بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 105


به سفرى بروند يا به كارى دست بزنند اين تيرها را در ظرفى مىريخته و بهم مىزده‌اند اگر تيرى كه بر آن « أمرني ربي » بوده بيرون مىآمده اقدام و اگر تير « نهانى ربي » بدست مىآمده صرف نظر و اگر تير نانوشته بيرون مىآمده عمل را تجديد و تكرار مىكرده‌اند . گروهى از مفسران چنين گفته‌اند . ليكن على بن ابراهيم از حضرت صادق ( ع ) نقل كرده كه ده عدد تير بوده هفت عدد با سهم و نصيب و سه عدد آنها بى سهم و نصيب . سهم دارهاى هفتگانه را نام چنين بوده : فذّ . توام . رقيب . حلس .
نافس . مسبل و معلَّى . پس فذ را يك سهم و توام را دو سهم و رقيب را سه سهم و همين طور افزوده مىشده تا معلى كه هفت سهم مىداشته است و نامهاى سه تير بى سهم : سفيح . منيح . و وغد بوده است[1]. شترى را مىخريده و مىكشته و با جزائى تقسيمش مىكرده و به دور آن جمع مىگشته و تيرها را بيرون مىآورده و بدست مردى مىداده‌اند و پس از عمل ياد شده قيمت را از كسى مىگرفته‌اند كه تيرهاى بى نصيب به نام او بيرون مىآمده است و اين نوعى از قمار بوده كه ميان عرب جاهلى رواج مىداشته است .
زمخشرى نقل كرده كه شتر را بده جزء تقسيم مىكرده‌اند . بعضى گفته‌اند بر بيست و هشت جزء قسمت مىكرده‌اند و كسانى كه تير نانوشته به نام ايشان بيرون


[1]در جلد اول نامهاى اين قداح ، در بحث از حرمت خمر ، آورده شد در اينجا مناسب است ضبط اين الفاظ ياد گردد فذ بفتح فاء و با ذال منقوطهء مشدده ( بر وزن حظ ) توام با تاء دو نقطه فوقانى مفتوح و همزه مفتوحه ( بر وزن مرهم ) رقيب با راء بى نقطه و قاف ( بر وزن نقيب ) حلس با حاء بى نقطه مكسور و لام ساكنه و سين بى نقطه ( بر وزن ضرس ) نافس با نون پيش از الف وفاء مكسوره و سين بى نقطه ( بر وزن جالس ) مسبل با سين بى نقطه و باء يك نقطه ( بر وزن مقبل ) معلى با ميم مضمومه و عين بى نقطهء مفتوحه و لام مشدده مفتوحه ( بر وزن مصلى ) سفيح با سين بى نقطه مفتوحه و فاء مكسوره و حاء بى نقطه ( بر وزن فصيح ) منيح با ميم مفتوحه و نون مكسوره و ياء دو نقطهء تحتانى و حاء بى نقطه ( بر وزن فصيح ) و غد با واو مفتوحه و غين با نقطهء ساكنه و دال بى نقطه ( بر وزن نقد ) است .


صفحه 106


مىآمده بى نصيب مىبوده‌اند و كسى كه يكى از تيرهاى سهم دار به نامش بيرون مىآمده نصيب معين همان تير را مىبرده و آن نصيبها را به فقيران مىداده و خود چيزى از آن نمىخورده و به اين كار افتخار مىداشته‌اند و كسانى را كه در اين قمار با ايشان به بازى نمىآمده سرزنش مىكرده و او را « برم » ( بخيل و لئيم ) مىناميده‌اند . بعضى از فضلاء ( ابن حاجب ) اسماء قداح ( تيرها ) را در اشعار ذيل آورده است :
< شعر > هى فذ و توام و رقيب ثم حلس و نافس ثم مسبل و المعلى و الوغد ثم سفيح و منيح و ذى الثلاثة تهمل و لكل مما عداها نصيب مثله ان تعدّ اوّل اوّل < / شعر > اين بود ترجمهء آن چه فاضل آورده است .
در تفسير صافى از كتاب فقيه ( من لا يحضر ) و تهذيب بنقل از على بن ابراهيم از حضرت جواد اين مضمون آورده شده است « در زمان جاهلى ده تن شريك مىشدند و شترى را به شركت مىخريدند و به وسيلهء قداح به استقسام آن مىپرداختند ( آنگاه نامهاى تيرها را بر شمرده پس از آن گفته است ) تيرها را بين آن ده تن به جولان مىآورده‌اند پس هر كس تيرى بى سهم به نامش بيرون مىآمده يك سيم قيمت شتر به عهده او مىافتاده اين كار تكرار مىشده تا سه سهم بى نصيب بيرون مىآمده و صاحبان آنها بدان قيمت شتر محكوم مىشده‌اند » .
آنگاه صاحب تفسير صافى چنين گفته است . « . من مىگويم معنى تجزيهء شتر بده جزء تجزيهء قيمت آن بوده چنان كه در روايت حضرت جواد ( ع ) است نه تجزيهء گوشت آن » .
6 - آيهء 61 ، از سورهء نور * ( لَيْسَ عَلَى الأَعْمى حَرَجٌ وَلا عَلَى الأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَلا عَلى أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا ) *


صفحه 107


* ( مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَواتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خالاتِكُمْ أَوْ ما مَلَكْتُمْ مَفاتِحَه أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتاتاً فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ الله مُبارَكَةً طَيِّبَةً كَذلِكَ يُبَيِّنُ الله لَكُمُ الآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ) * يكى از اقوال در سبب نزول آيه اينست كه گروهى به جنگ بيرون رفتند و خانه هاى خود را به معذورين سه گانه كه در آيه ياد شده‌اند سپردند اينان از اين كه چيزى از مأكولات آن خانه ها بخورند خوددارى داشتند و بر خود تنگ مىگرفتند اين آيه نازل گرديد .
فقيهان به اين آيه بر جواز تصرف ( بعنوان خوردن نه غير آن ) در خانه هاى خويشاوندان ياد شده استدلال كرده‌اند . جبّائى خيال كرده است آيه بحديث « لا يحلّ مال امرئ الَّا بطيب نفسه » و به آيهء * ( لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناه ) * منسوخ شده است .
بهر حال از جمله هفت فائده كه در اينجا مذكور شده اينست كه عدم ذكر فرزندان در اين آيه يا به واسطهء معلوم بودن آن از مفهومست زيرا جواز اكل از خانهء كسى كه اقرب است اولى است از آن كه ابعد است يا اين كه از كلمهء * ( « مِنْ بُيُوتِكُمْ » ) * مستفاد مىباشد چنان كه در حديث نبوى است « أنت و مالك لأبيك » و باز در


صفحه 108


حديث ديگر است : « اطيب ما اكل المرء من كسبه ، و انّ ولده من كسبه » .
مناسب است در اينجا مختصرى از آن چه در بارهء « صديق » آورده شده ياد گردد :
محقق اردبيلى در اين زمينه چنين افاده كرده است « صديق » مثل « خليط » و « عدو » مفرد و جمع است و در اينجا بمعنى « اصدقاء » مىباشد و مراد از « صديق » كسى است كه در دوستى صادق باشد برخى گفته‌اند مراد از آن كسى است كه چنان كه ظاهر او با ظاهرت موافق است باطنش هم باطنت را موافق باشد . از حضرت صادق ( ع ) چنين روايت است « هو و الله الرجل يدخل فى بيت صديقه فيأكل طعامه به غير اذنه » نقل شده كه ربيع بن خثيم را صديقى بود در نبودن ربيع به خانهء وى رفت و از غذاء او خورد چون ربيع به خانه برگشت كنيزش اين خبر بوى باز گفت ربيع از شادى گفت اگر راست مىگويى در راه خدا آزادى . نقل شده است كه بزرگان صحابه و كسانى كه با بدريين ديدار داشته چنان بوده‌اند كه يكى در غيبت صديق خود به خانهء او داخل مىشده از كنيزش مىپرسيده كه كيسهء پول كجاست آنگاه هر چه مىخواسته برمىداشته است چون صاحب خانه برمىگشته و كنيز بوى خبر مىداده از شادى و سرور او را آزاد مىساخته است ! از حضرت صادق ( ع ) روايت شده « من عظم حرمة الصّديق ان جعله الله من الانس و الشّفقة و الانبساط و طرح الحشمة بمنزلة النّفس و الاب و الاخ و الابن » و شايد ذكر « ابن » در اين روايت اشاره به اين باشد كه يا از باب مفهوم موافق و يا از باب شمول * ( « مِنْ بُيُوتِكُمْ » ) * ، « ابن » نيز در آيه مراد


صفحه 109


و منظور است » فاضل مقداد از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده است « أيدخل احدكم يده إلى كمّ صاحبه او جيبه و كيسه فياخذ منه ؟ فقالوا لا . قال ( ع ) فلستم بأصدقاء » باز از ابن عباس نقل كرده كه اين مضمون را گفته است « صداقت از نسب قوىتر است چه اهل دوزخ به پدران و مادران استغاثه نمىكنند بلكه به اصدقاء استغاثه مىكنند و مىگويند * ( « فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ وَلا صَدِيقٍ حَمِيمٍ » ) * .
مجموع آيات مربوط به دو قسم مكاسب ، 12 آيه است .


صفحه 110


10 - كتاب بيع در اين كتاب ده آيه آورده شده است :
1 - آيهء 29 ، از سورهء نساء * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ الله كانَ بِكُمْ رَحِيماً ) * دو حكم ( اول ، نهى از اكل مال و تصرف در آن از راه باطل : غصب باشد يا سرقت يا خيانت يا عقود فاسده از باب ربا يا غير آن . دوم ، اباحهء مال از راه تجارت و كسب مشروع ) و هشت فرع از اين آيه استفاده شده است كه از آن جمله است :
مشروط بودن تجارت به تراضى متعاقدان خواه مراد از آن تراضى متعاقدان در حال عقد باشد و عقد بدان تمام و لازم شود ، تا پيش از تفرق هم خيار ، ساقط باشد و مجلس را خيار نباشد ، چنان كه مالك و ابو حنيفه گفته‌اند ، يا مراد تفرق از روى تراضى باشد تا حق خيار پيش از تفرق از مجلس برقرار باشد چنان كه شافعى و شيعه گفته‌اند و روايت « البيعان بالخيار ما لم يفترقا » هم آن را مىرساند .
و از آن جمله است احتمال اين كه مراد از جملهء * ( وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ) * اين باشد كه نفوس خود را به ارتكاب اثم از راه اكل مال بباطل هلاك مسازيد .
در اين مورد مناسب مىدانم بر آن چه فاضل مقداد در زمينهء جملهء « و لا تقتلوا . » آورده مطلبى را اضافه كنم . اين مطلب مربوط است به جلد اول و از استدراكات


صفحه 111


بحث است در بارهء وقوع اجتهاد ، حتى در زمان پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) ، و هم تقرير حضرت آن را .
در كتبى از تفسير از جمله تفسير ابو الفتوح در ذيل اين جمله مطلبى نقل شده كه به مناسبت فارسى بودن كتاب ابو الفتوح عين عبارت او در اينجا آورده مىشود : « يكى را از جملهء صحابه ، رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به سريتى فرستاد و گفت در راه مرا احتلام افتاد و سرما سخت بود و من نيارستم غسل كردن از هلاك ترسيدم تيمم كردم و نماز كردم به قوم خود چون باز آمدم رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) را خبر دادم مرا گفت « يا هذا صلَّيت بأصحابك و أنت جنب ؟ ! » به اصحاب نماز كردى و تو جنب بودى ؟ ! من گفتم اى رسول الله سرما سخت بود و من بر خويشتن خائف بودم خواستم تا غسل كنم اين آيتم ياد آمد كه خداى تعالى مىگويد * ( وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ) * رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) بخنديد و ديگر چيزى نگفت » اين استنباط و اجتهاد كه از آن صحابى به عمل آمده بسيار لطيف و دقيق بوده و از تصويب و تقريرى كه از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به عمل آمده اجازهء اصل اجتهاد و استنباط و حتى سعهء دائره اش ؛ در نظر مقدس شارع به خوبى استنباط مىگردد .
محقق اردبيلى احتمال ارادهء جرح و ضرب هم از كلمهء قتل داده و نقل كرده كه كسانى از علماء قائل شده‌اند به حرمت مجروح ساختن انسان ، خود را .
2 - آيهء 275 ، از سورهء بقرة * ( الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُه الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَأَحَلَّ الله الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَه مَوْعِظَةٌ مِنْ ) *


صفحه 112


* ( رَبِّه فَانْتَهى فَلَه ما سَلَفَ وَأَمْرُه إِلَى الله وَمَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ) * .
در زمان جاهلى معمول چنان مىبوده كه چون زمان وامى كه وامخواه داده بوده است بسر مىآمده و از بدهكار مطالبه مىكرده است بدهكار مىگفته است تو بر مدت بيفزا من هم بر مبلغ چون هر دو مىافزوده‌اند مىگفته‌اند كارى است يكسان : چه در آغاز بيع بر سود بيفزاييم و چه پس از حلول اجل به واسطهء تمديد مدت و تأخير زمان اين آيه براى سرزنش ايشان است كه اينان چون از گور برخيزند و مبعوث گردند مانند مصروعان خواهند بود از جمله هفت فائده كه در اينجا ياد گرديده استفادهء اباحهء همه اقسام بيع است به استناد شيوع اطلاقى كلمهء « البيع » و از جمله اين كه رباء از كبائر سيئات است چنان كه از على ( ع ) روايت شده « لعن رسول الله ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فى الرباء خمسة . آكله و موكله و شاهديه و كاتبه » و از حضرت صادق ( ع ) است « در هم رباء اعظم عند الله من سبعين زنية بذات محرم فى بيت الله الحرام » . محقق اردبيلى اين احتمال را كه رباء محرم از ميان معاملات بخصوص بيع مخصوص باشد و فى المثل در صلح يا هبهء معوضه نيايد احتمالى مستفاد از آيه دانسته و هم تحريم قياس و مشروع نبودن آن را از آيه قابل استفاده قرار داده است .
3 - آيات 278 و 279 ، از سورهء بقره * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ الله وَرَسُولِه وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ . ) *