ساكنان حرم هستيم و هيچ يك از قبائل عرب قدر و منزلت ما را ندارند و هيچ كس آن چه را براى ما قائلست براى ديگرى قائل نيست پس ما نبايد چيزى از حل ( خارج حرم ) را مانند خود حرم احترام و تعظيم كنيم و گر نه عرب ما را خفيف خواهد شمرد و از احترام ما كم خواهد گذاشت از اين رو « وقوف به عرفه » و افاضهء از عرفه را ، با اين كه قبول داشتند كه از « مشاعر و حج » و از جملهء دين ابراهيم است ، ترك كردند و گفتند : اين وظيفه به عهدهء « اهل حل » يعنى كسانى كه در خارج حرم ساكن هستند مىباشد ليكن ما كه حمس يعنى اهل حرم هستيم شايسته نيست كه از حرم بيرون رويم و آن چه را در بيرون حرم است احترام گذاريم و تعظيم كنيم باز ابتكار و ابتداعى ديگر به كار بستند و آن چنان بود كه گفتند : اهل حرم ( حمس ) را ساختن كشك و روغن نشايد و هم نبايد به زير چادرهاى مويى بروند پس از آن باز ابتكار و بدعتى ديگر گذاشتند به اين گونه كه گفتند : اهل حل را نشايد از غذائى كه با خود از بيرون حرم آوردهاند ، هنگامى كه بعنوان حج و عمره آمدهاند ، بخورند و نخستين بارى كه مىخواهند خانه را طواف كنند نبايد جز در لباس خمس به طواف پردازند و اگر آن گونه لباس نيافتند و نداشتند بايد برهنه طواف كنند و اگر يكى از زن يا مرد ايشان جامهء حمس نمىداشت و با جامهاى كه از حل با خود داشته طواف مىكرد بايد پس از فراغ از طواف آن را به دور مىافكند و كسى حق نداشت ( نه خود او و نه ديگرى ) به آن جامه دست بزند و آن جامه را لقى مىناميدند »
اصلى دينى و اساسى الهى مىداشته شبهه و ريبى نمىباشد جز اين كه اين امر دينى نيز ، مانند بسيارى از امور صحيح كه به مرور دهور رنگ اصلى و صحيح خود را از دست
مىدهد[1]و به خرافات و موهومات مقرون مىگردد ، سالها قبل از اسلام بر اثر جهل مردم رنگ اصلى خود را از دست داده يعنى خانهء كعبه نيز از نتائج هوسرانى و وهم پرستى بشر مصون نمانده به طورى كه اين خانه كه اساسش بر توحيد و بنايش بر پرستش آفريده گار كل نهاده شده مدتها پيش از اسلام به كلى از هدف اساسى و مقصود اصلى انحراف يافت و كانون شرك و بت پرستى و مركز اصنام و هيكل اوثان گرديد .
دين مقدس اسلام كه احياء كنندهء رسوم و احكام انبياء سلف و انشاء كنندهء دستورات و حقائق لازم براى خلف مىباشد و بويژه به ملت حنيفهء ابراهيمى توجهى خاص مىدارد اوضاع خانه را به حال سابق برگرداند و آن چه از احكام پيش براى امت ، صالح بوده تصويب و احكام و دستورهايى كه بحسب اوضاع و احوال ازمنهء بعد لازم مىشده به اهل اسلام تعليم فرمود پس حجرا بر مردم مسلمانى كه استطاعت داشته باشند واجب قرار داد و گفت * ( وَلِلَّه عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْه سَبِيلًا ) * و به آيهء شريفه * ( وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا . . ) * كه به گفتهء حسن و جبّائى ، بنقل فاضل مقداد و غير او ، خطاب در آن آيه به پيغمبر ( ص ) مىباشد نه به ابراهيم ، چنان كه از ابن عباس نقل شده وجوب آن را تاكيد و تشديد فرمود .
[1]- فخر الدين رازى در ذيل آيهء * ( يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا الخ ( آيهء از سورهء الاعراف ) در « مسأله نخست » اين مضمون را آورده است : « ابن عباس گفت : قبائل عرب جاهلى به حال برهنگى خانه را طواف مىكردند : مردان در روز و زنان در شب . و عادت بر آن بود كه چون به مسجد منى مىرسيدند جامه ها را از تن مىافكندند و برهنه به مسجد درمىآمدند و مىگفتند : « ما در جامه هايى كه در آنها مرتكب گناه شدهايم طواف نمىكنيم » و برخى مىگفتند : اين كار را براى تفال به اين كه از گناهان برهنه و پاك كرديم انجام مىدهيم . زنان ايشان پارچهاى مىگرفتند و بر دوران مىآويختند تا خود را در برابر حمس يعنى قريش به پوشانند چه قريش آن كار را نمىكردند . و نماز را با جامه مىگزاردند و از طعام جز به اندازهء قوت نمىخوردند و چربى نمىخوردند پس چون اسلام آمد كسانى كه آن را پذيرفتند به پيغمبر ( ص ) گفتند : ما را شايسته تر است كه كار بدان منوال كنيم پس آيه نازل شد يعنى جامه ها به پوشيد و گوشت بخوريد و چربى بخوريد و آب بياشاميد و اسراف مكنيد » .
فاضل مقداد چنين افاده كرده است « از حضرت صادق عليه السلام » روايت شده كه پيغمبر ( ص ) ده سال در مدينه بود و حج نگزارد تا اين آيه نزول يافت . پيغمبر ( ص ) فرمود تا منادى در ميان مردم ، ايذان و اعلام به حج كند پس خلقى بسيار از اعراب و غير ايشان و بيشتر از ثروتمندان از اهل مدينه فراهم آمدند و پيغمبر ( ص ) چهار روز به آخر ذو القعده مانده از مدينه خارج و بسوى مكه رهسپار شد » چون پيغمبر ( ص ) از تعليم اصل وجوب به پرداخت افعال و احكام آن را به مردم آموخت پس به آيهء 192 از سورهء البقرة چنين دستور داد * ( وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّه فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّه فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِه أَذىً مِنْ رَأْسِه فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُه حاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَاتَّقُوا الله وَاعْلَمُوا أَنَّ الله شَدِيدُ الْعِقابِ ) * و زمان آن را تعليم داد پس در آيهء 193 از سورهء البقره گفت :
* ( الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَلا فُسُوقَ وَلا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْه الله وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَاتَّقُونِ يا أُولِي الأَلْبابِ ) * و هم مشاعر و مناسك آن را در طى آياتى چند دستور داد آيهء 194 و آيهء 195 و آيهء 196 از سورهء البقرة * ( لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا الله عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَاذْكُرُوه كَما هَداكُمْ وَإِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِه لَمِنَ الضَّالِّينَ . ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا الله إِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ . ) * * ( فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا الله كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَما لَه فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ ) * و آيهء 199 از همان سوره
* ( وَاذْكُرُوا الله فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْه وَمَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْه لِمَنِ اتَّقى وَاتَّقُوا الله وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيْه تُحْشَرُونَ ) * ، و آيهء 153 از همان سوره * ( إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ الله فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْه أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ الله شاكِرٌ عَلِيمٌ ) * و آيهء 33 و آيهء 37 و آيهء 38 از سورهء الحج * ( ذلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ الله فَإِنَّها ) *[1]* ( مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ ) * . . * ( وَالْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ الله لَكُمْ فِيها خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ الله عَلَيْها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها وَأَطْعِمُوا الْقانِعَ وَالْمُعْتَرَّ كَذلِكَ سَخَّرْناها لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) *[2]* ( . لَنْ يَنالَ الله لُحُومُها وَلا دِماؤُها وَلكِنْ يَنالُه التَّقْوى مِنْكُمْ كَذلِكَ سَخَّرَها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا الله عَلى ما هَداكُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ ) * و آيهء 2 و 3 از سورهء المائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ الله وَلَا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْواناً وَإِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا . . ) * و همچنين پارهاى از احكام و تكاليف را در آياتى ديگر از قبيل آيهء 96 از سورهء المائدة * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَه مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِه ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعامُ مَساكِينَ أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً . . ) * بيان فرموده است .
[1]- « فالكناية فى قوله ( فانها ) تعود إلى التعظيمة . و يجوز ان تعود إلى الخصلة من التعظيم معناه ان تعظيم الشعائر من تقوى القلوب اى من خشيته » ( تفسير التبيان ) .
[2]- « يحتمل ان يعود الضمير إلى التعظيم بمعنى الخلَّة فيرجع الكلام إلى قولنا و من يعظَّم شعائر اللَّه فان تلك الخلة منهم ، من تقوى القلوب اى ناشئة من تقوى قلوبهم . » ( تفسير غرائب القرآن نيشابورى )
علاوه بر اين تعليمات قولى در سالى كه پيغمبر ( ص ) به مكَّه مشرف شد ، همهء آداب و احكام حجرا بطور كامل به مسلمين تعليم فعلى و عملى فرمود .
در كتاب فروع كافى در باب « حجّ النبي صلَّى الله عليه و آله » چندين خبر صحيح راجع به كيفيت حج پيغمبر ( ص ) روايت كرده كه از آن جمله است حسنة ابن ابى عمير از معاوية بن عمار از حضرت صادق عليه السلام كه گفت : « انّ رسول الله اقام بالمدينة عشر سنين لم يحجّ ثم انزل الله ، عزّ و جلّ ، عليه * ( وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ) * فامر المؤمنين ان يؤذنوا بأعلى اصواتهم بأنّ رسول الله صلَّى الله عليه و آله يحجّ فى عامه هذا فعلم به من حضر المدينة و اهل العوالي و الاعراب و اجتمعوا الحجّ [ مع ] رسول الله صلَّى الله عليه و آله و انما كانوا تابعين ينظرون ما يؤمرون به و يتبعونه او يصنع شيئا فيصنعونه فخرج رسول الله فى اربع بقين من ذى القعده فلما انتهى إلى ذى الحليفة زالت الشمس فاغتسل ثم خرج حتى اتى المسجد الَّذى عند الشّجرة فصلَّى فيه الظَّهر و عزم بالحجّ مفردا حتّى انتهى إلى البيداء عند الميل الأول . . الحديث » در اينجا بىمناسبت نيست يادآور گردد كه اگر مسلمين به اين حكم اسلامى چنان كه منظور شارع مقدس اسلام بود عنايت مىداشتند و اين فريضهء الهى را چنان كه شايسته و بايسته مىباشد به جاى مىآوردند و بتعبير لطيف قرآن * ( جَعَلَ الله الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ . ) * مردم به وظيفهء حقيقى خود در اين باره قيام و اقدام مىكردند روزگار اهل اسلام جز اين چنين بود كه هست بلكه وضع دنيا چنان شده بود كه بايد باشد و اكنون چنان نيست .
شايد به همين معنى ناظر باشد روايتى حسنه كه كلينى در فروع كافى از عدهاى از اصحاب از حضرت صادق ( ع ) به اين عبارت « لا يزال الدّين قائما ما قامت الكعبة » نقل كرده است .
بديهى است منفعت و صلاح اهل مكه ، كه كانون وحى و مشرق رسالت و مطلع ارشاد و هدايت هست ، در اين حكم ، چنان كه ابراهيم خواسته و خدا مستجاب ساخته ، كه * ( رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ . . ) * ملحوظ و تامين گرديده و هم آبادى اقتصادى جزيرة العرب در نتيجهء ورود افراد بىشمار از اكناف و اصقاع جهان و اقامهء سوق و رواج صدور و ورود كالا بى شك از اين حكم مهم مستفاد مىگردد و از اين دو فائده بالاتر پرورش و تربيت اخلاقى و علمى نيز در نتيجهء اين حكم براى عموم مردمان آن حدود بحصول مىرسد چه بر اثر تماس با مردم بلاد مختلف و كشورهاى متمدن اگر طبق آداب و سنن اسلامى در تمام شئون رفتار مىشد اخلاق ساكنين و مجاورين ، معتدل و معلوماتى گوناگون براى ايشان حاصل مىگرديد از همه مهمتر نتيجهء عمومى اين موضوع مىباشد چه همه ساله در مركز وحى و اشراق ، مهد الهام و ارشاد گروهى از شرق و غرب جهان از شمال و جنوب زمين و در يك مجتمع كه بناء آن بر پايهء وارستگى و از خود گذشتگى و توجه به عوالم صفا و وفا و خدمتگزارى و اشتعال به انوار ملكوتى و روحانيت و خداپرستى و نوعخواهى ، برادرى و برابرى بلكه مواسات نهاده شده است به دور هم جمع مىگردند در چنان زمينى مقدس با چنان حالى پاك و مهذب ، در چنان وضعى سوخته جان و افروخته دل ، با هم آشنا و مرتبط بلكه يكتا و متحد مىشوند ، از اوضاع و احوال بلدان و ممالك هم مطلع و بر ضعف و قدرت خود واقف مىگردند ، راجع به ترقى و پيشرفت اجتماعى خود بحث مىكنند . در طرز دعوت و تبليغ اسلام و بسط و نشر عقائد حقه سخن مىرانند در دفاع از دشمن يك كشور شرقى ، مثلا ، كه دشمن مشترك مسلمين شرق و غرب و جنوب و شمالست ، با هم به مشاوره و مذاكره مىپردازند .