بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 335


بعد از تفسير جمله هاى آيه چنين افاده كرده است :
« جبّائى گفته است : و در اين آيه دلالتى است بر بطلان قول اماميه در مسألهء جواز تقيه بر انبياء و ائمه و هم در مسألهء عدم تجويز نسيان بر انبياء ، اين گفتهء جبّائى غير صحيح و نامستقيم است چه اماميه تقيه را بر امام ، در موردى تجويز مىكنند كه دليلى قطعى براى علم به تكليف موجود باشد كه بشود مكلَّف به استناد آن تكليف را بدست آورد و جائز باشد كه امام بر آن اعتماد كند ليكن در احكامى كه جز از ناحيهء امام شناخته نشود و دليلى بر آن جز از جانب امام نباشد اماميه در اين مورد تقيه را بر امام روا نمىدانند و تجويز نمىكنند و اين مطلب نظير اين است كه هر گاه از پيغمبر ( ص ) در بارهء چيزى از احكام شرعى دستور و بيانى صدور يافته باشد پس در اين صورت جائز است كه در حالى ديگر كه مصلحت اقتضا كند پيغمبر ( ص ) آن چيز را بيان نكند .
« اما نسيان و سهو پس اماميه در بارهء آن چه پيغمبر ( ص ) يا امام آن را از طرف خدا به مردم مىرسانند سهو و نسيان را جائز نمىدانند ليكن نسبت به غير آن امور ، سهو و نسيان را بر پيغمبر ( ص ) و امام تا آن اندازه كه به عقل خلل نرساند تجويز مىكنند . چگونه چنين نباشد و حال اين كه خواب و اغماء را كه از قبيل سهو مىباشد . بر انبياء و ائمه روا دانسته‌اند ؟ پس اين گمان جبّائى نسبت به اماميه گمانى است فاسد . و بعض الظَّن اثم » مجلسى پس از نقل گفتهء طبرسى چنين افاده كرده است : « و فيه من الغرابة ما لا يخفى فانا لم نر من اصحابنا من جوّز عليهم السّهو مطلقا فى غير التبليغ . . » اين گفتهء مجلسى با همه احاطه و اطلاعى كه داشته خالى از غرابت نيست چه گفتهء طبرسى در اين موضع از تفسيرش مانند بسيارى از مواضع ديگر آن تفسير اگر عين عبارت شيخ الطَّائفه در تفسير « التّبيان » نباشد بىگمان بسيار نزديك به عبارات او و بهر حال بطور يقين از آنجا مأخوذ مىباشد .


صفحه 336


عبارت شيخ الطائفه در اين موضع پس از نقل اشكال جبّائى راجع به تقيه و پاسخ آن ، به عين آن چه مجلسى از طبرسى نقل كرده و آورديم ، در موضوع سهو و نسيان اين است :
« و استدلّ الجبّائى ايضا بالآية على انّ الانبياء يجوز عليهم السهو و النسيان . قال :
بخلاف ما يقوله الرافضة بزعمه من انه لا يجوز عليهم شيء من ذلك .
« و هذا ليس بصحيح ايضا لأنا لم نجوّز عليهم السهو و النسيان فى ما يؤدّونه عن الله فامّا غير ذلك فانّه يجوز أن ينسوه او يسهوا عنه ممّا لم يؤدّ ذلك إلى الاخلال بكمال العقل و كيف لا يجوز عليهم ذلك و هم ينامون و يمرضون و يغشى عليهم و النّوم سهو و ينسون كثيرا من متصرفاتهم ايضا و ما لهم فى ما مضى من الزمان . و الذي ظنه فاسد . . » ابو الفتوح رازى در ذيل همين آيه گفته : « . . و ابو القاسم بلخى[1]گفت اين آيه دليل مىكند كه سهو و نسيان بر پيغمبران روا باشد بخلاف آن كه رافضه گويند و اين چيزى نيست كه او گفت از براى آن كه ما مىگوييم سهو و نسيان بر ايشان روا نباشد در آن چه از خداى تعالى مىگزارند چه اگر روا باشد وثاقت برخيزد از قول ايشان در اداء رسالت فامّا در مورد دنيوى روا داريم سهو و نسيان بر ايشان ما دام كه مستمر نباشد كه منفر باشد و چگونه سهو بر ايشان روا نباشد و ايشان بخسبند و بيمار شوند و بيهوش شوند در بيمارى » .
سيد مرتضى در كتاب تنزيه الانبياء بنقل خود مجلسى چنان كه در آخر « تبيين » كه از مجلسى نقل خواهد شد خواهد آمد همين مضمون را كه شاگردش شيخ الطائفه در زمينهء سهو نبى گفته آورده است . عجب آن كه خود مجلسى نيز در همان جا از كلام سيد مرتضى همين معنى را استظهار كرده است !


[1]- از مراجعهء بتفسير ابو الفتوح و تفسير التبيان و تطبيق ميان دو عبارت آنها در اين موضع چنان گمان مىرود كه در عبارت تفسير ابو الفتوح اختلال و اسقاط لفظى ( كه شايد جبائى باشد ) رخ داده بويژه كه در مجمع البيان نيز اين قول از جبائى نقل شده نه از ابو القاسم بلخى .


صفحه 337


مجلسى از كتاب « التّهذيب » چند روايت ( 9 روايت ) نقل كرده كه جز نهمين آنها موضوع سهو پيغمبر ( ص ) را در نماز ذكر كرده كه از آن جمله است بروايت زيد شحّام از معصوم ( ع ) كه گفت : « انّ النّبيّ صلَّى بالنّاس ركعتين ثمّ نسى حتّى انصرف فقال له ذو الشمالين : يا رسول الله أحدث فى الصّلاة شيء ؟ فقال : أيّها النّاس أصدق ذو الشّمالين ؟
فقالوا : نعم لم تصل الَّا ركعتين . فقام فاتمّ ما بقى من صلاته » و نهمين آنها از زراره است كه از حضرت باقر ( ع ) روايت كرده به اين عبارت « سألت عن ابى جعفر : هل سجد رسول الله سجدتي السّهو قطَّ ؟ فقال لا ، و لا سجدهما فقيه قطَّ » و پس از نقل اين روايات از شيخ الطائفه نقل كرده كه در موضعى از تهذيب پس از افتاء به مضمون خبر اخير ( خبر نهم ) در تعليل آن چنين افاده كرده است « زيرا اخبارى كه مقدم داشتيم بدين مفاد كه پيغمبر ( ص ) سهو كرده و سجدهء سهو به جا آورده همهء آنها با مذهب عامه موافقت دارد و ما آنها را بدين نظر در اينجا آورديم كه بر پاره‌اى از احكام معمول بها مشتمل و متضمن مىباشد » در موضعى ديگر از همان كتاب ( تهذيب ) در مقام جمع ميان اين اخبار چنين افاده كرده است : « . . با اين كه در دو حديث اول كه حديث ذو الشّمالين و حديث « سهو نبى »[1]باشد مانع عقلى از قبول آنها موجود است » و در كتاب « الاستبصار » خود پس از ذكر همان دو خبر چنين افاده كرده « . . به اين دو حديث ( حديث ذو الشّمالين و سهو نبى ) به حكم عقل نمىتوان تعلق و استناد كرد چه ادلهء قاطعهء قائم است كه سهو و غلط بر نبى روا نيست » .


[1]- حديث ذو الشّمالين به عبارتى كه در « تهذيب » آورده شده اين است عن ابى ابى عمير عن جميل قال سالت ابا عبد اللَّه ( ع ) عن رجل صلى ركعتين ثم قام فذهب فى حاجته ؟ قال : يستقبل الصّلاة . قلت : فما يروى الناس ؟ فذكر له حديث ذى الشمالين . فقال ان رسول اللَّه لم يبرح من مكانه و لو برح استقبل و حديث « سهو نبى » بدين عبارت است « عن ابى بصير قال سالت ابا عبد اللَّه ( ع ) عن رجل صلى ركعتين ثم قام فذهب فى حاجة ؟ قال : يستقبل صلاة . قلت : فما بال رسول اللَّه ( ص ) لم يستقبل حين صلَّى ركعتين ؟ فقال : ان رسول اللَّه ( ص ) لم ينتقل من موضعه » .


صفحه 338


مجلسى پس از ذكر اخبارى زياد از « كافى » و « تهذيب » و « نهايه » و غير اينها كه بر مسألهء خواب و قضاء نماز صبح و سهو نبى دلالت دارد و هم پس از نقل اقوالى بسيار از بزرگانى مانند شيخ صدوق و شيخ الطائفه و شيخ طبرسى و شهيد اول و شيخ بهائى و غير ايشان خودش تحت عنوان « تبيين » بدين مضمون اظهار عقيده كرده است :
« پس از احاطه به اخبار و اقوال منقول ، بدان كه در كتاب « النبوّة » در بارهء عصمت انبياء سخن رانديم و در آنجا ياد كرديم كه اصحاب ما از اماميّه اجماع و اتفاق دارند بر اين كه انبياء و ائمّه عليهم السّلام عصمت دارند و از همهء گناهان ، صغيره باشد يا كبيره ، بطور عمد باشد يا بطور خطا و نسيان ، پيش از نبوّت و امامت باشد يا پس از آن ، بلكه از هنگام ولادت تا حين رحلت ، معصوم و محفوظ مىباشند و در اين مسأله جز شيخ صدوق ، محمد بن بابويه ، و شيخ او ابن وليد آن هم در اسهاء از طرف خدا ، نه در سهو از طرف شيطان ، مخالفى وجود ندارد و خلاف اين دو چون معروف النسب هستند شايد به اجماع خللى وارد نسازد .
« اما سهو در امورى مباح و مكروه نه در واجبات و محرمات پس ظاهر اكثر اصحاب ما اجماع است بر اين كه اين گونه امور نيز از ايشان صدور نمىيابد و از جمله دلايلى كه بر جملهء اين مطالب دلالت دارد اين است كه : سهو موجب رميدن خلق مىگردد . بعلاوه روايات و اخبار زيادى در اين باره وارد شده و آياتى نيز كه بر اين حقيقت دلالت دارد از قبيل * ( وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ) * و * ( إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ ) * و هم اخبارى كه بر وجوب تاسى و متابعت ايشان دلالت مىكند نسبت به تمام اقوال و افعال ايشان عموميت دارد و خبر مشهور از حضرت رضا ( ع ) كه در طىّ آن در وصف امام گفته است :
« فهو معصوم مؤيّد موفّق مسدّد قد امن من الخطاء و الزّلل و العثار » و خبرى طويل كه


صفحه 339


در تفسير نعمانى در كتاب القرآن به اسنادش از حضرت صادق ( ع ) از امير المؤمنين على عليه السلام در بارهء صفات امام آورده و از اين پس آن را نقل خواهيم كرد كه از آن جمله است « فمنها ان يعلم الامام المتولَّى عليه انه معصوم من الذنوب كلَّها صغيرها و كبيرها لا يزلّ فى الفتاوى و لا يخطئ فى الجواب و لا يسهو و لا ينسى و لا يلهو بشيء من امر الدنيا . . . .
و عدلوا عنى اخذ الاحكام من أهلها ممّن فرض الله طاعتهم ممن لا يزلّ و لا يخطئ و لا ينسى » و جز اينها از اخبارى كه به فحوى بر منزّه بودن ايشان دلالت دارد .
« چگونه مىتوان گفت كسى كه از پشت سر چنان مىبيند كه از پيش رو و هم خواب او را تغييرى نمىدهد و آن چه را در شرق و غرب عالم وقوع يابد مىداند و به هنگام نماز چنان مستغرق مىشود كه اگر ردايش بيفتد يا چيزى بر او واقع گردد متوجه نمىباشد چنين كسى در نماز خويش به سهو دچار گردد ؟ ! ! » آنگاه از تجريد محقّق طوسى ، و شرح علَّامه بر آن ، وجوب عصمت نبى را نقل كرده و از كتاب « النّافع » محقّق حلَّى اين عبارت را « و الحقّ رفع منصب الامامة عن السّهو فى العبادة » آورده و از شيخ مفيد قسمتى را كه در شرح عقائد صدوق بعنوان ردّ بر وى و بر شيخش ، ابن وليد ، گفته و از پيش در اين اوراق آورديم نقل كرده و از كتاب « المنتهى » تأليف علامهء حلَّى در مسألهء تكبير در دو سجدهء سهو اين عبارت را « احتجّ المخالف بما رواه ابو هريرة عن النّبي ( ص ) قال : ثمّ كبر و سجد . و الجواب انّ هذا الحديث عندنا باطل ، لاستحالة السّهو على النّبي » و از مسألهء ديگر از همان كتاب اين عبارت را « قال الشيخ : و قول مالك باطل لاستحالة السّهو على النّبيّ ( ص ) و قال الشّهيد فى الذكرى : و خبر ذى اليدين متروك بين الامامية لقيام الدليل العقلىّ على عصمة النّبي عن السّهو - لم يصر إلى ذلك غير ابن بابويه » آورده و پس از همهء اينها چنين افاده كرده است :
« چون اين را دانستى اكنون در بارهء اخبارى كه از اين پيش آورديم و با كثرتى


صفحه 340


كه دارد بر سهو نبى مشتمل مىباشد سخن مىگوييم : پس بدان كه بيشتر از علماء از راه اشتهارى كه آن اخبار را ميان عامه مىباشد آنها را بر تقيّه حمل كرده‌اند . برخى از راه اختلافى كه ميان آنها موجود و مخالفتى كه با اصول مذهب در آنها مشهود است از حيث ترك پيغمبر ( ص ) نماز واجب را اگر چه بطور سهو باشد و خبر دادن او به كذب در قولش « كلّ ذلك لم يكن » بنا بروايت عامّه و عدم اعادهء نماز با اين كه در بين تكلَّم كرده و ، بحسب برخى از آن روايات ، با اين كه استدبار نموده و از قبله منحرف شده و از راه مخالفتى كه با موثقهء ابن بكير « . . ان النّبيّ ( ص ) لم يسجد لسهو قطَّ . . » دارد آنها را طرح كرده‌اند .
« و حمل آن اخبار بر اين كه آن سهو و نقص نماز بطور عمد بوده تا بدان وسيله به امّت آموخته شود يا براى مصالحى ديگر دور است و دور تر از آن حمل كلام قوم است ( لفظ نعم ، كه در جواب پيغمبر ( ص ) گفته‌اند ) بر اشاره .
علَّامه در كتاب « منتهى » و كتاب « تذكره » پس از ايراد خبرى كه عامه در قضيهء ذى اليدين از ابى هريره نقل كرده‌اند گفته است : اين خبر از چند راه مردود است :
« 1 - آن كه بر اثبات سهو در حق پيغمبر ( ص ) متضمن مىباشد و سهو پيغمبر ( ص ) چنان كه در كتابهاى كلامى خود بيان كرده‌ايم به حكم عقل محالست .
« 2 - اين كه ابو هريره چند سال پس از مرگ ذو اليدين به اسلام در آمده است چه ذو اليدين در جنگ بدر كشته شده و آن دو سال بعد از هجرت بوده و ابو هريره هفت سال بعد از هجرت اسلام اختيار كرده است . .
« 3 - آن كه در اين خبر چنين آمده كه ذو اليدين گفته است : « اقصرت الصّلاة أم نسيت يا رسول الله ؟ » و پيغمبر ( ص ) پاسخ داده است « كلّ ذلك لم يكن » و بروايتى ديگر پيغمبر ( ص ) گفته است : « انّما السّهو لكم » و بروايتى سيم گفته است : « لم انس و لم تقصر الصّلاة » .


صفحه 341


آنگاه مجلسى چند خبر از طرق عامه ( بطرق مختلف از ابو هريره كه به گفتهء ناقلان صحت آنها مورد اتفاق ايشان مىباشد و همه بر نقص نماز و تكميل آن با فزودن ركعت و سجدهء سهو صراحت دارد ) نقل كرده پس از آن چنين افاده كرده است :
« اختلاف ميان ما و ايشان در نقل اين خبر پوشيده نيست چه در بيشتر اخبار ما نماز ظهر و در بيشتر اخبار ايشان نماز عصر مورد وقوع « سهو نبى » دانسته شده و در برخى از اخبار ايشان وارد شده كه به دو ركعت و در برخى ديگر به سه ركعت آن را سلام داده و در برخى از آنها تصريح شده كه به منزل خود رفته و آن متضمن است استدبار را كه به عقيدهء ما مطلقا نماز را باطل مىكند و از برخى ديگر ظاهر اين است كه هنوز در موضع نماز مىبوده است .
« اختلافاتى كه در اين خبر رخ داده و پاره‌اى از آنها را بر شمرديم استدلال و احتجاج به اين خبر را بسيار ضعيف مىسازد » .
پس از آن از « اكمال الاكمال » ، بنقل اكمال از بعضى از شروح مسلم ، روايت را با نقل اختلاف راويان كه پرسش كننده ذو اليدين يا مردى از بنى سليم يا مردى دراز دست به نام خرباق يا مردى پهن دست بوده[1]با شرحى كه صاحب اكمال الاكمال از محقّقان عامّه مبنى


[1]- حكيم نقّاد مير محمد باقر داماد در راشحهء 25 از كتاب « الرّواشح السّماويّه » چنين افاده كرده است : « از جمله شايعاتى كه در علم اصول و علم فقه مشهور است قصهء « ذو اليدين » مىباشد و او مردى است كه به گفتهء اكثر نامش خرباق ( بكسر خاء ، معجمه و سكون راء پيش از باء موحّده و قاف بعد از الف ) و لقبش ذو اليدين بوده است . مطرّزى در « المغرب » در باب خاء گفته است « خرباق ، نام ذو اليدين است » در باب ياء گفته است « ذو اليدين لقب خرباق است اين لقب را به واسطهء بلند بودن دو دست به او داده‌اند » . جوهرى در باب قاف از كتاب « صحاح » گفته است : « خرباق نام مردى است از صحابه كه او را « ذو اليدين » مىگفته‌اند . » و در باب « واو » و « ياء » گفته است « ذو اليدين » نام مردى است از صحابه كه چون بهر دو دست با هم كار مىكرده بدين لقب خوانده شده و او همانست كه به پيغمبر ( ص ) گفته است : « اقصرت الصلاة ام نسيت » و صاحب قاموس در « قاموس » در باب اول ، گفته است : « خرباق كسربال اسم الصحابي فى قول » و در باب اخير گفته است « ذو اليدين خرباق السلمي الصحابي » و در برخى از شروح مسلم چنين آورده شده « قيل فى يده طول اى سعة و سخاوة » و برخى گفته‌اند : « قيل له ذو اليدين : لأنّه هاجر هجرتين » و شيخ ما صدوق ، عروة الاسلام ، ابو جعفر بن بابويه در كتاب « من لا يحضره الفقيه » گفته است : « و كسانى كه سهو نبي ( ص ) را نپذيرفته از اين روايت دفاع كرده و گفته‌اند : در ميان صحابه كسى به اين نام وجود نداشته و اين مرد و اين خبر بى اصل است . ليكن اينان دروغ گفته‌اند چه اين مرد ، معروف است و او همان ابو محمد عمير بن عبد عمرو معروف به ذو اليدين مىباشد كه موافق و مخالف از او نقل حديث كرده‌اند » من مىگويم : ذو الشمالين از صحابه و معروف است نامش عمير بن عبد عمرو است . صاحب قاموس نيز ، و هم ديگران ، او را نام برده‌اند ليكن ذو اليدين كه نامش خرباق است از او معروفتر مىباشد و همه او را مىشناسند و آن چه در روايت اين حديث از مخالف و موافق بما رسيده نسبت اين حديث است به مردى ملقب به ذو اليدين كه نامش خرباق بوده است پس در كتاب مصابيح تاليف بغوى و كتاب مشكاة تاليف طيّبى و هم در صحيح بخارى و صحيح مسلم از ابو هريره است كه گفت : صلَّى بنا رسول اللَّه صلاة العصر فسلَّم فى ركعتين فقام إلى خشبة معروضة فى المسجد فاتّكأ عليها كانّه غضبان و وضع يده اليمنى على اليسرى و شبّك بين اصابعه و وضع خدّه الايمن على ظهر كفّه اليسرى و فى القوم ابو بكر و عمر فهاباه ان يكلَّماه و فى القوم رجل فى يديه طول يقال له : ذو اليدين قال : يا رسول اللَّه ، اقصرت الصلاة ام نسيت ؟ فقال : كل ذلك لم يكن . فقال : قد كان بعض ذلك . فاقبل على الناس فقال : أكما يقول ذو اليدين قالوا : نعم . فتقدّم فصلَّى ما ترك ثمّ كبّر و سجد مثل سجوده او اطول . ثمّ رفع رأسه و كبّر ثمّ كبّر و سجد مثل سجوده او اطول ثم رفع رأسه و كبّر » . از ابن سيرين كه ناقل از ابو هريره بوده پرسيد مىشده كه « ثم سلَّم » مىگفته است : شنيده‌ام عمران حصين گفته است : « ثم سلَّم » . و در خصوص صحيح مسلم از عمران بن حصين روايت است كه « انّ رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله صلَّى العصر فسلَّم فى ثلث ركعات ثمّ دخل منزله فقام اليه رجل يقال له الخرباق و كان فى يديه طول ، فقال يا رسول اللَّه فذكر له صنيعه فخرج غضبانا يجرّ رداءه حتّى انتهى إلى النّاس فقال : اصدق هذا ؟ قالوا : نعم . فصلَّى ركعته ثم سلَّم ثم سجد سجدتين ثم سلَّم » . و از اصحاب ما نيز هر كه اين حديث را آورده آن را به ذو اليدين كه خرباق باشد نسبت داده نه به ذو الشمالين كه عمير بن عبد و عمر است و بالجمله اصح و اصوب همانست ، خواه دو نام و دو لقب براى دو مرد باشد ، چنان كه از كلمات ناقدان با بصيرت ظاهر است ، پا براى يك مرد ، چنان كه كلام برخى بر آن دلالت مىكند ، »


صفحه 342


بر تعدد قضاياى سهو و تأويل قول پيغمبر ( ص ) « كل ذلك لم يكن » به دو وجه آورده و بعد از آن شرحى مفصل از كتاب الشّفاء تاليف قاضى عياض نقل كرده و پس از همه بدين گونه افاده كرده است .
بدان كه اين مسأله در نهايت اشكال مىباشد چه از طرفى بسيارى از آيات و اخبار بر اين دلالت دارد كه از انبياء سهو صادر مىگردد از قبيل آيهء * ( وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَه عَزْماً ) * و آيهء * ( وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ ) * و آيهء * ( فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما ) * و آيهء * ( فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَما أَنْسانِيه إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَه ) * و آيهء * ( لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ ) * و آيهء * ( فَلا تَنْسى إِلَّا ما شاءَ الله ) * و اخبارى كه از اين پيش آورديم