بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 149


و به او مىگويند مالت را در راه خدا انفاق كن چه فرزند و اولاد براى تو سودى ندارند و ترا از خدا بى نياز نمىسازند و اين سخنان در بيمار تأثير مىكند و او گفتهء ايشان را به كار مىبندد و در نتيجه اولاد خود را نادار و بر دوش مردم بار مىسازد خداوند در اين آيه آن اشخاص را تهديد كرده و فرموده است از خدا بترسند و از اين گونه سخنان دست بردارند و چنان فرض كنند كه براى خود ايشان چنين پيش آمدى مىشود پس خدا را به ياد آورند و پرهيز پيشه كنند و قول سديد بگويند يعنى بزائد بر ثلث تشويق نكنند بلكه كمتر از آن را دستور دهند .
بعضى ديگر آيه را مربوط به اوصيا دانسته‌اند كه آنان بايد از خداى بپرهيزند در امر ايتام حيف و ميل روا ندارند و فرض چنان كنند كه ايشان مرده‌اند و فرزندان و ذريهء ضعاف آنان زير نظر و دست اوصياء واقع گشته‌اند و بدانند كه هر گاه اموال يتامى را به ستم بخورند آتش خشم الهى آنها را مىسوزاند .
از حضرت صادق ( عليه السّلام ) روايت شده كه در كتاب على ( عليه السّلام ) وارد است انّ آكل مال اليتيم سيدركه و بال ذلك فى عقبه و تلحقه و بال ذلك فى الآخرة و آنگاه اين دو آيه را * ( وَلْيَخْشَ الَّذِينَ ) * . . و . . * ( إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ . . ) * ياد كرده است به مناسبت حجر بر صغير دو آيه كه بر حجر سفيه و حجر عبد دلالت دارد عقب اين بحث آورده شده است .
حجر سفيه آيهء 5 ، از سورهء نساء * ( وَلا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ الله لَكُمْ قِياماً وَارْزُقُوهُمْ فِيها وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً ) * براى حجر سفيه مورد استدلال شده است


صفحه 150


وجهى كه فقهاء و محققان از مفسران در اين آيه گفته‌اند اينست كه خطاب در آيه به اولياء است تا اموال يتامى را پيش از بلوغ و رشد آنها نگهدارى كنند .
از جملهء پنج فائده كه فاضل در ذيل اين آيه ياد كرده اينست كه با اين كه از جملهء * ( فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً ) * محجور بودن سفيه معلوم مىگردد در اين آيه مستقل و منفرد آورده شده تا معلوم گردد كه « سفه » خود به خود علتى است مستقل براى حجر خواه در كودك باشد يا در بالغ و خواه به تبع كودكى باشد يا پس از بلوغ و رشد طريان يابد ( ابو حنيفه در اين مسأله مخالفت كرده و بالغ عاقل را كه سفيه باشد محجور نمىكند ) به اين آيه بر وجوب تكسب بمال « مولَّى عليه » به اندازهء استفادهء نفقه از آن و بر مندوب بودن زائد بر اندازهء نفقه نيز استدلال شده است .
حجر بر عبد به آيهء 75 ، از سورهء نحل * ( ضَرَبَ الله مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ ) * بر دو حكم استدلال شده است .
1 - حجر بر مملوك در تصرفاتش ، 2 - عدم مالكيت او گر چه مولايش او را تمليك كند .
راجع به حكم دوم اختلافاتى است كه موافقان ، مطلوب خود را از قرآن مجيد به آيهء 27 از سورهء روم * ( ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ فَأَنْتُمْ فِيه سَواءٌ . . ) * و مخالفان نظر خود را از قرآن مجيد به آيهء 22 از سورهء نور * ( وَأَنْكِحُوا الأَيامى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَإِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِه . . ) * كه اغناء متفرع بر مالك شدنست ، تأييد كرده‌اند .


صفحه 151


29 و 30 - كتاب وقوف و صدقات و هبات ( يا نوع سيزدهم نوع سيزدهم در بارهء عطاياى منجزه مانند وقف و سكنى و صدقه و هبه و غير اينها ، فاضل چنين افاده كرده است در قرآن مجيد آياتى مخصوص به اين امور نيست ليكن آن چه بطور عموم بر فعل خيرات و تحريض بر آنها دلالت دارد بر اين امور نيز دليل است راوندى و معاصر از آن جمله سه آيه را در اينجا آورده‌اند :
1 - آيهء 92 ، از سورهء آل عمران * ( لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ، ) * .
2 - آيهء 20 ، از سورهء مزّمّل * ( وَما تُقَدِّمُوا لأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوه عِنْدَ الله هُوَ خَيْراً وَأَعْظَمَ أَجْراً ) * 3 - آيهء 177 ، از سورهء بقره * ( لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ ) * . تا . . * ( وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّه ذَوِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقابِ ) *


صفحه 152


31 و 32 - كتاب ايمان و نذر ( يا نوع چهاردهم نوع چهاردهم در بارهء نذر و عهد و يمين ، چند بحث طرح شده است - بحث اول مربوط است به « نذر » و راجع به نذر دو آيه مورد استفاده واقع گرديده است :
1 - آيهء 270 ، از سورهء بقره * ( وَما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ الله يَعْلَمُه وَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ ) * .
از جمله سه فائده كه در ذيل آيه ياد گرديده دلالت آيه است بر وجوب وفاء به نذر و اتفاق بر انعقاد شروط آن و اختلاف بر انعقاد مطلق آنست ( مثل اين كه همين اندازه بگويد « للَّه علىّ ان افعل كذا من الطَّاعات .
2 - آيهء 7 ، از سورهء دهر * ( يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّه مُسْتَطِيراً ) * .
كه در بارهء على و فاطمه عليهما السلام در قضيه‌اى كه مشهور است نزول يافته است .
از دو راه بدين آيه استدلال شده است يكى اين كه آيه در مورد مدح است پس دلالت بر رجحان وفاء به نذر دارد و ديگر آن كه به خوف از شر روز رستاخيز قرين گشته پس بر وجوب وفاء به نذر دلالت مىكند .


صفحه 153


بحث دوم - مربوط است به « عهد » و راجع به آن از سه آيه استفاده شده است :
1 - آخر آيهء 36 ، از سورهء بنى اسرائيل * ( وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا . ) * از راه صيغهء امر و هم از راه مسئول بودن « عهد » بر وجوب وفاء بعهد ، استدلال شده است .
2 - آخر آيهء 153 ، از سورهء انعام * ( وَبِعَهْدِ الله أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِه لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ) * 3 - آيهء 93 و 94 ، از سورهء نحل * ( وَأَوْفُوا بِعَهْدِ الله إِذا عاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَقَدْ جَعَلْتُمُ الله عَلَيْكُمْ كَفِيلًا . إِنَّ الله يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ . وَلا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً . ) * * ( تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ . ) * از اين آيه حكم دو موضوع استفاده شده است :
1 - وجوب وفاء بعهد ( عهد الله اعم است از اين كه به نذر باشد يا بعهد يا به يمين و سوگند ) .
2 - وجوب وفاء به آن چه مورد سوگند و يمين واقع شده است .
از جمله پنج حكمى كه فاضل در ذيل آيه ياد كرده اينست كه در حلف و نذر بايد به نام خدا باشد و گر نه وفاء به آن واجب نيست و اين حكم از جملهء « بعد توكيدها » كه مراد از آن توثيق بذكر خدا است استفاده شده . از آيهء 8 ، از سورهء مؤمنون


صفحه 154


* ( وَالَّذِينَ هُمْ لأَماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُونَ ) * نيز لزوم وفاء بعهد و هم از آيات * ( أَنْ تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلى أَهْلِها ) * و * ( تَخُونُوا أَماناتِكُمْ ) * ، بنا بر تعميم امانات امانتهاى خلقى و خالقى را نيز وجوب وفاء به عهود استفاده شده است چه امانات بر دو گونه است امانات الهى از قبيل نماز و روزه ( عبادات ) و امانات مردمى از قبيل ودائع و شهادات و غير اينها .
عهد بر سه گونه است : اوامر و نواهى الهى ، نذور و عقود جارى ميان مردم ، و وفاء به تمام آنها به حكم آيات ياد شده واجب است .
بحث سيم - مربوط است به « يمين » و راجع به آن از سه آيه استفاده شده است :
1 - آيهء 224 ، از سورهء بقره ، * ( وَلا تَجْعَلُوا الله عُرْضَةً لأَيْمانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَالله سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) * .
2 - آيهء 225 ، از سورهء بقره ، * ( لا يُؤاخِذُكُمُ الله بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَلكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَالله غَفُورٌ حَلِيمٌ ) * .
3 - آيهء 89 ، از سورهء مائده * ( لا يُؤاخِذُكُمُ الله بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَلكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الأَيْمانَ فَكَفَّارَتُه إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمانِكُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَيْمانَكُمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ الله لَكُمْ آياتِه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) * .


صفحه 155


در اين آيه حكم نكث و حنث يمين و كفارهء آن مشتمل بر تخيير نسبت به سه نوع اول و ترتيب بعد از عجز از آن سه بلزوم صيام آورده شده است .
فاضل در ذيل فائده سيم كه براى بيان كفاره حنث است هشت حكم ياد كرده كه از آن جمله است اشتراط ايمان در رقبه ، از باب حمل مطلق بر مقيد .
و در ذيل فائدهء چهارم از جمله سه حكم كه ياد كرده اينست كه كفاره مختص به حنث در آينده و در غموس يعنى گذشته ، صادق باشد يا كاذب ، عامد باشد يا ناسى ، واجب نيست . فوائد و فروع و احكامى ديگر نيز در ذيل اين آيه آورده شده است .


صفحه 156


33 - كتاب عتق ( يا نوع پانزدهم در بارهء عتق و توابع آن از دو آيه استفاده شده است :
1 - آيهء 37 از سورهء احزاب * ( وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ الله عَلَيْه وَأَنْعَمْتَ عَلَيْه ) * .
اين آيه اشاره است به زيد بن حارثه كه با گروهى اسير مسلمين شده و قوم او براى فك اسيران خويش آمده بودند از جمله حارثه پدر زيد نيز براى فك او آمده و زيد در سهم پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) واقع شده بود چون حارثه به پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) مراجعه كرد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به او فرمود برو با زيد ملاقات كن اگر خواست با تو بيايد بى آن كه فديه بدهى او را به تو بخشيدم با خود ببر زيد حاضر نشد از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) مفارقت كند و با پدر برود اين كار بر پدر گران آمد او را از فرزندى خويش بيرون كرد و رفت چون پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آگاه شد او را آزاد ساخت و فرزند خود خواند چنان كه به زيد بن محمد مشهور شد . بارى در آيه از عتق به « انعام » تعبير شده است .
در ذيل آيه فاضل اسباب و موجبات نه گانهء عتق را ياد كرده كه از آن جمله است عتق بقول مطلق : پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فرموده است « من اعتق نسمة مؤمنة عتق الله العزيز الجبّار بكلّ عضو منها عضوا منه من النّار » از آن نه سبب يكى دو مورد است كه به قرآن مجيد نيز بر آنها استدلال به عمل آمده آن استدلال گر چه بى اشكال نمانده ليكن متناسب است در اينجا ياد گردد .
از جمله اسباب عتق اينست كه مرد يكى از عمودين يا يكى از محارم خود را