1 - جمع قرآن قرآن مجيد ، چنان كه در دورهء صدور معلوم گرديد ، به يك بار نزول نيافته بلكه بتدريج در ظرف 23 سال كه از آغاز بعثت تا زمان رحلت مىباشد نازل گرديده است اشخاصى زياد آيات و سوره هاى نازله را فرا مىگرفتند و حفظ مىكردند چندين كس هم ، كه بعنوان « كاتب وحى » خوانده شدهاند ، بامر پيغمبر ( ص ) قرآن را بر پوست درخت و سنگهاى صيقلى و استخوانهاى عريض مىنوشتند و در محلى مخصوص مىنهادند .
تفصيل جمع و تدوين قرآن مجيد را در مقدمهء تفسيرى كه چند سال پيش به نوشتن آن شروع كرده و مقدارى از تفسير فاتحه را تا كنون نوشتهام و در مجلهء ايمان به چاپ رسيده و به همين مناسبت نام « فروغ ايمان » بر آن نهادهام[1]بشرح و بسطى وافى آوردهام كه هر كس بخواهد بر چگونگى تفصيلى اين موضوع وقوف يابد بايد به آنجا مراجعه كند .
در اين اوراق آن شرح و بسط ضرورت ندارد اين اندازه كافيست كه دانسته شود قرآن مجيد تا زمان رحلت پيغمبر ( ص ) بدين وضع بوده كه بسيارى از صحابه همه يا پارهاى از آن را حفظ مىداشته و بعلاوه به فرمان خود آن حضرت ، آيات و سور نازله بر اوراقى مجزّى و جدا جدا نوشته شده بوده است .
بعد از رحلت پيغمبر ( ص ) نخستين كسى كه به جمع و تأليف قرآن مجيد اقدام كرد و آن را فراهم ساخت على عليه السلام بود . ابن نديم در كتاب « الفهرست » به اسناد خود چنين آورده است : « . . عن علي عليه السلام انه رأى من النّاس طيرة عند وفات النّبي صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فاقسم انّه لا يضع عن ظهره رداءه حتّى يجمع القرآن فجلس فى بيته ثلاثة ايّام حتّى جمع القرآن فهو اوّل مصحف جمع فيه القرآن من قلبه
[1]- با تاسف زياد ، توفيق رفيق نشده كه نوشتن اين تفسير تعقيب گردد و تا اين زمان كه جلد اول ادوار فقه براى دومين بار به چاپ مىرسد ( سال 1381 ه . ق ) حال آن به همان منوال است كه بوده .
و كان المصحف عند جعفر و رأيت انا فى زماننا عند ابى يعلى حمزة الحسنى رحمه الله مصحفا قد سقط منه اوراق به خط علىّ ابن ابى طالب يتوارثه بنو حسن على مرّ الزمان . . » پس از آن در زمان خليفهء اول بعد از اين كه جنگ يمامه ميان مسلمين و مسيلمهء كذّاب پيش آمد و گروهى از اهل اسلام از ميان رفتند و از جمله گروهى از قارئان و حافظان قرآن مجيد كشته شدند اين انديشه پديد آمد كه اگر قرآن جمع و تدوين نگردد و چنان كه هست به همان صحف و اوراق يا الواح نفوس و اذهان ، اقتصار و اعتماد باشد و به صورت مصحف در نيايد چه بسا بر اثر چنين پيشآمدها كه بطور قطع براى اسلام و مسلمين در پيش مىبود و پيش بينى مىشد و پراكندگى و نيستى و نابودى قارئان و حافظان را اقتضاء مىنمود نه تنها اختلافهايى در قرآن به همرسد بلكه شايد پارهاى از اصل آن نيز از ميان برود اين انديشه در عمر سخت رسوخ يافت پس به خليفهء اول مراجعه كرد او نخست از اقدام به اين كار امتناع نمود ليكن بر اثر اصرار عمر عاقبت بدان تن در داد و يزيد بن ثابت را فرمان داد تا در اين باره اقدام كند و آن را به اتمام رساند زيد چنين كرد و آن صحيفه ها را با تطبيق بر محفوظات قارئان از صحابه به صورت مصحف در آورد و بابى بكر تسليم نمود .
ابن نديم در كتاب « الفهرست » خود از قول زيد بن ثابت چنين آورده كه او بدين مضمون گفته است :
« به فرمان ابو بكر به نزد وى رفتم . عمر در آنجا بود . ابو بكر به من گفت : عمر آمده و مىگويد : « انّ القتل قد استحر بالقرّاء يوم اليمامة و انّي اخشى ان يستحرّ القتل فى القرّاء فى المواطن كلَّها فيذهب كثير من القرآن فارى ان يجمع القرآن به حال » من به دو گفتم : « كيف افعل شيئا لم يفعله رسول الله صلَّى الله عليه و سلَّم ؟ » عمر گفت : به خدا سوگند ! اين كار ، خير است . پس چندين بار در بارهء اين كار به من مراجعه كرد تا خدا به من شرح صدر داد و راى عمر را پسنديدم . اكنون تو كه مردى جوان و خردمند هستى
و تهمتى بر تو نيست و در زمان پيغمبر ( ص ) كاتب وحى مىبودى در بارهء قرآن تتبّع كن و آن را جمعآورى نما .
« زيد گفت : به خدا سوگند نقل كوهى از كوهها بر من سنگينتر نبود از انجام اين فرمان پس بهر حال آن را پذيرفتم و از پاره هاى كاغذ و از سنگهاى سپيد پهن و از صدور مردم آن را فراهم آوردم . . » يعقوبى در تاريخ خود چنين آورده است : « و قال عمر بن خطاب لأبي بكر :
يا خليفه رسول الله انّ حملة القرآن قد قتل اكثرهم يوم اليمامة فلو جمعت القرآن فانّى اخاف عليه ان يذهب حملته فقال ابو بكر : افعل ما لا يفعله رسول الله ؟ ! فلم يزل به عمر حتّى جمعه و كتبه فى صحف و كان مفترقا فى الجريد و غيرها و اجلس خمسة و عشرين رجلا من قريش و خمسين رجلا من انصار و قال اكتبوا القرآن و اعرضوا على سعيد بن العاص فانّه رجل فصيح » .
ايضا يعقوبى آورده است : « و روى بعضهم انّ علي بن ابى طالب كان جمعه لمّا قبض رسول الله ( ص ) و اتى به يحمله على جمل . فقال : هذا القرآن قد جمعته و كان قد جزّأه سبعة اجزاء » برخى روايت كرده كه پس از وفات پيغمبر ( ص ) علىّ بن ابى طالب قرآن را جمع و آن را بر شترى بار كرده و نزد خليفه برده و گفته است : اين قرآنست كه من آن را جمع كردهام . على عليه السّلام قرآن خود را بر هفت جزء تقسيم كرده بوده است آنگاه يعقوبى ترتيب هفت جزء آن قرآن را به تفصيل آورده است .
ابن شهرآشوب در كتاب « مناقب » چنين آورده است : « و فى اخبار ابى رافع :
انّ النّبيّ فى مرضه الَّذى توفى فيه قال لعليّ هذا كتاب الله خذه إليك . فجمعه علىّ فى ثوب فمضى إلى منزله فلمّا قبض النّبي ( ص ) جلس علىّ فالَّفه كما انزل الله تعالى و كان به عالما » .
باز همو آورده است : « حدّثنى ابو العلا ، العطاء و الموفّق ، خطيب خوارزم ، فى كتابيهما بالإسناد عن عليّ بن رباح انّ النّبي امر عليّا به تأليف القرآن فالَّفه و كتبه . . » باز هم ابن شهرآشوب گفته است :
« ابو نعيم فى « الحلية » و الخطيب فى « الاربعين » بالإسناد عن السّدّى عن عبد خير عن عليّ ( ع ) قال : لمّا قبض رسول الله اقسمت ( او حلفت ) ان لا اضع ردائي عن ظهرى حتّى اجمع ما بين اللَّوحين فما وضعت ردائي حتّى جمعت القرآن » سيوطى در كتاب « الإتقان » از ابن حجر چنين نقل كرده كه او بنقل از صحيح ابن ابى داود گفته است : « و قد ورد عن عليّ انّه جمع القرآن على ترتيب النّزول عقيب موت النّبيّ » .
چنان كه از برخى از مواضع استفاده مىشود علاوه بر اين كه كسانى زياد از صحابه قرآن را حفظ مىداشتهاند و علاوه بر صحف و اوراقى كه به وسيلهء كاتبان ، وحى بر پيغمبر ( ص ) ، فراهم مىآمده و در نزد خود پيغمبر ( ص ) مىبوده كسانى چند از صحابه در همان عهد پيغمبر ( ص ) قرآن را براى خود به صورت اوراق و صحف تدوين و جمع مىكردهاند .
ابن نديم تحت عنوان « الجمّاع للقرآن على عهد النّبيّ ( ص ) اشخاص زير را ياد كرده است :
« عليّ ابن ابى طالب عليه السلام - سعيد بن عبيد بن عمر بن النعمان بن عمرو بن زيد - ابو الدرداء عويمر بن زيد - معاذ بن جبل بن اوس - ابو زيد ، ثابت بن زيد بن النّعمان و أبىّ بن كعب بن قيس بن مالك بن إمرئ القيس و عبيد بن معاوية بن زيد بن ثابت بن الضّحّاك » و همو و غير او ترتيب سوره ها را طبق برخى از اين مصاحف نقل كردهاند .
بطور كلى در اينجا بايد گفت گر چه آن مصاحف را از لحاظ ترتيب سوره ها يعنى تقدّم و تأخّر آنها اتفاق نيست لكن از لحاظ ترتيب آيات شايد اختلافى در ميان نباشد و بهر حال
قرآن مجيد از لحاظ عدد سوره ها و آيات و كلمات ، همان است كه بر پيغمبر ( ص ) نزول يافته و در زمان او حفظ و جمع گرديده است و بىگمان در ميان كتب آسمانى تنها كتابى كه مورد اتفاق كلّ امم و ملل عالم مىباشد كه همان است كه بر پيغمبر نزول يافته و شارع آن آن را آورده است و چيزى در آن از خارج وارد نگشته قرآن مجيد است و اين يكى از بزرگترين مزايا است براى قرآن مجيد نسبت به سائر كتب موجودى كه به وحى و الهام ، منسوب مىباشد .
پس در « عهد صحابه » اوراق و صحف قرآن به صورت مجموعه و مصحف در آمد و اوّلين اصل استنباط و محكمترين اساس مدارك تفقّه در يك جا تجمّع يافت و رجوع و استناد آن براى كسانى كه اهل مىبودند سهل و آسان گشت .
2 - سنّت و روايت آن و استناد به سنّت و حديث در همان زمان كه موضوع جمع آورى قرآن در يك مجلَّد مورد عنايت و توجه واقع شده و ، از لحاظ تاريخ تحوّل فقه ، نخستين مدرك فقهى پس از مرحلهء نخست ، كه مرحلهء صدور و پيدايش آن بوده ، در مرحلهء دوم ، كه جمع و تنظيم و تدوين باشد ، سير مىنموده است دوّمين مدرك فقهى يعني سنّت نيز ، از لحاظ مستند بودن براى استخراج احكام ، در حال تكوّن و پيدا شدن مىبوده است .
سنت در لغت بمعنى شيوه و روش و طريقه و آيين است چنان كه در مواردى از قرآن مجيد از قبيل آيهء * ( وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ الله تَبْدِيلًا ) * به همين معنى آمده است از ازهرى حكايت شده كه معنى لغوى آن را « طريقهء پسنديدهء راست » دانسته است و در اصطلاح علماء در آيه و در استعمالات علماء فقه[1]و اصول بر قول و فعل و تقرير پيغمبر ( ص ) يا امام ( ع ) اطلاق مىگردد ( در صورتى كه آن سه در امور غير عادى باشد ) .
بحسب ظاهر « در عهد صحابه » هنوز اين معنى براى لفظ « سنّت » اصطلاح نشده بوده است .
بلكه آن چه بيشتر از سنّت منظور و مراد و مورد استناد مىبوده همان اقوال پيغمبر ( ص ) مىباشد كه از حيث عدد بيشتر و از اين رو در مقام استدلال برخورد و توجه به آن زيادتر بوده است . ليكن در مواردى چند در همان عهد علاوه بر اين كه فعل پيغمبر ( ص ) مورد استناد شده به ترك آن حضرت نيز استدلال و احتجاج به عمل آمده است كه به زودى نمونهاى از آن در اين اوراق آورده خواهد شد . بنا بر اين يا بايد اين تروك كه مورد استناد شده بفعل برگردانده و تأويل شود و يا اين كه سنّت چنان كه قول و فعل و تقرير را شامل است بر ترك نيز شمول يابد .
[1]- در فقه اين لفظ به جاى « مندوب » و « مستحب » در برابر « واجب » نيز به كار برده شده است .
در زمان پيغمبر ( ص ) تمام احكام بطور تفصيل صدور و تشريع يافته در صورتى كه قرآن مجيد نسبت به پارهاى از احكام يا اصلا خود آنها را واجد نيست و يا اين كه تفصيل و تبيين چگونگى آنها را نمىرساند .
اظهار و بيان اين گونه احكام به وسيلهء سنّت به عمل آمده و در قرآن مجيد در مواردى عديده به اعتبار سنت ، كه ، به حكم عقل ، اعتبارش مسلَّم بلكه در عرض اعتبار خود قرآن بايد بشمار آيد ، تلويحا و تصريحا ارشاد و هدايت به عمل آمده است از جمله آيهء : * ( وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ) * و آيهء * ( ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوه وَما نَهاكُمْ عَنْه فَانْتَهُوا ) * و آيهء * ( أَطِيعُوا الله وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ . ) * در اين كه در زمان پيغمبر ( ص ) مردم به سنّت پيغمبر ( ص ) كمال توجه را داشته و به آن استناد و عمل مىكردهاند هيچ ترديدى نيست و نبايد باشد و هم در اين كه صحابه ، كم و بيش ، اقوال آن حضرت را بخاطر مىداشتند و حفظ مىكردند نبايد ترديدى به ميان آيد ليكن در اين كه آيا سنّت پيغمبر ( ص ) يعنى آن چه در دوره هاى بعد براى نماينده و حاكى و كاشف از آن عنوان « حديث »[1]و « خبر » اصطلاح شده[2]و بخصوص اقوال آن حضرت ، در عصر خود آن حضرت يا در عهد صحابه جمع و تدوين گرديده يا اين كار در دوره هاى بعد انجام گرفته ؟ اختلاف به ميان آمده است : برخى گفتهاند : پيغمبر ( ص ) صحابه را از جمع آورى و تدوين حديث ، نهى فرموده بدين نظر كه حديث و قرآن بهم مشتبه و مختلط نگردد و شايد اگر اين گفته راست باشد
[1]- ملا على رازى در كتاب « توضيح المقال فى علم الرجال » ذيل تعريف « علم رجال » به اين عبارت « انّه ما وضع لتشخيص رواة الحديث » چنين گفته است : « و المراد بالحديث ما ينتهى سلسلة سنده إلى النبي ( ص ) او احد المعصومين و عند العامّة إلى النّبي او الصحابة او التّابعين »
[2]- فاضل ممقانى در كتاب « مقباس الهداية » پس از تعريف « سنت » به اين عبارت « و الاجود تعريف السّنّة بانه قول من لا يجوز عليه الكذب و الخطا و فعله و تقريره غيره قرآن و لا عادى » چنين گفته است : « و ما يحكى احد الثلاثة يسمى خبرا و حديثا »
نظرى ديگر نيز در كار بوده و آن اين كه قرآن قطع نظر از اين كه كسى را ياراى آوردن نظيرى براى يك آيهء آن هم نبوده و جاعل رسوا مىگرديده چون بر ملا و در حضور جمع بر عموم قرائت مىگرديده و همهء اهل اسلام به زودى از آن اطلاع مىيافته از جعل و دس مصون بوده است ليكن سنّت پيغمبر ( ص ) چون بدين وضع نبوده و بعلاوه اشخاص منافق و مخالف با اسلام اخبار و اقوالى وضع مىكرده و به پيغمبر ( ص ) نسبت مىدادهاند[1]از اين رو دور نمىنمايند كه پيغمبر ( ص ) از عنايت جمع و تدوين حديث نهى كرده باشد .
بهر حال اين موضوع محل اختلاف است و حتى برخى از صحابه نيز چنان كه در كتب عامه آورده شده و از اين پس نقل خواهد شد از نوشتن و جمع حديث و حتّى از نقل و استناد به آن نهى مىكردهاند .
در ترجمهء كتاب « الشّيعة و فنون الاسلام »[2]چنين آورده است : « . . ميان صحابه و تابعان در كتابت حديث اختلاف در گرفت و بسيارى از آنان كتابت آن را روا نمىدانستند و طايفهاى آن را روا مىدانستند و ازين طايفهء اخير عليّ بن ابى طالب و امام حسن عليه السّلام بودند هم چنان كه در كتاب « تدريب الرّاوى » گفته است و پيغمبر ( ص ) آن را به امير المؤمنين املاء فرمود و على ( ع ) آن را در كتاب بزرگى جمع نمود و اين كتاب نزد امام باقر عليه السّلام بود و حكم بن عيينه آن را بديد چه ميان امام باقر عليه السّلام و حكم در مسألهاى اختلاف شد و امام باقر عليه السّلام آن كتاب را بيرون آورد و به حكم نشان داد و فرمود اين خط عليّ و املاء پيغمبر ( ص ) است . »
[1]- به حدى كه پيغمبر ( ص ) مىفرموده است : « قد كثرت علىّ الكذّابة فمن كذب عليّ متعمّدا فليتبوّأ »
[2]- مؤلف اين كتاب علامهء فقيد سيد حسن صدور و مترجم آن دانشمند محترم آقاى سيد على اكبر برقعى قمى مىباشد . قسمت فوق عين عبارت ترجمهء ايشانست .