بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 555


صلتان عبدى به نجدى و اصحاب و اتباع او نظر داشته آنجا كه گفته است :
< شعر > أرى أمّة شهرت سيفها و قد زيد فى صوتها الأصبحى بنجديّة او حروريّة و ازرق يدعو إلى الازرق فملَّتنا انّنا مسلمون على دين صدّيقنا و النّبيّ أشاب الصّغير و افنى الكبير مرور الغداة و كرّ العشىّ اذا ليلة أهرمت يومها اتى بعد ذلك بيوم فتىّ نروح و نغدو لحاجاتنا و حاجة من عاش لا تنقضى تموت مع المرء حاجاته و تبقى له حاجة ما بقى .
< / شعر > ديگرى از مشاهير خوارج نافع بن ازرق حنفى بوده است . ابن ابى الحديد راجع به او قسمتى آورده كه چون از جنبهء احكام فقهى و توجه به طرز استدلال خوارج ، دانستن آنها خالى از فائده نمىنمايد آن قسمت را تلخيص و ترجمه مىكنيم :
« . . نافع بن ازرق حنفى مردى شجاع و از متقدّمان خوارج در فقه بود و « ازارقه » بوى منسوب مىباشند .
« از جمله فتاوى او اينست : كشور اسلامى ، بطور اطلاق ، دار كفر و مردم آن ، همه كافر و همه اهل دوزخ مىباشند ، مگر آن كسى كه ايمان خود را آشكار سازد مؤمنان ( خوارج ) نبايد به نماز ديگر مردم حاضر گردند ، و نبايد از ذبائح ايشان بخورند ، و نبايد با ايشان ازدواج كنند ، و ميان كسى كه از خوارج است و ميان غير خارجى توارث نيست . غير خارجى مانند كفّار عرب و بت پرستان مىباشند كه يا بايد اسلام اختيار كنند يا كشته شوند ، و تقيّه جائز نيست چه خدا گفته است : * ( إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ الله أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً ) *[1]و هم خدا در بارهء كسانى كه تقيّه نمىكنند و با آن مخالفت دارند


[1]آيهء 79 از سورهء النساء ( سورهء 4 ) .


صفحه 556


گفته است : * ( يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ الله وَلا يَخافُونَ ) * فى الله[1]* ( لَوْمَةَ لائِمٍ ) *[2]* ( ) * ، غدر و خيانت نسبت به كسى كه از خارجيان نباشد جائز است .
« و امثال اين عقائد و فتاوى كه نافع داشته و همان فتاوى موجب شده كه گروهى از خوارج نسبت به او بدبين شده و از متابعت او برگشته‌اند » .
ميان نجدة بن عامر كه يكى ديگر از بزرگان خوارج بوده و ميان همين نافع مكاتبه‌اى به ميان آمده كه بر طرز استدلال فقهى ايشان اشتمال دارد . در اينجا نيز آن را ترجمه و نقل مىكنيم :
ابن ابى الحديد آورده كه نجده به نافع نوشته است : « امّا بعد ، من ترا چنان مىشناختم ، و چنان هم بودى ، كه يتيمان را مانند پدرى مهربان و ضعيفان را مانند برادرى نيكوكار . مسلمين ( خوارج ) را پشتيبانى و معاضدت مىكردى و كارها را به سامان مىآوردى لا تأخذك فى الله لومة لائم و از ملامت نمىترسيدى ، و ستم كاران را يارى نمىكردى تو و اصحابت را حال چنين بود .
« آيا به ياد دارى كه مىگفتى اگر نه اينست كه من مىدانم امام عادل را اجرى مثل اجر همهء رعيت مىباشد هر آينه زمام كار دو تن از مسلمين را بدست نمىگرفتم ، پس از اين كه در آرزوى خشنودى و رضاى خدا خودت را در راه طاعت او فروختى[3]و بحقّ رسيدى و تلخى اين كار را چشيدى و هماره پاى اصطبار استوار داشتى تا اين كه شيطان ، كه تو و يارانت از همه كس بر او سنگينتر بودى ، براى فريب تو آماده و مجهز شد پس ترا استمالت كرد و به گمراهى افكند تا كسانى از ضعفاء و عجزه را كه خدا در قرآن از جهاد معذور داشته


[1]چنان پندارم كه در قرآن كلمهء « فى اللَّه » نيست .
[2]- آيهء 59 از سورهء المائده ( سورهء 5 ) .
[3]- اشاره به آيهء شريفه * ( وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَه ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه ( آيهء 203 از سورهء دوم )


صفحه 557


و گفته : * ( لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضى وَلا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّه وَرَسُولِه ) *[1]» بلكه ايشان را به نيكوترين نام ياد كرده و گفته است : * ( ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ ) *[2]تو اكفار نموده و ايشان را كافر خواندى . پس از آن كشتن كودكان را مباح ساختى در صورتى كه پيغمبر ( ص ) از كشتن ايشان نهى كرده و خدا گفته است : * ( وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ) *[3].
« و در بارهء كسانى كه از جهاد ، قاعد گشته در اين آيه * ( وَفَضَّلَ الله الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً ) *[4]اجرا و خير قائل شده چه تفضيل مجاهدان بر قاعدان موجب اين نيست كه قاعدان را هيچ منزلتى نباشد مگر اين آيه را * ( لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ ) *[5]نمىبينى و نمىشنوى كه خدا چگونه ايشان را از مؤمنان خوانده است ؟ ! .
« پس از خدا بترس و از روزى كه پدر از فرزند و فرزند از پدر پاداش نمىيابد حذر كن همانا خدا در كمين و حاضر و ناظر مىباشد و حكمش عدل و قولش فصل است . و السّلام » .
نافع بوى چنين پاسخ داده است : « امّا بعد ، نامهء تو كه مرا در آن پند و اندرز داده و به نصيحتم پرداخته و گذشته امرا كه بر حقّ بوده و بر راه صواب مىرفته‌ام فرا ياد آورده‌اى به من رسيد از خدا مىخواهم كه مرا از آن اشخاص قرار دهد كه گفته ها را مىشنوند و آن چه را بهتر است پيروى مىكنند و به كار مىبندند[6].


[1]آيهء 92 از سورهء التوبه ( سورهء نهم ) .
[2]- آخر آيهء 92 از سورهء التوبه ( سورهء نهم ) .
[3]- آيهء 164 از سورهء الانعام ( سورهء ششم ) و آيهء 16 از سورهء بنى اسرائيل ( سورهء 17 ) .
[4]- آخر آيهء 97 از سورهء النساء ( سورهء 4 ) .
[5]- اول همان آيهء 97
[6]- آيهء شريفه * ( الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه


صفحه 558


« بر من عيب گرفته‌اى كه قاعدان از جهاد را كافر دانسته و كشتن كودكان را جائز شمرده و ردّ نكردن امانات مخالفان را مباح ساخته‌ام هم اكنون به يارى خدا آنها را براى تو روشن مىسازم :
« امّا اين قاعدان از جهاد پس اينان از قبيل كسانى كه در زمان پيغمبر ( ص ) بوده‌اند و تو ياد كرده‌اى نمىباشند چه آنان در مكَّه ، مقهور و محصور بودند و نمىتوانستند به جايى بگريزند و راهى نداشتند كه به مسلمين ملحق و متّصل گردند ليكن اينان در دين ، تفقّه يافته و قرآن قرائت كرده‌اند و راه براى ايشان روشن و هويدا مىباشد و تو مىدانى كه خدا در بارهء اشخاصى امثال اينان هنگامى كه گفته‌اند : * ( كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ ) *[1]فرموده است : * ( أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ الله واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها ) *[2]باز خدا ، سبحانه و تعالى ، گفته است : * ( فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ الله وَكَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ الله ) *[3]و گفته است : * ( وَجاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَعْرابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ ) *[4]و در آخر گفته است : * ( سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) *[5]پس بر تو لازمست كه صفات و علائم ايشان را به نظر بياورى .
« و امّا قتل كودكان پس نوح پيغمبر ( ص ) از من و از تو به خدا و احكام او داناتر بوده و گفته است : * ( رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَلا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً ) *[6]پس ايشان را با اين كه كودك بوده‌اند و پيش از اين كه متولد شوند كافر خوانده است آيا مىشود چنين چيزى در قوم نوح روا باشد و در قوم ما نباشد ؟


[1]آيهء 99 از سورهء النساء ( سورهء 4 ) .
[2]- همان آيه از همان سوره .
[3]- آيهء 82 از سورهء التوبة ( سورهء نهم ) .
[4]- آيه 91 از سورهء التوبة ( سورهء نهم ) .
[5]- آخر آيه 91 از سورهء التوبة ( سورهء نهم ) .
[6]- آيه 27 و 28 از سورهء نوح ( سورهء 71 ) .


صفحه 559


با اين كه خداى تعالى گفته است : * ( أَ كُفَّارُكُمْ خَيْرٌ مِنْ أُولئِكُمْ أَمْ لَكُمْ بَراءَةٌ فِي الزُّبُرِ ) *[1]و اينان مانند مشركان عرب مىباشند كه از ايشان « جزيه » پذيرفته نمىشود :
يا بايد به اسلام درآيند يا كشته شوند .
« و امّا استحلال امانات مخالفان پس بدان كه خداى تعالى اموال ايشان را بر ما حلال ساخته چنان كه خون ايشان بر ما حلال مىباشد ! پس خونهاى ايشان حلال طلق است و مالهاى ايشان براى فيء مسلمين » « پس از خداى بترس و به خود آى زيرا عذرى براى تو جز از راه توبه نيست و بر تو روا نمىباشد كه بنشينى و ما را مساعدت نكنى و از همراهى ما پاى پس بكشى و راهى را كه براى تو در گفتهء خود نمايانديم نه پيمايى . و السّلام على من أقر بالحقّ و عمل به » .
باز ابن ابى الحديد نامه‌اى را كه نافع به اشخاصى در بصره نوشته و در آنجا ايشان را بر هجرت و جهاد تحريض كرده يعنى از جنبهء فقهى توقف ايشان را در ميان مسلمين ( كه به فتوى و تعبير او مشركين و كافرين بشمار مىبوده‌اند ) حرام شمرده نقل كرده عين آن نامه اينست : « امّا بعد ف * ( إِنَّ الله اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ) * انّكم لتعلمون انّ الشريعة واحدة و الدّين واحد ففيم المقام بين اظهر الكفّار ؟ ترون الظَّلم ليلا و نهارا و قد ندبكم الله ، عزّ و جلّ ، إلى الجهاد . فقال : قاتلوا المشركين كافّة و لم يجعل لكم فى التخلَّف عذرا فى حال من الاحوال فقال : * ( انْفِرُوا خِفافاً وَثِقالًا ) * و انّما عذر الضّعفاء و المرضى و * ( الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ ) * و من كانت اقامته لعلَّة ثمّ فضّل عليهم مع ذلك ، المجاهدين فقال : * ( لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ الله ) * .
« فلا تغترّوا و تطمئنّوا إلى الدّنيا فانّها غرّارة مكَّارة ، لذّتها نافدة و نعيمها بائد


[1]آيه 43 از سورهء القمر ( سورهء 54 )


صفحه 560


حفّت بالشّهوات ، اغترارا و اظهرت حيرة و اضمرت عبرة فليس آكل منها أكلة تسرّه و لا شارب منها شربة توافقه الَّا و دنا بها درجة إلى اجله و تباعد بها مسافة من اهله و انّما جعلها الله دار المتزوّد منها إلى النعيم المقيم و العيش السّليم فليس يرضى بها حازم دارا و لا حكيم قرارا . فاتّقوا الله * ( وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ ، التَّقْوى ) * . * ( وَالسَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى ) * » .
يكى از بزرگان و رؤساء خوارج عبد الله بن يحيى كندى ملقّب به « طالب الحقّ » است شرح حال او را ابو الفرج اصفهانى در كتاب « اغانى » آورده و ابن ابى الحديد آن را تلخيص كرده و در شرح نهج البلاغه اين مضمون را گفته است : « عبد الله از اهل حضر موت بوده و در سال 119 خروج كرده و بهر حال در خطبه‌اى كه هنگام استيلاء بر يمن گفته چنين گفته است « انّا ندعوكم أيّها النّاس إلى كتاب الله و سنّة نبيّه و اجابة من دعا إليهما . الاسلام ديننا و محمّد نبينا و الكعبة قبلتنا و القرآن امامنا ، رضينا بالحلال حلالا لا نبتغى به بدلا و لا نشترى به ثمنا و حرمنا الحرام و نبذناه وراء ظهورنا و لا حول و لا قوّة الا با لله و اليه المشتكى و عليه المعوّل . من زنى فهو كافر و من سرق فهو كافر ، و من شرب الخمر فهو كافر .
و من شكّ فى انه كافر فهو كافر ! . . » بطور خلاصه ، خوارج ، چه كسانى كه در عهد على عليه السّلام بوده و با آن حضرت به مقابله و مقاتله پرداخته‌اند و چه كسانى از ايشان كه در عهد بنى اميّه بوده و با سلطنت غاصبانه و حكومت ظالمانهء ايشان مخالفت داشته و بر عمّال و حكَّام بنى اميّه خروج كرده‌اند ، چنان كه گفته شد مردانى بسيار متقشّف و متنسّك بوده و بر باطل خود سخت ايمان مىداشته‌اند و همان خشكى در طرز فكر و سختى در عمل ، نسبت به طرز تفقّه ايشان بسيار مؤثر بوده به طورى كه نه تنها ديگران را كافر و مشرك مىخوانده و ايشان را اكفار مىكرده‌اند بلكه به اندك شبهه و احتمالى بزرگان خود را نيز كافر مىخوانده و از ايشان طلب توبه مىنموده


صفحه 561


و بر مطالب خود به ظواهرى از آيات شريفهء قرآن استناد مىكرده[1]و در مقام مخالفت بلكه مخاصمت و مقاتلت بر مىآمده‌اند .
قطرى بن فجائه كه يكى از بزرگان و از امراء خوارج مىباشد و معارك او با مهلَّب و ديگر عمّال و امراء حجّاج بن يوسف ثقفى در كتب مربوط ، مضبوط و خدمات و فداكاريهاى او در راه پيشرفت كار خوارج مورد ستايش همهء ايشان مىبوده با همه آن مجاهدات چندين بار خوارج او را بر كارهايش مورد انتقاد قرار داده و به ارتداد و كفرش حكم كرده‌اند و او نيز از همان راه استناد به ظواهر كه حربهء ايشان بوده خود را از كشته شدن نجات داده و عاقبت هم به واسطهء همان جمودت استنباط ، ميان ايشان اختلاف و تفرقه حاصل گرديده است .
وقتى به قطرى گفتند : آيا باز براى جنگ با مهلَّب خارج مىشوى ؟ گفت نه پس از آن تصادف را به جنگ رفت خوارج گفتند : چون دروغ گفت مرتد شد . روزى او را دنبال كردند احساس شرّ كرد و فهميد غرض سوء ، نسبت به او دارند با گروهى از خواص خود در محلَّى فرود آمد و پناهنده شد بر او جمع شدند و فرياد برآوردند كه : اى دابّه بيرون آى . بيرون آمد و گفت : رجعتم بعدى كفّارا ! ؟ گفتند : آيا دابّه نيستى و حال آن كه خدا گفته است : « * ( وَما مِنْ دَابَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلَّا عَلَى الله رِزْقُها ) * ؟ پس ما به اين سخن كافر نشديم ليكن تو كافر شدى كه بما گفتى : كافر شده‌ايم . پس بسوى خدا باز گرد و توبه كن . قطرى با يكى از خواصّ خويش مشاوره كرد . او بوى گفت : اگر توبه كنى از تو خواهند پذيرفت .
به ايشان بگو آن جمله را از راه استفهام گفته‌اى نه بطريق اخبار . همين سخن را گفت و ايشان از وى پذيرفتند .


[1]در فتاوى فقهى خود همان ظواهر را مىگرفته و به آن فتوى مىداده‌اند در جنگى خطى اين عبارت را از « كنز الدقائق » نقل كرده است : « السّارق و السّارقة ، ذهب الخوارج إلى ان المقطع هو المنكب ذهابا إلى ظاهر اطلاق اليد » .


صفحه 562


بهر حال شرح حال خوارج و ترجمه بزرگان ايشان منظور نيست و از جنبهء فقهى هم چنان كه گفتيم اطلاع نويسنده نسبت به فقه ايشان محدود مىباشد ليكن از همين نمونه ها كه ذكر شد و از مطالعهء احوال ايشان طرز فكر آنان در فقه تا حدّى روشن مىگردد[1]اكنون به همين مختصر كه در پيرامن « عهد صحابه » آورده شد اقتصار مىرود و گفتگو در بارهء شئون فقهى اين عهد در همين موضع خاتمه داده مىشود . بحث و فحص تفصيلى از عهود ديگر را كه در اين اوراق بطور اجمال و فهرست ياد كرده‌ايم به ديگر مجلَّدات اين كتاب موكول ساخته و بخواست خدا آنها را تشريح و مباحث مربوطه را استيفاء خواهيم كرد .
خداى را سپاس گزارم كه بر جمع و تحقيق اين قسمت موفقم داشت و از درگاه او خواستارم كه در آينده از توفيق تعقيب و تكميل برخوردارم فرمايد . و له الحمد اوّلا و آخرا و به الاستعانة و عليه التكلان ظاهرا و باطنا .
تهران :
23 اسفند ماه 1326 شمسى غرهء جمادى الاولى 1367 قمرى هجرى محمود - شهابى خراسانى < / لغة النص = فارسي >


[1]اخيرا شنيدم كتابى در فقه خوارج در اين اواخر در مصر به چاپ رسيده است . در هنگام نوشتن اين اوراق كه بايد در تسليم آنها به انجمن تأليف و ترجمهء دانشگاه تسريع و تعجيل شود براى تحصيل آن كتاب مجالى حاصل نشد در آينده اگر چنان كتابى باشد و مطالعه اش ميسور افتد و مطالبى قابل توجه نسبت به تفقّه و تحوّلش در آن به نظر رسد بايد بر اين اوراق افزوده شود .