كه دارد بر سهو نبى مشتمل مىباشد سخن مىگوييم : پس بدان كه بيشتر از علماء از راه اشتهارى كه آن اخبار را ميان عامه مىباشد آنها را بر تقيّه حمل كردهاند . برخى از راه اختلافى كه ميان آنها موجود و مخالفتى كه با اصول مذهب در آنها مشهود است از حيث ترك پيغمبر ( ص ) نماز واجب را اگر چه بطور سهو باشد و خبر دادن او به كذب در قولش « كلّ ذلك لم يكن » بنا بروايت عامّه و عدم اعادهء نماز با اين كه در بين تكلَّم كرده و ، بحسب برخى از آن روايات ، با اين كه استدبار نموده و از قبله منحرف شده و از راه مخالفتى كه با موثقهء ابن بكير « . . ان النّبيّ ( ص ) لم يسجد لسهو قطَّ . . » دارد آنها را طرح كردهاند .
« و حمل آن اخبار بر اين كه آن سهو و نقص نماز بطور عمد بوده تا بدان وسيله به امّت آموخته شود يا براى مصالحى ديگر دور است و دور تر از آن حمل كلام قوم است ( لفظ نعم ، كه در جواب پيغمبر ( ص ) گفتهاند ) بر اشاره .
علَّامه در كتاب « منتهى » و كتاب « تذكره » پس از ايراد خبرى كه عامه در قضيهء ذى اليدين از ابى هريره نقل كردهاند گفته است : اين خبر از چند راه مردود است :
« 1 - آن كه بر اثبات سهو در حق پيغمبر ( ص ) متضمن مىباشد و سهو پيغمبر ( ص ) چنان كه در كتابهاى كلامى خود بيان كردهايم به حكم عقل محالست .
« 2 - اين كه ابو هريره چند سال پس از مرگ ذو اليدين به اسلام در آمده است چه ذو اليدين در جنگ بدر كشته شده و آن دو سال بعد از هجرت بوده و ابو هريره هفت سال بعد از هجرت اسلام اختيار كرده است . .
« 3 - آن كه در اين خبر چنين آمده كه ذو اليدين گفته است : « اقصرت الصّلاة أم نسيت يا رسول الله ؟ » و پيغمبر ( ص ) پاسخ داده است « كلّ ذلك لم يكن » و بروايتى ديگر پيغمبر ( ص ) گفته است : « انّما السّهو لكم » و بروايتى سيم گفته است : « لم انس و لم تقصر الصّلاة » .
آنگاه مجلسى چند خبر از طرق عامه ( بطرق مختلف از ابو هريره كه به گفتهء ناقلان صحت آنها مورد اتفاق ايشان مىباشد و همه بر نقص نماز و تكميل آن با فزودن ركعت و سجدهء سهو صراحت دارد ) نقل كرده پس از آن چنين افاده كرده است :
« اختلاف ميان ما و ايشان در نقل اين خبر پوشيده نيست چه در بيشتر اخبار ما نماز ظهر و در بيشتر اخبار ايشان نماز عصر مورد وقوع « سهو نبى » دانسته شده و در برخى از اخبار ايشان وارد شده كه به دو ركعت و در برخى ديگر به سه ركعت آن را سلام داده و در برخى از آنها تصريح شده كه به منزل خود رفته و آن متضمن است استدبار را كه به عقيدهء ما مطلقا نماز را باطل مىكند و از برخى ديگر ظاهر اين است كه هنوز در موضع نماز مىبوده است .
« اختلافاتى كه در اين خبر رخ داده و پارهاى از آنها را بر شمرديم استدلال و احتجاج به اين خبر را بسيار ضعيف مىسازد » .
پس از آن از « اكمال الاكمال » ، بنقل اكمال از بعضى از شروح مسلم ، روايت را با نقل اختلاف راويان كه پرسش كننده ذو اليدين يا مردى از بنى سليم يا مردى دراز دست به نام خرباق يا مردى پهن دست بوده[1]با شرحى كه صاحب اكمال الاكمال از محقّقان عامّه مبنى
[1]- حكيم نقّاد مير محمد باقر داماد در راشحهء 25 از كتاب « الرّواشح السّماويّه » چنين افاده كرده است : « از جمله شايعاتى كه در علم اصول و علم فقه مشهور است قصهء « ذو اليدين » مىباشد و او مردى است كه به گفتهء اكثر نامش خرباق ( بكسر خاء ، معجمه و سكون راء پيش از باء موحّده و قاف بعد از الف ) و لقبش ذو اليدين بوده است . مطرّزى در « المغرب » در باب خاء گفته است « خرباق ، نام ذو اليدين است » در باب ياء گفته است « ذو اليدين لقب خرباق است اين لقب را به واسطهء بلند بودن دو دست به او دادهاند » . جوهرى در باب قاف از كتاب « صحاح » گفته است : « خرباق نام مردى است از صحابه كه او را « ذو اليدين » مىگفتهاند . » و در باب « واو » و « ياء » گفته است « ذو اليدين » نام مردى است از صحابه كه چون بهر دو دست با هم كار مىكرده بدين لقب خوانده شده و او همانست كه به پيغمبر ( ص ) گفته است : « اقصرت الصلاة ام نسيت » و صاحب قاموس در « قاموس » در باب اول ، گفته است : « خرباق كسربال اسم الصحابي فى قول » و در باب اخير گفته است « ذو اليدين خرباق السلمي الصحابي » و در برخى از شروح مسلم چنين آورده شده « قيل فى يده طول اى سعة و سخاوة » و برخى گفتهاند : « قيل له ذو اليدين : لأنّه هاجر هجرتين » و شيخ ما صدوق ، عروة الاسلام ، ابو جعفر بن بابويه در كتاب « من لا يحضره الفقيه » گفته است : « و كسانى كه سهو نبي ( ص ) را نپذيرفته از اين روايت دفاع كرده و گفتهاند : در ميان صحابه كسى به اين نام وجود نداشته و اين مرد و اين خبر بى اصل است . ليكن اينان دروغ گفتهاند چه اين مرد ، معروف است و او همان ابو محمد عمير بن عبد عمرو معروف به ذو اليدين مىباشد كه موافق و مخالف از او نقل حديث كردهاند » من مىگويم : ذو الشمالين از صحابه و معروف است نامش عمير بن عبد عمرو است . صاحب قاموس نيز ، و هم ديگران ، او را نام بردهاند ليكن ذو اليدين كه نامش خرباق است از او معروفتر مىباشد و همه او را مىشناسند و آن چه در روايت اين حديث از مخالف و موافق بما رسيده نسبت اين حديث است به مردى ملقب به ذو اليدين كه نامش خرباق بوده است پس در كتاب مصابيح تاليف بغوى و كتاب مشكاة تاليف طيّبى و هم در صحيح بخارى و صحيح مسلم از ابو هريره است كه گفت : صلَّى بنا رسول اللَّه صلاة العصر فسلَّم فى ركعتين فقام إلى خشبة معروضة فى المسجد فاتّكأ عليها كانّه غضبان و وضع يده اليمنى على اليسرى و شبّك بين اصابعه و وضع خدّه الايمن على ظهر كفّه اليسرى و فى القوم ابو بكر و عمر فهاباه ان يكلَّماه و فى القوم رجل فى يديه طول يقال له : ذو اليدين قال : يا رسول اللَّه ، اقصرت الصلاة ام نسيت ؟ فقال : كل ذلك لم يكن . فقال : قد كان بعض ذلك . فاقبل على الناس فقال : أكما يقول ذو اليدين قالوا : نعم . فتقدّم فصلَّى ما ترك ثمّ كبّر و سجد مثل سجوده او اطول . ثمّ رفع رأسه و كبّر ثمّ كبّر و سجد مثل سجوده او اطول ثم رفع رأسه و كبّر » . از ابن سيرين كه ناقل از ابو هريره بوده پرسيد مىشده كه « ثم سلَّم » مىگفته است : شنيدهام عمران حصين گفته است : « ثم سلَّم » . و در خصوص صحيح مسلم از عمران بن حصين روايت است كه « انّ رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله صلَّى العصر فسلَّم فى ثلث ركعات ثمّ دخل منزله فقام اليه رجل يقال له الخرباق و كان فى يديه طول ، فقال يا رسول اللَّه فذكر له صنيعه فخرج غضبانا يجرّ رداءه حتّى انتهى إلى النّاس فقال : اصدق هذا ؟ قالوا : نعم . فصلَّى ركعته ثم سلَّم ثم سجد سجدتين ثم سلَّم » . و از اصحاب ما نيز هر كه اين حديث را آورده آن را به ذو اليدين كه خرباق باشد نسبت داده نه به ذو الشمالين كه عمير بن عبد و عمر است و بالجمله اصح و اصوب همانست ، خواه دو نام و دو لقب براى دو مرد باشد ، چنان كه از كلمات ناقدان با بصيرت ظاهر است ، پا براى يك مرد ، چنان كه كلام برخى بر آن دلالت مىكند ، »
بر تعدد قضاياى سهو و تأويل قول پيغمبر ( ص ) « كل ذلك لم يكن » به دو وجه آورده و بعد از آن شرحى مفصل از كتاب الشّفاء تاليف قاضى عياض نقل كرده و پس از همه بدين گونه افاده كرده است .
بدان كه اين مسأله در نهايت اشكال مىباشد چه از طرفى بسيارى از آيات و اخبار بر اين دلالت دارد كه از انبياء سهو صادر مىگردد از قبيل آيهء * ( وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَه عَزْماً ) * و آيهء * ( وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ ) * و آيهء * ( فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما ) * و آيهء * ( فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَما أَنْسانِيه إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَه ) * و آيهء * ( لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ ) * و آيهء * ( فَلا تَنْسى إِلَّا ما شاءَ الله ) * و اخبارى كه از اين پيش آورديم
و از طرفى ديگر اصحاب ما ، بجز شادى از ايشان ، اجماع و اطباق كردهاند كه سهو بر انبياء روا نيست و برخى آيات و روايات نيز فى الجمله بر اين معنى دلالت دارد . اصول برهانى و دلائل عقلى و مبانى كلامى نيز همين مطلب را تاييد مىكند بعلاوه معلوم شد اخبارى كه بر وقوع سهو اشعار دارد از خلل و اضطراب خالى نيست و آيات وارده در اين باره هم قابل تأويل مىباشد » .
آنگاه از كتاب تنزيه الانبياء سيد مرتضى وجوهى را براى تاويل لفظ « نسيان » كه در آيات شريفه آمده و نقل شد ، نقل كرده و پس از آخرين عبارت سيد مرتضى به اين لفظ « . . و اذا حملناه على النّسيان فى الحقيقة كان الوجه فيه ان النّبي ( ص ) انما لا يجوز عليه النّسيان فى ما يؤدّيه او فى شرعه او فى امر يقتضى التّنفير عنه فامّا فى ما هو خارج عمّا ذكرناه فلا مانع من النّسيان الا ترى انه اذا نسى أو سها فى مأكله او مشربه على وجه لا يستمرّ و لا يتصل فينسب إلى انه مغفل ان ذلك غير ممتنع » مجلسى تحقيق و تبيين خود را در زمينهء « سهو نبى » به اين عبارت خاتمه داده است « و يظهر منه عدم انعقاد الاجماع من الشّيعة على نفى مطلق السّهو عن الانبياء و بعد ذلك كله فلا معدل عمّا عليه المعظم لوثاقة دلائلهم و كونه انسب بعلوّ شأن الحجج و رفعة منازلهم عليهم السلام » .
بهر حال از اين همه نقل قول و بسط سخن در اين محل شايد به خوبى دانسته شود كه مسأله سهو بهر وضع باشد و تحقيق در آن هر چه باشد ، اشكالش از مسألهء خواب و فوت نماز در نظر علماء زيادتر بوده و در مسألهء دوم بدان اندازه كه در مسألهء نخست پافشارى داشته و نفى آن را خواستهاند جدّ نكرده و به آن اندازه آن را مورد اعتراض قرار ندادهاند .
مجلسى در آخر اين مبحث رسالهاى را كه در بحار قريب سه صفحه مىباشد و به گفتهء او « به شيخ سديد مفيد يا به سيد نقيب جليل ، مرتضى قدّس الله روحهما » نسبت داده شده و به عقيدهء او « إلى المفيد انسب » از آغاز تا انجام نقل كرده[1]
[1]- از جمله امورى كه بايد بدان توجه داشت و از مجلسى بدان جهت بسيار تقدير كرد و عظمت روح و بلندى نظرش را تصديق نموده اينست كه كلمات ديگر آن را همه جا با انتساب به خود ايشان آورده و زحمات آنان را به حساب خود نگذاشته است . و هم از اين لحاظ كه اين گونه رسائل مختصر و كوچك را به تمام و كمال آورده و به موضع استشهاد خود قناعت نكرده بايد بسيار سپاس گزارى و قدردانى كرد چه بدين وسيله از نابود شدن رساله يا كتابى جلوگيرى و هم در اشاعه و تعميم انتفاع از آن اقدام كرده است .
اين رساله در پاسخ سؤالى است كه از صاحب آن راجع به عقيدهء شيخ صدوق و شيخش در مسألهء « سهو نبى » پرسيده شده و رساله در حقيقت براى ردّ عقيدهء آن دو فراهم آمده و همين مطلب يكى از جهاتى است كه به نظر نويسندهء اين اوراق انتساب آن را به شيخ مفيد تقويت و تائيد مىكند .
در يكى از فصول آن رساله خبر مربوط بخواب پيغمبر ( ص ) و فوت نماز را از آن حضرت از اخبار آحاد دانسته و به قاعدهء خود ( كه در آغاز همين رساله نيز شرح داده به اخبار آحاد چون افادهء يقين نمىكند نبايد عمل كرد ) عمل به آن را جائز ندانسته و بعلاوه از جهاتى ديگر نيز در صحت آن تشكيك و ترديد به عمل آورده است پس از آن در فصل بعد چنين افاده كرده است : « ما انكار نداريم كه در اوقات نماز ، خواب بر پيغمبران چيره شود به طورى كه وقت بگذرد و نماز ، قضاء شود و قضاء آن را بگزارند و در اين باره عيب و نقص بر ايشان نيست چه غلبه يافتن خواب بر بشر از لوازم لا ينفك عموم افراد است و بر نائم در اين باب عيبى نمىباشد ليكن سهو چنين نيست زيرا سهو در انسان ، نقصى است از كمال و عيبى است نسبت بخصوص فردى كه بدان دچار باشد .[1]و سهو گاهى فعل خود ساهى
[1]حكيم نقّاد مير محمّد باقر داماد در راشحهء 25 از كتاب « رواشح » در بارهء نام و لقب راوى حديث سهو و نقل روايت از كتب معتبره عامه به طورى كه قسمتى از آن را در پاورقى آورديم چنين افاده كرده است : « و بايد دانسته شود كه ميزان عقلى و برهان حكمى بوجوب عصمت پيغمبر ( ص ) ، كه سنت الهى را شارع است ، از سهو در امورى كه بدين و به احكام شرع ، تعلق دارد حكم مىكند از آن رو شريك پيشين ما در رياست فلاسفهء اسلام ( مرادش شيخ الرئيس بو على سينا است ) در الهيات شفا گفته است : « ان من الفضلاء من يرمز برموز و يقول ألفاظا ظاهرة مستشنعة او خطا و له فيها غرض خفىّ بل اكثر الحكماء بل الانبياء الذين لا يؤتون من جهة غلطا او سهوا هذه وتيرتهم » پس اينست مذهب اصحاب ما يعنى اعيان فرقهء ناجيهء اماميه رضوان اللَّه تعالى عليهم . و مسلك صدوق در اين گفته اش : « و كان شيخنا احمد بن حسن بن الوليد يقول : اوّل درجة فى الغلوّ ، نفى السّهو و عن النبي ( ص ) » از راه صحت به دور است بلكه صحيح در نزد من به مشرب عقل و مذهب برهان اينست كه اول درجه در انكار حق نبوت ، نسبت دادن سهو است به نبى در امورى كه در آن امور نبوت دارد . و در اثبات عصمت از سهو ، در اين گونه امور ، به هيچ وجه مغالاة و زياده روى نمىباشد زيرا ملكهء عصمت براى نفس نبى ( ص ) همانا باذن خدا و فضل و رحمت و تاييد و تسديد او است . و تمام تحقيق در اين باره بر ذمّه حيّز طبيعى آن از كتاب « تقويم الايمان » ما مىباشد پس بنا بر اين آن چه مضمون اين روايت مىباشد از باب تشريع سنت و تعليم امّت است نه براى تدارك چيزى كه از نماز واجب به واسطهء سهو از دست رفته و فوت شده باشد » .
و گاهى از فعل غير او مىباشد و نوم جز از فعل خدا نمىباشد پس تحت قدرت بشر نيست و اگر هم مقدور عباد باشد باز نقصى و عيبى به واسطهء آن به نايى تعلق نمىيابد زيرا بر همهء بشر عموميت دارد و سهو بدين مثابه نمىباشد چه تحرّز و اجتناب از آن امكان دارد . بعلاوه ما مىبينيم كه خردمندان و فرزانگان از امانت گذاشتن اموال و اسرار خود نزد مردم ساهى و فراموشكار اجتناب دارند ليكن از اين كه آنها را به نزد كسانى كه ناتندرستى و بيمارى بر ايشان طارى مىگردد به وديعه گذارند اجتناب ندارند . و هم مىبينيم فقيهان هر حديث را كه مبتلايان به سهو روايت كنند ردّ و طرد مىكنند . مگر اين كه از طريقى ديگر كه اشخاص متيقّظ ، فطن ، ذكىّ و حاذق در آن باشند روايت شده باشد ، پس فرق ميان خواب و سهو دانسته شد . . » اين مسأله چنان كه ياد شد از مباحث تاريخ ادوار فقه خارج مىباشد و اين تفصيل و تطويلى كه به جهاتى ارتكاب آن لازم مىنمود هر چند نسبت به برخى از مراجعه كنندگان بلا طائل و بىفايده نباشد نسبت به برخى ديگر بىجا و بى مورد است از اين رو با عذر خواهى از طرح و اطالهء سخن در اين زمينه براى اين كه اين قسمت از فائده فقهى نيز خالى نماند چند حكم فقهى را كه در ميان فقهاء عامّه قائل پيدا كرده و منشاء آن اخبار « سهو نبى » بوده نقل مىكنيم :
1 - اين كه كلام عمد در نماز اگر براى مصلحت نماز باشد نماز را باطل نمىسازد .
حسين بن مسعود ، بنا بنقل مجلسى ، در شرح السّنّه اين قول را به اوزاعى نسبت داده بدين استناد و احتجاج كه بحسب آن خبر ، ذو اليدين بطور عمد سخن گفته و سؤال كرده پيغمبر ( ص ) نيز بطور عمد ، صدق گفتهء ذو اليدين را از مردم استفسار كرده و مردم از روى عمد لفظ « نعم » را در پاسخ او گفتهاند در صورتى كه مىدانستهاند كه هنوز نماز ، ناتمام است .
2 - اين كه كسى كه از راه سهو در نماز از قبله منحرف گردد و استدبار كند نمازش صحيح است و اعاده بر او نمىباشد .
ظاهر كلام حسين بن مسعود اختيار اين قولست به استناد همان خبر كه بروايتى بر مراجعت پيغمبر ( ص ) به خانه و انصراف مردم از مسجد صراحت دارد .