بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 326


راجع به موضوع خواب و فوت نماز صبح ، در بحار از شهيد اول نقل كرده كه در كتاب « ذكرى » چنين افاده نموده است : « زراره در طى روايتى « صحيح » از حضرت باقر عليه السّلام نقل كرده كه آن حضرت گفته است : « . . پيغمبر ( ص ) در سفرى آخر شب فرود آمد و در محلى منزل كرد و گفت كيست كه صبح را براى ما مراقب باشد ؟ بلال گفت من پس پيغمبر ( ص ) و ياران خوابيدند تا روز برآمد چون پيغمبر ( ص ) بيدار شد بلال را گفت : چه شگفت است خوابيدن تو ! ؟ گفت : يا رسول الله آن كس خواب را بر من چيره ساخت كه بر شما چيره نمود[1]پس پيغمبر ( ص ) به اصحاب فرمود از جايى كه شما را در آنجا غفلت فرا گرفته به مكانى ديگر منتقل شويد . چون به مكانى ديگر رفتند بلال را فرمود اذان بگويد . بلال اذانش تمام شد پيغمبر ( ص ) دو ركعت نافلهء صبح را بگزارد و به اصحاب بفرمود كه ايشان نيز دو ركعت نافله را به جاى آوردند آنگاه برخاست و دو ركعت نماز صبح را با ايشان بگزارد آنگاه گفت : « من نسى شيئا من الصّلاة فليصلَّها إذا ذكرها فانّ الله عزّ و جلّ يقول * ( وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي . . ) * » « شهيد پس از نقل اين حديث چنين به افاده ادامه داده است : « من به كسى كه اين حديث را از راه توهم اين كه با مقام عصمت منافات و مخالفت دارد رد كرده باشد واقف نشده‌ام . و عامّه از ابى قتاده و گروهى از صحابه روايت را بدين صورت آورده كه پيغمبر ( ص )


[1]- ابو محمد على بن احمد بن سعيد بن حزم ( متوفى به سال 456 ) در كتاب المحلَّى به اسناد خود از ابو هريره چنين روايت كرده است : « قال : قال رسول اللَّه ( ص ) لبلال : اكلأ لنا الليل فغلبت بلالا عيناه فلم يستيقظ النبي ( ص ) و لا بلال و لا احد من اصحابه حتى ضربتهم الشمس فكان رسول اللَّه أوّلهم استيقاظا . فقال ( ص ) يا بلال ! ! . فقال اخذ بنفسى الذي اخذ بنفسك ، بابى أنت و امّى يا رسول اللَّه »


صفحه 327


بلال را گفت اذان بگويد چون اذان گفت دو ركعت فجر را بگزارد بعد به او فرموده اقامه بگويد چون اقامه را گفت حضرت نماز صبح را به جا آورد » باز مجلسى از شيخ بهائى نقل كرده است كه پس از نقل خبر زراره ، بدين گونه افاده كرده است : « بسا كه گمان شود كه اين خبر از راه توهم منافاتش با مقام عصمت ضعف در آن راه يافته و صحيح نباشد ليكن شيخ ما ( شهيد اول ) در ذكرى گفته است كه :
بر كسى كه اين خبر را از اين حيث مورد ايراد و ردّ قرار داده باشد بر نخورده و اطلاع نيافته است . و از اين گفته چنين برمىآيد كه اصحاب ، صدور اين گونه امور و امثال آن را از معصوم جائز مىشمرند و نظر را در اين باره مجالى است واسع » .
خود مجلسى چنين افاده كرده است : « و اما احاديث خواب و فوت نماز ، پس علماء عامه نيز آن را به طرقى بسيار روايت كرده‌اند چنان كه در شرح سنت آن را به اسناد خود از سعيد بن مسيب بدين گونه نقل نموده كه گفت : پيغمبر ( ص ) هنگامى كه از خيبر باز مىگشت شب راه مىپيمود تا نزديك آخر شب رسيد . در آن وقت فرود آمد و به بلال گفت صبح را مراقب باش و ما را آگاه كن آنگاه پيغمبر و اصحاب خوابيدند و بلال به آن اندازه كه مىتوانست در برابر خواب خود ايستادگى مىكرد تصادف را هنگام دميدن سپيده به بار خود تكيه داد و خوابش درربود . پيغمبر ( ص ) و ياران و بلال هنگامى بيدار شدند كه كه آفتاب بر ايشان تابيده بود پيغمبر ( ص ) بلال را مورد سؤال قرار داد وى در پاسخ گفت : يا رسول الله مرا همان گرفت كه شما را نيز . پس پيغمبر ( ص ) بفرمود از آنجا كوچ كنند و بلال را فرمان داد كه اقامه گويد آنگاه نماز صبح را با اصحاب ، قضاء كرد و پس از قضاء نماز گفت : « من نسى صلاة فليصلها اذا ذكرها فانّ الله يقول : * ( أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي ) * و همين خبر را به اسانيدى ديگر با اندك تغييرى نيز نقل نموده است[1]» .


[1]- سيد مرتضى ، قدّس سرّه در كتاب « مسائل النّاصريّات » در مسألهء 81 پس از اين كه در بارهء سنت بودن اذان و اقامه در قضاء فوائت ، اقوالى مختلف از ابو حنيفه و اوزاعى و مالك و شافعى و ثورى و غير ايشان نقل كرده و عقيدهء خود را دائر بر سنت بودن آن دو در قضاء فوائت آورده در مقام استدلال بر عقيدهء خود چنين افاده كرده است : « دليل بر صحت مذهب ما أولا اجماع است و پس از آن روايتى است كه ابو قتاده و عمران بن حصين و ابو هريره و جبير بن مطعم آورده‌اند بدين مضمون كه پيغمبر ( ص ) و اصحاب در وادى خوابيدند وقتى بيدار شدند كه آفتاب سر زده بود پس پيغبمر ( ص ) فرمان كوچ داد چون از وادى خارج شدند نشست تا آفتاب خوب بالا بر آمد آنگاه بلال را فرمود تا اذان گفت پس دو ركعت فجر را به جاى آورد بعد بلال را فرمود اقامه بگويد پس از آن نماز صبح را بخواند »


صفحه 328


پس از اين قسمت مجلسى خود اظهار عقيده كرده و چنين افاده كرده است :
« من مىگويم هيچ يك از قدماء اصحاب را نديده‌ام كه اين اخبار را مورد انكار قرار داده و در صدد ردّ بر آمده باشد جز اين كه - در ميان متأخّران چند تن به گمان اين كه اين واقعه با عصمتى كه آن را ادعاء كرده‌اند منافات دارد به اعتراض پرداخته‌اند ، ليكن به نظر من عصمتى را كه ايشان ادعاء كرده‌اند با اين موضوع منافات ندارد چه بحسب ظاهر مراد ايشان از عصمت اين مىباشد كه در حال تكليف و تمييز و قدرت ، عملى گر چه بطريق سهو باشد و گر چه پيش از زمان نبوت و امامت باشد از ايشان صدور نيابد و گر نه بسيار آشكار است كه انبياء و ائمه در حال شير خوارگى نماز و روزه و سائر عبادات را كه ترك بسيارى از آنها بىگمان از كبائر بشمار است به جاى نمىآوردند از اين رو شيخ مفيد در طى آن چه از وى نقل كرديم عبارت « منذ أكمل الله عقولهم » را آورده است .
« و آن چه گفتيم با اخبارى كه در زمينهء كمال ايشان وارد شده به اين مفاد كه در عالم ذر كامل بوده و در شكم مادران سخن مىگفته‌اند و در هنگام ولادت تكلَّم مىكرده‌اند منافات ندارد چه با اين كه خدا ارواح ايشان را در عالم ذر كامل قرار داده و غرائب و معجزات از ايشان نمايان ساخته آنان را در نشو و نما و حالت كودكى و شير خوارگى و بلوغ با ديگر افراد بشر همانند و شريك قرار داده ( گر چه بلوغ ايشان به واسطهء كمال عقولشان پيش از


صفحه 329


زمان بلوغ ديگران بوقوع رسد ) و ايشان را در حال رضاع و عدم تمشّى مشى و عدم تمكَّن از اقامهء نماز و ديگر عبادات به تكليفى مكلف نساخته است .
« پس چون به حدى از سن برسند كه بحسب ظاهر افعال و تروك دينى از ايشان ساخته باشد معصيتى از آنان صدور نمىيابد ، خواه فعل باشد يا ترك ، عمد باشد يا سهو ، و حالت خواب از آن قبيل است نه از اين قبيل و عنوان سهو بر آن شامل نمىباشد .
« ليكن در اينجا اشكالى به ميان مىآيد بدين خلاصه كه آن چه از اخبار در اين پيش مذكور افتاده و هم آن چه بعد از اين گفته خواهد شد از قبيل اين كه « نومه كيقظته » و « كان يعلم فى النّوم ما يعلم فى اليقظة » با آن واقعه منافات دارد زيرا در صورتى كه پيغمبر ( ص ) بدخول و خروج وقت عالم است چگونه نماز را ترك كرد و با اين كه به مراقبت بلال نيازمندى داشت چرا بر وى اعتماد و اطمينان كرد پس بدين جهت ممكن است اخبارى را كه راجع به اين قضيه ، با همه اشتهارى كه ميان عامه دارد و احتمالى كه براى تقيه در صدور آنها ميان خاصه مىباشد ، نقل شده مورد تامل و توقف قرار داد .
« از اشكال بالا به چند وجه ممكن است جواب داده شود بدين قرار :
1 - اين كه آن حالت « غفلت » در بيشتر از خوابهاى پيغمبر ( ص ) موجود باشد و خدا گاهى خواب را براى مصلحتى بر وى چيره سازد و به طورى شد كه در آن حال نداند چه وقوع مىيابد و در حقيقت پيغمبر ( ص ) را در حال خواب با ديگر مردم تفاوت نباشد .
برخى از اخبار به همين وجه اشعار داد .
2 - اين كه در آن حال بر آن چه واقع مىگردد مطَّلع و آگاه باشد ليكن در چنان حالى به انجام دادن عبادات ، مكلف نباشد زيرا معظم تكاليف ايشان مانند ديگر مردم مىباشد چه ايشان كفر منافقان و پليدى بيشتر اشخاص و اشياء را مىدانسته‌اند و هم بر اكثر گرفتارى


صفحه 330


و مصيبتهايى كه بر ايشان واقع مىگرديد از پيش عالم مىبودند ليكن به اين كه به اين علم خود عمل كنند مكلف نبودند .
3 - اين كه در آن وقت با علم پيغمبر ( ص ) بدخول و خروج وقت ، براى مصلحتى از طرف خدا به ترك صلاة مأمور بوده است .
4 - اين كه گفته شود اطلاع آن حضرت در خواب با عدم قدرت او بر قيام تا موقع بقاء آن حال منافات ندارد چه اطلاع و علم از شئون روح است و خواب و سنگينى از احوال جسد » .
بعد از اين قسمت از قاضى عياض نقل كرده كه در كتاب « الشّفاء » خود چنين افاده كرده است :
« اگر بگويى : چه مىگويى در قضيهء خواب آن حضرت و فوت نمازش در روز وادى و حال اين كه حديث نبوى است ؟ « إنّ عينى تنامان و لا ينام قلبى » پس بدان كه علما را در اين باره جوابهايى چند است بدين گونه :
« 1 - اين كه مراد از اين حديث ، بيان حكم قلب و عين آن حضرت است به لحاظ حال غالب و گر نه گاهى از اوقات ، بر سبيل ندرت ، خلاف آن ممكن است واقع گردد چنان كه از ديگر مردم امورى بر خلاف عادت ايشان به ندرت اتفاق مىافتد . اين تاويل به حديثى ديگر ، نبوى ، كه در همان واقعه وارد شده به اين عبارت « إنّ الله قبض أرواحنا » تصحيح مىگردد و هم به آن چه از بلال نقل شده كه گفته است : « ما ألقيت علىّ نومة مثلها قط » ليكن بايد گفت همين نادر نيز از روى حكمت و مصلحتى ، كه خدا اظهار آن را اراده كرده ، رخ مىدهد از قبيل اثبات حكم تأسيس سنت و اعلام شرعى چنان كه خود پيغمبر ( ص ) در ذيل همان حديث گفته است : « و لو شاء الله لأيقظنا و لكن أراد الله لمن يكون بعدكم »


صفحه 331


« 2 - اين كه قلب او را خواب فرا نمىگيرد بحدّى كه محدث شود . همين معنى در اين روايت وارد شده است كه : « كان ينام حتّى ينفخ و حتّى يسمع غطيطه ثم يصلَّى و لم يتوضّأ » و برخى گفته‌اند : در آن حضرت نمىخوابيد چه در حال خواب وحى بر وى نازل مىشد .
« و در قصهء وادى جز خواب چشمش از ديدن خورشيد ، چيزى وارد نشده و اين حالت بفعل قلب مربوط نمىباشد و پيغمبر ( ص ) گفت : « انّ الله قبض ارواحنا و لو شاء لردّه إلينا فى حين غير هذا » .
« گفته نشود كه اگر فرا گرفتن خواب و استغراق آن براى او بر خلاف عادت مىبود بلال را نمىفرمود « اكلأ لنا الصّبح » مواظب دميدن صبح باش چه ممكن است در پاسخ گفته شود : شأن آن حضرت اين بود كه هنگام تاريكى آخر شب يعنى همان اول فجر به نماز مىايستاد و مراعات اول فجر از كسى كه خواب چشمش را فرا گرفته درست بوقوع نمىآيد چه از امور ظاهره است كه بايد به جوارح ظاهرى ادراك گردد از اين رو بلال را فرمود كه او را آگاه و اعلام كند چنان كه اگر به كارى ديگر غير از خواب مشغول مىبوده و بلال يا كسى ديگر را به مواظبت و آگاه ساختن دستور مىفرمود . » مجلسى در اين موضع تا اينجا اين كلام قاضى عياض را خاتمه داده و در بين قسمتى از آن را كه به اين موضوع دخيل نمىنموده اسقاط كرده و آنگاه گفته است : « و لم نتعرّض لما فيه من الخطاء و الفساد لظهوره » .
باز در طى احاديثى كه از كافى و غير آن راجع به اين موضوع آورده كه از آن جمله دو حديث را قبلا از كافى در اين اوراق نقل كرديم حديث زير را از نهايهء شيخ الطائفه نقل كرده است به اين عبارت « انّ الله تبارك و تعالى انام رسول الله عن صلاة الفجر حتى طلعت الشّمس ثمّ قام فبدا فصلَّى الرّكعتين اللَّتين قبل الفجر ثم صلَّى الفجر . و اسهاه فى


صفحه 332


صلاته فسلَّم فى الرّكعتين . . و انّما فعل ذلك به رحمة لهذه الامّة لئلَّا يعيّر المسلم اذا هو نام عن صلاته او سها فيها فقال : قد أصاب ذلك رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم . » بهر حال اين دو مسأله بويژه مسألهء ، سهو نبى ، در قرون اول اسلام و مخصوصا در قرن سيم سخت مورد بحث و اثبات و نفى واقع گرديده به طورى كه شايد تا حدى از بحث علمى خارج گشته و جنبهء تعصب در آن به كار آمده و از اين رو اشخاص بزرگ رعايت جانب ادبار نسبت بهم به كنار نهاده و كلماتى زننده و تند در بارهء هم ادا كرده‌اند .
شيخ صدوق در كتاب « الفقيه » بنا بنقل مجلسى ، بدين مضمون گفته است :
« غلاة و مفوّضه[1]، لعنهم الله سهو نبى را انكار مىكنند و مىگويند اگر روا باشد كه در نماز سهو كند بايد روا باشد كه در تبليغ هم سهو بنمايد چه نماز بر او فريضه است چنان كه تبليغ نيز فريضه مىباشد . و اين استدلال ايشان بر ما متوجه نيست چه همه احوالى كه ميان پيغمبر ( ص ) و ديگران مشترك مىباشد بر پيغمبر ( ص ) نيز همان عوارض جارى مىگردد كه بر ديگران پس پيغمبر ( ص ) مانند ديگر مردم است از لحاظ عباداتى كه بر ايشان لازم مىباشد ليكن ديگر مردم مانند او نمىباشند در احكام اختصاصى او .
« از جمله حالاتى كه به پيغمبر ( ص ) اختصاص دارد نبوّت است و تبليغ از شرائط آن مىباشد و روا نيست كه بر پيغمبر ( ص ) در موضوع تبليغ حالى طارى گردد كه در نماز جائز و روا مىبود زيرا تبليغ عبادتى مختصه و نماز از عبادات مشتركه است و به آن عبوديت او به ثبوت مىرسد . و به اثبات غلبهء خواب بر او ، بى قصد و ارادهء خودش به طورى كه از خدمت پروردگار باز ماند ، ربوبيّت از وى منتفى مىگردد چه وصف * ( لا تَأْخُذُه سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ ) * از اوصاف خداوند حى قيوم مىباشد .


[1]- شيخ مفيد در كتاب شرح عقائد صدوق چنين افاده كرده است : « مفوّضه صنفى از غلاة مىباشند كه با ديگر غلاة از چند جهت فرق دارند از آن جمله آن كه ايشان بحدوث ائمه و مخلوق بودن آنان و نقى قدم از ايشان ، با اعتقاد به اين كه ايجاد و رزق خلق به وسيلهء ايشان مىباشد ، اعتراف دارند و مىگويند : خدا در عالم آفرينش ائمه را آفريده و بس و آفريدن عالم را به ايشان تفويض كرده است »


صفحه 333


« و سهو نبيّ از قبيل سهو ما نيست زيرا سهو او از جانب خدا و براى اين است تا معلوم گردد كه پيغمبر ( ص ) بشر و مخلوق است و نبايد كسى او را پروردگار معبود قرار دهد و تا حكم سهو مردم به وسيلهء سهو نبى دانسته شود و سهو ما از جانب شيطان است ليكن شيطان را بر پيغمبر ( ص ) و ائمه ، تسلَّط و اقتدارى نيست * ( إِنَّما سُلْطانُه عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَه وَالَّذِينَ هُمْ بِه مُشْرِكُونَ ) * سلطنت شيطان بر مشركان و پيروانش و بر گمراهان مىباشد .
« كسانى كه سهو را از پيغمبر ( ص ) به دور دانسته و از حديثى كه در اين باب نقل و روايت شده دفاع كرده چنين گفته‌اند : در ميان صحابه كسى به نام ذو اليدين كه اين حديث بوى منتهى مىشود وجود نداشته بلكه از اصل كسى به اين عنوان موجود نبوده پس نه راوى را اصلى مىباشد و نه خبر را حقيقتى ليكن اينان دروغ مىگويند زيرا آن مرد معروف است و او ابو محمد بن عمير بن عبد عمر معروف به ذو اليدين مىباشد و موافق و مخالف از او نقل كرده‌اند و من اخبارى چند در كتاب « وصف قتال القاسطين بصفّين » از او آورده‌ام .
« و شيخ ما محمد بن حسن بن احمد بن وليد هميشه مىگفت نخستين درجه از درجات غلوّ اين است كه كسى از پيغمبر ( ص ) سهو را نفى كند .
« و اگر جائز باشد كه اخبار وارد در اين باب مردود و مطرود گردد بايد جائز باشد كه همهء اخبار رد گردد و در رد همهء اخبار ابطال دين و شريعت بوقوع مىرسد و من از خدا انتظار توفيق و اجر دارم كه كتابى جدا براى اثبات سهو پيغمبر ( ص ) و ردّ بر منكرين آن ان شاء الله تعالى بپردازم »