بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 139


24 - كتاب لقطه ( يا نوع نهم ) در بارهء لقطه نيز چيزى كه بطور خصوص بر آن دلالت كند از قرآن مجيد استفاده نشده ليكن به عموماتى از قرآن مجيد بر آن استدلال شده از آن جمله است 1 - آيهء - 2 - از سورهء مائده * ( وَتَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى ) * 2 - آيهء 148 ، از سورهء بقره و آيهء 48 ، از سورهء مائده * ( فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ ) * .
طرز استدلال به اين عمومات و هم به آيهء 7 از سورهء قصص * ( فَالْتَقَطَه آلُ فِرْعَوْنَ . . ) * و آيهء 10 از سورهء يوسف * ( يَلْتَقِطْه بَعْضُ السَّيَّارَةِ ) * و فرق ميان لقطه و لقيط و اشكال در اين استدلالات به عهدهء كتب مفصلهء مربوطه است .


صفحه 140


25 - كتاب غصب ( يا نوع دهم ) در بارهء غصب ( كه عبارتست از استيلاء و تسلط بر مال غير بدون حقى شرعى ) به چند آيه كه بر وجه عموم دلالت دارد ، و به چند آيه كه بطور خصوص دلالت مىكند استدلال شده است .
آيات بر وجه عام عبارتست از :
1 - آيهء 188 ، از سورهء بقره * ( وَلا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ ) * 2 - آيهء 34 ، از سورهء توبه * ( إِنَّ كَثِيراً مِنَ الأَحْبارِ وَالرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ ) * .
آياتى كه بر خصوص غصب و جواز تقاصّ و استيفاء دلالت دارد عبارتست از :
1 - آيهء 193 ، از سورهء بقره * ( فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْه بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ ) * .
2 - آيهء 40 ، از سورهء شورى * ( وَجَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها ) * .
3 - آيهء 41 ، از سورهء شورى * ( وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِه فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ ) * .
از جمله ده فائدهء فقهى كه فاضل مقداد در ذيل اين آيات ياد كرده اينست كه « اعتداء » گاهى به استيلا است و گاهى به اتلاف عين يا منفعت است ، بطور مباشرت يا تسبيب ، بر وجه عمد يا خطاء و از جمله اينست كه « مثل » در آيه اعم است از « مساوى در حقيقت و جنس » و از « مساوى در حكم » و از « مساوى در ماليت » .


صفحه 141


26 - كتاب اقرار ( يا نوع يازدهم در بارهء اقرار ( كه عبارتست از خبر دادن به حقى كه بر خبر دهنده لازم است خواه مال باشد يا عقوبت يا نسب ) از پنج آيه استفاده شده است :
1 - آيهء 11 ، از سورهء ملك * ( فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لأَصْحابِ السَّعِيرِ ) * .
2 - آيهء 130 ، از سورهء انعام * ( وَشَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ ) * چه شهادت بر خويش اقرار به مورد شهادت است .
3 - آيهء 81 ، از سورهء آل عمران * ( أَ أَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلى ذلِكُمْ إِصْرِي قالُوا أَقْرَرْنا ) * ، در اينجا فاضل صورتهاى چهارگانه را كه در مقام اقرار به اعتبار لفظ پديد مىآيد ( كسى به ديگرى مىگويد « لي عندك كذا » جواب مىدهد « انا مقرّ لك به » يا « انا مقرّ لك » يا « انا مقرّ به » يا « انا مقرّ » ) و از لحاظ دلالت بر اقرار مورد نظر و اختلافست هر چهار صورت را به استناد ظاهر آيه مشمول عنوان اقرار دانسته يعنى به ظاهر آيه بر هر چهار صورت استدلال كرده است .
4 - آيهء 135 ، از سورهء نساء * ( كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّه وَلَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ ) * ، 5 - آيهء 8 و 9 ، از سورهء ملك * ( أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا ) * و نظير آنست آيهء 172 ، از سورهء اعراف * ( أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى ) * .


صفحه 142


آنگاه در ذيل دو آيه چنين افاده كرده است « به اين دو آيه و نظائر اينها بر اين استدلال مىشود كه حرف ايجاب شايستهء اقرار است و « بلى » ايجاب است پس از نفى و « نعم » تقرير ما سبق مىباشد ، اگر نفى باشد نفى و اگر ايجاب باشد ايجاب ، و از اين رو ابن عباس در آيهء دوم گفته است اگر گفته بودند « نعم » كافر مىشدند چه مفادش اين بود كه آرى تو پروردگار ما نيستى » پس از آن بر اين مطلب نظر وارد كرده و گفته است « اهل عرف « نعم » را به جاى « بلى » به كار مىبرند چنان كه شاعر گفته است :
< شعر > أليس الله يجمع ام عمرو و إيانا ؟ فذاك بنا تدان نعم و ترى الهلال كما اراه و يعلوها النهار كما علانى < / شعر > و حق به نظر من اينست كه اگر كلام از اهل لغت صدور يابد اقرار نيست و اگر از اهل عرف صادر شود اقرار است . » از جمله چهار فائده كه فاضل در اينجا آورده اينست كه آيهء چهارم بر وجوب اقرار به حقى كه بر مقر لازم است دلالت دارد .


صفحه 143


27 - كتاب وصيت ( يا نوع دوازدهم در بارهء وصيت ( كه بحسب لغت از وصى يصى بمعنى وصل يصل اشتقاق دارد و از باب افعال و تفعيل هر دو استعمال مىشود و كلمهء ، وصية و وصاءة ، اسم مصدر است و بحسب شرع تمليك عين يا منفعتى است براى بعد از وفات ، كه موصى در حقيقت تصرف حال حيات خود را به زمان بعد از مرگ خويش متصل مىسازد ) به سه آيه استدلال شده است :
1 - آيهء 180 و 181 و 182 از سورهء بقره * ( كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ فَمَنْ بَدَّلَه بَعْدَ ما سَمِعَه فَإِنَّما إِثْمُه عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَه إِنَّ الله سَمِيعٌ عَلِيمٌ ، فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَيْه إِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * ، در بارهء اين آيه و جهاتى مربوط به وصيت در جلد اول به تفصيلى متناسب بحث به عمل آمده است ( مراجعه شود ) .
2 - آيهء 12 ، از سورهء نساء * ( مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصى بِها أَوْ دَيْنٍ ) * و هم آيهء 13 ، از آن سوره نيز * ( مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِها أَوْ دَيْنٍ ) * و هم آيهء 14 ، از همان سوره * ( مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَيْنٍ ) * و هم آيهء 15 از همان سوره * ( مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِها أَوْ دَيْنٍ ) * .


صفحه 144


فاضل چهار فائده در ذيل آورده : يكى مشروع بودن وصيت است براى وارث و غير او و مقدم بودن آنست بر ارث ، ديگر ظهور آيه است در وجوب عمل به وصيت مطلقا و تخصيص آن بثلث و توقف ما زاد بر اجازهء وارث به استناد اجماع و احاديث است سيم اختلاف در حصول مالكيت است براى موصى له مورد وصيت را به مرگ موصى چنان كه شافعيه و برخى از فقها از آيه استفاده كرده‌اند ، تا اين كه قبول موصى له كاشف باشد ، يا مالكيت اوست مورد وصيت را به واسطهء قبول ، يعنى قبول سبب مالك شدن باشد ، چنان كه جمعى ديگر از فقها بر آن رفته و از دلالت آيه جواب گفته‌اند .
3 - آيهء 260 ، از سورهء بقره * ( ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً ) * . و آيهء 44 ، از سورهء حجر * ( لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ ، ) * .
به اين آيات براى تعيين « جزء » در موردى كه وصيت به جزء واقع گردد استدلال به عمل آمده است .
4 - آيهء 106 و 107 و 108 از سورهء مائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَأَصابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَيُقْسِمانِ بِالله إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَرِي بِه ثَمَناً وَلَوْ كانَ ذا قُرْبى وَلا نَكْتُمُ شَهادَةَ الله إِنَّا إِذاً لَمِنَ الآثِمِينَ ، فَإِنْ عُثِرَ عَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً فَآخَرانِ يَقُومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ ) *


صفحه 145


* ( الأَوْلَيانِ فَيُقْسِمانِ بِالله لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما وَمَا اعْتَدَيْنا إِنَّا إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ ، ذلِكَ أَدْنى أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهادَةِ عَلى وَجْهِها أَوْ يَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمانٌ بَعْدَ أَيْمانِهِمْ ، . . ) * در كنز العرفان سه فايده در ذيل اين آيه آورده شده ، يكى اين روايت است كه تميم دارمى و عدى بن زيد هنگامى كه هنوز نصرانى بودند براى تجارت به شام رفتند بديل بن ابى مريم ، مولى عمرو عاص ، كه دين اسلام داشت نيز با ايشان بود چون به شام رسيدند بديل مريض شد آن چه با خود داشت يادداشت كرد و ورقه يادداشت را در ميان كالاى خود نهاد و به آن دو از اين باب چيزى نگفت و ايشان را وصيت كرد كه اثاثيهء او را به كسان وى برسانند : بديل مرد . تميم و عدى اثاثيه او را بررسى كردند ظرفى از سيم كه به زر منقوش و به وزن سيصد مثقال بود از ميان برداشتند و پنهان كردند چون اثاثيه به كسان او داده شد نامهء يادداشت را در آن يافتند و ظرف را مطالبه كردند ايشان منكر شدند مرافعه نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) برده شد بعد از نماز عصر بود و پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) كنار منبر نشسته آنها را سوگند داد و رها ساخت پس از آن ظرف نزد ايشان ديده شد بنى السهم به ايشان مراجعه و ظرف را مطالبه كردند گفتند اين را خريده‌ايم ليكن چون گواه بر آن نداشتيم نخواستيم اقرار كنيم باز او را نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) بردند اين آيه نزول يافت * ( فَإِنْ عُثِرَ عَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً ) * عمرو بن عاص و مطلب بن ابى وداعه كه هر دو از طايفهء بنى سهم بودند سوگند ياد كردند و ظرف را گرفتند .
اشكالاتى از جهت مخالفت اين روايت با برخى از قواعد فقهى به نظر مىرسد كه محقق اردبيلى آنها را مورد توجه و گفتگو قرار داده است در فائده سيم دوازده حكم فقهى را از آيه مستفاد دانسته و آورده كه از جمله اشهاد و عدل است از


صفحه 146


ذوى نسب يا از اهل اسلام اگر باشند در هنگام وصيت و اگر نباشند از اهل ذمه يا غير ايشان .
چون وصيت گاهى بمال است و گاهى به ولايت و ولايت گاهى به اخراج حقى است ثابت بر ميت مانند اين كه وامى داشته يا امانتى در نزدش بوده است يا ولايت بر اولاد صغار است براى حفظ اموال ايشان و سعى در تربيت و تنميهء آنان پس مناسب چنان مىنمايد كه بحث از حال يتيمان به اعتبار اين كه وصى براى ايشان قرار داده مىشود به بحث از وصيت اتصال يابد و در دنبالهء آن آورده شود و آيات مربوط به احكام يتامى نقل گردد و در حقيقت كتاب حجر كه بر احكام يتامى مشتمل است در اين موضع آورده شود .