گشته[1]نيز اختلاف به ميان آمده است : يكشنبه 17 رمضان گفته شده سيم ، هشتم ،
[1]- از جمله رواياتى كه در اين زمينه وارد شده چند روايت زير است كه از بحار نقل مىشود : 1 ) در اصول كافى از حضرت صادق عليه السلام است « لا تدع صيام يوم سبع و عشرين من رجب فانّه اليوم الَّذى نزّلت فيه النّبوة على محمّد » 2 ) باز در اصول كافى از ابو الحسن اول عليه السلام چنين روايت شده « بعث اللَّه عزّ و جلّ محمّدا رحمة للعالمين فى سبع و عشرين من رجب » 3 ) در امالى شيخ از ابو عبد اللَّه عليه السلام روايت است « فى اليوم السّابع و العشرين من رجب نزّلت النبوّة على رسول اللَّه » 4 ) در اصول كافى از عيون اخبار الرضا است « فان قال فلم جعل الصّوم فى شهر رمضان خاصّة دون سائر الشهور ؟ قيل لأنّ شهر رمضان هو الشّهر الَّذى انزل اللَّه فيه القرآن و فيه نبىّ محمّد » صاحب بحار در بيانى كه در ذيل خبر اخير نوشته گفته است : اين خبر با سائر اخبار مستفيضه مخالف است و شايد معنى ديگر از آن مراد باشد مساوق با « نزول قرآن » ، يا غير آن از معانى مجازى ، يا اين كه مراد به نبوت ، در سائر اخبار ، رسالت و در اينجا نزول وحى ، در امورى كه به خود پيغمبر متعلق است ، باشد و ممكن است بر تقيه حمل گردد چه عامه را در بارهء زمان بعثت پيغمبر پنج قول است بدين قرار : اول - 17 ماه رمضان . دوم - 18 ماه رمضان . سيم - 24 ماه رمضان . چهارم - 12 ماه ربيع اول . پنجم - 27 رجب و همين قول پنجم مورد اجماع و اتفاق اماميه مىباشد . به عقيدهء نگارنده آن چه مجلسى در بارهء خبر منقول از عيون اخبار الرضا بيان كرده به نظر ، دور مىآيد بويژه احتمال اين كه در اين خبر ، تقيه به كار رفته باشد چه همان وجود پنج قول در ميان علماء عامه خود دليل عدم لزوم تقيه است . و بهر حال ظواهر آياتى از قرآن مجيد چنان مىرساند كه بعثت در ماه رمضان واقع شده است : فى المثل آيهء 171 از سورهء البقره * ( شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيه الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ ) * و آيهء اول از سورهء القدر * ( إِنَّا أَنْزَلْناه فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ) * به ضميمهء اخبارى معتبر ، كه ليلهء قدر را در ماه رمضان تعيين كرده ، ظاهر بلكه صريح است در اين كه نزول قرآن در رمضان بوده و چون بعثت به نزول قرآن ، تحقق يافته پس بعثت هم در همين ماه بوده بنا بر اين كلام مجلسى را وارونه نساخته و نمىگويم چون اخبارى كه بر 27 رجب دلالت دارد با يكى از اقوال پنجگانهء اهل سنت موافقت دارد بايد بر تقيه حمل شود ! ! بلكه مىگويم چون آن اخبار مخالف قرآن مىباشد بايد طرح و خبر عيون اخبار الرضا چون موافق قرآنست اخذ شود و اللَّه العالم .
دوازدهم ربيع الاول نيز هر يك قائلى دارد . علماء شيعه روز بعثت را روز 27 از ماه رجب مىدانند .
بهر حال نخستين مرتبه كه جبرئيل وحى آورده پيغمبر ص در كوه حراء ( بكسر حاء مهمله و تخفيف راء بر وزن كساء در شمال مكه در سه فرسخى آن مىباشد ) بوده است . گفتهاند مردم مكه را رسم چنان بوده كه هر گاه مىخواستهاند مدتى به خلوت و تنهائى بسر برند به آن كوه مىرفتهاند حضرت پيغمبر ( ص ) هم پيش از بعثت سالى يك ماه به غارى كه در آن كوه است تشريف مىبرده و به خلوت و عبادت مىگذرانده است .
محمد بن اسحاق گفته است در يكى از شبهاى ماه رمضان كه حضرت در كوه حراء بود جبرئيل ، كه صحيفهاى از ديبا با خود مىداشت ، بر حضرت نازل شد و سه مرتبه او را به خواندن دستور داد .
حضرت هر سه بار اعتذار جست تا در فرجام جبرئيل گفت * ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ) * .
به گفتهء مسعودى و ابن هشام و گروهى ديگر اين سوره در اين باره تا * ( ما لَمْ يَعْلَمْ ) * نزول يافته و بقيهء اين سوره بعدها نازل گرديده است . به گفتهء برخى ديگر نخستين سورهاى كه نازل شده سورهء « المدّثّر » بوده است بمفاد برخى از احاديث نخستين سورهء نازله سورهء « الفاتحه » مىباشد . يكى از وجوهى كه شيخ بهائى در كتاب « عروة الوثقى » براى تسميهء اين سوره به فاتحه آورده همين است كه افتتاح قرآن و ابتداء وحى به آن شده يعنى نخستين سورهء نازله مىباشد چنان كه يكى از پنج وجهى كه براى تسميهء اين سوره به نام « السّبع المثانى » گفته شده اين است كه يك بار هنگام
فرض صلاة در مكه و بار ديگر هنگام تحويل قبله ، در مدينه نازل شده است .
ارباب سير و تواريخ قول اول را اختيار كرده . غالب از مفسران ، به گفتهء شيخ در عروه ، قول سيم را قائل شدهاند . برخى از دانشمندان در صدد بر آمده كه ميان اين سه قول جمع كنند و وجوهى براى جمع ميان آنها گفتهاند كه از جمله است دو وجه زير :
1 - اين كه اولين چيزى كه در نخستين بار وحى نزول يافته آغاز سورهء « اقرا » و اولين سورهاى كه بعد از فترت وحى نازل گرديده سورهء « المدّثر » بوده و حديث « فاتحه » بر رؤيا يا سماع محمولست نه بر وحى .
2 - اين كه ابتداء نسبت به « اقرأ » ابتداء حقيقى و نسبت به آن دو سورهء ديگر اضافى باشد به اين توضيح كه بالنسبه به سوره هايى كه به « انذار » اشعار دارد سورهء « مدّثر » مقدم و نسبت به سوره هايى كه از آغاز آنها تا فرجام در يك بار نزول يافته سورة « فاتحه » مقدم باشد .
سيوطى در كتاب « الاتقان » در فصلى كه براى بيان « اوّل ما نزّل من القرآن » عنوان كرده چهار قول نقل كرده است :
1 - اين كه « اقرأ باسم ربك » بوده است . همين قول را خود او صحيح دانسته و از كتاب « المستدرك » حاكم و كتاب « الدلائل » بيهقى و كتاب « الكبير » طبرانى و كتاب « سنن » سعيد بن منصور و كتاب « المصاحف » ابن اشته و غير اينها حديثهايى بدين مفاد نقل كرده است .
2 - اين كه « يا أيّها المدّثر » بوده است . روايتى به اين مفاد نقل كرده و پنج وجه براى جواب از اين روايت يعنى جمع ميان اين روايت و حديثهايى كه مستند قول اول قرار يافته ذكر كرده است .
3 - اين كه سورهء « الفاتحه » بوده است . از كتاب « كشاف » نقل كرده كه در آنجا اين مضمون آورده شده « ابن عباس و مجاهد نخستين سورهء نازل شده را سورهء « اقرأ » دانستهاند ليكن بيشتر مفسران گفتهاند اول سورهاى كه نزول يافته « فاتحة الكتاب » بوده است .
4 - اين كه * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * بوده است . اين قول را سيوطى از مقدمهء تفسير ابن نقيب نقل كرده و پس از نقل رواياتى بدان مفاد ، خودش چنين افاده كرده « به عقيدهء من اين قول را نبايد قولى مستقل قرار داد چه از لوازم نزول سورهاى نازل شدن « بسم الله . . » با آن مىباشد پس بطور اطلاق نخستين آيهاى كه نازل گشته « بسم الله . . » بوده است .
بهر حال چون پيغمبر ( ص ) از قرائت آيات ، فراغ يافته جبرئيل كيفيت وضوء و نماز را به آن حضرت آموخته و اوقات پنجگانه را تعيين كرده و از همان وقت بر شخص پيغمبر ( ص ) نماز واجب مىبوده است .
وضو و نماز از آن چه هم اكنون گفته شد چنان بر مىآيد كه نماز و وضوء ، در همان سال بعثت پيغمبر ( ص ) آموخته شده و بعدها بر امت واجب گرديده ليكن ظاهر برخى از عبارات مىرساند كه اين دو امر پيش از سال بعثت تعليم شده بوده است .
در بحار از كافى اين مضمون ، منقول است « چون پيغمبر ( ص ) به سن 37 سال رسيد در خواب چنان مىديد كه گويا كسى به نزد او مىآيد و مىگويد « يا رسول الله » .
وقتى در آن هنگام كه در ميان كوهها گوسفند مىچرانيد چنان اتفاق افتاد كه كسى را ديد به او گفت « يا رسول الله » از وى پرسيد تو كيستى ؟ پاسخ داد من جبرئيلم و خدا مرا بسوى تو فرستاده كه به رسالت مژده ات دهم آنگاه براى پيغمبر ( ص ) وضو ساخت و به او ياد داد كه رو و دو دست را از مرفق بشويد و سر و دو پا را تا كعبين مسح كند آنگاه ركوع و سجود را به او آموخت . چون چهل سال پيغمبر تمام شد روزى على ( ع ) بر وى وارد شد ديد نماز مىخواند پرسيد اين كار چيست ؟ گفت نماز است كه خدا به من امر فرموده آنگاه على را به اسلام دعوت كرد او پذيرفت . و با وى نماز گزارد . خديجه نيز اسلام آورد . پيغمبر ( ص ) به نماز مىايستاد على و خديجه به او اقتداء مىكردند . چند روز كه از اين واقعه گذشته بود ابو طالب به منزل پيغمبر ( ص ) داخل شد جعفر هم با او بود ديد پيغمبر نماز مىخواند و على ( ع ) در يك كنار با او به نماز مشغول است ابو طالب به جعفر گفت « صل جناح ابن عمّك » به آن كنار ديگر پسر عمت متصل شو و در آن كنار او به نماز بايست . . » بهر حال پس از اين كه پيغمبر ( ص ) از جبرئيل قرائت و وضوء و نماز را ياد گرفت
به خانه برگشت و رسالت خود را به خديجه خبر داد . خديجه بىدرنگ اسلام آورد و چگونگى وضوء و نماز را از پيغمبر ( ص ) بياموخت و همان روز يا روز بعد على ( ع ) كه به گفتهء ابن اسحاق ده سال[1]و به گفتهء بلعمى[2]و دشتكى[3]و برخى ديگر هفت سال
[1]- محمد بن جرير طبرى ، در كتاب تاريخ الامم و الملوك ، به اسناد خود از مجاهد چنين آورده است « اسلم على و هو ابن عشر سنين » و همو به اسناد خود از ابن اسحاق چنين آورده است « كان اول ذكر آمن برسول اللَّه ( ص ) ، و صلَّى معه و صدّقه بما جائه من عند اللَّه على بن ابى طالب و هو يومئذ ابن عشر سنين و كان ممّا أنعم اللَّه به على على بن ابى طالب انّه كان فى حجر رسول اللَّه ( ص ) قبل الاسلام » و همو به اسناد خود از عبّاد بن عبد اللَّه آورده كه گفته است « سمعت عليّا يقول : انا عبد اللَّه و اخو رسوله و انا الصديق الاكبر لا يقولها بعدى الا كاذب مفتر صلَّيت مع رسول اللَّه قبل الناس بسبع سنين » .
[2]- ابن ابى الحديد از كتاب « المعرفة » تأليف حسن بن على ، حلوانى نقل كرده كه او به اسنادش از ابو الاسود ، محمد بن عبد الرحمن روايت نموده كه او چنين خبر يافته كه هر يك از على عليه السلام و زبير در سن هشت سالگى به اسلام در آمدهاند . ابو عمر ، يوسف بن عبد البرّ در كتاب « الاستيعاب » خود ، بنقل ابن ابي الحديد ، اين مضمون را آورده است : « و روايات در مبلغ سن على عليه السلام در هنگام اسلامش مختلف مىباشد قولى به سيزده و قولى به پانزده و قولى به شانزده و قولى بده و قولى ديگر بهشت ساله بودن آن حضرت در وقت قبول اسلام نقل گرديده است » .
[3]- سيد اجل ، امير جمال الدين ، عطاء اللَّه ، محدّث دشتكى شيرازى كه قاضى نور اللَّه در كتاب مجالس المؤمنين ، در ترجمهء حال وى چنين نوشته است « به مرافقت توفيق در تفتيش و تحقيق احوال و اخبار و ضبط و تنسيق احاديث و آثار كوشيده و عمر گرامى را صرف تتبع و حفظ اقوال و افعال هدايت مآل نمود . فنون نقليه ، از علوم شرعيه را حلَّه ترتيب و تدوين پوشيده و جواهر و لئالى احاديث مصطفويه را بأنامل تيقّظ و احتياط در سلك تحفّظ و انضباط ، انضمام و انخراط داده صحاح و حسان سخنان عالمگيرش تحفة الاحبّاء و رياض سير و شمايل دل پذيرش روضة الاحباب است » آنگاه از صاحب حبيب السير كه با دشتكى معاصر بوده توصيفى زياد در بارهء او نقل كرده تا آنجا كه گفته است و آن حضرت مانند عم بزرگوارش امير سيد ، اصيل الدين در علم حديث بىنظير آفاق گشته و در ساير اقسام علوم دينيه و انواع فنون يقينيه به استحقاق ، در گذشته ، اند سال در مدرسهء شريفهء سلطانيه در گنبدى ، كه مقبرهء حضرت خاقان مغفور است ، و در خانقاه « اخلاصيه » به درس و افاده اشتغال داشته و در هفتهء يك نوبت در مسجد جامع دار السلطنهء هرات به قلم هدايت ازلى ، رقم ارشاد و نصيحت بلا الواح خاطر اعاظم و اكابر مىنگاشته اما الحال بر موجب عزلت و گوشه نشينى به امثال اين امور التفات نمىنمايند از مؤلفات فصاحت صفات حضرت نقابت منقبت ، روضة الاحباب فى سيرة النبي و الآل و الاصحاب در اقطار آفاق اشتهار تمام دارد و ، بى شائبهء شبههء عقل ، ادراك نظير به آن كتاب افادت مآب در آينهء خيال ، امر محال مىشمارد » پس از اتمام عبارت حبيب السير ، صاحب مجالس چنين گفته است « مؤلف گويد كه صورت عقيدهء امير جمال الدين ، از كتاب « تحفة الاحبّاء » كه به نام خواجه مظفر نيكجى استرابادى نوشته و غير آن ظهور تمام دارد و لهذا مخدوم الملك لاهورى بعضى از نسخ آن كتاب را حكم به سوختن نموده » امير اصيل الدين عبد اللَّه حسينى دشتكى شيرازى كه عمّ امير جمال الدين بوده و بنا بنقل صاحب مجالس در 17 ربيع الاول از سال ( 802 ) وفات يافته است از بزرگان بوده در كتابى به نام « درج درر در سير سنيهء خير البشر » و هم رسالهء مزارات هرات را او نوشته است .
مىداشته است اسلام اختيار نموده و در نماز به پيغمبر ( ص ) تأسى و اقتداء مىكرده است .
در تفسير على ابن ابراهيم ، بنا بنقل صاحب بحار ، در ذيل آيهء * ( فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ) * اين مضمون آورده شده است . اين آيه سه سال پس از بعثت پيغمبر ( ص ) نازل شده . فرمان نبوت در روز دوشنبه نزول يافته است . على عليه السلام در روز سه شنبه به اسلام در آمده بعد خديجه اسلام آورده است بعد ابو طالب بر پيغمبر وارد شده در صورتى كه نماز مىگزارده و على در كنارش بوده پس ابو طالب ، جعفر را كه با او وارد شده بايستادن در آن كنار پيغمبر و اقتداء به او دستور داده و جعفر در طرف چپ پيغمبر به نماز ايستاده است .
در ظرف سه سال جز پيغمبر ( ص ) و على و جعفر و زيد بن حارثه و خديجه نماز گزارى نبوده تا اين كه آيهء * ( فَاصْدَعْ ) * نازل و دعوت به اسلام علنى شده و پنج كس ،
كه پيغمبر و اسلام را مسخره و استهزاء مىكرده ( وليد بن مغيره ، عاص بن وائل ، اسود بن مطلب ، اسود بن عبد يغوث و حارث بن طلاطلهء خزاعى ) خدا بمفاد اين آيه ، امر آنان را كفايت كرده و شر ايشان را برگردانده است » .
گفتهاند پيغمبر ( ص ) هنگام اداء نماز به شعاب مكه مىرفته و در آنجا نماز مىگزارده است . دعوت پيغمبر تا سال سيم از بعثت سرّى بوده و در اين دعوت سرّى كسانى كه استعداد پذيرفتن اسلام داشتهاند دعوت مىشدهاند . در نتيجه عدهء قليلى به پيغمبر صلَّى الله عليه و آله گرويدند كه به گفتهء ابن اسحاق نخستين آنان زيد بن حارثه و دومين آنان ابو بكر بن ابن ابى قحافه بوده و بنقل طبرى ، در كتاب تاريخ اسلام و الملوك ، به اسنادش از سليمان بن يسار « نخستين كسى كه اسلام آورده زيد بن حارثه بوده » و به اسنادش از محمد بن سعد پيش از ابى بكر بيش از پنجاه كس به اسلام در آمدهاند و به گفتهء برخى ديگر از همه پيشتر ( يعنى پس از على عليه السلام چه تقريبا مورد اتفاق است كه اسلام على ( ع ) از همه پيش بوده است[1]) ابو بكر به اسلام در آمده است اين عده كه مسلمان شدهاند نماز مىگزارده و براى اداء نماز به شعاب
[1]- ابن ابى الحديد پس از اين كه روايات و اخبارى متعدد و از طرقى مختلف در بارهء سبق على عليه السلام به ايمان و اسلام از كتاب « الاستيعاب » تاليف ابن عبد البر نقل كرده چنين افاده نموده است : « همهء اين روايات و اخبار را ابو عمرو يوسف بن عبد البر در كتاب خود آورده و اين اخبار چنان كه مىبينى مفيد اجماعست بر اين مطلب ( تقدم على در قبول اسلام ) پس اختلاف در اين موضوع فقط در كميت عمر آن حضرت در هنگام قبول اسلام است نه در اصل سبق وى به اسلام » . طبرى نيز نزديك به پانزده قول از امثال ابن عباس و جابر و زيد بن ارقم و عفيف كندى و مجاهد و غير اينان مبنى بر اين كه « على ( ع ) نخستين كسى بوده كه به اسلام در آمده و با پيغمبر ( ص ) نماز گزارده » آورده است . عمارت جابر ، بنقل طبرى ، اينست « بعث النبي ( ص ) يوم - الاثنين و صلَّى علىّ يوم الثّلثاء » .