آنگاه شترهاى بدنه را فرا خوانده و پس از نحر آنها و طبخ قسمتى از آنها و « رمى جمرهء عقبه » در حالى كه سوار شتر بوده در محل زمزم ايستاده و گفته است : « لعلَّكم لا تلقوننى على مثل حالى هذه و عليكم هذا . هل تدرون أيّ بلد هذا ؟ و هل تدرون أيّ شهر هذا ؟
و هل تدرون أيّ يوم هذا ؟ » مردم گفتند آرى ، بلد حرام و ماه حرام است پس گفت :
فانّ الله حرّم عليكم دماءكم و أموالكم كحرمة بلدكم هذا و كحرمة شهركم هذا و كحرمة يومكم هذا . الا هل بلَّغت ؟ گفتند : آرى تبليغ كردى پس گفت : « اللَّهمّ اشهد * ( وَاتَّقُوا الله ) * و * ( لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ) * فمن كانت عنده أمانة فليؤدّها » .
آنگاه گفت : النّاس فى الاسلام سواء . النّاس طفّ الصّاع[1]الآدم و حوّاء لا فضل لعربيّ على عجمىّ و لا لعجمىّ على عربيّ الَّا بتقوى الله . الا هل بلَّغت ؟ گفتند : آرى . پس گفت : « اللَّهمّ اشهد » باز گفت : « كلّ دم كان فى الجاهليّه ، موضوع تحت قدمى و اوّل دم أضعه دم ابن ربيعة بن الحارث بن عبد المطلب ( ابن ربيعه در قبيلهء هذيل شير خورده بود و او را بنو سعد بن بكر كشتند و به قولى در بنى ليث شير خورده بود و او را هذيل كشتند ) الا هل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى ، گفت : « اللَّهمّ اشهد . يا أيّها النّاس * ( إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِه الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَه عاماً وَيُحَرِّمُونَه عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ الله ) * ألا و انّ الزّمان قد استدار كهيئته يوم خلق السّماوات و الارض . و * ( إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ الله اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ الله ) * . . * ( مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ) * : رجب الَّذى بين جمادى و شعبان يدعونه رجب مضر و ثلاثة متوالية : ذو القعدة و ذو الحجّة و المحرّم . الاهل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى .
گفت : « اللَّهمّ اشهد . أوصيكم بالنّساء خيرا فانّما هنّ عوار عندكم لا يمكن لأنفسهنّ شيئا
[1]يعنى همه با هم نزديك و خويشند عرب مىگويد « طفّ المكيال » و مرادش اينست كه پيمانه نزديك به آن رسيده كه پر و سرشار گردد .
و انّما اخذتموهنّ بأمانة الله و استحللتم فروجهنّ بكتاب الله و لكم عليهنّ حقّ و لهنّ عليكم حقّ : كسوتهنّ و رزقهنّ بالمعروف . و لكم عليهنّ ان لا يوطئن فراشكم احدا و لا يأذنّ فى بيوتكم الَّا بعلمكم و اذنكم . فان فعلن شيئا من ذلك فاهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ ضربا غير مبرّح . ألا هل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى . گفت : « اللَّهمّ اشهد .
فاوصيكم به من ملكت ايمانكم فاطعموهم ممّا تاكلون و البسوهم ممّا تلبسون و ان اذنبوا فكالوا [ ظ : فلا تكلوا ] عقوباتهم إلى شراركم . الاهل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى .
گفت : « اللَّهمّ اشهد . انّ المسلم اخو المسلم لا يغشّه و لا يخونه و لا يغتابه و لا يحلّ له دمه و لا شيء من ماله الَّا بطيب نفسه ألا هل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى گفت : « اللَّهمّ اشهد » آنگاه گفت : « انّ الشّيطان قد يئس ان يعبد بعد اليوم[1]و لكن يطاع فى ما سوى ذلك من اعمالكم التى تحتقرون فقد رضى به . الاهل بلَّغت ؟ » گفتند آرى . گفت :
« اللَّهمّ اشهد » باز گفت : « اعدى الأعداء على الله قاتل غير قاتله و ضارب غير ضاربه .
و من كفر نعمة مواليه فقد كفر بما انزل الله على محمّد و من انتمى إلى غير ابيه فعليه لعنة الله و الملائكة و النّاس اجمعين . ألا هل بلَّغت ؟ » گفتند : آرى . گفت : « اللَّهمّ اشهد » ألا انّي انّما أمرت ان أقاتل النّاس حتّى يقولوا : لا إله الا الله و انّي رسول الله . و اذا قالوهما عصموا منّي دماءهم و أموالهم . الا لا ترجعوا بعدى كفّارا مضلَّين يملك بعضكم رقاب بعض انّي قد خلَّفت فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلَّوا : كتاب الله و عترتى أهل بيتى ألا هل بلَّغت » گفتند : آرى گفت : « اللَّهمّ اشهد » آنگاه گفت : « انّكم مسئولون ، فليبلَّغ الشّاهد منكم الغائب » ابن هشام نيز در كتاب سيره اش خطبهء حجّة الوداع را به طريقى نقل كرده كه بطور تلخيص ذيلا آورده مىشود :
[1]- در كتاب « الكامل » بعد از كلمهء « اليوم » عبارت بدين گونه است : « بأرضكم هذه ابدا و لكن رضى ان يطاع »
« . . أيّها النّاس انّ دماءكم و أموالكم عليكم حرام إلى ان تلقوا ربّكم كحرمة يومكم هذا و كحرمة شهركم هذا و انّكم ستلقون ربّكم فيسألكم عن اعمالكم و قد بلَّغت فمن كانت عنده أمانة فليؤدّها إلى من ائتمنه عليها و انّ كلّ ربا موضوع و لكن لكم * ( رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ ) * . قضى الله انّه لا ربا . . أيّها النّاس فانّ لكم فى نسائكم حقّا و لهنّ عليكم حقا : لكم عليهنّ ان لا يوطئن فرشكم احدا تكرهونه و عليهنّ ان لا ياتين بفاحشة مبيّنة فان فعلن فانّ الله قد اذن لكم ان تهجروهن فى المضاجع و تضربوهنّ ضربا غير مبرّح ( با حاء مهمله يعنى مولم ) فان انتهين فلهنّ رزقهنّ و كسوتهنّ بالمعروف و استوصوا بالنّساء خيرا فانّهنّ عوان لا يملكن لأنفسهنّ شيئا . . أيّها النّاس اسمعوا قولى و اعقلوه تعلَّمنّ ان كلّ مسلم اخ للمسلم و انّ المسلمين اخوة فلا يحلّ لامرئ من اخيه الا ما اعطاه عن طيب نفس منه فلا تظلمنّ أنفسكم . . » برخى از احكام حج از قبيل « موقف » « و رمى جمار » در اين سفر به مردم دستور داده شده و بنقل ابن هشام عبارت « الولد للفراش و للعاهر الحجر » كه مستند يكى از احكام مهم فقهى مىباشد نيز در همين سفر و در همين خطبه صدور يافته است ليكن بنقل يعقوبى اين عبارت در طىّ خطبهاى كه در سال فتح مكَّه ، ( سال هشتم ) هنگام ورود به خانهء كعبه انشاء گرديده ، گفته شده است .
دور نباشد كه مانند برخى از فقرات ديگر كه در هر دو خطبه آمده اين فقره نيز هم در سال هشتم به هنگام فتح مكَّه و هم در سال دهم در طىّ خطبهء حجّة الوداع آمده باشد .
آن خطبه را نيز كه در سال هشتم در مكَّه انشاء شده و بر احكامى فقهى مشتمل مىباشد در اينجا چنان كه يعقوبى نقل كرده مىآوريم .
پس از اين كه گفته است : حضرت از مدينه در روز جمعه سيم يا دهم رمضان از سال
هشتم هجرى خارج شده و ابو لبابة بن عبد المنذر را در مدينه جانشين ساخته و همراهان و ملازمان را به افطار دستور فرموده و كسانى را كه از افطار سرباز زده « عصاة » خوانده و به مكَّه وارد شده و اهل مكَّه را امان داده و قريش طوعا يا كرها اسلام آورده و بالجمله پس از اين كه همهء امور مربوط به خروج از مدينه و ورود به مكَّه را آورده چنين افاده كرده است : « پيغمبر ( ص ) كليد خانه را از عثمان بن ابى طلحه گرفت و بدست خود در را گشود و به خانه در آمد و دو گانه بگزارد آنگاه بيرون آمد و دو عضادهء در را گرفت و گفت :
« لا إله الَّا الله وحده لا شريك له أنجز وعده و نصر عبده و غلب الأحزاب وحده فللَّه الحمد و الملك لا شريك له » .
پس از آن گفت : « ما تظنّون ؟ و ما أنتم قائلون ؟ » سهيل گفت « نظنّ خيرا و نقول خيرا : اخ كريم و ابن عمّ كريم و قد ظفرت » پيغمبر ( ص ) گفت : اكنون من به شما همان گويم كه برادرم يوسف گفت : * ( لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ ) * آنگاه گفت : « ألا كلّ دم و مال و مأثرة[1]فى الجاهليّة فانّه موضوع تحت قدمىّ هاتين ، الا سدانة الكعبة و سقاية الحاجّ فانّهما مردودان إلى أهليهما . الا و انّ مكَّة محرّمة بحرمة الله لم تحلّ لأحد من قبلى و لا تحلّ لأحد من بعدى و انّما حلَّت لي ساعة ثم اغلقت فهى محرّمة إلى يوم القيمة لا يختلى خلاها و لا يعضد شجرها و لا ينفر صيدها و لا تحلّ لقطتها الا لمنشد . الا ان فى القتل شبه العمد ، الدية مغلَّظة . و الولد للفراش و للعاهر الحجر ، بعد گفت : « الا لبئس جيران البيت كنتم ، فاذهبوا فانتم الطَّلقاء » و چون به مكَّه وارد شد[2]بى احرام وارد گرديد
[1]- ما يؤثر و يروى عن الجاهلية من مكارمها و مفاخرها .
[2]- ابن اثير در كتاب « الكامل » چنين افاده كرده است : پيغمبر ( ص ) چون به مكه در آمد عمامهاى سياه بر سر داشت و بر در كعبه بايستاد و گفت : « لا إله الَّا اللَّه وحده صدق وعده تا آخر آن چه از يعقوبى نقل شد » آنگاه هفت بار طواف خانه كرد و به درون آن وارد شد و نماز بگزارد و صورت پيغمبران را در آنجا بديد پس بفرمود صورتها را محو كنند و سيصد و شصت بت بر كعبه بود پس پيغمبر ( ص ) با چوبى كه در دست داشت به آنها اشاره مىكرد و مىگفت : * ( قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » پس بتها فرو مىريخت »
و بلال را فرمود تا بر كعبه صعود كند و اذان بگويد اين كار بر قومش سخت دشوار آمد عكرمة بن ابى جهل[1]و خالد بن اسد گفتند : ابن رباح بر فراز كعبه بانك خر مىكند .
برخى ديگر هم با ايشان در اين ناسزا گويى هم آواز شدند . پيغمبر ( ص ) كس بديشان فرستاد گفتند : استغفار مىكنيم پيغمبر ( ص ) گفت : من نمىدانم به شما چه بگويم ليكن اكنون هنگام نماز فرا مىرسد پس هر كه نماز بخواند بخشيده شود و هر كه به نماز حاضر نگردد گردنش را مىزنم » .
آنگاه امر كرد تصاويرى را كه بر خانه بود محو كردند و با آب شستند و به عثمان بن ابى طلحه گفت : من بر كعبه دو شاخ قوچ ديدم كه شايسته نيست در آنجا باشد آنها را از آنجا برداريد . . »
[1]فى الكامل « و لما جاء وقت الظهر امر رسول اللَّه ( ص ) بلالا ان يؤذن على ظهر الكعبة و قريش فوق الجبال . فمنهم من يطلب الامان و منهم قد امن . فلما اذّن و قال اشهد انّ محمدا رسول اللَّه قالت جويرية بنت ابى جهل لقد اكرم اللَّه ابى حين لم يشهد نهيق بلال فوق الكعبة و قال خالد بن اسد اخو عثمان بن اسد : لقد اكرم اللَّه ابى فلم ير هذا اليوم و قال الحارث بن هشام : ليتني متّ قبل هذا اليوم »
ختام دور صدور چنان كه از اين پيش شايد مكرّر گفته شده باشد منظور از تاسيس عنوان دور صدور و بحث در پيرامن آن نه استقصاء تمام احكام صادره و نه بيان همهء خصوصيات و مناسبات آنها بوده بلكه منظور آن بوده كه آن چه از احكام صادره از لحاظ زمان و مناسبات صدورى روشن باشد در اينجا نقل شود و اين عمل تا اندازهاى انجام يافت . ليكن بايد در اين خاتمه باز هم يادآور گرديد كه تمام احكام اسلام در همان دورهء رسالت ( كه از سال چهلم حيات پيغمبر - ص - ( سال بعثت ) آغاز و به سال شصت و سيم ( سال رحلت ) فرجام يافته ) صادر گرديده و اصول آنها در سوره هاى قرآن مجيد كه بروايت يعقوبى از ابن عباس هشتاد و دو سورهء از آنها ( كه از اين پيش ياد شد ) مكَّى و ، به گفتهء همو ، سى و دو سوره ( كه هم اكنون نقل مىگردد ) مدنى مىباشد اندراج يافته و تفصيل و فروع آنها در سنّت بيان گرديده است .
در بارهء سوره هاى مدنى قرآن مجيد ، يعقوبى چنين افاده كرده است :
« در مدينه از قرآن مجيد سى و دو سوره نزول يافته نخستين آيه سورهء ويل للمطفّفين بعد ، سورهء البقره ، بعد ، سورهء الانفال . بعد ، سورهء آل عمران . بعد ، سورهء الحشر . بعد ، سورهء الأحزاب بعد ، سورهء النّور . بعد ، سورهء الممتحنه . بعد ، سورهء انّا فتحنا لك . بعد ، سورهء النّساء .
بعد ، سورهء الحجّ . بعد ، سورهء الحديد بعد ، سورهء محمّد . بعد ، سورهء هل اتى على الانسان .
بعد ، سوره الطَّلاق . بعد ، سورهء لم يكن . بعد ، سورهء الجمعه . بعد ، سورهء تنزيل السّجده .
بعد ، سورهء المؤمن . بعد ، سورهء اذا جاءك المنافقون . بعد ، سورهء المجادلة . بعد ، سوره الحجرات . بعد ، سورهء التّحريم . بعد ، سورهء التّغابن . بعد ، سورهء الصّفّ . بعد ، سورهء المائده بعد ، سورهء براءة . بعد ، سورهء اذا جاء نصر الله و الفتح . بعد ، سورهء اذا وقعت الواقعة .
بعد ، سورهء و العاديات . بعد ، سورهء المعوّذتين . با هم و آخرين چيزى كه از آيات قرآن نزول يافته است آيهء * ( لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْه ما عَنِتُّمْ . . ) * تا آخر سوره » بوده است و به قولى آخرين آيهء نازل شده ، آيهء * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً ) * بوده و اين قول موافق صريح روايت صحيح ، ثابت مىباشد و نزول اين آيه در غدير خم هنگام نصّ بر خلافت امير المؤمنين على عليه السلام بوده است و به قولى آخرين آيه ، آيهء * ( وَاتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيه إِلَى الله ) * بوده است .
« ابن عباس گفته است : هر گاه جبرئيل بر پيغمبر ( ص ) وحى مىآورد بوى مىگفت :
اين آيه را در فلان موضع از فلان سوره بگذار پس چون آيه * ( وَاتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيه إِلَى الله ) * را نازل ساخت گفت : آن را در سورهء « البقره » بگذار .
« ابن مسعود گفته است قرآن بامر و نهى و تحذير و تبشير نزول يافته و جعفر بن محمد عليهما السلام گفته است : « نزّل القرآن به حلال و حرام و فرائض و قصص و اخبار و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و عبر و امثال و ظاهر و باطن و عام و خاص » قرآن را حلال و حرام و فرائض و احكام و قصص و اخبار و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و پند و عبرت و مثل و ظاهر و باطن و عام و خاص مىباشد و بدينها نازل گشته است » .
ابن نديم در كتاب « الفهرست » خود از مصاحف مختلف ، از قبيل مصحف عبد الله بن مسعود و ابيّ بن كعب ، و غير ايشان ، ترتيب سوره هاى قرآن را به ترتيبى كم و بيش مختلف نقل كرده كه بيان آنها در اينجا منظور نيست از جمله در بارهء سوره هاى مكَّى و مدنى چنين افاده كرده است : « ابن جريج از عطاء خراسانى از ابن عباس نقل كرده كه ابن عباس گفته است هشتاد و پنج سوره در مكه و بيست و هشت سوره در مدينه نزول يافته است .
سوره هايى كه در مدينه نازل شده به ترتيب نزول عبارت است از البقره ، الانفال الأعراف ، آل عمران ، الممتحنه ، النّساء ، اذا زلزلت ، الحديد ، الَّذين كفروا ،
الرعد ، هل اتى على الانسان ، يا أيّها النّبي اذا طلَّقتم النّساء ، لم يكن الَّذين كفروا ، الحشر ، اذا جاء نصر اللَّه و الفتح ، النّور ، الحجّ ، المنافقون ، المجادلة ، الحجرات يا أيها النّبي لم تحرم ، الجمعة ، التغابن ، الحواريّين ، الفتح ، المائدة ، التّوبة و برخى گفتهاند « معوّذتين » در مدينه نزول يافته است . . » بهر جهت چنان كه در ترتيب سوره هاى قرآن اختلاف شده در عدد مجموع و در عدد مكَّى و مدنى آنها نيز اختلاف موجود است و در اينجا چون منظور تحقيق اين موضوع نيست بايد از آن گذشت و ليكن براى اين كه فقيه هنگامى كه به تاريخ ادوار فقه مراجعه كند تا حدّى موضوع مكَّى يا مدنى بودن احكام بر وى روشن باشد ترتيبى را هم كه سيوطى در « كتاب » الإتقان خود نقل كرده از آنجا نقل مىكنيم و هم يادآور مىشويم از فوائد مهمّى كه شيخ الطائفه در اول هر سوره آن را آورده اين است كه مكَّى بودن همهء سوره يا قسمتى از آن را مورد تصريح قرار داده و تقريبا اگر آن چه او در اوائل سوره ها آورده جمع شود ترتيبى بدست مىآيد كه نظير آن ذيلا از الاتقان تأليف سيوطى ترجمه و نقل مىشود . بعلاوه شيخ الطائفه در هر قسمتى از سوره كه براى تفسير تجزئه كرده تصريح نموده كه به اتفاق يا باختلاف يك يا چند آيه مىباشد .
اينك ترجمه آن چه سيوطى در الاتقان گفته است : « . . از ابن عباس ، و غير او ، شمارهء سوره هاى مكَّى و مدنى نقل گرديده و من آن چه را در اين زمينه مىدانم نخست مىآورم آنگاه مواردى را كه « مختلف فيه » مىباشد در دنبال آن نقل و تحرير مىكنم . ابن سعد در طبقات خود گفته است واقدى بما خبر داده كه : قدامة ابن موسى از قول ابى سلمهء حضرمى به او حديث كرده كه از ابن عباس شنيده كه گفته است از ابيّ بن كعب از آن چه از قرآن در مدينه نازل شده پرسيدم گفت : بيست و هفت سوره در مدينه و سائر قرآن در مكَّه نازل گرديده است .