« و در سال نهم از هجرت پيغمبر ( ص ) زن غامديّه را رجم فرمود و آن قضيه بنا بنقل بشير بن مهاجر از پدرش بدين قرار بود كه مهاجر گفته است : نزد پيغمبر ( ص ) نشسته بودم كه زنى از غامد بر وى در آمد و گفت : يا رسول الله من زنا دادهام و مىخواهم مرا پاك سازى پيغمبر ( ص ) فرمود : برگرد برگرد . روز ديگر باز آن زن آمد و گفتهء خويش را تجديد كرد و پاسخ پيش را دريافت . روز سيم گفت : شايد بخواهى مرا چون ماعز بن مالك برگردانى به خدا سوگند من هم اكنون آبستن هستم پيغمبر ( ص ) بفرمود بازگرد تا بار خود را بنهى .
« چون بچّه اش متولد شد او را نزد پيغمبر ( ص ) آورد و گفت : اين بچهء من است پيغمبر ( ص ) فرمود برو او را شيرده تا از شيرش بازگيرى . چون بچّه را از شير باز گرفت او را در حالى كه پارهء نان در دست مىداشت نزد پيغمبر ( ص ) آورده و گفت : او را از شير باز گرفتهام .
پيغمبر ( ص ) بچه را به مردى از مسلمين داد و فرمود محلى را گود كردند و آن زن را تا سينه در آنجا قرار دادند و آنگاه مردم را بفرمود او را سنگسار كردند . . از آن پس بر او نماز خواند و دستور دفن داد » .
شيخ الطَّائفه در « التبيان » اين مضمون را گفته است : « خدا در اين آيه * ( الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي . . ) * الآيه فرموده است زنا كاران را صد تازيانه بزنند اگر محصن نباشند و اگر هر دو محصن باشند يا يكى از ايشان بى خلاف بايد محصن ، رجم شود و به عقيدهء ما « محصن » بايد نخست صد تازيانه زده شود آنگاه رجم گردد . . برخى از اصحاب ما اين حكم را ( ضرب و رجم ) به مرد و زن پير اگر زنا كنند اختصاص داده و براى جوانان محصن تنها رجم را كافى دانسته و اين گفته را مسروق نيز گفته است و در اين مسأله خلافى است كه در كتاب « خلاف الفقهاء » آن را ذكر كردهايم » .
شقوق و اقسام زنا كار و احكام و اقوال در بارهء آنها در كتب فقهى و تفسيرى به تفصيل ياد شده كه در اينجا آوردن يكايك آنها زائد مىباشد .
نماز قضاء چنان كه ارباب سير نوشتهاند در موقع مراجعت از غزوهء خيبر ( سال ششم يا هفتم ، باختلاف ) از پيغمبر ( ص ) و اصحاب به واسطهء غلبهء خواب نماز صبح فوت گرديده و حكم قضاء فوائت تشريع شده است[1]در فروع كافى رواياتى در اين باره نقل گرديده كه از آن جمله است به اسنادش از مفيد بن اعرج از حضرت صادق ( ع ) كه آن حضرت چنين گفته است : « نام رسول الله صلَّى الله عليه و آله عن الصّبح و الله عزّ و جلّ أنامه حتّى طلعت الشّمس عليه و كان ذلك رحمة من ربّك للنّاس . .[2]» و در روايتى ديگر است « . . فانّ رسول الله رقد عن صلاة الفجر حتى طلعت الشمس ثم صلَّاها حين استيقظ . . »
[1]فقهاء براى وجوب قضاء نماز به آيهء 63 از سورهء الفرقان * ( ( وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرادَ شُكُوراً ) استدلال كردهاند و اگر اين آيه به مناسبت اين كه در سورهء ( مكّى ) مىباشد ، صدورش در واقعهء خيبر و براى بيان تشريع حكم نماز قضاء مورد انكار گردد و از اين روى در اصل استدلال فقيهان به آن خدشه و اشكالى پيش آيد شايد روايت نبوى ، كه در « كنز العرفان » بدين عبارت « من فاتته فريضة فليقضها كما فاتته » نقل شده در همان واقعه صدور يافته و تشريع اين حكم به وسيلهء ( سنت ) معلوم گرديده باشد .
[2]مير داماد در كتاب « الرّواشح السّماويّه » در راشحهء 25 چنين افاده كرده است « و شيخ ما صدوق ، عروهء اسلام ، ابو جعفر بن بابويه در كتاب « من لا يحضره الفقيه » در احكام « سهو در نماز » از سعيد اعرج حديث سهو پيغمبر ( ص ) را چنين روايت كرده كه گفت : از حضرت صادق ( ع ) شنيدم كه گفت : « ان اللَّه تبارك و تعالى انام رسوله عن صلاة الفجر حتى طلعت الشمس » آنگاه گفت : « فبدأ صلَّى الرّكعتين اللتين قبل الفجر ثمّ صلَّى الفجر . و اسهاه فى صلاته فسلَّم فى ركعتين » آنگاه آن چه را ذو الشمالين گفته وصف كرده پس از آن گفته است : « و انّما فعل ذلك به رحمة لهذه الامة الحديث » ابن بابويه پس از اين حديث چنين افاده كرده : و كسانى كه سهو نبى ( ص ) را نپذيرفتهاند گفتهاند : در ميان صحابه كسى به نام ذو اليدين نبوده »
در بارهء قضاء نماز پيغمبر ( ص ) رواياتى بسيار از طريق عامه و خاصه رسيده كه برخى از آنها در اينجا ياد شد .
در نظر داشتم به همان نقل اكتفا كرده و از تشريح چگونگى اقوال مخالف و موافق در اين مسأله كه در حقيقت وجههء فقهى را از دست داده و جنبهء اصولى ( اصول دين ) به خود گرفته صرف نظر كنم ليكن متذكر شدم كه ممكن است گروهى كه در زمينهء اين مسألهء مخالف باشند و فوت نماز را بر پيغمبر ( ص ) بر اثر خواب روا ندانند خيال كنند نويسنده به صرف ديدن اين دو سه روايت موضوع را مسلَّم گرفته و در اينجا آورده است از اين رو ناگزير در اين مسأله و مسألهء سهو پيغمبر ( ص ) كه با آن ارتباط يافته اقوالى را كه از فحول دانشمندان مذهب حقهء شيعه رسيده نقل مىكنيم و با رهنماييهايى براى ارائهء حق ( بطور اشاره و اختصار ) ، دريافت حقيقت و حق را به عهدهء مراجعه كنندگان موكول مىداريم .
چنان كه گفتيم اين مسأله با مسألهء سهو نبى ( ص ) بهم پيوسته و مربوط قرار داده شده پس برخى از دانشمندان بطور اطلاق هر دو را انكار كرده و برخى ديگر هر دو را پذيرفتهاند ( اكثر علماء تسنن از اين دسته بشمار و برخى از علماء شيعه نيز داراى اين اعتقاد مىباشند ) و برخى ميان اين دو مسأله تفصيل قائل شده بلكه حتى نسبت بخصوص « سهو » نيز تفصيلى قائل گرديدهاند .
آن اقوال در كتب تاليفى قائلين به آنها و هم در كتب منقول از آن كتب يا منقول از صاحبان آنها به نظر رسيده و از اين رو به ظاهر مناسب چنين مىنموده كه بطور مستقيم از خود آنها نقل شود ليكن در اين اوراق بهتر چنان دانست كه ماخذ نقل را بحار قرار دهد ( چه مجلسى در بابى كه بعنوان « باب سهوه و نومه عن الصّلاة » در جلد ششم از آن كتاب آورده اين مسأله را تا حدى كه بر اقوال احاطه و اطلاع داشته تشريح و آن اقوال را نقل و نقد و توضيح و تنفيح كرده است ) و اگر در موردى صاحب بحار آن را نياورده و نقلش لازم بنمايد آن را نقل و يادآورى كند .
راجع به موضوع خواب و فوت نماز صبح ، در بحار از شهيد اول نقل كرده كه در كتاب « ذكرى » چنين افاده نموده است : « زراره در طى روايتى « صحيح » از حضرت باقر عليه السّلام نقل كرده كه آن حضرت گفته است : « . . پيغمبر ( ص ) در سفرى آخر شب فرود آمد و در محلى منزل كرد و گفت كيست كه صبح را براى ما مراقب باشد ؟ بلال گفت من پس پيغمبر ( ص ) و ياران خوابيدند تا روز برآمد چون پيغمبر ( ص ) بيدار شد بلال را گفت : چه شگفت است خوابيدن تو ! ؟ گفت : يا رسول الله آن كس خواب را بر من چيره ساخت كه بر شما چيره نمود[1]پس پيغمبر ( ص ) به اصحاب فرمود از جايى كه شما را در آنجا غفلت فرا گرفته به مكانى ديگر منتقل شويد . چون به مكانى ديگر رفتند بلال را فرمود اذان بگويد . بلال اذانش تمام شد پيغمبر ( ص ) دو ركعت نافلهء صبح را بگزارد و به اصحاب بفرمود كه ايشان نيز دو ركعت نافله را به جاى آوردند آنگاه برخاست و دو ركعت نماز صبح را با ايشان بگزارد آنگاه گفت : « من نسى شيئا من الصّلاة فليصلَّها إذا ذكرها فانّ الله عزّ و جلّ يقول * ( وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي . . ) * » « شهيد پس از نقل اين حديث چنين به افاده ادامه داده است : « من به كسى كه اين حديث را از راه توهم اين كه با مقام عصمت منافات و مخالفت دارد رد كرده باشد واقف نشدهام . و عامّه از ابى قتاده و گروهى از صحابه روايت را بدين صورت آورده كه پيغمبر ( ص )
[1]- ابو محمد على بن احمد بن سعيد بن حزم ( متوفى به سال 456 ) در كتاب المحلَّى به اسناد خود از ابو هريره چنين روايت كرده است : « قال : قال رسول اللَّه ( ص ) لبلال : اكلأ لنا الليل فغلبت بلالا عيناه فلم يستيقظ النبي ( ص ) و لا بلال و لا احد من اصحابه حتى ضربتهم الشمس فكان رسول اللَّه أوّلهم استيقاظا . فقال ( ص ) يا بلال ! ! . فقال اخذ بنفسى الذي اخذ بنفسك ، بابى أنت و امّى يا رسول اللَّه »
بلال را گفت اذان بگويد چون اذان گفت دو ركعت فجر را بگزارد بعد به او فرموده اقامه بگويد چون اقامه را گفت حضرت نماز صبح را به جا آورد » باز مجلسى از شيخ بهائى نقل كرده است كه پس از نقل خبر زراره ، بدين گونه افاده كرده است : « بسا كه گمان شود كه اين خبر از راه توهم منافاتش با مقام عصمت ضعف در آن راه يافته و صحيح نباشد ليكن شيخ ما ( شهيد اول ) در ذكرى گفته است كه :
بر كسى كه اين خبر را از اين حيث مورد ايراد و ردّ قرار داده باشد بر نخورده و اطلاع نيافته است . و از اين گفته چنين برمىآيد كه اصحاب ، صدور اين گونه امور و امثال آن را از معصوم جائز مىشمرند و نظر را در اين باره مجالى است واسع » .
خود مجلسى چنين افاده كرده است : « و اما احاديث خواب و فوت نماز ، پس علماء عامه نيز آن را به طرقى بسيار روايت كردهاند چنان كه در شرح سنت آن را به اسناد خود از سعيد بن مسيب بدين گونه نقل نموده كه گفت : پيغمبر ( ص ) هنگامى كه از خيبر باز مىگشت شب راه مىپيمود تا نزديك آخر شب رسيد . در آن وقت فرود آمد و به بلال گفت صبح را مراقب باش و ما را آگاه كن آنگاه پيغمبر و اصحاب خوابيدند و بلال به آن اندازه كه مىتوانست در برابر خواب خود ايستادگى مىكرد تصادف را هنگام دميدن سپيده به بار خود تكيه داد و خوابش درربود . پيغمبر ( ص ) و ياران و بلال هنگامى بيدار شدند كه كه آفتاب بر ايشان تابيده بود پيغمبر ( ص ) بلال را مورد سؤال قرار داد وى در پاسخ گفت : يا رسول الله مرا همان گرفت كه شما را نيز . پس پيغمبر ( ص ) بفرمود از آنجا كوچ كنند و بلال را فرمان داد كه اقامه گويد آنگاه نماز صبح را با اصحاب ، قضاء كرد و پس از قضاء نماز گفت : « من نسى صلاة فليصلها اذا ذكرها فانّ الله يقول : * ( أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي ) * و همين خبر را به اسانيدى ديگر با اندك تغييرى نيز نقل نموده است[1]» .
[1]- سيد مرتضى ، قدّس سرّه در كتاب « مسائل النّاصريّات » در مسألهء 81 پس از اين كه در بارهء سنت بودن اذان و اقامه در قضاء فوائت ، اقوالى مختلف از ابو حنيفه و اوزاعى و مالك و شافعى و ثورى و غير ايشان نقل كرده و عقيدهء خود را دائر بر سنت بودن آن دو در قضاء فوائت آورده در مقام استدلال بر عقيدهء خود چنين افاده كرده است : « دليل بر صحت مذهب ما أولا اجماع است و پس از آن روايتى است كه ابو قتاده و عمران بن حصين و ابو هريره و جبير بن مطعم آوردهاند بدين مضمون كه پيغمبر ( ص ) و اصحاب در وادى خوابيدند وقتى بيدار شدند كه آفتاب سر زده بود پس پيغبمر ( ص ) فرمان كوچ داد چون از وادى خارج شدند نشست تا آفتاب خوب بالا بر آمد آنگاه بلال را فرمود تا اذان گفت پس دو ركعت فجر را به جاى آورد بعد بلال را فرمود اقامه بگويد پس از آن نماز صبح را بخواند »
پس از اين قسمت مجلسى خود اظهار عقيده كرده و چنين افاده كرده است :
« من مىگويم هيچ يك از قدماء اصحاب را نديدهام كه اين اخبار را مورد انكار قرار داده و در صدد ردّ بر آمده باشد جز اين كه - در ميان متأخّران چند تن به گمان اين كه اين واقعه با عصمتى كه آن را ادعاء كردهاند منافات دارد به اعتراض پرداختهاند ، ليكن به نظر من عصمتى را كه ايشان ادعاء كردهاند با اين موضوع منافات ندارد چه بحسب ظاهر مراد ايشان از عصمت اين مىباشد كه در حال تكليف و تمييز و قدرت ، عملى گر چه بطريق سهو باشد و گر چه پيش از زمان نبوت و امامت باشد از ايشان صدور نيابد و گر نه بسيار آشكار است كه انبياء و ائمه در حال شير خوارگى نماز و روزه و سائر عبادات را كه ترك بسيارى از آنها بىگمان از كبائر بشمار است به جاى نمىآوردند از اين رو شيخ مفيد در طى آن چه از وى نقل كرديم عبارت « منذ أكمل الله عقولهم » را آورده است .
« و آن چه گفتيم با اخبارى كه در زمينهء كمال ايشان وارد شده به اين مفاد كه در عالم ذر كامل بوده و در شكم مادران سخن مىگفتهاند و در هنگام ولادت تكلَّم مىكردهاند منافات ندارد چه با اين كه خدا ارواح ايشان را در عالم ذر كامل قرار داده و غرائب و معجزات از ايشان نمايان ساخته آنان را در نشو و نما و حالت كودكى و شير خوارگى و بلوغ با ديگر افراد بشر همانند و شريك قرار داده ( گر چه بلوغ ايشان به واسطهء كمال عقولشان پيش از
زمان بلوغ ديگران بوقوع رسد ) و ايشان را در حال رضاع و عدم تمشّى مشى و عدم تمكَّن از اقامهء نماز و ديگر عبادات به تكليفى مكلف نساخته است .
« پس چون به حدى از سن برسند كه بحسب ظاهر افعال و تروك دينى از ايشان ساخته باشد معصيتى از آنان صدور نمىيابد ، خواه فعل باشد يا ترك ، عمد باشد يا سهو ، و حالت خواب از آن قبيل است نه از اين قبيل و عنوان سهو بر آن شامل نمىباشد .
« ليكن در اينجا اشكالى به ميان مىآيد بدين خلاصه كه آن چه از اخبار در اين پيش مذكور افتاده و هم آن چه بعد از اين گفته خواهد شد از قبيل اين كه « نومه كيقظته » و « كان يعلم فى النّوم ما يعلم فى اليقظة » با آن واقعه منافات دارد زيرا در صورتى كه پيغمبر ( ص ) بدخول و خروج وقت عالم است چگونه نماز را ترك كرد و با اين كه به مراقبت بلال نيازمندى داشت چرا بر وى اعتماد و اطمينان كرد پس بدين جهت ممكن است اخبارى را كه راجع به اين قضيه ، با همه اشتهارى كه ميان عامه دارد و احتمالى كه براى تقيه در صدور آنها ميان خاصه مىباشد ، نقل شده مورد تامل و توقف قرار داد .
« از اشكال بالا به چند وجه ممكن است جواب داده شود بدين قرار :
1 - اين كه آن حالت « غفلت » در بيشتر از خوابهاى پيغمبر ( ص ) موجود باشد و خدا گاهى خواب را براى مصلحتى بر وى چيره سازد و به طورى شد كه در آن حال نداند چه وقوع مىيابد و در حقيقت پيغمبر ( ص ) را در حال خواب با ديگر مردم تفاوت نباشد .
برخى از اخبار به همين وجه اشعار داد .
2 - اين كه در آن حال بر آن چه واقع مىگردد مطَّلع و آگاه باشد ليكن در چنان حالى به انجام دادن عبادات ، مكلف نباشد زيرا معظم تكاليف ايشان مانند ديگر مردم مىباشد چه ايشان كفر منافقان و پليدى بيشتر اشخاص و اشياء را مىدانستهاند و هم بر اكثر گرفتارى
و مصيبتهايى كه بر ايشان واقع مىگرديد از پيش عالم مىبودند ليكن به اين كه به اين علم خود عمل كنند مكلف نبودند .
3 - اين كه در آن وقت با علم پيغمبر ( ص ) بدخول و خروج وقت ، براى مصلحتى از طرف خدا به ترك صلاة مأمور بوده است .
4 - اين كه گفته شود اطلاع آن حضرت در خواب با عدم قدرت او بر قيام تا موقع بقاء آن حال منافات ندارد چه اطلاع و علم از شئون روح است و خواب و سنگينى از احوال جسد » .
بعد از اين قسمت از قاضى عياض نقل كرده كه در كتاب « الشّفاء » خود چنين افاده كرده است :
« اگر بگويى : چه مىگويى در قضيهء خواب آن حضرت و فوت نمازش در روز وادى و حال اين كه حديث نبوى است ؟ « إنّ عينى تنامان و لا ينام قلبى » پس بدان كه علما را در اين باره جوابهايى چند است بدين گونه :
« 1 - اين كه مراد از اين حديث ، بيان حكم قلب و عين آن حضرت است به لحاظ حال غالب و گر نه گاهى از اوقات ، بر سبيل ندرت ، خلاف آن ممكن است واقع گردد چنان كه از ديگر مردم امورى بر خلاف عادت ايشان به ندرت اتفاق مىافتد . اين تاويل به حديثى ديگر ، نبوى ، كه در همان واقعه وارد شده به اين عبارت « إنّ الله قبض أرواحنا » تصحيح مىگردد و هم به آن چه از بلال نقل شده كه گفته است : « ما ألقيت علىّ نومة مثلها قط » ليكن بايد گفت همين نادر نيز از روى حكمت و مصلحتى ، كه خدا اظهار آن را اراده كرده ، رخ مىدهد از قبيل اثبات حكم تأسيس سنت و اعلام شرعى چنان كه خود پيغمبر ( ص ) در ذيل همان حديث گفته است : « و لو شاء الله لأيقظنا و لكن أراد الله لمن يكون بعدكم »