بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 363


حكم ربا ربا ، كه در لغت بمعنى مطلق زيادت مىباشد ، و در اصطلاح فقهى عبارت است از « الزيادة على رأس المال من احد المتساويين جنسا ممّا يكال أو يوزن » پيش از اسلام ميان عرب جاهلى معمول و رايج مىبوده و در اين زمينه ، بر اثر حرص و آز ، بيش از آن چه تصور شود ستم و تعدى مىكرده‌اند .
در كتاب « محمد ( ص ) المثل الكامل » در اين باره قسمتى آورده شده كه براى روشن شدن اين موضوع لختى از ترجمهء آن را كه به قلم نويسندهء اين اوراق بوده است[1]به عين عبارت در اينجا مىآورم :
« از آن چه گفته شد به خوبى معلوم مىشود كه دارايى و ثروت در مكَّه و طائف فراوان و شمارهء توانگران در اين دو جا بسيار بوده است . بر اثر ثروت فراوان توانگران به رياكارى دست دراز كردند و ربا خوارگى ميان ايشان شيوع يافت و درجهء آن بالا گرفت كه صدى چهل تا صدى صد معامله مىشد ! ! و به اين جهت نام ثروتمندان مكَّه در ميان كشورهاى عربى بلند آوازه شد و مردم نسبت به آنان بدبين و خشمناك شدند .
شمارهء ربا خواران بسيار شد و زيان ايشان بر جامعه سخت گرديد . . اينان مىگفتند :
* ( إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا ) * بيع و ربا را تفاوتى نيست از اين رو هيچ گونه رحمى در بارهء وامدار خود روا نمىداشتند . . » پس از يكى دو صفحه باز چنين آورده است : « سنگ دلى ربا خواران به جايى رسيد كه بدهكاران خود را وادار مىنمودند تا زنان و دختران خويش را به كارهاى زشت وادار


[1]اين ترجمه كه در تهران به چاپ رسيده ( تا اين تاريخ دو بار چاپ شده ) به نام « عظمت محمد ( ص ) » معروف گرديده است .


صفحه 364


سازند و از اين راه براى شوهر يا پدر خود پولى فراهم آورند تا وى بتواند از قرض روز افزون خود اندكى بكاهد و بار خويش را سبك سازد و ناگزير نشود كه مانند ديگران سر به بيابان گذارد يا در جرگهء ره زنان درآيد يا طوق بندگى به گردن نهد .
ربا خواران چنان با فزودن مال همّت گماشتند كه مىخواستند همه چيز بينوايان و بىچارگان به ايشان مخصوص شود و همه كس گرسنه و بدبخت و در رنج باشد تا آنان سير و نيكبخت و آسوده گردند اين مردم سنگ دل آسوده نشستند تا درويشان و مستمندان و رنج بران كوشش كنند و آزار كشند و مال فراهم آرند و به اين مفتخواران تحويل دهند از اين رو كم كم حس كار و ملكهء نشاط در آنان رو بضعف گذاشت و حكم آنان در پيكر جامعهء عربى مانند گياههاى هرزه و جانورهاى طفيلى و انگل شد كه از خون ديگران ارتزاق مىكنند . .
« . . يهوديان نيز با اين كه از ربا خوارگى به حكم توراة ممنوع بودند بانواع حيله بازى و كلاه سازى و تأويل ( از قبيل آن كه رباى حرام آنست كه از يهودى گرفته شود نه از مردم امّى ) پرداختند تا بتوانند به اين مكر و حيله ها بر گردن آرزو سوار شوند و چنان كه مىخواستند از اين راه مال مردم را بربايند . كشيشان و روحانيان نصرانى مدتى با ربا خوارگى ، كه وامدار را بندهء زر خريد طلبكار مىساخت تا او را به مزد در راه منافع خود به كار اندازد ، مقاومت كردند . . » بهر حال ربا اگر به شريعت توراة و انجيل ممنوع بوده در ميان عرب جاهلى سخت رواج مىداشته و بسيار معمول مىبوده است . شريعت اسلام با اين موضوع كه فرد را فاسد و بازار فعاليت اجتماع را كاسد و از همه روى زيان بخش مىباشد به مخالفت برخاسته و در آياتى چند از قرآن مجيد بطور صريح حرمت آن را به مردم ابلاغ كرده است :


صفحه 365


در سورهء البقره در آيهء 276 * ( الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُه الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَأَحَلَّ الله الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبا . . ) * باز در همان سورهء در آيهء 278 و 279 * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ الله وَرَسُولِه وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ ) * و در سورهء آل عمران آيهء 125 * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَاتَّقُوا الله لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * به حرمت ربا تصريح به عمل آمده است .
از اين آيات استفاده مىشود كه :
اوّلا چنان كه گفته شد به قدرى ربا معمول و رايج بوده كه هيچ قبح و عيبى در آن نمىديده‌اند به حدى كه آن را مانند بيع بشمار مىآورده‌اند .
و ثانيا حتّى پس از اين كه برخى از ربا خواران عرب ، اسلام را هم پذيرفته و حرمت معامله ربوى را آگاه شده و شايد از معاملهء جديد دست بازداشته بوده‌اند راضى نمىشده‌اند كه از منافع معاملات ربوى خود كه پيش از پذيرفتن اسلام انجام داده‌اند دست بردارند و صرف نظر كنند چنان كه روايتى وارد شده كه از وليد بن مغيره يكى از ربا خواران جاهلى ، بقايايى بر قبيلهء ثقيف باقى مانده بود پسرش خالد وليد پس از اين كه اسلام آورده بود آنها را مطالبه مىكرد پس اين آيه نزول يافت * ( . . وَذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا . ) * و ثالثا در ربا بهر اندازه مىتوانسته‌اند زياد روى و مضاعفه كارى مىكرده‌اند چنان كه گفته‌اند : چون زمان طلبى بسر مىآمده بر دين مىافزوده و زمان و اجل را بتأخير مىافكنده و دوباره و سه باره ، همچنين اين كار تكرار مىشده تا در نتيجه در برابر مالى ناچيز و كم تمام دارايى مديون مستغرق مىگشته و بد اين تعلق مىيافته است .


صفحه 366


در اين اوراق چون جمع همهء احكام فقهى در دورهء صدور منظور نيست بلكه آنها كه زمان صدور برخى ديگر از مناسبات صدورى آنها معلوم است آورده شده و مىشود و زمان صدور و حكم ربا از همه جهت بطور كامل روشن نيست حتى احتمال مىرود كه در دورهء قبل از هجرت صدور يافته باشد از اين جهت بطور تحقيق نمىتوان زمان آن را معين كرد چيزى كه باعث شد اين حكم در اين مورد عنوان و نقل گردد اين است كه در سال دهم هجرى كه پيغمبر ( ص ) براى حجّة الوداع به مكَّه مشرف شده خطبه‌اى در آنجا خوانده كه بر چند حكم فقهى مشتمل مىباشد و از آن جمله در بارهء ربا باز تأكيد و تاييد كرده كه رباى جاهلى يعنى طلبهايى كه از آن باب باقى مانده به كلَّى بى وجه و ملغى مىباشد .
خطبهء ياد شده در غالب كتب سيره و تاريخ و هم در احاديث با اختلافى كم و بيش نقل شده .
يعقوبى در اين باره چنين افاده كرده است : « پيغمبر ( ص ) سال دهم از هجرت به قصد حجّة الوداع كه « حجّة الاسلام » مىباشد از مدينه خارج شد تا به محل « ذو الحليفه » رسيد دو جامهء صحارى ( صحار بر وزن غراب نام موضعى است از عمان و نزديك به آن ) : ازار و ردا ، پوشيد و به گفتهء برخى اين دو جامه را در خود مدينه پوشيد و به مسجد ذو الحليفه داخل گرديد و دو ركعت نماز گزارد . زنان پيغمبر ( ص ) نيز همه در اين سفر با او همراه بودند چون از مسجد بيرون شد « بدنه » هاى خود را از جانب راست « اشعار » كرد آنگاه ناقهء « قصوى » خود را سوار شد . » تا آنجا كه گفته است در خطبهء خود گفت : « نضّر الله وجه عبد سمع مقالتى فوعاها و حفظها ثم بلَّغها من لم يسمعها فربّ حامل فقه إلى غير فقيه ، و ربّ حامل فقه إلى من هو أفقه منه : ثلاث لا يغلّ عليهنّ قلب امرى مسلم : اخلاص العمل للَّه و النّصيحة لأئمّة الحقّ و اللَّزوم لجماعة المؤمنين فانّ دعوتهم محيطة من ورائهم »


صفحه 367


آنگاه شترهاى بدنه را فرا خوانده و پس از نحر آنها و طبخ قسمتى از آنها و « رمى جمرهء عقبه » در حالى كه سوار شتر بوده در محل زمزم ايستاده و گفته است : « لعلَّكم لا تلقوننى على مثل حالى هذه و عليكم هذا . هل تدرون أيّ بلد هذا ؟ و هل تدرون أيّ شهر هذا ؟
و هل تدرون أيّ يوم هذا ؟ » مردم گفتند آرى ، بلد حرام و ماه حرام است پس گفت :
فانّ الله حرّم عليكم دماءكم و أموالكم كحرمة بلدكم هذا و كحرمة شهركم هذا و كحرمة يومكم هذا . الا هل بلَّغت ؟ گفتند : آرى تبليغ كردى پس گفت : « اللَّهمّ اشهد * ( وَاتَّقُوا الله ) * و * ( لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ) * فمن كانت عنده أمانة فليؤدّها » .
آنگاه گفت : النّاس فى الاسلام سواء . النّاس طفّ الصّاع[1]الآدم و حوّاء لا فضل لعربيّ على عجمىّ و لا لعجمىّ على عربيّ الَّا بتقوى الله . الا هل بلَّغت ؟ گفتند : آرى . پس گفت : « اللَّهمّ اشهد » باز گفت : « كلّ دم كان فى الجاهليّه ، موضوع تحت قدمى و اوّل دم أضعه دم ابن ربيعة بن الحارث بن عبد المطلب ( ابن ربيعه در قبيلهء هذيل شير خورده بود و او را بنو سعد بن بكر كشتند و به قولى در بنى ليث شير خورده بود و او را هذيل كشتند ) الا هل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى ، گفت : « اللَّهمّ اشهد . يا أيّها النّاس * ( إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِه الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَه عاماً وَيُحَرِّمُونَه عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ الله ) * ألا و انّ الزّمان قد استدار كهيئته يوم خلق السّماوات و الارض . و * ( إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ الله اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ الله ) * . . * ( مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ) * : رجب الَّذى بين جمادى و شعبان يدعونه رجب مضر و ثلاثة متوالية : ذو القعدة و ذو الحجّة و المحرّم . الاهل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى .
گفت : « اللَّهمّ اشهد . أوصيكم بالنّساء خيرا فانّما هنّ عوار عندكم لا يمكن لأنفسهنّ شيئا


[1]يعنى همه با هم نزديك و خويشند عرب مىگويد « طفّ المكيال » و مرادش اينست كه پيمانه نزديك به آن رسيده كه پر و سرشار گردد .


صفحه 368


و انّما اخذتموهنّ بأمانة الله و استحللتم فروجهنّ بكتاب الله و لكم عليهنّ حقّ و لهنّ عليكم حقّ : كسوتهنّ و رزقهنّ بالمعروف . و لكم عليهنّ ان لا يوطئن فراشكم احدا و لا يأذنّ فى بيوتكم الَّا بعلمكم و اذنكم . فان فعلن شيئا من ذلك فاهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ ضربا غير مبرّح . ألا هل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى . گفت : « اللَّهمّ اشهد .
فاوصيكم به من ملكت ايمانكم فاطعموهم ممّا تاكلون و البسوهم ممّا تلبسون و ان اذنبوا فكالوا [ ظ : فلا تكلوا ] عقوباتهم إلى شراركم . الاهل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى .
گفت : « اللَّهمّ اشهد . انّ المسلم اخو المسلم لا يغشّه و لا يخونه و لا يغتابه و لا يحلّ له دمه و لا شيء من ماله الَّا بطيب نفسه ألا هل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى گفت : « اللَّهمّ اشهد » آنگاه گفت : « انّ الشّيطان قد يئس ان يعبد بعد اليوم[1]و لكن يطاع فى ما سوى ذلك من اعمالكم التى تحتقرون فقد رضى به . الاهل بلَّغت ؟ » گفتند آرى . گفت :
« اللَّهمّ اشهد » باز گفت : « اعدى الأعداء على الله قاتل غير قاتله و ضارب غير ضاربه .
و من كفر نعمة مواليه فقد كفر بما انزل الله على محمّد و من انتمى إلى غير ابيه فعليه لعنة الله و الملائكة و النّاس اجمعين . ألا هل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى . گفت : « اللَّهمّ اشهد » ألا انّي انّما أمرت ان أقاتل النّاس حتّى يقولوا : لا إله الا الله و انّي رسول الله . و اذا قالوهما عصموا منّي دماءهم و أموالهم . الا لا ترجعوا بعدى كفّارا مضلَّين يملك بعضكم رقاب بعض انّي قد خلَّفت فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلَّوا : كتاب الله و عترتى أهل بيتى ألا هل بلَّغت » گفتند : آرى گفت : « اللَّهمّ اشهد » آنگاه گفت : « انّكم مسئولون ، فليبلَّغ الشّاهد منكم الغائب » ابن هشام نيز در كتاب سيره اش خطبهء حجّة الوداع را به طريقى نقل كرده كه بطور تلخيص ذيلا آورده مىشود :


[1]- در كتاب « الكامل » بعد از كلمهء « اليوم » عبارت بدين گونه است : « بأرضكم هذه ابدا و لكن رضى ان يطاع »


صفحه 369


« . . أيّها النّاس انّ دماءكم و أموالكم عليكم حرام إلى ان تلقوا ربّكم كحرمة يومكم هذا و كحرمة شهركم هذا و انّكم ستلقون ربّكم فيسألكم عن اعمالكم و قد بلَّغت فمن كانت عنده أمانة فليؤدّها إلى من ائتمنه عليها و انّ كلّ ربا موضوع و لكن لكم * ( رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ ) * . قضى الله انّه لا ربا . . أيّها النّاس فانّ لكم فى نسائكم حقّا و لهنّ عليكم حقا : لكم عليهنّ ان لا يوطئن فرشكم احدا تكرهونه و عليهنّ ان لا ياتين بفاحشة مبيّنة فان فعلن فانّ الله قد اذن لكم ان تهجروهن فى المضاجع و تضربوهنّ ضربا غير مبرّح ( با حاء مهمله يعنى مولم ) فان انتهين فلهنّ رزقهنّ و كسوتهنّ بالمعروف و استوصوا بالنّساء خيرا فانّهنّ عوان لا يملكن لأنفسهنّ شيئا . . أيّها النّاس اسمعوا قولى و اعقلوه تعلَّمنّ ان كلّ مسلم اخ للمسلم و انّ المسلمين اخوة فلا يحلّ لامرئ من اخيه الا ما اعطاه عن طيب نفس منه فلا تظلمنّ أنفسكم . . » برخى از احكام حج از قبيل « موقف » « و رمى جمار » در اين سفر به مردم دستور داده شده و بنقل ابن هشام عبارت « الولد للفراش و للعاهر الحجر » كه مستند يكى از احكام مهم فقهى مىباشد نيز در همين سفر و در همين خطبه صدور يافته است ليكن بنقل يعقوبى اين عبارت در طىّ خطبه‌اى كه در سال فتح مكَّه ، ( سال هشتم ) هنگام ورود به خانهء كعبه انشاء گرديده ، گفته شده است .
دور نباشد كه مانند برخى از فقرات ديگر كه در هر دو خطبه آمده اين فقره نيز هم در سال هشتم به هنگام فتح مكَّه و هم در سال دهم در طىّ خطبهء حجّة الوداع آمده باشد .
آن خطبه را نيز كه در سال هشتم در مكَّه انشاء شده و بر احكامى فقهى مشتمل مىباشد در اينجا چنان كه يعقوبى نقل كرده مىآوريم .
پس از اين كه گفته است : حضرت از مدينه در روز جمعه سيم يا دهم رمضان از سال


صفحه 370


هشتم هجرى خارج شده و ابو لبابة بن عبد المنذر را در مدينه جانشين ساخته و همراهان و ملازمان را به افطار دستور فرموده و كسانى را كه از افطار سرباز زده « عصاة » خوانده و به مكَّه وارد شده و اهل مكَّه را امان داده و قريش طوعا يا كرها اسلام آورده و بالجمله پس از اين كه همهء امور مربوط به خروج از مدينه و ورود به مكَّه را آورده چنين افاده كرده است : « پيغمبر ( ص ) كليد خانه را از عثمان بن ابى طلحه گرفت و بدست خود در را گشود و به خانه در آمد و دو گانه بگزارد آنگاه بيرون آمد و دو عضادهء در را گرفت و گفت :
« لا إله الَّا الله وحده لا شريك له أنجز وعده و نصر عبده و غلب الأحزاب وحده فللَّه الحمد و الملك لا شريك له » .
پس از آن گفت : « ما تظنّون ؟ و ما أنتم قائلون ؟ » سهيل گفت « نظنّ خيرا و نقول خيرا : اخ كريم و ابن عمّ كريم و قد ظفرت » پيغمبر ( ص ) گفت : اكنون من به شما همان گويم كه برادرم يوسف گفت : * ( لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ ) * آنگاه گفت : « ألا كلّ دم و مال و مأثرة[1]فى الجاهليّة فانّه موضوع تحت قدمىّ هاتين ، الا سدانة الكعبة و سقاية الحاجّ فانّهما مردودان إلى أهليهما . الا و انّ مكَّة محرّمة بحرمة الله لم تحلّ لأحد من قبلى و لا تحلّ لأحد من بعدى و انّما حلَّت لي ساعة ثم اغلقت فهى محرّمة إلى يوم القيمة لا يختلى خلاها و لا يعضد شجرها و لا ينفر صيدها و لا تحلّ لقطتها الا لمنشد . الا ان فى القتل شبه العمد ، الدية مغلَّظة . و الولد للفراش و للعاهر الحجر ، بعد گفت : « الا لبئس جيران البيت كنتم ، فاذهبوا فانتم الطَّلقاء » و چون به مكَّه وارد شد[2]بى احرام وارد گرديد


[1]- ما يؤثر و يروى عن الجاهلية من مكارمها و مفاخرها .
[2]- ابن اثير در كتاب « الكامل » چنين افاده كرده است : پيغمبر ( ص ) چون به مكه در آمد عمامه‌اى سياه بر سر داشت و بر در كعبه بايستاد و گفت : « لا إله الَّا اللَّه وحده صدق وعده تا آخر آن چه از يعقوبى نقل شد » آنگاه هفت بار طواف خانه كرد و به درون آن وارد شد و نماز بگزارد و صورت پيغمبران را در آنجا بديد پس بفرمود صورتها را محو كنند و سيصد و شصت بت بر كعبه بود پس پيغمبر ( ص ) با چوبى كه در دست داشت به آنها اشاره مىكرد و مىگفت : * ( قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » پس بتها فرو مىريخت »