ابن شهرآشوب[1]در كتاب « مناقب آل ابى طالب » اين مضمون را آورده است :
« خدا پيغمبر را بعد از چهل سال از عمرش ، كه تكامل پذيرفت و قواى او اشتداد يافت ، براى اين كه با هيبت و مهيا و آمادهء انذار باشد ، برانگيخت .
« بعثت پيغمبر را درجاتى بوده بدين قرار :
« 1 - رؤياى صادقه .
« 2 - چنان كه شعبى و داود ابن عامر روايت كردهاند سه سال جبرئيل با پيغمبر خدا نزديك مىبود و چيزهايى بتدريج ، به او مىآموخت به طورى كه پيغمبر ( ص ) او را حس مىكرد ليكن شخص وى را نمىديد و قرآن بر او نازل نمىساخت پس پيغمبر ( ص ) در اين مدت بسوى امت مبعوث نبود و مبشّر بود .
« 3 - حديث خديجه و ورقة بن نوفل[2].
« 4 - تحديث نعم كه در اين مرحله پيغمبر ( ص ) به يادآورى نعمت مأذون بود ليكن دستور انذار نداشت قوله تعالى * ( وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ) * يعنى خبر بده به نعمت نبوت كه به تو عطاء شده .
« 5 - هنگامى كه قرآن نازل و امر و نهى صادر و پيغمبر ( ص ) مبعوث به قرآن گرديد ليكن هنوز به علنى ساختن دعوت مامور نبود و سورهء يا أيّها المدّثّر نزول يافت و على و خديجه و پس از ايشان زيد و از آن پس جعفر بن ابى طالب به اسلام در آمدند .
[1]- رشيد الدين ، ابو جعفر ، محمد بن على بن شهرآشوب سروى ( از سارى مازندران بوده ) از اعاظم علماء شيعه و اسلام مىباشد در تاريخ پانصد و هشتاد و هشت هجرى قمرى ( 588 ) وفات يافته است .
[2]- مراد قضيه ايست كه در نخستين بار نزول وحى رخ داده است .
« 6 - هنگامى كه به انذار عمومى و علنى ساختن آن مأمور گرديد و آيهء * ( فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ ) * نازل شد و اين بعد از سه سال پس از بعثت بود كه آيهء * ( وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ ) * نزول يافت و پيغمبر ( ص ) براى جمع آورى عشيره و اقربين بانك « يا صباحا » برآورد .
« 7 - تشريع عبادات . در مدت اقامت پيغمبر ( ص ) در مكه جز طهارت و نماز چيزى ديگر تشريع نگرديد طهارت و نماز هم بر خود پيغمبر واجب و فرض ليكن بر امت ، سنت و ندب بوده است . بعد نمازهاى پنجگانه ، پس از معراج در سال نهم بعثت ، فرض گشته است .
« پس از هجرت به مدينه در ماه شعبان سال دوم هجرى روزهء ماه رمضان واجب گرديده و هم در آن سال قبله ، به كعبه تحويل يافته و زكات فطر واجب شده ، و نماز عيد تشريع گرديده است . در آغاز هجرت نماز جمعه به جاى نماز ظهر واجب بوده ، بعد زكات اموال و بعد حج و عمره فرض گرديده و تحليل و تحريم و حظر و اباحه و استحباب و كراهت مقرر گرديده بعد ، جهاد فريضه گشته و در آخر ولايت على ( ع ) آنگاه اين آيه نازل شده * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ) * پس كار ، از همه روى تمام و كامل گرديده است . » آن چه ابن شهرآشوب در مناقب آورده و نقل شد گر چه از لحاظ تقدم و تأخر صدور احكام و هم از لحاظ تعيين زمان صدور آنها بسيار مجمل مىباشد ليكن براى اين كه معلوم شود اگر اختلافاتى در زمينهء زمان بعثت رخ داده ممكن است به اعتبار درجات بوده اين قسمت در اينجا ياد شد .
بهر حال مشهور ميان ارباب سير و تواريخ و مستفاد از روايات و احاديث اين است كه بعثت در سن چهل سالگى بوقوع پيوسته است .
در بارهء اين كه در كدام ماه و چه روز ، بعثت واقع و وحى بر پيغمبر ( ص ) نازل
گشته[1]نيز اختلاف به ميان آمده است : يكشنبه 17 رمضان گفته شده سيم ، هشتم ،
[1]- از جمله رواياتى كه در اين زمينه وارد شده چند روايت زير است كه از بحار نقل مىشود : 1 ) در اصول كافى از حضرت صادق عليه السلام است « لا تدع صيام يوم سبع و عشرين من رجب فانّه اليوم الَّذى نزّلت فيه النّبوة على محمّد » 2 ) باز در اصول كافى از ابو الحسن اول عليه السلام چنين روايت شده « بعث اللَّه عزّ و جلّ محمّدا رحمة للعالمين فى سبع و عشرين من رجب » 3 ) در امالى شيخ از ابو عبد اللَّه عليه السلام روايت است « فى اليوم السّابع و العشرين من رجب نزّلت النبوّة على رسول اللَّه » 4 ) در اصول كافى از عيون اخبار الرضا است « فان قال فلم جعل الصّوم فى شهر رمضان خاصّة دون سائر الشهور ؟ قيل لأنّ شهر رمضان هو الشّهر الَّذى انزل اللَّه فيه القرآن و فيه نبىّ محمّد » صاحب بحار در بيانى كه در ذيل خبر اخير نوشته گفته است : اين خبر با سائر اخبار مستفيضه مخالف است و شايد معنى ديگر از آن مراد باشد مساوق با « نزول قرآن » ، يا غير آن از معانى مجازى ، يا اين كه مراد به نبوت ، در سائر اخبار ، رسالت و در اينجا نزول وحى ، در امورى كه به خود پيغمبر متعلق است ، باشد و ممكن است بر تقيه حمل گردد چه عامه را در بارهء زمان بعثت پيغمبر پنج قول است بدين قرار : اول - 17 ماه رمضان . دوم - 18 ماه رمضان . سيم - 24 ماه رمضان . چهارم - 12 ماه ربيع اول . پنجم - 27 رجب و همين قول پنجم مورد اجماع و اتفاق اماميه مىباشد . به عقيدهء نگارنده آن چه مجلسى در بارهء خبر منقول از عيون اخبار الرضا بيان كرده به نظر ، دور مىآيد بويژه احتمال اين كه در اين خبر ، تقيه به كار رفته باشد چه همان وجود پنج قول در ميان علماء عامه خود دليل عدم لزوم تقيه است . و بهر حال ظواهر آياتى از قرآن مجيد چنان مىرساند كه بعثت در ماه رمضان واقع شده است : فى المثل آيهء 171 از سورهء البقره * ( شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيه الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ ) * و آيهء اول از سورهء القدر * ( إِنَّا أَنْزَلْناه فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ) * به ضميمهء اخبارى معتبر ، كه ليلهء قدر را در ماه رمضان تعيين كرده ، ظاهر بلكه صريح است در اين كه نزول قرآن در رمضان بوده و چون بعثت به نزول قرآن ، تحقق يافته پس بعثت هم در همين ماه بوده بنا بر اين كلام مجلسى را وارونه نساخته و نمىگويم چون اخبارى كه بر 27 رجب دلالت دارد با يكى از اقوال پنجگانهء اهل سنت موافقت دارد بايد بر تقيه حمل شود ! ! بلكه مىگويم چون آن اخبار مخالف قرآن مىباشد بايد طرح و خبر عيون اخبار الرضا چون موافق قرآنست اخذ شود و اللَّه العالم .
دوازدهم ربيع الاول نيز هر يك قائلى دارد . علماء شيعه روز بعثت را روز 27 از ماه رجب مىدانند .
بهر حال نخستين مرتبه كه جبرئيل وحى آورده پيغمبر ص در كوه حراء ( بكسر حاء مهمله و تخفيف راء بر وزن كساء در شمال مكه در سه فرسخى آن مىباشد ) بوده است . گفتهاند مردم مكه را رسم چنان بوده كه هر گاه مىخواستهاند مدتى به خلوت و تنهائى بسر برند به آن كوه مىرفتهاند حضرت پيغمبر ( ص ) هم پيش از بعثت سالى يك ماه به غارى كه در آن كوه است تشريف مىبرده و به خلوت و عبادت مىگذرانده است .
محمد بن اسحاق گفته است در يكى از شبهاى ماه رمضان كه حضرت در كوه حراء بود جبرئيل ، كه صحيفهاى از ديبا با خود مىداشت ، بر حضرت نازل شد و سه مرتبه او را به خواندن دستور داد .
حضرت هر سه بار اعتذار جست تا در فرجام جبرئيل گفت * ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ) * .
به گفتهء مسعودى و ابن هشام و گروهى ديگر اين سوره در اين باره تا * ( ما لَمْ يَعْلَمْ ) * نزول يافته و بقيهء اين سوره بعدها نازل گرديده است . به گفتهء برخى ديگر نخستين سورهاى كه نازل شده سورهء « المدّثّر » بوده است بمفاد برخى از احاديث نخستين سورهء نازله سورهء « الفاتحه » مىباشد . يكى از وجوهى كه شيخ بهائى در كتاب « عروة الوثقى » براى تسميهء اين سوره به فاتحه آورده همين است كه افتتاح قرآن و ابتداء وحى به آن شده يعنى نخستين سورهء نازله مىباشد چنان كه يكى از پنج وجهى كه براى تسميهء اين سوره به نام « السّبع المثانى » گفته شده اين است كه يك بار هنگام
فرض صلاة در مكه و بار ديگر هنگام تحويل قبله ، در مدينه نازل شده است .
ارباب سير و تواريخ قول اول را اختيار كرده . غالب از مفسران ، به گفتهء شيخ در عروه ، قول سيم را قائل شدهاند . برخى از دانشمندان در صدد بر آمده كه ميان اين سه قول جمع كنند و وجوهى براى جمع ميان آنها گفتهاند كه از جمله است دو وجه زير :
1 - اين كه اولين چيزى كه در نخستين بار وحى نزول يافته آغاز سورهء « اقرا » و اولين سورهاى كه بعد از فترت وحى نازل گرديده سورهء « المدّثر » بوده و حديث « فاتحه » بر رؤيا يا سماع محمولست نه بر وحى .
2 - اين كه ابتداء نسبت به « اقرأ » ابتداء حقيقى و نسبت به آن دو سورهء ديگر اضافى باشد به اين توضيح كه بالنسبه به سوره هايى كه به « انذار » اشعار دارد سورهء « مدّثر » مقدم و نسبت به سوره هايى كه از آغاز آنها تا فرجام در يك بار نزول يافته سورة « فاتحه » مقدم باشد .
سيوطى در كتاب « الاتقان » در فصلى كه براى بيان « اوّل ما نزّل من القرآن » عنوان كرده چهار قول نقل كرده است :
1 - اين كه « اقرأ باسم ربك » بوده است . همين قول را خود او صحيح دانسته و از كتاب « المستدرك » حاكم و كتاب « الدلائل » بيهقى و كتاب « الكبير » طبرانى و كتاب « سنن » سعيد بن منصور و كتاب « المصاحف » ابن اشته و غير اينها حديثهايى بدين مفاد نقل كرده است .
2 - اين كه « يا أيّها المدّثر » بوده است . روايتى به اين مفاد نقل كرده و پنج وجه براى جواب از اين روايت يعنى جمع ميان اين روايت و حديثهايى كه مستند قول اول قرار يافته ذكر كرده است .
3 - اين كه سورهء « الفاتحه » بوده است . از كتاب « كشاف » نقل كرده كه در آنجا اين مضمون آورده شده « ابن عباس و مجاهد نخستين سورهء نازل شده را سورهء « اقرأ » دانستهاند ليكن بيشتر مفسران گفتهاند اول سورهاى كه نزول يافته « فاتحة الكتاب » بوده است .
4 - اين كه * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * بوده است . اين قول را سيوطى از مقدمهء تفسير ابن نقيب نقل كرده و پس از نقل رواياتى بدان مفاد ، خودش چنين افاده كرده « به عقيدهء من اين قول را نبايد قولى مستقل قرار داد چه از لوازم نزول سورهاى نازل شدن « بسم الله . . » با آن مىباشد پس بطور اطلاق نخستين آيهاى كه نازل گشته « بسم الله . . » بوده است .
بهر حال چون پيغمبر ( ص ) از قرائت آيات ، فراغ يافته جبرئيل كيفيت وضوء و نماز را به آن حضرت آموخته و اوقات پنجگانه را تعيين كرده و از همان وقت بر شخص پيغمبر ( ص ) نماز واجب مىبوده است .
وضو و نماز از آن چه هم اكنون گفته شد چنان بر مىآيد كه نماز و وضوء ، در همان سال بعثت پيغمبر ( ص ) آموخته شده و بعدها بر امت واجب گرديده ليكن ظاهر برخى از عبارات مىرساند كه اين دو امر پيش از سال بعثت تعليم شده بوده است .
در بحار از كافى اين مضمون ، منقول است « چون پيغمبر ( ص ) به سن 37 سال رسيد در خواب چنان مىديد كه گويا كسى به نزد او مىآيد و مىگويد « يا رسول الله » .
وقتى در آن هنگام كه در ميان كوهها گوسفند مىچرانيد چنان اتفاق افتاد كه كسى را ديد به او گفت « يا رسول الله » از وى پرسيد تو كيستى ؟ پاسخ داد من جبرئيلم و خدا مرا بسوى تو فرستاده كه به رسالت مژده ات دهم آنگاه براى پيغمبر ( ص ) وضو ساخت و به او ياد داد كه رو و دو دست را از مرفق بشويد و سر و دو پا را تا كعبين مسح كند آنگاه ركوع و سجود را به او آموخت . چون چهل سال پيغمبر تمام شد روزى على ( ع ) بر وى وارد شد ديد نماز مىخواند پرسيد اين كار چيست ؟ گفت نماز است كه خدا به من امر فرموده آنگاه على را به اسلام دعوت كرد او پذيرفت . و با وى نماز گزارد . خديجه نيز اسلام آورد . پيغمبر ( ص ) به نماز مىايستاد على و خديجه به او اقتداء مىكردند . چند روز كه از اين واقعه گذشته بود ابو طالب به منزل پيغمبر ( ص ) داخل شد جعفر هم با او بود ديد پيغمبر نماز مىخواند و على ( ع ) در يك كنار با او به نماز مشغول است ابو طالب به جعفر گفت « صل جناح ابن عمّك » به آن كنار ديگر پسر عمت متصل شو و در آن كنار او به نماز بايست . . » بهر حال پس از اين كه پيغمبر ( ص ) از جبرئيل قرائت و وضوء و نماز را ياد گرفت
به خانه برگشت و رسالت خود را به خديجه خبر داد . خديجه بىدرنگ اسلام آورد و چگونگى وضوء و نماز را از پيغمبر ( ص ) بياموخت و همان روز يا روز بعد على ( ع ) كه به گفتهء ابن اسحاق ده سال[1]و به گفتهء بلعمى[2]و دشتكى[3]و برخى ديگر هفت سال
[1]- محمد بن جرير طبرى ، در كتاب تاريخ الامم و الملوك ، به اسناد خود از مجاهد چنين آورده است « اسلم على و هو ابن عشر سنين » و همو به اسناد خود از ابن اسحاق چنين آورده است « كان اول ذكر آمن برسول اللَّه ( ص ) ، و صلَّى معه و صدّقه بما جائه من عند اللَّه على بن ابى طالب و هو يومئذ ابن عشر سنين و كان ممّا أنعم اللَّه به على على بن ابى طالب انّه كان فى حجر رسول اللَّه ( ص ) قبل الاسلام » و همو به اسناد خود از عبّاد بن عبد اللَّه آورده كه گفته است « سمعت عليّا يقول : انا عبد اللَّه و اخو رسوله و انا الصديق الاكبر لا يقولها بعدى الا كاذب مفتر صلَّيت مع رسول اللَّه قبل الناس بسبع سنين » .
[2]- ابن ابى الحديد از كتاب « المعرفة » تأليف حسن بن على ، حلوانى نقل كرده كه او به اسنادش از ابو الاسود ، محمد بن عبد الرحمن روايت نموده كه او چنين خبر يافته كه هر يك از على عليه السلام و زبير در سن هشت سالگى به اسلام در آمدهاند . ابو عمر ، يوسف بن عبد البرّ در كتاب « الاستيعاب » خود ، بنقل ابن ابي الحديد ، اين مضمون را آورده است : « و روايات در مبلغ سن على عليه السلام در هنگام اسلامش مختلف مىباشد قولى به سيزده و قولى به پانزده و قولى به شانزده و قولى بده و قولى ديگر بهشت ساله بودن آن حضرت در وقت قبول اسلام نقل گرديده است » .
[3]- سيد اجل ، امير جمال الدين ، عطاء اللَّه ، محدّث دشتكى شيرازى كه قاضى نور اللَّه در كتاب مجالس المؤمنين ، در ترجمهء حال وى چنين نوشته است « به مرافقت توفيق در تفتيش و تحقيق احوال و اخبار و ضبط و تنسيق احاديث و آثار كوشيده و عمر گرامى را صرف تتبع و حفظ اقوال و افعال هدايت مآل نمود . فنون نقليه ، از علوم شرعيه را حلَّه ترتيب و تدوين پوشيده و جواهر و لئالى احاديث مصطفويه را بأنامل تيقّظ و احتياط در سلك تحفّظ و انضباط ، انضمام و انخراط داده صحاح و حسان سخنان عالمگيرش تحفة الاحبّاء و رياض سير و شمايل دل پذيرش روضة الاحباب است » آنگاه از صاحب حبيب السير كه با دشتكى معاصر بوده توصيفى زياد در بارهء او نقل كرده تا آنجا كه گفته است و آن حضرت مانند عم بزرگوارش امير سيد ، اصيل الدين در علم حديث بىنظير آفاق گشته و در ساير اقسام علوم دينيه و انواع فنون يقينيه به استحقاق ، در گذشته ، اند سال در مدرسهء شريفهء سلطانيه در گنبدى ، كه مقبرهء حضرت خاقان مغفور است ، و در خانقاه « اخلاصيه » به درس و افاده اشتغال داشته و در هفتهء يك نوبت در مسجد جامع دار السلطنهء هرات به قلم هدايت ازلى ، رقم ارشاد و نصيحت بلا الواح خاطر اعاظم و اكابر مىنگاشته اما الحال بر موجب عزلت و گوشه نشينى به امثال اين امور التفات نمىنمايند از مؤلفات فصاحت صفات حضرت نقابت منقبت ، روضة الاحباب فى سيرة النبي و الآل و الاصحاب در اقطار آفاق اشتهار تمام دارد و ، بى شائبهء شبههء عقل ، ادراك نظير به آن كتاب افادت مآب در آينهء خيال ، امر محال مىشمارد » پس از اتمام عبارت حبيب السير ، صاحب مجالس چنين گفته است « مؤلف گويد كه صورت عقيدهء امير جمال الدين ، از كتاب « تحفة الاحبّاء » كه به نام خواجه مظفر نيكجى استرابادى نوشته و غير آن ظهور تمام دارد و لهذا مخدوم الملك لاهورى بعضى از نسخ آن كتاب را حكم به سوختن نموده » امير اصيل الدين عبد اللَّه حسينى دشتكى شيرازى كه عمّ امير جمال الدين بوده و بنا بنقل صاحب مجالس در 17 ربيع الاول از سال ( 802 ) وفات يافته است از بزرگان بوده در كتابى به نام « درج درر در سير سنيهء خير البشر » و هم رسالهء مزارات هرات را او نوشته است .