بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 378


تأليف يافته است . از جملهء آنها كتاب « احكام القرآن » تأليف ابى بكر احمد بن على رازى جصّاص حنفى ( متوفّى در سال سيصد و هفتاد 370 هجرى قمرى ) و كتاب « كنز العرفان فى فقه القرآن » تأليف فاضل مقداد و كتاب « زبدة البيان » تاليف محقق دقيق مولى احمد مشهور به مقدس اردبيلى از علماء مذهب شيعه ، مىباشد و فقيه را لازم است كه بر اين كتب اطلاع كامل پيدا كند تا بر آيات مربوط به احكام به خوبى وقوف يابد[1].
در پايان اين قسمت بايد متذكر بود كه سوره ها و آياتى كه در مكَّه نزول يافته با آن چه در مدينه فرود آمده از جهاتى چند ميان آنها فرق است كه مىتوان از توجه به اين جهات تا اندازه‌اى آنها را از هم باز شناخت ، از جمله گفته‌اند : آيات مكَّى بطور اكثر كوتاه و آيات مدنى ، بيشتر ، بر خلاف آنها دراز و طولانى است و از اين رو با اين كه سوره هاى مدنى از يك ثلث مجموع قرآن اندكى افزونست شمارهء آياتش در حدود يك ربع مجموع آيات آن مىباشد .
ابن نديم در كتاب الفهرست خود در ذيل « باب ترتيب القرآن فى مصحف أبىّ بن كعب » كه از فضل بن شاذان نقل كرده چنين آورده است : « و جميع آيه هاى قرآن بقول ابىّ بن كعب شش هزار و دويست و ده آيه است و تمام سوره هاى قرآن بقول عطاء بن يسار صد و چهارده سوره و آيات آن شش هزار و صد و هفتاد آيه مىباشد و كلماتش هفتاد و هفت هزار و چهار صد و سى و سه كلمه و حروفش سيصد و بيست و سه هزار و پانزده حرف است و بقول عاصم جحدرى صد و سيزده سوره مىباشد . و تمام آيات قرآن مجيد به گفتهء يحيى بن حارث ذمارى شش هزار و دويست و بيست و شش آيه و حروفش سيصد و بيست و يك هزار و پانصد و سى حرف مىباشد . » .


[1]در جلد دوم اين كتاب ( ادوار فقه ) خلاصهء « كنز العرفان » و هم مواردى از تحقيقات و دقتهاى كتاب « زبدة البيان » آورده شده است و در حقيقت ، آن جلد كتابى است مشتمل بر آيات احكام به زبان پارسى


صفحه 379


پس اگر قول اقلّ هم در بارهء عدد مجموع آيات شريفهء قرآن كه قول عطاء است اختيار شود باز عدد آيات سوره هاى مدنى كه يك هزار و چهار صد و پنجاه و شش شمرده شده از ربع مجموع آيات قرآن كمتر است در صورتى كه سوره هاى مدنى از ثلث قرآن افزون مىباشد .
از باب نمونه ممكن است ميان سورهء « الانفال » كه مدنى مىباشد با سورهء « الشعراء » كه مكَّى است و مقدار آنها به يك اندازه يعنى نصف جزء مىباشد مقايسه گردد چه نخست را هفتاد و پنج و دوم را 227 آيه مىباشد و همچنين جزء « قد سمع » كه همهء آن در مدينه نزول يافته يك صد و سى و هفت آيه مىباشد در صورتى كه جزء « تبارك » كه مكى است چهار صد و سى و يك ، و جزء « عمّ » كه هم مكَّى است پانصد و هفتاد آيه مىباشد .
بهر جهت كوتاهى و درازى آيات ، يكى از امورى است كه ، بطور غالب ، مناط فرق و امتياز ميان مدنى و مكَّى واقع مىگردد .
ديگرى از جهات فرق اين است كه آيات نازلهء در مكَّه به كلمهء * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ ) * مردم مخاطب قرار داده شده‌اند و هيچ گاه در آنجا خطاب * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ) * صادر نگرديده است ليكن در آياتى كه در مدينه نزول يافته بجز در هفت مورد[1]كه هنگام خطاب كلمهء * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ ) * به كار رفته در تمام موارد ديگر مخاطبه به كلمهء * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ) * به عمل آمده است .


[1]- در سورهء « البقره » دو آيه : آيهء * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي و آيهء * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلالًا طَيِّباً و در سورة « النّساء » چهار آيه : آيهء * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ و آيهء * ( إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ و آيهء * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ و آيهء * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ و در سورهء « الحجرات » يك آيه : آيهء * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى


صفحه 380


فرق سيم كه از لحاظ تاريخ ادوار فقه از همه مهمتر مىباشد اين است كه آيات مكى چون در آغاز بعثت صدور يافته به اصول معتقدات و اساس اخلاقيّات بيشتر ناظر بوده تا به فروع پس آياتى كه در مكَّه براى بيان حكمى فرعى و فقهى صادر گشته از لحاظ عدد كم و از لحاظ تفصيل و توضيح ، مختصر و مبهم مىباشد و غالبا در مكَّه دستوراتى كلَّى و مجمل در بارهء فروع صدور يافته ليكن آن چه در مدينه صادر گشته أولا از لحاظ عدد زياد و ثانيا بيان و توضيح و تفصيل در آنها بيشتر به كار رفته است . و الله العالم .


صفحه 381


دورهء تفريع يا استنباط احكام


صفحه 382


< فهرس الموضوعات > 3 - دوره تفريع و طبقه بنديهاى منقول < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > طبقه بندى مخصوص به اين تأليف براى دور تفريع به چهار عهد اصلي عهد صحابه - عهد تابعان و اتباع تابعان و تابعان ايشان تا زمان غيبت صغرى - عهد نوّاب و سفراء چهارگانه تا غيبت كبرى - عهد غيبت كبرى تا زمان حاضر ( قرن 14 هجرى ) - طبقه بندى ديگران و اشكال آن - نقل سه طبقه بندى و بيان نقص آنها < / فهرس الموضوعات > دورهء تفريع دورهء تشريع و صدور كه از آغاز تا انجام آن ، به شرحى كه گذشت ، مدت بيست و سه سال طول كشيد به رحلت پيغمبر اسلام ( ص ) اختتام يافت و راه وحى احكام و باب وضع قانون دينى انقطاع و انسداد پذيرفت يعنى در اين مدت كليات و اصول احكام و دين از آسمان مشيّت و قضاء الهى به وسيله سفير كبير عالم غيب و امين وحى حقائق بى ريب در نشأهء قلب پاك پيغمبر ( ص ) نازل و بيشتر آنها در همان زمان از آن صقع شامخ به عالم شهود و مرحلهء ابلاغ وارد گرديد و از آن پس نوبهء آن رسيد كه جزئيات و فروع آنها كه مورد توجه و محل نياز و ابتلاء مىگردد استخراج و استنباط شود پس براى فقه دوره‌اى ديگر ( كه اگر چه بحسب تحقّق و تأصّل و هم بحسب زمان و به اعتبارى بحسب شرف نيز بر دورهء سابق متفرع و از آن متاخّر مىباشد ليكن بحسب بحث تاريخى و تحقّق معنى فقه اصطلاحى و تدوين اين كتاب ، تحقق و تأصّل و تقدّم ، خاص آنست ؟ پديد آمد و آن اصول ثابت و بذور نابت در اين دوره رو به بالش و نموّ نهاد و شاخ و برگ آنها افزايش يافت و بار آنها در همه اصقاع عالم و در تمام شئون حيات ، مورد استفاده گرديد و سايه آنها بر شرق و غرب و شمال و جنوب جهان منبسط شد .
در دوره صدور ، مدرك اوليه استنباط براى دوره هاى بعد ، كه از زمان رحلت آغاز يافته و به انقراض بشر و انقضاء عالم ، فرجام و اختتام مىيابد ، تهيه گرديد و در حقيقت آغاز تحوّل فقه پس از صدور آن مدارك به تحقّق پيوسته و ادوار تفقه از انقضاء آن دوره به ميان آمده است .
دورهء تفريع و استنباط بطور كلَّى در اين اوراق به چهار عهد و هر عهدى ( اگر به اعتبارى ، شايان تقسيم باشد ) به اعصارى تقسيم مىگردد .


صفحه 383


چهار عهد اصلى عبارتست از :
1 - عهد صحابه .
2 - عهد تابعان و اتباع تابعان و تابعان ايشان تا زمان غيبت صغرى .
3 - عهد نوّاب و سفراء چهارگانه تا غيبت كبرى .
4 - عهد غيبت كبرى تا عصر حاضر ( قرن 14 هجرى ) .
از اين چهار عهد ، فقط عهد دوم و چهارم شايسته است كه با عصارى منقسم گردد بدين قرار كه عهد دوم به دو عصر زير :
1 - تا زمان صادقين عليهما السلام ( 148 قمرى ) 2 - از زمان بعد از حضرت صادق ( ع ) تا زمان غيبت صغرى ( 260 هجرى قمرى ) و عهد چهارم به چهار عصر زير :
1 - از آغاز غيبت كبرى ( 329 هجرى قمرى ) تا زمان شيخ طوسى ( 460 هجرى قمرى ) 2 - از عصر شيخ طوسى تا عصر علامهء حلَّى ( 726 هجرى قمرى ) 3 - از عصر علَّامهء حلَّى تا عصر آقا باقر بهبهانى ( 1208 يا 1206 هجرى قمرى ) 4 - از عصر آقا باقر بهبهانى تا زمان تأليف اين اوراق ( 1366 هجرى قمرى )


صفحه 384


طبقه بندى ديگران و اشكال آن براى رجال فقه و حديث ( كه در قرون اوليهء اسلام از هم امتيازى نمىداشته و فقيهان همان محدّثان بوده‌اند و بالعكس ) در كتب مربوط چند گونه طبقه بندى آورده شده كه چون ممكن است براى كسانى كه از آن طبقه بنديها اطلاع داشته باشند در اين مقام اين توهم پيش آيد كه در دورهء تفريع شايسته بود به آن طبقه بنديها توجه مىشد و تقسيم اين دوره ، طبق يكى از آن طبقه بنديها به عمل مىآمد ، از اين رو براى نمونه سه گونه از آن طبقه بنديها در اينجا ياد ، و جهت نقص آنها ، نسبت به موضوع بحث ما ، ايراد مىگردد تا اين توهم بر طرف گردد .
طبقه بندى اول 1 - ابن حجر عسقلانى ( متوفى در 852 ) طبقات فقهاء و رواة را در كتاب « التقريب[1]» خود دوازده طبقه قرار داده است بدين قرار :
1 - طبقهء صحابه ، با اختلاف مراتب ايشان .
2 - طبقهء تابعان سابق و مقدم ، مانند ابن مسيّب .


[1]- بيشتر اهل فن اين كتاب را بابن حجر عسقلانى نسبت داده‌اند ليكن در برخى از كتب ( از جمله كتاب « روضات الجنات » كه طبقه بندى فوق از آنجا نقل شد ) كتاب « التقريب » بابن حجر مكى شافعى ( متوفى در 973 هجرى قمرى ) نسبت داده شده است . عبارت روضات در ذيل ترجمهء كميل بن زياد نخعى اينست : « و فى تقريب ابن حجر الشافعي المكي » و شايد اين درست نباشد چه حتى خود صاحب روضات در ترجمهء ابن حجر عسقلانى كتاب التقريب را در عداد مؤلفات او نام برده است .


صفحه 385


3 - طبقهء تابعان اوسط ، مانند حسن و ابن سيرين .
4 - طبقهء تابعان تالى و متاخّر ، كه بطور غالب از تابعان بزرگ و مقدّم مستقيما روايت مىكنند ، مانند زهرى و قتاده .
5 - طبقهء صغرى از تابعان كه يكى دو تن از صحابه را ملاقات كرده ليكن حديثى از ايشان نشنيده‌اند مانند اعمش .
6 - طبقه‌اى كه با طبقهء پنجم همعصر بوده ليكن هيچ يك از صحابه را نديده‌اند .
مانند ابو جريج .
7 - طبقهء اتباع تابعان بزرگ و مقدم ، مانند مالك و ثورى .
8 - طبقهء وسطى از اتباع ، مانند ابن عيينه و ابن عنبسه .
9 - طبقهء صغرى از اتباع ، مانند زيد بن هارون و شافعى و ابو داود طيالسى و عبد الرزّاق .
10 - طبقهء كبار كه از تابعان اتباع اخذ كرده‌اند و با تابعان صحابه ملاقات نكرده‌اند ، مانند احمد بن حنبل .
11 - طبقهء وسطى از تابعان اتباع ، مانند ذهلى و بخارى .
12 - طبقهء صغار كه از تابعان اخذ كرده‌اند ، مانند ترمذى .
ابن حجر پس از فراغ از طبقه بندى فوق به طريقى كه ترجمه اش آورده شد چنين افاده كرده است .
« به طبقهء دوازدهم ملحق كرده‌ام برخى از شيوخ ائمهء سنّت را كه زمان وفات ايشان متأخّر بوده است ، مانند بعضى از شيوخ نسايى . و زمان وفات اشخاص طبقات ياد شده بطور اجمال چنين است : اشخاصى كه در طبقهء يكم و دوم واقعند پيش از تمام شدن