بحث دوم - مربوط است به « عهد » و راجع به آن از سه آيه استفاده شده است :
1 - آخر آيهء 36 ، از سورهء بنى اسرائيل * ( وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا . ) * از راه صيغهء امر و هم از راه مسئول بودن « عهد » بر وجوب وفاء بعهد ، استدلال شده است .
2 - آخر آيهء 153 ، از سورهء انعام * ( وَبِعَهْدِ الله أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِه لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ) * 3 - آيهء 93 و 94 ، از سورهء نحل * ( وَأَوْفُوا بِعَهْدِ الله إِذا عاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَقَدْ جَعَلْتُمُ الله عَلَيْكُمْ كَفِيلًا . إِنَّ الله يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ . وَلا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً . ) * * ( تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ . ) * از اين آيه حكم دو موضوع استفاده شده است :
1 - وجوب وفاء بعهد ( عهد الله اعم است از اين كه به نذر باشد يا بعهد يا به يمين و سوگند ) .
2 - وجوب وفاء به آن چه مورد سوگند و يمين واقع شده است .
از جمله پنج حكمى كه فاضل در ذيل آيه ياد كرده اينست كه در حلف و نذر بايد به نام خدا باشد و گر نه وفاء به آن واجب نيست و اين حكم از جملهء « بعد توكيدها » كه مراد از آن توثيق بذكر خدا است استفاده شده . از آيهء 8 ، از سورهء مؤمنون
* ( وَالَّذِينَ هُمْ لأَماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُونَ ) * نيز لزوم وفاء بعهد و هم از آيات * ( أَنْ تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلى أَهْلِها ) * و * ( تَخُونُوا أَماناتِكُمْ ) * ، بنا بر تعميم امانات امانتهاى خلقى و خالقى را نيز وجوب وفاء به عهود استفاده شده است چه امانات بر دو گونه است امانات الهى از قبيل نماز و روزه ( عبادات ) و امانات مردمى از قبيل ودائع و شهادات و غير اينها .
عهد بر سه گونه است : اوامر و نواهى الهى ، نذور و عقود جارى ميان مردم ، و وفاء به تمام آنها به حكم آيات ياد شده واجب است .
بحث سيم - مربوط است به « يمين » و راجع به آن از سه آيه استفاده شده است :
1 - آيهء 224 ، از سورهء بقره ، * ( وَلا تَجْعَلُوا الله عُرْضَةً لأَيْمانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَالله سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) * .
2 - آيهء 225 ، از سورهء بقره ، * ( لا يُؤاخِذُكُمُ الله بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَلكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَالله غَفُورٌ حَلِيمٌ ) * .
3 - آيهء 89 ، از سورهء مائده * ( لا يُؤاخِذُكُمُ الله بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَلكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الأَيْمانَ فَكَفَّارَتُه إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمانِكُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَيْمانَكُمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ الله لَكُمْ آياتِه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) * .
در اين آيه حكم نكث و حنث يمين و كفارهء آن مشتمل بر تخيير نسبت به سه نوع اول و ترتيب بعد از عجز از آن سه بلزوم صيام آورده شده است .
فاضل در ذيل فائده سيم كه براى بيان كفاره حنث است هشت حكم ياد كرده كه از آن جمله است اشتراط ايمان در رقبه ، از باب حمل مطلق بر مقيد .
و در ذيل فائدهء چهارم از جمله سه حكم كه ياد كرده اينست كه كفاره مختص به حنث در آينده و در غموس يعنى گذشته ، صادق باشد يا كاذب ، عامد باشد يا ناسى ، واجب نيست . فوائد و فروع و احكامى ديگر نيز در ذيل اين آيه آورده شده است .
33 - كتاب عتق ( يا نوع پانزدهم در بارهء عتق و توابع آن از دو آيه استفاده شده است :
1 - آيهء 37 از سورهء احزاب * ( وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ الله عَلَيْه وَأَنْعَمْتَ عَلَيْه ) * .
اين آيه اشاره است به زيد بن حارثه كه با گروهى اسير مسلمين شده و قوم او براى فك اسيران خويش آمده بودند از جمله حارثه پدر زيد نيز براى فك او آمده و زيد در سهم پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) واقع شده بود چون حارثه به پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) مراجعه كرد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به او فرمود برو با زيد ملاقات كن اگر خواست با تو بيايد بى آن كه فديه بدهى او را به تو بخشيدم با خود ببر زيد حاضر نشد از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) مفارقت كند و با پدر برود اين كار بر پدر گران آمد او را از فرزندى خويش بيرون كرد و رفت چون پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آگاه شد او را آزاد ساخت و فرزند خود خواند چنان كه به زيد بن محمد مشهور شد . بارى در آيه از عتق به « انعام » تعبير شده است .
در ذيل آيه فاضل اسباب و موجبات نه گانهء عتق را ياد كرده كه از آن جمله است عتق بقول مطلق : پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فرموده است « من اعتق نسمة مؤمنة عتق الله العزيز الجبّار بكلّ عضو منها عضوا منه من النّار » از آن نه سبب يكى دو مورد است كه به قرآن مجيد نيز بر آنها استدلال به عمل آمده آن استدلال گر چه بى اشكال نمانده ليكن متناسب است در اينجا ياد گردد .
از جمله اسباب عتق اينست كه مرد يكى از عمودين يا يكى از محارم خود را
مالك گردد براى حكم نخست از قرآن مجيد به آيهء 93 . سورهء مريم * ( أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً وَما يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً ) * و براى حكم دوم به آيهء 5 از سورهء حج * ( وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ ) * استدلال شده است طرز استدلال و راه نظر و اشكال در آن بر عهدهء كتب مفصلهء مربوطه است .
2 - آيهء 33 ، از سورهء نور ، * ( وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً وَآتُوهُمْ مِنْ مالِ الله الَّذِي آتاكُمْ . . ) * در سبب نزول آيه آورده شده كه حويطب بن عبد العزى را بندهاى به نام صبيح بوده كه درخواست مكاتبه داشته و حويطب نپذيرفته پس اين آيه نزول يافته است .
نه حكم و چند فرع در ذيل آيه آورده شده كه از آن جمله است استحباب مكاتبه .
< فهرس الموضوعات > 34 - كتاب نكاح - مباحث آن تحت شش نوع زير استيفاء شده است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 1 - مشروع بودن نكاح و اقسام آن مبني بر شش آيه < / فهرس الموضوعات > 34 - كتاب نكاح در كنز العرفان پس از آوردن مقدمهاى مشتمل بر تحقيق معنى لغوى و شرعى كلمهء « نكاح » و نقل چند حديث نبوى مبنى بر تحريض بر نكاح از قبيل حديث « ما استفاد امرؤ فائدة بعد الاسلام افضل من زوجة مسلمة تسرّه اذ انظر إليها و تطيعه اذا أمرها و تحفظه اذا غاب عنها فى نفسها و ماله » مباحث و احكام مربوط به نكاح را تحت عنوان شش نوع استيفاء كرده است بدين ترتيب :
1 - در مشروع بودن نكاح و اقسام آن و غير ذلك .
2 - در اسباب تحريم .
3 - در لوازم نكاح از مهر و نفقه و غير ذلك 4 - در چيزهايى از توابع نكاح 5 - در بيان امورى متعلق به نكاح پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) و زنان او 6 - در روافع نكاح نوع اول در بارهء مشروع بودن نكاح و اقسام آن از شش آيه استفاده شده است :
1 - آيهء 32 ، از سورهء نور
* ( وَأَنْكِحُوا الأَيامى ) *[1]* ( مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَإِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِه وَالله واسِعٌ عَلِيمٌ . ) * از جمله شش حكم كه در ذيل آيه آورده شده اختلاف در وجوب نكاح است براى قادر ( چنان كه داود از آيه استفاده كرده و حكم داده است ) و استحباب آن و از جمله دلالت آيه است بر عدم اشتراط مهر و نفقه در نكاح .
2 - آيهء 33 ، از سورهء نور * ( وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ الله مِنْ فَضْلِه ) * آيهء نخست ناظر است . به نهى از رد مؤمن خواستگار به واسطهء فقر او و نگرفتن زنى به جهت فقير بودنش آيهء 2 ناظر است بامر فقير به صبر بر ترك نكاح تا در نتيجهء ازدواج در حال فقر به عسرت و سختى گرفتار نشود پس ميان دو آيه نه تنها از باب مهمله بودن دو قضيه تناقضى نيست بلكه از باب اختلاف موضوع و حكم در دو قضيه نيز توهم تناقض ميان آنها بى مورد است .
3 - آيهء 3 ، از سورهء نساء * ( وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَثُلاثَ وَرُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى أَلَّا تَعُولُوا . ) * چند قول در سبب نزول آيه گفته شده كه از آن جمله است :
1 - مردم از ولايت ايتام احتراز مىداشتند و دورى مىكردند ليكن از زنا پرهيز نمىداشتند پس به ايشان گفته شد كه اگر از گناهى خوددارى مىكنيد شايسته است
[1]ايّم ( بر وزن قيّم ) زن بى شوهر و مرد بى زن را گويند ، خواه زن بكر باشد يا ثيب ، و جمع آن ( بطور قلب ) بر « ايامى » بسته شده چنان كه يتامى جمع يتيم نيز چنين است و اصل آن دو ، « ايايم » و « يتايم » بوده و قلب شده است .
از گناهى ديگر نيز خود را نگه داريد چه گناهها همه را يك حكم و همه را زشتى و قبح است .
2 - چون آيه نازل شد كه خوردن مال ايتام گناهى است بزرگ مردم از تصدى ولايت ايتام خوددارى مىكردند ليكن از تعدد ازواج و گرفتن زنان زياد و ضائع ساختن حقوق ايشان مضايقه نمىداشتند از اين رو به ايشان گفته شد كه دست از تكثير زنان بردارند و به تقليل ، كه مستلزم سهولت عدالت است ميان ايشان بپردازند .
3 - كسى چون دخترى را يتيمه و ثروتمند مىديد براى تملك ثروت او را تزويج مىكرد و همين طور ، در نتيجه عدهاى زياد از اين گونه ايتام را شوهر مىشد و نمىتوانست حقوق ايشان را حفظ كند و رعايت جانب ايشان را بنمايد پس اين آيه نزول يافت يعنى اگر بترسيد كه ميان ايتام به عدالت رفتار نكنيد از غير ايتام ازدواج كنيد .
از جمله ده حكمى كه فاضل در ذيل اين آيه ياد كرده حكم پنجم است بدين مفاد « بيشتر فقيهان و مفسران گفتهاند حرف « واو » در آيه بمعنى حقيقى خود نيست و گر نه لازم مىآيد كه جمع ميان نه زن جائز باشد چه « واو » براى جمع است برخى « واو » را بمعنى خود دانستهاند[1]و جمع ميان نه زن را اجازه كردهاند و اينها همه نادانى و گمراهى است چه جمع در حكم ، جمع در زمان را مستلزم نيست . » 4 - آيات 5 و 6 و 7 ، از سورهء مؤمنون * ( وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ ، إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ ، فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ ) *
[1]فاضل در حكم پنجم اين قول را منقول از قاسميهء از زيديه دانسته و پس از اين كه گفته است « بنا به عقيدهاى كه ايشان در « واو » دارند نه جواز جمع نه زن بلكه نقل جواز جمع هيجده زن را بايد قائل شوند ، چنين گفته است « اين قول و عقيده از ايشان نقل شده ليكن خود ايشان قبول ندارند و منكر هستند » .