إلى رسول الله ( ص ) فقالت : يا رسول الله قتلت اليهود صاحبنا . فقال : ليقسم منكم خمسون رجلا على انّهم قتلوه . قالوا : يا رسول الله كيف نقسم على ما لم نر . قال : فيقسم اليهود . فقالوا :
يا رسول الله ، من يصدق اليهود . فقال : اذا أدى صاحبكم » آنگاه ابو بصير گفته است :
« كيف الحكم فيها ؟ » حضرت صادق پاسخ داده است : « انّ الله عزّ و جلّ حكم فى الدّماء ما لم يحكم فى شيء من حقوق النّاس لتعظيمه الدّماء . لو انّ رجلا ادّعى على رجل عشرة آلاف درهم ، او اقلّ من ذلك او اكثر ، لم يكن اليمين للمدّعي و كانت اليمين على المدّعى عليه فاذا ادّعى الرّجل على القوم بالدّم انهم قتلوا كانت اليمين لمدّعي الدّم قبل المدّعى عليهم فعلى المدّعى ان يجيء بخمسين رجلا يحلفون انّ فلانا قتل فلانا فيدفع إليهم الَّذى حلف عليه فان شاؤا عفوا و ان شاؤا قتلوا و ان شاؤا قبلوا الدّية و ان لم يقسموا فانّ على الَّذين ادّعى عليهم ان يحلف منهم خمسون : ما قتلنا و لا علمنا له قاتلا فان فعلوا أدى اهل القرية الَّذين وجد فيهم و ان كان بأرض فلاة اديت دية من بيت المال فانّ امير المؤمنين ( ع ) يقول : لا يبطل دم امرئ مسلم » .
نماز كسوف چنان كه از اين پيش گفته شد در لغت عرب بر هر يك از ماه گرفت و خورشيد گرفت خسوف » و همچنين « كسوف » گفته مىشود يعنى اين دو لفظ ، نسبت به آن دو معنى به جاى يكديگر به كار مىرود ليكن بهتر آنست كه نسبت به ماه گرفت لغت « خسوف » و در مورد خورشيد گرفت لغت « كسوف » استعمال گردد .
در بعضى از يادداشتهاى خود كه مأخذ آن را ضبط نكردهام ليكن بىگمان از كتاب سيره و تاريخ اخذ شده بوده است اين عبارت را نوشتهام : « در سال هشتم از هجرت آفتاب گرفته و حضرت نماز كسوف را خوانده و احكام مرتبط به آن را تشريع فرموده است » .
يعقوبى در تاريخ خود چنين افاده كرده است : « ابراهيم ( فرزند پيغمبر ( ص ) در سال دهم از هجرت به سن يك سال و ده ماه وفات يافت و خورشيد دو ساعت منكسف گرديد .
مردم گفتند : بر اثر مرگ ابراهيم خورشيد كسوف يافته است . پيغمبر ( ص ) فرمود :
خورشيد و ماه دو آيه از آيات خدا هستند كه براى مرگ و زندگى كسى تيره و منكسف نمىشوند پس هر گاه كسوفى ديديد به مساجد متوجه گرديد و در اين واقعه گفت : « انّ العين تدمع و القلب يخشع و انّا بك يا ابراهيم لمحزونون و لكنّا لا نقول ما يسخط الرّب » .
كلينى در فروع كافى به اسناد خود از علىّ بن عبد الله روايت كرده كه گفته است :
« سمعت ابا الحسن موسى عليه السلام يقول : انه لمّا قبض ابراهيم ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله جرت فيه ثلث سنن : امّا واحدة فانه لمّا مات انكسفت الشّمس فقال النّاس انكسفت الشّمس لفقد ابن رسول الله . فصعد رسول الله المنبر ، فحمد الله و اثنى عليه ثم قال :
انّ الشّمس و القمر آيتان من آيات الله يجريان بأمره يطيعان له لا ينكسفان لموت احد
و لا لحياته فاذا انكسفتا او واحدة منهما فصلَّوا » ثمّ نزل فصلَّى بالنّاس صلاة الكسوف .
شنيدم كه موسى بن جعفر ( ع ) مىگفت : چون ابراهيم پسر پيغمبر ( ص ) وفات يافت سه سنّت تشريع شد : يكى آن كه چون ابراهيم مرد خورشيد انكساف يافته مردم گفتند : مرگ ابراهيم موجب آن شده پيغمبر ( ص ) بر منبر بر آمد خداى را سپاس و ستايش كرد آنگاه گفت : « خورشيد و ماه دو آيه الهى هستند به فرمان او جريان دارند و او را اطاعت مىكنند براى موت و حيات كسى منكسف نمىشوند پس هر گاه آنها را انكسافى به همرسد نماز بخوانيد . » پس از آن پايين آمد و با مردم نماز كسوف بگزارد .
در اينجا بسيار بجاست كه از اشاره به اين حقيقت دريغ نشود كه در اين واقعه يكى از بزرگترين دلائل حق بودن پيغمبر ( ص ) بوقوع پيوسته است چه بسيار واضح است شخص كاذب و مبطل از اين گونه تصادفهاى طبيعى بالاترين حدّ از استفاده را به نفع دعاوى خود مىكند ، مخصوص در ميان مردمى جاهل و خرافى كه به خودى خود آن را بر وجه فاسد حمل مىكردند و هيچ گاه عقيدهء خرافى خود را رها نمىساختند ليكن در اينجا جلوهء حق و خورشيد حقيقت نمايان و تابان گرديده و مانند همه موارد پرده هاى نادانى و خرافه خواهى را دريده و مردم را به حقيقت رسانده و از گزافه پندارى و ياوه گويى جلوگيرى كرده است .
زكات زكات ، در لغت ، بمعنى طهارت است چنان كه در آيهء 73 از سورهء الكهف * ( أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ ) * در اين معنى به كار رفته و هم بمعنى نموّ و زيادت استعمال گرديده چنان كه در آيهء 232 از سورهء البقره * ( ذلِكُمْ أَزْكى لَكُمْ وَأَطْهَرُ ) * مىباشد چه به حكم اين كه تأسيس از تأكيد بهتر است بايد هر يك از « أزكى » و « اطهر » بمعنى خاصى باشد و هم در آيهء 140 از سورهء التوبه ( سورهء 9 ) * ( خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ ) * و در آيهء 9 از سورهء و الشّمس * ( قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها ) * ممكن است در تطهير نفس و در تنميهء معنوى آن ، به وسيلهء علم و عمل ، و ممكن است در قدر جامع ميان اين دو استعمال شده باشد .
و در شرع اسلام ، منظور از آن مالى است مقدّر كه در قدرى معين از اموالى معلوم با گذشتن زمانى مقرّر براى مصرفى خاصّ ، مشروع و مكلَّف گرديده است .
محقّق حلَّى در كتاب « المعتبر » پس از نقل معنى لغوى « زكات » گفته است : « . . و فى الشّرع اسم لحقّ يجب فى المال معتبر فى وجوبه « النّصاب » و سمّيت بذلك لأنّ بها يزداد الثّواب و يطهر المال من حقّ المساكين و مؤدّيها من الاثم » زكات بمعنى عام ، مانند بسيارى از احكام ديگر ، در شرائع سالفه و امم و ملل سابقه اصلى ثابت مىداشته كه در شرع مقدس اسلام به حكم تكامل تدريجى افراد بشر راه تكامل پيموده و به وضعى خاصّ مقدّر و مقرّر گشته است .
از آيهء 77 از سورهء البقره ( سوره 2 ) * ( وَإِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا الله وَبِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ ) *
* ( وَآتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ ) * اين مطلب دانسته مىشود كه زكات ، بمعنى عامّ ، در شريعت موسى نيز اصلى مىداشته است .
شيخ الطائفه در تفسير اين آيه پس از اين كه گفته است : « و قوله * ( أَقِيمُوا الصَّلاةَ ) * ادّوها بحدودها الواجبة عليكم * ( وَآتُوا الزَّكاةَ ) * معناه و اعطوها أهلها كما أوجبها عليكم » از ابن عباس نقل كرده كه وى اين مضمون را گفته است : « زكاتى را كه خدا بر بنى اسرائيل واجب ساخته بدين گونه بوده كه در اموال ايشان فريضه قرار داده كه قربانى كنند و آن را در محلى بگذارند پس هر گاه آتشى فرود مىآمده و در آن قربانى تأثير مىكرده و آن را مىبرده است دليل قبول شدن قربانى بوده و اگر چنين نمىشده بر عدم قبول آن دلالت داشته است » و همو در تفسير * ( ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ . . ) * چنين افاده كرده است : « خبرى است كه خداى تعالى از بنى اسرائيل داده كه ايشان عهد را نكث و ميثاق را نقض كردهاند چه از ايشان پيمان و عهد گرفته شده بود كه غير خدا را عبادت نكنند و به مادر و پدر نيكى كنند و بندگان خدا را به اوامر او آگاه سازند و نماز را بحدود آن به پاى دارند و زكات اموال خود را به پردازند پس ايشان با امر الهى مخالفت كرده و از آن تولَّى و اعراض كردند . . » حتى اعراب جاهلى نيز به گفتهء برخى عملى انجام مىدادهاند كه در قرآن مجيد از آن به زكات تعبير شده است . شيخ الطائفه در ذيل آيهء 5 و 6 از سورهء فصّلت ( سوره 41 ) * ( . . وَوَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ ) * اقوالى در اين كه مراد از زكات چه مىباشد از اشخاصى مانند حسن بصرى و زجّاج و غير ايشان آورده از جمله از قول فرّاء چنين نقل كرده كه گفته است : « الزّكاة فى هذا الموضع انّ قربشا كانت تطعم الحاجّ و تسقيهم فحرّموا ذلك على من آمن بمحمّد صلَّى الله عليه و آله » .
در اينجا بايد به اين نكته اشاره كرد كه اگر در اين آيه زكات بمعنى عام ، مراد باشد پس مدعى و مطلوب كه وجود سنخ چنين حقيقتى در اعراب جاهلى باشد به ثبوت مىرسد و اگر مراد از آن زكات خاص اسلامى باشد ( با اين كه از سياق آيه كه مشركان مورد تقريع و سرزنش به ندادن زكات واقع شدهاند نه مؤمنان ، و حال اين كه مشركان در آن زمان و آن حال شايد بخصوص اين حكم دعوت نشده و تكليفى نداشته بودهاند تا تنها آن مذكور گردد . اين معنى - بعيد به نظر مىآيد ) مطلب از راهى ديگر كه شايد در جايى ديگر نيز به آن اشاره شده باشد مورد نظر مىگردد چه اهل سيره و تاريخ چنان كه هم اكنون خواهيم گفت زمان تشريع اين حكم را سال هشتم از هجرت گفتهاند در صورتى كه سورهء فصّلت كه اين آيه در آن واقع مىباشد از سوره هاى مكى است .
بهر حال آن چه از كتب تاريخ و سيره برمىآيد اين است كه حكم زكات پس از هجرت آن هم در سال هشتم صدور يافته و جهات مربوط به آن از جنس و نصاب و مصرف ، تعيين و تشريع گرديده است .
آياتى كه در بارهء زكات و جهات آن در قرآن مجيد مىباشد تقدّم و تاخّر آنها از لحاظ اندراجشان در سوره هاى مكَّى يا مدنى تا حدى روشن است ( اگر آيات نازله در مكَّه را بر معنى زكات اصطلاحى فقهى بتوان حمل كرد ) ليكن در اين كه نخستين آيه در بارهء زكات كه به نزول آن حكم زكات اجراء شده باشد كدام آيه است ؟ الآن به ياد ندارم كه در جايى به آن تصريحى ديده باشم .
كلينى در فروع كافى به اسناد خود از عبد الله بن سنان از حضرت صادق ( ع ) روايتى را آورده است كه از ظاهر آن چنان بر مىآيد كه آيهء 140 از سورهء التّوبه ( سورهء 9 ) :
* ( خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ . . ) * الآية نخستين آيه باشد كه چون در بارهء زكات نزول يافته گرفتن زكات به مقام اجراء در آمده است . روايت مزبوره
اين است : « . . قال ابو عبد الله عليه السلام : لمّا نزلت آية الزّكاة * ( خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِها ) * و أنزلت فى شهر رمضان فامر رسول الله صلَّى الله عليه و آله مناديه فنادى فى النّاس ان الله فرض عليكم الزّكاة كما فرض عليكم الصّلاة ففرض الله عزّ و جلّ عليهم من الذّهب و الفضّة و فرض الصّدقة من الأبل و البقر و الغنم و من الحنطة و الشّعير و التّمر و الزبيب فنادى فيهم بذلك فى شهر رمضان و عفا لهم عمّا سوى ذلك . قال : ثمّ لم يفرض بشيء من أموالهم حتّى حال عليهم الحول من قابل فصاموا و افطروا فامر مناديه فنادى فى المسلمين :
أيّها المسلمون زكوا أموالكم تقبل صلاتكم . قال : ثمّ وجّه عمّال الصدقة و عمّال الطَّسوق » آيهء زكات * ( خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ . . ) * در ماه رمضان فرود آمد پس از نزولش به فرمان پيغمبر ( ص ) منادى وجوب آن را به مردم خبر داد و اجناسى را كه زكات به آنها تعلَّق مىيابد از نقدين و انعام ثلثه و غلَّات اربع معين ساخت و از اشياء ديگر جز اينها عفو كرد و چون سالى بر اين بگذشت در ماه رمضان سال بعد منادى ندا كرد كه اى اهل اسلام زكات اموال خود را بدهيد تا نماز شما قبول افتد . آنگاه حضرت صادق ( ع ) گفت در اين موقع پيغمبر ( ص ) براى جبايت و جمع آورى زكات و خراج عاملانى به اطراف گسيل داشت .
در كتب سيره و تاريخ هم تصريح شده كه در سال هشتم زكات واجب گرديده است و در سال نهم عمّالى از جانب پيغمبر ( ص ) به اطراف فرستاده شدهاند تا از مردم زكات مال ايشان را بگيرند .
به زكات در صدر اسلام بسيار اهميت داده مىشده است به طورى كه تارك زكات در عرض تارك صلاة بشمار مىرفته است و در مواردى چند از قرآن مجيد زكات و صلاة در رديف هم قرار داده شده است : از جمله آيهء 40 از سورهء البقره * ( وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ ) * و آيهء 172 از همان سوره * ( لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِالله وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلائِكَةِ وَالْكِتابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمالَ ) *
* ( عَلى حُبِّه ذَوِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقابِ وَأَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا ) * و آيهء 104 از همان سوره نيز * ( وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَما تُقَدِّمُوا لأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوه عِنْدَ الله . . ) * و آيهء 42 از سورهء الحج ( سوره 22 مكَّى ) * ( الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ . . ) * و آيهء 1 و 4 از سورهء المؤمنون ( سورهء 23 مكَّى ) * ( قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ ) * و غير اينها از آياتى كه زكات بلفظ خود يا بلفظ « انفاق » با نماز رديف قرار گرفته است[1].
كلينى در فروع كافى به اسناد خود از حضرت صادق ( ع ) چنين روايت كرده است :
« فرض الله الزّكاة مع الصّلاة » پس اگر مراد از اين معيّت ، شانى و اعتبارى باشد اين روايت عظمت و مهم بودن زكات را در عرض نماز مىرساند و اگر مراد از آن معيت شانى زمانى باشد تاريخ صدور حكم زكات به زمان پيش از هجرت برمىگردد و تائيد مىكند همان را كه ما چندين بار احتمال داده و ياد كردهايم .
براى جمع ميان دو نظر اين احتمال نيز به نظر مىرسد كه زكات از لحاظ تشريع اصل حكم ، پيش از هجرت بوده و آن چه ارباب سير و تواريخ گفته و آن را به سال هشتم و نهم اختصاص دادهاند از لحاظ اجراء حكم باشد نه از لحاظ تشريع و حتى ابلاغ .
[1]- شيخ ابو الفتوح در ذيل آيهء * ( وَوَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ چنين آورده است : « و از اينجاست كه اهل ردّه گفتند در عهد ابو بكر امّا الصلاة فنصلَّى و امّا الزكاة فلا يغصب أموالنا بعضى صحابه گفتند : بساز با ايشان تا به يك بار مرتد نشوند : رها كن تا نماز مىكنند و زكات ندهند [ گفت ] و اللَّه لا افرّق بين شيئين جمع اللَّه بينهما . و اللَّه لو منعوا عقالا ممّا فرض اللَّه و رسوله لقاتلتهم عليه »