كه قدمهاى ايشان ورم كرد تا پس از دوازده ماه خدا بر ايشان تخفيف داد و آخر اين سوره را نازل و نماز شب را پس از آن كه واجب بود مستحب فرمود . ابن عباس گفته است چون اوّل سورهء مزّمّل نزول يافت مؤمنين ، شبها مثل ماه رمضان ، بيدار بودند و به اقامهء نماز مشغول تا اين كه آخر اين سوره نازل شد و يك سال ميان نزول اول و آخر اين سوره فاصله بوده است . . ابو بكر ، احمد بن على مىگويد ميان اهل اسلام در اين كه وجوب نماز شب نسخ شده و مستحب قرار داده شده اختلافى نيست . . » شيخ الطائفه در كتاب التّبيان در ذيل آيهء * ( قُمِ اللَّيْلَ . . ) * اين مضمون را آورده است « حسن گفته است خدا بر پيغمبر و بر مؤمنان فرض ساخته بود كه يك ثلث و زيادتر از شبرا اقامهء نماز كنند ايشان اقامه كردند تا قدمهايشان ورم كرد بعد براى تخفيف بر ايشان اين حكم نسخ شد . . و زجّاج گفته است كلمهء « نصفه » از كلمهء « الليل » بدل مىباشد نظير « ضرب زيد رأسه » و معنى چنين است نيمى از شبرا برخيز يا از نيم كم كن يا بر آن بيفزا و اين حكم پيش از آن بود كه نمازهاى پنجگانه واجب شود ابن عباس و حسن و قتاده گفتهاند ميان اول سوره و ميان آخر آن كه به تخفيف حكم شده يك سال فاصله شده و سعيد بن جبير گفته است ده سال ميان نزول اول و آخر سوره فاصله شده است . . »[1]نماز جمعه در بارهء زمان وجوب نماز جمعه نيز اقوال مختلف مىباشد برخى سال دوازدهم از بعثت و برخى ديگر سال اول از هجرت را زمان صدور اين حكم دانستهاند .
[1]- شيخ طوسى گفته است اول و آخر آيه هر دو استحباب را مىرساند پس وجوبى نبوده تا نسخ شود .
عبارت مسعودى در « مروج الذّهب » در قول دوم صريح مىباشد چه او در آن كتاب در طى بيان كيفيت ورود پيغمبر ( ص ) به مدينه پس از اين كه گفته است هر كس از مردم مدينه آن حضرت را به خانه خويش مىخواند و مهار ناقه او را مىكشيد و پيغمبر مىفرمود : « خلَّوا عنها فانّها مأمورة » چنين گفته است « حتّى ادركته الصّلاة فى بنى سالم فصلَّى فيهم الجمعة و كانت اوّل جمعة صلَّيت فى الاسلام » مقريزى[1]نيز در كتاب امتاع الاسماع گفته است « فلما اتى مسجد بنى سالم جمّع به من كان معه من المسلمين و هم اذ ذاك مائة و قيل كانوا اربعين و هى اوّل جمعة اقامها صلَّى الله عليه و سلَّم فى الاسلام » گر چه عبارت منقول از مسعودى و مقريزى صريح در اين است كه نماز جمعه در اسلام نخستين بار در مدينه خوانده شده يعنى اين حكم اول هجرت صادر و اجراء شده ليكن از برخى از كتب سيره چنان استفاده مىشود كه پيش از هجرت نماز جمعه در مدينه گزارده مىشده است .
از جمله ابن هشام در زير عنوان « اوّل جمعة اقيمت بالمدينة » اين مضمون را نوشته است :
« ابن اسحاق از محمد بن ابى امامه و از پدر خود ، ابو امامه ، و او از عبد الرحمن بن كعب بن مالك حديث كرده كه عبد الرحمن گفته است : هنگامى كه پدرم كور شده بود و من او را براى نماز جمعه مىبردم هر وقت صداى اذان مىشنيد
[1]- تقى الدين ، احمد بن على بن عبد القادر بعلبكى مصرى تاليفاتى زياد داشته كه از آن جمله است كتاب « امتاع الاسماع بما للرّسول من الانباء و الاموال و الحفدة و المتاع » و از آن جمله است كتاب « المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار » در تاريخ مصر . به مناسبت اين كه از حارهء ، مقارزه ، بوده ( اين حاره - ديه - در بعلبك بوده ) به مقريزى مشهور گرديده است در سال هشتصد و چهل و پنج ( 845 ) هجرى قمرى وفات يافته است .
بر اسعد بن زراره رحمت و درود مىفرستاد من با خود انديشيدم كه سبب اين مطلب را از وى بپرسم تا در يكى از ايام آدينه كه صداى اذان بلند شد پدرم بحسب معمول بر اسعد رحمت و درود فرستاد از او سبب پرسيدم گفت « اى بنيّ كان اوّل من جمّع بنا بالمدينة » پس گفت « عدد اهل اسلام در آن هنگام از چهل كس تجاوز نمىداشت . » با توجه به اين كه عدد مسلمين مدينه كه در عقبهء اولى در مكه بودهاند دوازده ( 12 ) و در عقبهء ثانيه هفتاد و سه ( 73 ) كس بودهاند به خوبى دانسته مىشود كه آن زمان ، كه به گفتهء كعب بن مالك اهل اسلام در مدينه از چهل كس تجاوز نمىداشته ، بطور حتم بر عقبهء دوم مقدم بوده تا چه رسد به هجرت بعلاوه اسعد در سال اول از هجرت وفات يافته پس معلوم مىگردد كه پيش از هجرت نماز جمعه گزارده مىشده است .
دشتكى در ذيل وقايع سال دوازدهم بعثت چنين نوشته است « مرويست كه چون نماز جمعه به جاى نماز پيشين فرض شد آن حضرت اهل مدينه را اعلام فرمود تا نماز جمعه بگزارند اسعد بن زراره رضى الله عنه با مسلمانان مدينه نماز جمعه گزارد و بروايتى مصعب بن عمير گزارد » .
همو در موضعى ديگر از همان كتاب ( روضة الاحباب ) نوشته است « و گويند پيش از آن كه سيد عالم به مدينه تشريف فرما شود اسعد بن زراره در آنجا امامت اصحاب خويش مىكرد و اقامت جمعه و جماعات مىنمود » .
باز دشتكى در طى شرح وقائع سال اول هجرت چنين آورده است « آن سرور روز جمعه بود كه از قبا بيرون رفت تا به شهر مدينه در رود و بر شتر سوار مىرفت چون به بنى سالم بن عوف رسيد وقت نماز جمعه در آمد در بطن وادى رانونا خطبهء در غايت فصاحت و بلاغت بخواند و مردم را بر تقوى و پرهيزكارى و نيكويى تحريض نمود و نماز جمعه بگزارد و آن اول خطبه و جمعه بود كه حضرت خواند و گزارد »
اين عبارات كه برخى از آنها در تقدم اقامهء جمعه بر هجرت صريح و برخى ظاهر در آن است با آن چه از مسعودى و مقريزى نقل شد كه اولين جمعه در سال اول هجرت اقامه شده منافات دارد و ظاهر آخرين عبارت منقول از دشتكى نيز گفتهء مسعودى را تأييد مىكند گر چه احتمال مىرود كه اين عبارت به اوليّت اضافى اشاره باشد بدين معنى كه اول خطبه و اول جمعهاى كه ، حضرت ، در خصوص مدينه ، خوانده و گزارده آن نماز بوده نه اول خطبه و جمعه خوانده شده بطور اطلاق[1]اين احتمال قوت مىيابد از توجه به عبارت ابن هشام پس از اين كه اين مضمون را گفته است « حضرت هنگام ورود به مدينه از روز دوشنبه تا روز جمعه در قباء توقف كرد و در اين مدت مسجدى براى ايشان تأسيس نمود و روز جمعه بسوى شهر مدينه رهسپار شد و نماز جمعه را در بطن وادى « رانونا » با ياران خود بگزارد ، چنين گفته است « فكانت اوّل جمعة صلَّاها بالمدينة » آن چه مجلسى نيز در اين زمينه آورده همين احتمال را تقويت مىكند :
در موضعى از بحار كه چگونگى ورود پيغمبر را به مدينه شرح داده اين مضمون را گفته است « خروج پيغمبر ( ص ) از قباء روز جمعه بود . هنگام ظهر به قبيلهء بنى سالم رسيد . . ايشان پيش از قدوم پيغمبر ( ص ) مسجدى ساخته بودند ناقه در آنجا فرو خوابيد پيغمبر ( ص ) به مسجد ايشان فرود آمد و نماز با ايشان بگزارد و خطبه بخواند و اول مسجدى كه خطبه در آن خوانده شده اين مسجد بوده است » و هم در دنبالهء همين قسمت ( كه راجع به پيغمبر و تحويل قبله سخن به ميان آورده و در اين باره بدين مضمون گفته : پيغمبر ( ص ) در تمام مدت اقامت مكه و هم تا ماه هفتم هجرت بسوى بيت المقدس نماز مىگزارد . يهود مسلمين را سرزنش مىكردند . پيغمبر ( ص ) تحويل قبله را كه به كعبه مائل
[1]- احتمالى ديگر نيز مىرود و آن اين كه نماز جمعه به مسلمين مدينه ابلاغ شده بوده است ليكن اوضاع و احوال مكه اقامهء آن را اجازه نمىداده و از اين جهت در مكه اقامه نمىشده و نخستين نماز جمعه را پيغمبر در مدينه گزارده با اين كه امت پيش از آن حضرت در مدينه جمعه را به پا مىداشتهاند .
گرديد نيم شبى بيرون رفت و به آفاق آسمان نظاره مىكرد و فرمان خداى را در اين باره انتظار مىداشت ) چنين نوشته است :
« و خرج فى ذلك اليوم إلى مسجد بنى سالم الَّذى جمّع فيه اوّل جمعة كانت بالمدينة . . » صريحتر از گفتهء ابن هشام و مجلسى در تأييد و تقويت احتمال مزبور چيزى است كه شيخ طبرسى ، بنا بنقل مجلسى ، در ذيل آيهء جمعه آورده و خلاصهء ترجمهء آن چنين است « ابن سيرين گفته كه اهل مدينه پيش از اين كه پيغمبر ( ص ) به آن جا وارد شود اقامهء جمعه كردهاند و گفته شده كه پيش از نزول سوره جمعه انصار گفتند يهود را روزى است در هفته كه در آن روز اجتماع مىكنند . نصارى براى اجتماع خود در هفته روزى معين دارند پس خوب است ما نيز روزى را در هفته براى اجتماع انتخاب و معين كنيم و در آن روز بذكر و شكر خدا بپردازيم . يا گفتهاند روز شنبه يهوديان را و روز يكشنبه نصارى را مىباشد پس خوب است روز اجتماع ما « عروبه » باشد آنگاه انصار به خانهء اسعد بن زراره جمع شدند وى با ايشان در آن روز نماز بگزارد پس از آن روز نام آن روز را برگردانيدند و به جاى « عروبه » نام « جمعه » بر آن نهادند ، و اسعد يك گوسفند براى نهار و شام آنها بكشت و چون عدهء آنان كم بود همان يك گوسفند روز و شب ايشان را كفايت كرد پس خدا اين آيه را * ( إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ ) * نازل فرمود و اين نخستين جمعه بود كه در اسلام اقامه شد ليكن در بارهء نخستين جمعهاى كه پيغمبر آن را با اصحاب اقامه فرموده چنين گفته شده كه چون پيغمبر به مدينه هجرت كرد و بر بنى عمرو بن عوف ، در روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول ، هنگام ظهر ، در قباء ، وارد شد روز دوشنبه و سه شنبه و چهار شنبه و پنجشنبه را در آنجا بماند و مسجد ايشان را تأسيس كرد پس از آن در روز جمعه به قصد مدينه از ميان ايشان خارج گرديد و نماز جمعه را در ميان بنى سالم بن عوف ، در بطن وادى ، كه از ايشان مىبود ، و در آن روز در آنجا مسجدى
اتخاذ كرده بودند ، ادراك و اقامه كرد و اين نخستين جمعه بود كه پيغمبر ( ص ) آن را در اسلام اقامه كرد[1]پس خطبه خواند و اين نخستين خطبه بود كه در مدينه آن را انشاء كرد . . » ارباب سير و تواريخ و هم راويان اخبار و احاديث بيش از همين چند فقره كه در احكام اسلامى ياد گرديد حكمى ديگر را ، بطور صريح ، عنوان نكردهاند كه قبل از هجرت وضع و تشريع شده باشد ، بلكه مكان وضع سائر احكام را مدينه و زمان آن را بعد از هجرت دانستهاند ليكن با تأمل در جزئيات تاريخ اسلام پيش از هجرت و بلكه با مطالعه در خود قرآن مجيد چنان به نظر مىآيد كه پيش از هجرت احكامى ديگر نيز تشريع و وضع شده كه ارباب تواريخ و سير از تصريح به آنها غفلت كردهاند و شايد در اين عدم تصريح و غفلت معذور باشند چه نظر ايشان بنقل تاريخ مىبوده نه به استقصاء احكام موضوعه .
بهر حال مواردى كه بر وضع و تشريع احكامى ديگر پيش از هجرت دلالت مىكند شايسته و به جا است كه در اين كتاب يادآورى گردد . آن موارد بطور فهرست بدين قرار است :
1 - در قضيهء حبشه ، آنجا كه جعفر براى نجاشى از دين اسلام تعريف و توصيف كرده احكامى غير از نماز ، ياد شده از قبيل وجوب عدل و احسان ( و حتى وجوب روزه ) و وجوب صلهء رحم و حرمت زنا و حرمت ربا و حرمت خوردن مردار و حرمت خوردن خون و حرمت خونريزى به ناحق و غير اينها كه از اين پيش نقل شد .
2 - در قضيهء عقبهء اولى ، كه در سال دوازدهم بعثت در مكه بوقوع پيوسته در هنگام بيعت برخى ديگر از احكام اسلامى نام برده شده است[2].
[1]- اين قسمت از اين گفته تأييد مىكند چيزى را كه در پاورقى صفحهء پيش راجع به اين موضوع احتمال داده و ياد كرديم .
[2]- نخستين كسانى از انصار كه به اسلام در آمده شش تن بودهاند ( اسعد بن زراره يكى از ايشان بوده است ) و اين قضيه در سال يازدهم واقع شده چون اين اشخاص به مدينه برگشته در مدينه نام پيغمبر ( ص ) و نام دين اسلام شيوع يافته و در همهء خانه ها در پيرامن اين چيز تازه و موضوع مهم گفتگو به ميان آمده است . در سال بعد ( سال دوازدهم ) دوازده كس براى بيعت با پيغمبر در موسم حج و بعنوان آن با اسعد بن زراره به مكه رهسپار شده و در محل ، عقبه ، با پيغمبر ملاقات و بعنوان « بيعت نساء » بيعت كردهاند . اين ملاقات به لحاظ اين كه در محل « عقبه » و اولين بيعت بوده به « عقبهء اولى » ناميده شده . در سال سيزدهم ( سال بعد ) هم هفتاد ( 70 ) يا هفتاد و دو ( 72 ) تن مرد و دو ( 2 ) تن زن از مدينه براى بيعت به مكه رهسپار شده و در ليالى تشريق از ماه ذى الحجه ( تقريبا سه ماه پيش از هجرت ) در محل عقبه با پيغمبر ( ص ) بيعت كردهاند اين اجتماع و بيعت دون به نام « عقبهء ثانيه » اشتهار يافته است .
ابن اسحاق از يزيد بن ابى حبيب از ابى مرثد بن عبد الله يرنى از عبد الرحمن بن عسيله صنابحى از عبادة بن صامت نقل كرده است كه عباده اين مضمون را گفته است « من از جمله دوازده كس كه در عقبهء اولى حضور يافتند بودم و چون هنوز در اسلام جنگ و جهاد فرض نشده بود با پيغمبر ( ص ) بعنوان « بيعت نساء » بيعت كرديم مبنى بر اين كه خداى را بى شريك دانيم ، سرقت و زنا نكنيم ، اولاد خود را نكشيم ، بهتان و افتراء نزنيم و در هيچ امرى معروف سر پيچى و عصيان ننماييم . . » چنان كه مشاهده مىشود چهار حكم مهم فقهى ( حرمت سرقت و حرمت زنا و حرمت قتل اولاد و حرمت افتراء و بهتان ) به صراحت ياد شده است . پس اين احكام قبل از هجرت تشريع و يا امضاء و تصويب و هم ابلاغ شده ليكن حكم حد سرقت و زنا بطور يقين در مكه اجراء نشده و بحسب ظاهر تشريع و ابلاغ هم نگرديده بوده و چنان كه گفته خواهد شد نخستين بار كه حد سرقت و زنا به كار رفته و اجراء شده در حدود سال سيم و چهارم از هجرت بوده است .
3 - در قضيهء « عقبهء ثانيه » كه در سال سيزدهم از بعثت ( تقريبا سه ماه قبل از
هجرت ) واقع شده و عدهء شركت كنندگان در بيعت اين عقبه از انصار هفتاد يا هفتاد و سه ( 73 ) تن مرد و دو ( 2 ) تن زن بودهاند بيعتى كه انجام يافته به نام « بيعت حرب » خوانده شده پس حكم حرب و جنگ با كفار نيز از احكام فقهى و اسلامى است كه در مكه تا حدى سابقه يافته است .
ابن اسحاق پس از اين كه اين مضمون را گفته است « چون خداوند اذن و دستور قتال با كفار به پيغمبر داده بود از اين رو در عقبهء دوم شروطى را علاوه بر شروط عقبهء نخست كه بيعت نساء بوده مقرر داشت و بر حرب اسود و احمر بيعت فرمود » به اسناد خود از عبادة بن صامت چنين نقل كرده كه وى گفته است « بايعنا مع رسول الله فى العقبة الاولى على بيعة النساء على السمع و الطاعة فى عسرنا و يسرنا و منشطنا و مكرهنا و اثره علينا و ان لا ننازع الامر اهله و ان نقول بالحق أينما كنّا و لا نخاف فى الله لومة لائم . لكنّا بايعنا فى العقبة الثانية معه ( ص ) على الحرب » .
باز ابن اسحاق بدين مفاد گفته است « چون پيغمبر ( ص ) به مقاتلهء با مشركان مأمور نبود آنان اصحاب را آزار مىرساندند تا اين كه دستور قتال بوى داده شد نخستين آيه كه در موضوع اذن قتال و احلال دماء مشركان مزاحم ، نازل شده بنا به گفتهء عروة بن زبير و ديگر از علماء ، آيهء شريفهء * ( أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ الله عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ . الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا الله وَلَوْ لا دَفْعُ الله النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ الله كَثِيراً وَلَيَنْصُرَنَّ الله مَنْ يَنْصُرُه إِنَّ الله لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّه عاقِبَةُ الأُمُورِ ) *[1]و بعد از آن آيهء * ( وَقاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ ) *[2]* ( ) * نزول
[1]- آيات 40 تا 43 از سورهء « الحج » كه از سوره هاى مدنى مىباشد .
[2]- آيهء 189 از سورهء « البقره » كه مدنى است .