پس از اين قسمت مجلسى خود اظهار عقيده كرده و چنين افاده كرده است :
« من مىگويم هيچ يك از قدماء اصحاب را نديدهام كه اين اخبار را مورد انكار قرار داده و در صدد ردّ بر آمده باشد جز اين كه - در ميان متأخّران چند تن به گمان اين كه اين واقعه با عصمتى كه آن را ادعاء كردهاند منافات دارد به اعتراض پرداختهاند ، ليكن به نظر من عصمتى را كه ايشان ادعاء كردهاند با اين موضوع منافات ندارد چه بحسب ظاهر مراد ايشان از عصمت اين مىباشد كه در حال تكليف و تمييز و قدرت ، عملى گر چه بطريق سهو باشد و گر چه پيش از زمان نبوت و امامت باشد از ايشان صدور نيابد و گر نه بسيار آشكار است كه انبياء و ائمه در حال شير خوارگى نماز و روزه و سائر عبادات را كه ترك بسيارى از آنها بىگمان از كبائر بشمار است به جاى نمىآوردند از اين رو شيخ مفيد در طى آن چه از وى نقل كرديم عبارت « منذ أكمل الله عقولهم » را آورده است .
« و آن چه گفتيم با اخبارى كه در زمينهء كمال ايشان وارد شده به اين مفاد كه در عالم ذر كامل بوده و در شكم مادران سخن مىگفتهاند و در هنگام ولادت تكلَّم مىكردهاند منافات ندارد چه با اين كه خدا ارواح ايشان را در عالم ذر كامل قرار داده و غرائب و معجزات از ايشان نمايان ساخته آنان را در نشو و نما و حالت كودكى و شير خوارگى و بلوغ با ديگر افراد بشر همانند و شريك قرار داده ( گر چه بلوغ ايشان به واسطهء كمال عقولشان پيش از
زمان بلوغ ديگران بوقوع رسد ) و ايشان را در حال رضاع و عدم تمشّى مشى و عدم تمكَّن از اقامهء نماز و ديگر عبادات به تكليفى مكلف نساخته است .
« پس چون به حدى از سن برسند كه بحسب ظاهر افعال و تروك دينى از ايشان ساخته باشد معصيتى از آنان صدور نمىيابد ، خواه فعل باشد يا ترك ، عمد باشد يا سهو ، و حالت خواب از آن قبيل است نه از اين قبيل و عنوان سهو بر آن شامل نمىباشد .
« ليكن در اينجا اشكالى به ميان مىآيد بدين خلاصه كه آن چه از اخبار در اين پيش مذكور افتاده و هم آن چه بعد از اين گفته خواهد شد از قبيل اين كه « نومه كيقظته » و « كان يعلم فى النّوم ما يعلم فى اليقظة » با آن واقعه منافات دارد زيرا در صورتى كه پيغمبر ( ص ) بدخول و خروج وقت عالم است چگونه نماز را ترك كرد و با اين كه به مراقبت بلال نيازمندى داشت چرا بر وى اعتماد و اطمينان كرد پس بدين جهت ممكن است اخبارى را كه راجع به اين قضيه ، با همه اشتهارى كه ميان عامه دارد و احتمالى كه براى تقيه در صدور آنها ميان خاصه مىباشد ، نقل شده مورد تامل و توقف قرار داد .
« از اشكال بالا به چند وجه ممكن است جواب داده شود بدين قرار :
1 - اين كه آن حالت « غفلت » در بيشتر از خوابهاى پيغمبر ( ص ) موجود باشد و خدا گاهى خواب را براى مصلحتى بر وى چيره سازد و به طورى شد كه در آن حال نداند چه وقوع مىيابد و در حقيقت پيغمبر ( ص ) را در حال خواب با ديگر مردم تفاوت نباشد .
برخى از اخبار به همين وجه اشعار داد .
2 - اين كه در آن حال بر آن چه واقع مىگردد مطَّلع و آگاه باشد ليكن در چنان حالى به انجام دادن عبادات ، مكلف نباشد زيرا معظم تكاليف ايشان مانند ديگر مردم مىباشد چه ايشان كفر منافقان و پليدى بيشتر اشخاص و اشياء را مىدانستهاند و هم بر اكثر گرفتارى
و مصيبتهايى كه بر ايشان واقع مىگرديد از پيش عالم مىبودند ليكن به اين كه به اين علم خود عمل كنند مكلف نبودند .
3 - اين كه در آن وقت با علم پيغمبر ( ص ) بدخول و خروج وقت ، براى مصلحتى از طرف خدا به ترك صلاة مأمور بوده است .
4 - اين كه گفته شود اطلاع آن حضرت در خواب با عدم قدرت او بر قيام تا موقع بقاء آن حال منافات ندارد چه اطلاع و علم از شئون روح است و خواب و سنگينى از احوال جسد » .
بعد از اين قسمت از قاضى عياض نقل كرده كه در كتاب « الشّفاء » خود چنين افاده كرده است :
« اگر بگويى : چه مىگويى در قضيهء خواب آن حضرت و فوت نمازش در روز وادى و حال اين كه حديث نبوى است ؟ « إنّ عينى تنامان و لا ينام قلبى » پس بدان كه علما را در اين باره جوابهايى چند است بدين گونه :
« 1 - اين كه مراد از اين حديث ، بيان حكم قلب و عين آن حضرت است به لحاظ حال غالب و گر نه گاهى از اوقات ، بر سبيل ندرت ، خلاف آن ممكن است واقع گردد چنان كه از ديگر مردم امورى بر خلاف عادت ايشان به ندرت اتفاق مىافتد . اين تاويل به حديثى ديگر ، نبوى ، كه در همان واقعه وارد شده به اين عبارت « إنّ الله قبض أرواحنا » تصحيح مىگردد و هم به آن چه از بلال نقل شده كه گفته است : « ما ألقيت علىّ نومة مثلها قط » ليكن بايد گفت همين نادر نيز از روى حكمت و مصلحتى ، كه خدا اظهار آن را اراده كرده ، رخ مىدهد از قبيل اثبات حكم تأسيس سنت و اعلام شرعى چنان كه خود پيغمبر ( ص ) در ذيل همان حديث گفته است : « و لو شاء الله لأيقظنا و لكن أراد الله لمن يكون بعدكم »
« 2 - اين كه قلب او را خواب فرا نمىگيرد بحدّى كه محدث شود . همين معنى در اين روايت وارد شده است كه : « كان ينام حتّى ينفخ و حتّى يسمع غطيطه ثم يصلَّى و لم يتوضّأ » و برخى گفتهاند : در آن حضرت نمىخوابيد چه در حال خواب وحى بر وى نازل مىشد .
« و در قصهء وادى جز خواب چشمش از ديدن خورشيد ، چيزى وارد نشده و اين حالت بفعل قلب مربوط نمىباشد و پيغمبر ( ص ) گفت : « انّ الله قبض ارواحنا و لو شاء لردّه إلينا فى حين غير هذا » .
« گفته نشود كه اگر فرا گرفتن خواب و استغراق آن براى او بر خلاف عادت مىبود بلال را نمىفرمود « اكلأ لنا الصّبح » مواظب دميدن صبح باش چه ممكن است در پاسخ گفته شود : شأن آن حضرت اين بود كه هنگام تاريكى آخر شب يعنى همان اول فجر به نماز مىايستاد و مراعات اول فجر از كسى كه خواب چشمش را فرا گرفته درست بوقوع نمىآيد چه از امور ظاهره است كه بايد به جوارح ظاهرى ادراك گردد از اين رو بلال را فرمود كه او را آگاه و اعلام كند چنان كه اگر به كارى ديگر غير از خواب مشغول مىبوده و بلال يا كسى ديگر را به مواظبت و آگاه ساختن دستور مىفرمود . » مجلسى در اين موضع تا اينجا اين كلام قاضى عياض را خاتمه داده و در بين قسمتى از آن را كه به اين موضوع دخيل نمىنموده اسقاط كرده و آنگاه گفته است : « و لم نتعرّض لما فيه من الخطاء و الفساد لظهوره » .
باز در طى احاديثى كه از كافى و غير آن راجع به اين موضوع آورده كه از آن جمله دو حديث را قبلا از كافى در اين اوراق نقل كرديم حديث زير را از نهايهء شيخ الطائفه نقل كرده است به اين عبارت « انّ الله تبارك و تعالى انام رسول الله عن صلاة الفجر حتى طلعت الشّمس ثمّ قام فبدا فصلَّى الرّكعتين اللَّتين قبل الفجر ثم صلَّى الفجر . و اسهاه فى
صلاته فسلَّم فى الرّكعتين . . و انّما فعل ذلك به رحمة لهذه الامّة لئلَّا يعيّر المسلم اذا هو نام عن صلاته او سها فيها فقال : قد أصاب ذلك رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم . » بهر حال اين دو مسأله بويژه مسألهء ، سهو نبى ، در قرون اول اسلام و مخصوصا در قرن سيم سخت مورد بحث و اثبات و نفى واقع گرديده به طورى كه شايد تا حدى از بحث علمى خارج گشته و جنبهء تعصب در آن به كار آمده و از اين رو اشخاص بزرگ رعايت جانب ادبار نسبت بهم به كنار نهاده و كلماتى زننده و تند در بارهء هم ادا كردهاند .
شيخ صدوق در كتاب « الفقيه » بنا بنقل مجلسى ، بدين مضمون گفته است :
« غلاة و مفوّضه[1]، لعنهم الله سهو نبى را انكار مىكنند و مىگويند اگر روا باشد كه در نماز سهو كند بايد روا باشد كه در تبليغ هم سهو بنمايد چه نماز بر او فريضه است چنان كه تبليغ نيز فريضه مىباشد . و اين استدلال ايشان بر ما متوجه نيست چه همه احوالى كه ميان پيغمبر ( ص ) و ديگران مشترك مىباشد بر پيغمبر ( ص ) نيز همان عوارض جارى مىگردد كه بر ديگران پس پيغمبر ( ص ) مانند ديگر مردم است از لحاظ عباداتى كه بر ايشان لازم مىباشد ليكن ديگر مردم مانند او نمىباشند در احكام اختصاصى او .
« از جمله حالاتى كه به پيغمبر ( ص ) اختصاص دارد نبوّت است و تبليغ از شرائط آن مىباشد و روا نيست كه بر پيغمبر ( ص ) در موضوع تبليغ حالى طارى گردد كه در نماز جائز و روا مىبود زيرا تبليغ عبادتى مختصه و نماز از عبادات مشتركه است و به آن عبوديت او به ثبوت مىرسد . و به اثبات غلبهء خواب بر او ، بى قصد و ارادهء خودش به طورى كه از خدمت پروردگار باز ماند ، ربوبيّت از وى منتفى مىگردد چه وصف * ( لا تَأْخُذُه سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ ) * از اوصاف خداوند حى قيوم مىباشد .
[1]- شيخ مفيد در كتاب شرح عقائد صدوق چنين افاده كرده است : « مفوّضه صنفى از غلاة مىباشند كه با ديگر غلاة از چند جهت فرق دارند از آن جمله آن كه ايشان بحدوث ائمه و مخلوق بودن آنان و نقى قدم از ايشان ، با اعتقاد به اين كه ايجاد و رزق خلق به وسيلهء ايشان مىباشد ، اعتراف دارند و مىگويند : خدا در عالم آفرينش ائمه را آفريده و بس و آفريدن عالم را به ايشان تفويض كرده است »
« و سهو نبيّ از قبيل سهو ما نيست زيرا سهو او از جانب خدا و براى اين است تا معلوم گردد كه پيغمبر ( ص ) بشر و مخلوق است و نبايد كسى او را پروردگار معبود قرار دهد و تا حكم سهو مردم به وسيلهء سهو نبى دانسته شود و سهو ما از جانب شيطان است ليكن شيطان را بر پيغمبر ( ص ) و ائمه ، تسلَّط و اقتدارى نيست * ( إِنَّما سُلْطانُه عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَه وَالَّذِينَ هُمْ بِه مُشْرِكُونَ ) * سلطنت شيطان بر مشركان و پيروانش و بر گمراهان مىباشد .
« كسانى كه سهو را از پيغمبر ( ص ) به دور دانسته و از حديثى كه در اين باب نقل و روايت شده دفاع كرده چنين گفتهاند : در ميان صحابه كسى به نام ذو اليدين كه اين حديث بوى منتهى مىشود وجود نداشته بلكه از اصل كسى به اين عنوان موجود نبوده پس نه راوى را اصلى مىباشد و نه خبر را حقيقتى ليكن اينان دروغ مىگويند زيرا آن مرد معروف است و او ابو محمد بن عمير بن عبد عمر معروف به ذو اليدين مىباشد و موافق و مخالف از او نقل كردهاند و من اخبارى چند در كتاب « وصف قتال القاسطين بصفّين » از او آوردهام .
« و شيخ ما محمد بن حسن بن احمد بن وليد هميشه مىگفت نخستين درجه از درجات غلوّ اين است كه كسى از پيغمبر ( ص ) سهو را نفى كند .
« و اگر جائز باشد كه اخبار وارد در اين باب مردود و مطرود گردد بايد جائز باشد كه همهء اخبار رد گردد و در رد همهء اخبار ابطال دين و شريعت بوقوع مىرسد و من از خدا انتظار توفيق و اجر دارم كه كتابى جدا براى اثبات سهو پيغمبر ( ص ) و ردّ بر منكرين آن ان شاء الله تعالى بپردازم »
شيخ مفيد در كتاب ( شرح عقائد صدوق[1]چنين افاده كرده است : « امّا نص و تصريح ابو جعفر ( صدوق ) به اين كه هر كس مشايخ قميين و علماء ايشان را به « تقصير » منسوب دارد از غاليان مىباشد ، ناتمام است چه نسبت اين قوم به « تقصير » نشان غلوّ مردم نيست زيرا در جمله اشخاصى كه به شيخوخت و علم اشتهار يافتهاند كسانى هستند مقصّر . بلكه بايد به غلوّ آن كس حكم كرد كه محقّقان را خواه از اهل قم باشند يا از ديگر شهرستانها به تقصير نسبت دهد .
« و ما حكايتى از ابى جعفر محمد بن حسن بن وليد رحمه الله ، شنيديم كه تفسيرى صحيح و راهى درست براى تاويل آن نمىيابيم و آن اين حكايت است از او ، كه گفته است : « اوّل درجة فى الغلوّ نفى السهو عنّ النّبي و الامام » پس اگر اين حكايت از وى درست باشد بايد گفت با اين كه او از علماء قميين و مشيخهء ايشان است راه تقصير پيموده و مقصر بشمار مىرود .
« و گروهى از قم بر ما وارد شدند كه ديديم آشكارا در دين مقصر مىباشند و ائمه را از مراتب ايشان تنزل مىدهند و چنين گمان مىكنند كه امامان ، بسيارى از احكام دينى را نمىدانستهاند تا اين كه به قلوب ايشان وارد و منقّش مىگرديده است ، و در ميان ايشان كسانى را ديديم كه مىگفتند : ائمه ( ع ) در احكام شرع به ظنون و راى ملتجى مىشدهاند ! ! اين گروه با اين گفته ها ادعاء مىكنند كه از علماء هستند ! و اين ، بىگمان تقصيرى است كه در آن شبهه نمىتوان داشت . . » مجلسى از شيخ طبرسى نقل كرده كه در ذيل آيهء 67 از سورهء الانعام * ( وَإِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِه وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ) *
[1]- اين كتاب به ضميمهء ( اوائل المقالات فى المذاهب المختارات ) تاليف شيخ مفيد بهمت و تصحيح واعظ فاضل آقاى حاج عباسقلى چرندابى در تبريز به چاپ رسيده و اين همت و خدمت واعظ محترم چرندابى موجب تشكر و تقدير اهل علم و ارباب فضل گرديده است .
بعد از تفسير جمله هاى آيه چنين افاده كرده است :
« جبّائى گفته است : و در اين آيه دلالتى است بر بطلان قول اماميه در مسألهء جواز تقيه بر انبياء و ائمه و هم در مسألهء عدم تجويز نسيان بر انبياء ، اين گفتهء جبّائى غير صحيح و نامستقيم است چه اماميه تقيه را بر امام ، در موردى تجويز مىكنند كه دليلى قطعى براى علم به تكليف موجود باشد كه بشود مكلَّف به استناد آن تكليف را بدست آورد و جائز باشد كه امام بر آن اعتماد كند ليكن در احكامى كه جز از ناحيهء امام شناخته نشود و دليلى بر آن جز از جانب امام نباشد اماميه در اين مورد تقيه را بر امام روا نمىدانند و تجويز نمىكنند و اين مطلب نظير اين است كه هر گاه از پيغمبر ( ص ) در بارهء چيزى از احكام شرعى دستور و بيانى صدور يافته باشد پس در اين صورت جائز است كه در حالى ديگر كه مصلحت اقتضا كند پيغمبر ( ص ) آن چيز را بيان نكند .
« اما نسيان و سهو پس اماميه در بارهء آن چه پيغمبر ( ص ) يا امام آن را از طرف خدا به مردم مىرسانند سهو و نسيان را جائز نمىدانند ليكن نسبت به غير آن امور ، سهو و نسيان را بر پيغمبر ( ص ) و امام تا آن اندازه كه به عقل خلل نرساند تجويز مىكنند . چگونه چنين نباشد و حال اين كه خواب و اغماء را كه از قبيل سهو مىباشد . بر انبياء و ائمه روا دانستهاند ؟ پس اين گمان جبّائى نسبت به اماميه گمانى است فاسد . و بعض الظَّن اثم » مجلسى پس از نقل گفتهء طبرسى چنين افاده كرده است : « و فيه من الغرابة ما لا يخفى فانا لم نر من اصحابنا من جوّز عليهم السّهو مطلقا فى غير التبليغ . . » اين گفتهء مجلسى با همه احاطه و اطلاعى كه داشته خالى از غرابت نيست چه گفتهء طبرسى در اين موضع از تفسيرش مانند بسيارى از مواضع ديگر آن تفسير اگر عين عبارت شيخ الطَّائفه در تفسير « التّبيان » نباشد بىگمان بسيار نزديك به عبارات او و بهر حال بطور يقين از آنجا مأخوذ مىباشد .