نماز استسقاء چنان كه ارباب سير و اهل حديث آوردهاند در سال ششم از هجرت در مدينه سالى خشك شد مردم مدينه نزد پيغمبر ( ص ) رفتند و گفتند : « قحط المطر و يبس الشّجر و هلكت المواشي و اسنّت[1]الناس فاستسق لنا ربّك ، عزّ و جلّ ، » پيغمبر ( ص ) روزى را نام بر دو گفت در آن روز بياييد و صدقاتى با خود بياوريد . چون آن روز رسيد پيغمبر ( ص ) با مردم از شهر بيرون شدند . پيغمبر ( ص ) با سكينه و وقار مخصوص به خود به راه افتاد تا به مصلَّى رسيدند .
پيغمبر ( ص ) از پيش بايستاد و دو ركعت نماز ، كه بطور جهر قرائت مىكرد ، بخواند و چنان كه در نماز عيدين معمول مىداشت در ركعت اول ، « فاتحة الكتاب » و سورهء « الاعلى » و در ركعت دوم « فاتحة الكتاب » و سورهء « الغاشيه » بخواند . چون از نماز فارغ يافت رو بسوى مردم برگشت و رداء خود را پشت و رو كرد و زانوها را بلند داشت و دستها را برافراشت و تكبير گفت و دعاء استسقاء را ( اللَّهمّ اسقنا و اغثنا مغيثا . . تا آخر آن دعا ) ، كه در بحار و غير آن آورده شده ، بخواند . انس كه راوى اين واقعه مىباشد گفته است : هنوز بر جاى بوديم كه ابرهاى پراكنده در آسمان پديد آمد و بهم نزديك گشت و باران سرازير شد .
هفت شبانه روز اين باران ادامه يافت پس مسلمين به حضور پيغمبر ( ص ) آمدند و گفتند : ادامهء باران به زراعت و ساختمانها زيان مىرساند خداى را بخوان كه آن را منقطع سازد . پيغمبر ( ص ) از اين سرعت ملال مردم به خنده افتاد آنگاه دستهاى خود را بلند كرده و گفت « اللَّهمّ حوالينا[2]و لا علينا اللَّهمّ على رؤس الظَّراب[3]و منابت الشّجر و بطون الأودية
[1]- اى دخلوا فى السنة و هى القحط .
[2]- اى امطر حوالينا و لا تمطر علينا . در پيراهن ما به باران نه بر ما .
[3]- جمع ظرب ( بر وزن كتف ) كوههاى كوچك .
و ظهور الآكام » پس باران از شهر انقطاع يافت . و بروايتى پس از خنده گفت :
« للَّه درّ ابى طالب . لو كان حيّا قرت عيناه من الذي ينشدنا قوله ؟
پس على بن ابى طالب به پاى خاست و گفت : يا رسول الله كانك اردت :
< شعر > و ابيض يستسقى الغمام بوجهه ثمال[1]التيامى عصمة للأرامل يلوذ به الهلاك من آل هاشم فهم عندهم فى نعمة و فواضل كذبتم و بيت الله يبزى[2]محمّد و لمّا نقاتل دونه و نناضل و نسلم حتى نصرع حوله و نذهل عن آبائنا و حلائل < / شعر > پيغمبر ( ص ) فرمود آرى همين اشعارش منظورم بود آنگاه مردى از قبيلهء « كنانه » برخاست و گفت :
< شعر > لك الحمد و الشكر ممّن شكر سقينا بوجه النبيّ المطر دعا الله خالقه دعوة اليه[3]و امتحض منه البصر فلم يك الا كالقا[4]الرّدا و اسرع حتى رأينا المطر دفاق العزائل جمّ البعاق[5]اغاث به الله عليا مضر و كان كما قال عمّه ابو طالب ابيض ذو غرر به الله يسقى بصوب الغمام و هذا العيان لذاك الخبر فمن يشكر الله يلقى المزيد و من يكفر الله يلقى الغير < / شعر > فقال رسول الله : « إن يك شاعر احسن فقد احسنت »
[1]- بر وزن جبال مراد پناه و ملجأ يا اطعام كنندهء در زمان سختى مىباشد .
[2]- مقهور و مغلوب بشود .
[3]- مرجع ضمير ، غيث يا انزال غيث مىباشد .
[4]- به قصر براى ضرورت شعر .
[5]- دفاق باران فراوان و ريزنده . عزايل مقلوب « عزالى » كه جمع « عزلاء » و بمعنى دهان مشك است مىباشد . بعاق بر وزن بزاق ابرى كه سخت ريزنده باشد .
حكم ظهار ظهار در اصل لغت از ظهر كه بمعنى عون و يارى مىباشد مشتق است چنان كه ابو نصر فراهى گفته است : « نصر و عون و مظاهرت يارى » ليكن بحسب اصطلاح فقهى عبارت است از اين كه مردى زن خود را به پشت مادر يا يكى از محارم ديگر ( هم چون دختر و خواهر ) يا به سائر اعضاء آنان ( به گفتهء جمعى از فقهاء ) تشبيه كند و بتعبير شرعى بگويد « أنت علىّ كظهر امّى » پيش از اسلام در عرب جاهلى ظهار ، متداول و معمول بوده ليكن آن را به منزلهء طلاق به كار مىبردهاند يعنى طلاق را بدين وسيله و تعبير انجام مىدادهاند .
در سال ششم از هجرت زنى به نام خوله ( يا جميله ) دختر خويلد ( يا تغلب يا ثعلبه يا صامت يا ديلم باختلاف اقوال ) كه زن اوس بن صامت و دختر عم او بوده به حضور پيغمبر ( ص ) مشرف شده و اظهار داشته كه شوهر وى به او گفته است : « أنت عليّ كظهر امّى » و هم پس از آن گفته است كه : بدين عبارت طلاق وقوع يافته و بر وى حرام گرديده است . پس بر اثر مراجعهء اين زن و سؤال مكرر او چهار آيهء اول سورهء « مجادله » نزول يافته و حكم جاهليت به حكم اسلامى تبديل يافته است . قوله تعالى * ( قَدْ سَمِعَ الله قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَتَشْتَكِي إِلَى الله وَالله يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ الله سَمِيعٌ بَصِيرٌ الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَزُوراً وَإِنَّ الله لَعَفُوٌّ غَفُورٌ وَالَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِه وَالله بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً ذلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِالله وَرَسُولِه وَتِلْكَ حُدُودُ الله وَلِلْكافِرِينَ عَذابٌ أَلِيمٌ ) * .
در تفسير التبيان و در كنز العرفان و در بحار و در تفسير ابو الفتوح و غير اينها اين قضيه به يك مضمون آورده شده است و در اينجا ، به همان مناسبت فارسى بودن تفسير ابو الفتوح كه در مواقع ديگر هم رعايت مىگرديده ، و در اين اوراق كه پارسى است از آن نقل مىشده ، آن قضيه را كه سبب صدور اين حكم فقهى و منشاء نزول اين آيات شريفه شده از آنجا به عين عبارت نقل مىكنيم :
« . . گفتند سبب آن بود كه او زنى به جمال ، نيكو اندام ، بود يك روز نماز مىكرد شوهرش در او مىنگريد شهوت بر او غالب شد چون از نماز فارغ شد خواست تا با او خلوت كند منع كرد او را و ابن اوس مردى بود تيز و در او حدّتى بود زن را گفت : « أنت علىّ كظهر امّى » تو بر من چون پشت مادرى . آنگه پشيمان شد بر آن چه گفته بود . و ظهار و ايلاء از طلاق اهل جاهليت بودى . آنگه زن را گفت : گمان من چنان است كه تو بر من حرامى . گفت : برو از رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بپرس . گفت : شرم مىدارم كه اين از رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بپرسم . گفت : رها كن تا من بپرسم . گفت : برو و بپرس پس زن بيامد و رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در حجرهء عائشه بود و سر مىشست . زن بيامد و گفت :
يا رسول الله بفرماى دانستن كه شوهر من اوس بن صامت مرا به زنى گرفت و من جوان بودم و مرا مال بود و خويشان بودند اكنون چون مال من بخورد و جوانى به پيرى بدل شد و مرا خويشان نماندند ظهار كرد از من و اكنون پشيمان است هيچ تدبيرى باشد در اين كار ما را ؟ رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گفت : تو حرام شدى بر او . گفت : يا رسول الله به خدايى كه ترا به حق فرستاد كه او پدر فرزندان من است و دوستترين مردمان است بر من . رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گفت : اگر چنين است تو بر وى حرامى . گفت :
يا رسول الله به خدايى كه ترا به حق فرستاد ذكر طلاق نكرد . گفت : حرامى بر وى . او گفت :
اشكو إلى الله فاقتى و وحدتى » شكايت با خداى مىكنم حاجت و تنهايى خود را و طول
صحبت با وى و آن كه او پدر فرزندان من است . رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گفت :
از ظاهر شرع تو بر وى حرامى و خداى در باب تو چيزى نفرستاد و باشد كه بفرستد و هر كه رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گفتى : تو بر وى حرامى . او گفتى : « اشكو إلى الله فاقتى و شدة حالى اللَّهمّ انزل على لسان نبيّك ما فيه خلاصى و راحتى » بار خدايا فرو فرست بر زبان پيغمبرت آن چه راحت و خلاصى من در آن باشد . و آن اول ظهار بودى در اسلام .
تا چون آن حال مىرفت عائشه سر رسول صلَّى الله عليه و آله و سلم مىشست يك نيمه بشسته بود و نيمهء ديگر تمام ناشسته كه آيت آمد به رسول صلَّى الله عليه و آله و سلم * ( قَدْ سَمِعَ الله قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها . . ) * خداى شنيد قول آن زن كه با تو مجادله و مناظره مىكند در باب شوهرش و حال خود با خداى شكايت مىكند . . آنگه حكم ظهار در ديگر آيت پيدا كرد گفت : « * ( الَّذِينَ يُظاهِرُونَ . . ) * الآيه » « چون رسول صلَّى الله عليه و آله و سلم از شنيدن وحى فارغ شد كس فرستاد و شوهر او را بخواند ، اوس بن الصامت و آيات بخواند بر وى . . آنگه رسول صلَّى الله عليه و آله و سلم اوس را گفت : توانى تا برده آزاد كنى ؟ گفت : يا رسول الله مال من اندك است و برده گرانست . رسول صلَّى الله عليه و آله و سلم گفت : تا دو ماه پيوسته روزه دارى ؟ گفت :
يا رسول الله من اگر روزى يك يا دو بار چيزى نخورم ضعيف شوم و چشمم تاريك شود .
گفت : توانى تا شصت مسكين را طعام دهى ؟ گفت : لا و الله يا رسول الله الا كه تو مرا بر آن يارى دهى . رسول صلَّى الله عليه و آله و سلم گفت : من ترا يارى دهم به پانزده صاع و دعا كنم تا خداى تعالى ترا بركت دهد آنگه پانزده صاع بفرمود تا به او دادند و كار ايشان فراهم آمد . . » در كنز العرفان ، در فائدهء نهم ، كه در ذيل آيات مربوط به ظهار آورده ، پس از نقل حكم كفّاره ، به ترتيبى كه از ابو الفتوح حكايت شده ، و اعتذار اوس از آزاد ساختن بنده و گرفتن روزه و اطعام مساكين و گفتن او كه خودش از همهء مساكين نيازمندتر است
چنين افاده كرده است « پس پيغمبر ( ص ) بخنديد و او را به استغفار بفرمود و رجوع به زن را بوى اجازت داد . و در اين قضيه دلالتى است بر اين كه با عجز از كفّاره ، استغفار جايگزين مىگردد و بازگشت بزن مباح مىشود و اين حكم را تائيد مىكند روايتى موثق از عمار از حضرت صادق ( ع ) كه « إنّ الظَّهار اذا عجز صاحبه عن الكفّارة فليستغفر ربّه و لينو أن لا يعود فحسبه بذلك كفّارة » برخى از اصحاب ما گفتهاند : هر گاه نتوانست شصت مسكين اطعام كند بايد هيجده روز روزه بگيرد برخى ديگر روزهء هيجده روزه را بر اطعام مقدم داشته و به آن اكتفا كردهاند ليكن اولى آنست كه با عجز از خصال كه در كتاب بدانها تنصيص شده به استغفار انتقال يابد و بر آن اقتصار رود » از آن چه گفته شد زمان صدور حكم « ظهار » و ترتيب كفارهء آن و سبب نزول معلوم گرديد .
حكم ايلاء ايلاء كه مصدر باب افعال است در لغت بمعنى سوگند و ريشه و اصل آن « اليّة » مىباشد چنان كه شاعر گفته است : « عليّ اليّة و صيام شهر . . » و جمع آن « ألايا » و « اليّات » مىآيد چنان كه « عشيّه » بر « عشايا » و « عشيّات » جمع بسته مىشود و در معنى اين مادّه « تقصير » معتبر و مأخوذ است چنان كه گفته مىشود : « فلان لا يألو جهدا » يعنى در كوشش تقصير و كوتاهى نمىكند و بمعنى سوگند هم از همين راه به كار مىرود چه سوگند هم براى انكار و نفى تقصير مىباشد و در اصطلاح فقهى بتعبير صاحب رياض ، عبارت است از « الحلف على ترك و طى الزوجة الدائمة المدخول بها ، قبلا ، او مطلقا ، ابداء او مطلقا من غير تقييد به زمان ، او به ، مع زيادته على اربعة اشهر ، للإضرار بها » گر چه زمان صدور حكم ايلاء كاملا روشن نيست و آيات مربوط ، به آن را كه در زير آورده مىشود شأن نزولى خاص معلوم نمىباشد ليكن چون با « ظهار » از لحاظ اين كه سابقهء جاهلى مىداشته و به منزلهء طلاق مىبوده مشابهت دارد از اين رو و اين حكم پس از حكم « ظهار » در اينجا آورده شد .
ابو الفتوح گفته است : « قتاده گفت ايلاء ، طلاق اهل جاهليت بود . سعيد مسيّب گفت : من ضرار اهل الجاهلية بود چون مرد زنى داشتى كه با او خوشش نبودى و نخواستى كه شوهر ديگر كند سوگند خوردى كه با او نزديكى نكند او را رها كردندى نه بيوه بودى و نه شوهر دار . اين چنين مىكردند در جاهليت و اسلام و اين اضرارى بود كه مىكردند به زنان . حق تعالى اين آيه فرستاد و آن را اجلى مضروب پيدا كرد گفت :
* ( لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ) * و در مصحف عبد الله مسعود چنين است « للَّذين آلوا من نسائهم » و در قرائت عبد الله عباس چنين آورده « للذين يقسمون من نسائهم »
در قرآن مجيد در بارهء حكم ايلاء آيهء 226 و آيهء 227 از سورهء البقره نزول يافته است * ( لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فاؤُ فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ وَإِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ الله سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) * بموجب اين آيات ، اين حكم فقهى دانسته شد كه طلاق به ايلاء واقع نمىشود بلكه به عبارتى خاص نيازمند است .