قسم پنجم - يا 39 ، كتاب لعان معنى لغوى و شرعى « لعان » و سبب نزول حكم و طرز اجراء و آيات مربوط بان در جلد اول گذشت .
چهار آيه در قرآن مجيد در بارهء آنست آيهء 6 تا آيهء دهم از اول سورهء نور * ( وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِالله إِنَّه لَمِنَ الصَّادِقِينَ وَالْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ الله عَلَيْه إِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبِينَ وَيَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِالله إِنَّه لَمِنَ الْكاذِبِينَ وَالْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ الله عَلَيْها إِنْ كانَ مِنَ الصَّادِقِينَ . ) * .
از جمله هشت فائدهء مذكور در اينجا اينست كه لعان چون واقع شود زن بر مرد حرام مؤبد مىشود و احتياجى بطلاق حاكم يا حكم او به افتراق ندارد از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) روايت است « المتلاعنان لا يجمعان ابدا » و عده اش اگر صاحب عده باشد از وقت لعان است .
و از جمله آن كه چون مرد قذف كرده حد بر او متوجه شده و چون ملاعنه كرده حد از او ساقط شده و بر زن حد زنا متوجه گشته و چون او ملاعنه كرده از او نيز حد ساقط شده و افتراق ابدى ميان آن دو حاصل گشته است .
قسم ششم يا ارتداد ارتداد ( نعوذ با لله منه ) كه عبارتست از قطع اسلام ، به گفته باشد مانند انكار يكى از ضروريات دين يا به عمل مانند سجده بر بت و توهين به قرآن مجيد و نظائر اينها ، يكى از روافع نكاح است و به آيات تحريم مشركين و مشركات و به قسمتى از آيهء 10 از سورهء ممتحنه * ( وَلا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ ) * بر اين كه قاطع و رافع نكاح است استدلال و استناد شده است .
40 كتاب مطاعم و مشارب آيات و اردهء در اين زمينه به سه دسته شده و تحت سه قسم زير استيفاء گرديده است :
1 - آياتى كه بر اصالت اباحهء هر چيز نافع و خالى از مفسده دلالت دارد .
2 - آياتى كه به حرام بودن چيزهايى معين اشاره دارد .
3 - آياتى كه مباحاتى چند را مىرساند .
قسم اول از قرآن مجيد سه آيهء زير براى استناد بر اصالت اباحهء اشياء نافعهء بى مفسده آورده شده است .
1 - آيهء 29 ، از سورهء بقره * ( هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ) * .
آيه در مقام امتنان است و امتنان ، به اموريست نافع و لازمهء آن تحليل آن امور است پس اصل در همهء اشياء مباح بودن و حلَّيت آنهاست .
2 - آيهء 168 ، از سورهء بقره * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلالًا طَيِّباً ) * .
گفته شده سبب نزول آيه آن بوده كه گروهى اطعمه و البسهء خوب را بر خود حرام كرده بودند . بهر حال ، كلمهء « طيّب » در معانى زير به كار رفته است :
1 - لذيذ 2 - حلال شرعى 3 - طاهر و پاك 4 - آن چه نسبت به تن و جان ، بى آزار
و زيان باشد و در اينجا مراد همان معنى اول است . كلمهء « خبيث » در برابر طيّب بهر يك از چهار معنى به كار مىرود .
فوائد چهار گانه كه در ذيل اين آيه آورده شده اينست :
فائدهء اول ظاهر آيه بطور اجمال بر اباحهء انتفاع اشياء مستلذّه دلالت دارد و بيان آن در آيات ديگر يا در سنت است .
فائدهء دوم اگر از كلمهء طيّب ارادهء معنى چهارم احتمال داده شود آيه دلالت مىكند بر تحريم آن چه موجب آزارى در بدن باشد از قبيل مرض و هلاك يا آزارى در نفس از قبيل زائل شدن عقل يا صدمه يافتن چيزى از ادراكات بنا بر اين اگر چيزى اندكش بدن را صدمه نزند مقدارى كه صدمه و اذيت را موجب شود حرام است نه كمتر از آن اما آن چه موجب صدمه عقل است به حكم لزوم محافظت بر عقل كم و زيادش حرام است تا مبادا اگر كمش اجازه شود شهوت نفس استهتار و عدم مبالات را موجب گردد و در نتيجه به مقدار مضرّ و موذى و مزيل برسد .
فائدهء سيم گفته شده است خدا هر شريعتى را بحفظ و نگهبانى پنج چيز حفظ مىكند :
1 - حفظ نفوس از راه تشريع قصاص .
2 - حفظ دين از راه تشريع عقاب مرتدّ .
3 حفظ نسب از راه تحريم زنا و تشريع حدّ .
4 حفظ اموال از راه تضمين غاصب و سارق و تعزير اول و قطع دست دوم .
5 - حفظ عقول از راه تحريم مسكرات و ايجاب حد بر شارب آنها .
فائدهء چهارم از « ما » در كلمهء * ( « مِمَّا فِي الأَرْضِ » ) * عموم ، مفهوم است پس نبات و حيوان و معدن را شامل است مگر در مواردى كه در كتاب يا سنت به تحريم ، حكم شده باشد .
3 - آيهء 172 ، از سورهء بقره * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَاشْكُرُوا لِلَّه إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاه تَعْبُدُونَ ) * .
محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « مضمون اول اين آيه نزديك است به آيهء پيش جز اين كه اين آيه به اعتبار مخاطب ، خاصّ است و به اعتبار متعلق اكل ، عام چه اين آيه آن چه را از زمين خارج مىگردد نيز شامل است و امر براى ترغيب يا براى اباحهء خوردن هر چيزى است كه مؤمنان آن را لذيذ و طيّب شمرند و خبيث ندانند و طبع ايشان از آن نفرت نداشته باشد و عقلشان به قبح اكل آنها جازم نباشد از قبيل خون و بول و منى و حشرات و نظائر آنها .
« چيزهاى طيّب ، پاك نيز هست زيرا نجس خبيث است و آن را طيب نمىشمرند پس بر اباحهء خوردن هر چيز كه عقل آن را طيب مىشمرد و ضرر و نجاست و خبثى در آن نمىبيند و به نام رزق آدمى زادگان خوانده مىشود و در مقام اكل بدان منتفع مىگردند اين آيه دلالتش صريحتر است از آيهء پيش و فهم اين كه اشياء بر اصل حليت است از اين آيه اولى است تا از آيهء پيش . . » محقق اردبيلى پس از اين كه آيهء 90 از سورهء مائده * ( وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ الله حَلالًا طَيِّباً . . ) * و هم آيه 89 از همان سوره * ( . . لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ الله لَكُمْ ) * « را بعنوان آيهء چهارم براى اين قسم آورده و تشريح كرده چنين افاده نموده است :
از جمله آياتى كه بر اصالت اباحهء هر چيز قابل انتفاع است دلالت دارد آيهء 55 و 56 از سورهء طه مىباشد : * ( الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ مَهْداً وَسَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ . ماءً فَأَخْرَجْنا بِه أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعامَكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لأُولِي النُّهى ) * مىباشد .
اين آيات را تجزئه و هر قسمتى را تفسير و بر مقصود تطبيق كرده و بخصوص در ذيل جملهء اخير راجع بوجود صانع و صفات ثبوتى او تفصيلى زيادتر داده از آن پس چنين افاده كرده است « پس در اين آيه و آيات پيش دلالت است بر اين كه زمين و آب ، همه آنها براى هر انسانى مباح است و همه مىتوانند براى خود و چهارپايان خود در آب و زمين تصرف كنند . . » آنگاه افاده كرده است « و در قول خداى تعالى ( آيهء 159 از سورهء بقره ) * ( إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَما أَنْزَلَ الله مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِه الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَبَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّياحِ ) *
* ( وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ) * دلالتى است بر جواز ركوب دريا براى تجارت و غير آن ، از انتفاعات از پرندگان و ماهيان پس چنان كه به حكم عقل مباحست به حكم شرع هم تا حرمت آن ثابت نشود مباح است . .
« پس به اين آيه بر جواز بحث در « اصول كلام » استدلال مىشود بلكه سوق آيه تحريض بر نظر در علم كلام را مىرساند چنان كه در خبر نبوى وارد شده « ويل لمن قرء هذه الآية فمجّ بها اى لم يتفكر فيها . و دابه در لغت هر جنبنده است و در عرف بعضى ، خصوص مركوب و در عرف بعضى ديگر خصوص اسب و در عرفى ديگر چهارپا مىباشد » .
قسم دوم در بارهء چيزهايى معين كه به تحريم آنها اشاره شده سه آيه است :
1 - آيهء 3 از سورهء مائده * ( حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَما أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ وَما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ ) * .
از چيزهايى كه در جاهليت حرام نمىبوده و اسلام آنها را حرام قرار داده عدهاى در اين آيه نام برده شده است بدين قرار :
1 - « ميته » مردار و آن عبارتست از حيوانى كه بر وجه شرعى تذكيه نشده باشد .
2 - « دم » خون ، اعراب جاهلى به چند طريق آن را مىخوردهاند كه يكى از آنها علهز خوانده مىشده و آن چنان بوده كه خون را در مصارين و مباعر ( روده هاى كثيف ) مىداشته و آن را بريان مىكرده و مىخوردهاند . على عليه السلام در بعضى
از كلمات خود در مقام سرزنش بر عادات پيش از اسلام و بيان نعمت الهى به تحريم خبائث گفته است « تاكلون العلهز » . در آيهء 146 از سورهء انعام ، خون كه در آيهء بالا مطلق آمده به « مسفوحا » مقيد گشته است يعنى خون با سيلان .
3 - « لحم الخنزير » گوشت خوك .
4 - * ( « وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه » ) * آن چه براى غير خدا گشته شده باشد[1]5 - « منخنقه » حيوانى كه خفه شود خواه خود به خود يا به وسيله .
6 - « موقوذه » حيوانى كه با چوب يا سنگ و امثال آنها زده شود به حدى كه بميرد ( موقوذه : مضروبه ) 7 - « متردّيه » حيوانى كه در چاهى افتد يا از بلندى ديگر فرو افتد و بميرد .
8 - « نطيحه » حيوانى كه حيوانى ديگر او را شاخ بزند كه بميرد ( فعيل بمعنى مفعول است مثل جريح پس تاء آن براى نقل است از وصف بودن به اسميت ) .
9 - * ( « ما أَكَلَ السَّبُعُ » ) * حيوانى را كه درنده مقدارى از آن را خورده پس اگر مرده باشد بقيه حرام و اگر هنوز زنده باشد و قابل تذكيه ، به تذكيه حلال خواهد شد .
10 - « * ( وَما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ » ) * انصاب كه جمع نصب است سنگهايى بوده كه در اطراف خانهء مكه نصب شده و بر آنها كشتار مىكرده و گوشت قربانيها را بر آنها تشريح مىنموده و به اين عمل تعظيم و تقرب را مىخواستهاند . بعضى گفتهاند مراد از انصاب ، اصنام است و در اين صورت حرف « على » بمعنى « لام » است چنان كه * ( « فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ » ) *
[1]اهلال بمعنى بلند كردن آواز است ( استهلال در براعت ) از همين ماده است . از جمله و * ( « ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّه بِه » با دقتى چنان به نظر مىرسد كه كشتارهاى بعنوان جلو پاى مسافر يا عروس يا داماد و امثال اينها اهلال براى غير خدا باشد و لو ذكر نام خدا هم در موقع ذبح بشود و شايد كه * ( « أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّه بِه » را با * ( « ذُكِرَ اسْمُ اللَّه عَلَيْه » نسبت عموم و خصوص من وجه باشد پس حلال و مذكّى موقعى است كه اهلال براى خدا و ذكر نام خدا هم با آن باشد و اگر نام خدا باشد و اهلال براى غير خدا باشد يا اهلال براى خدا باشد و نام خدا ( بسم اللَّه ) گفته نشود در تذكيه اشكال و لا اقل مشكوك خواهد بود ( تأمل شود ) .
عكس اينست يا به همان معنى خودش ليكن بتقدير « و ما ذبح مسمى على الاصنام[1]» يعنى كشتار به نام بتان .
11 - استقسام به ازلام و مراد از آن طلب معرفت قسمت خويش است به وسيلهء سه تير كه بر يكى از آنها امر و بر ديگر نهى مىنوشته و سيم را نانويس مىگذاشتهاند يا مراد از آن طلب تقسيم شتر است به وسيلهء تيرهاى ده گانه ( به تفصيلى كه در جلد اول و همين جلد گفته شد ) محقق اردبيلى پس از نقل اين دو قول و نقل روايت در بارهء قول دوم چنين افاده كرده است : « و گفته شده است آن ( ازلام ) كعاب ( قاب - بجل ) است كه ايرانيان و روميان به آن قمار بازى مىكنند و گفته شده است شطرنج است . در سبب تحريم ، بنا بقول اول گفته شده كه دخول در علم غيب و اعتقاد اينست كه اين كار طريق به غيب مىباشد و هم افتراء بر خدا است بنا بر اين بايد استخاره هم كه اكثر بجواز بلكه به استحباب آن قائلند و رواياتى هم بر آن هست حرام باشد پس بايد گفت يا قول اول باطل است و يا آن چه را سبب تحريم قرار داده سبب تحريم نيست بلكه نص خاصى مربوط به اين فعل خاص و وجه خاص بوده يا اين كه استخاره بموجب نصى خاص از آن حكم خارجست » از جمله سه فائده كه فاضل آورده اينست كه اين آيه را در سورهء بقره نظيرى است و آن آيهء 168 * ( إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَما أُهِلَّ بِه لِغَيْرِ الله ) * مىباشد ليكن در بقره * ( وَما أُهِلَّ بِه لِغَيْرِ الله ) * گفته شده و در اينجا و در مائده و در انعام و نحل * ( ( وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه ) ) * گفته شده و حاصل جهت فرق را چنين بيان داشته كه تقديم « باء » در بقره از باب رعايت اصل و ملاحظهء از قبيل جزء بودن آنست و تقديم « لغير الله » در ديگر سوره ها از باب شدت اهتمام به آنست .
2 - آيهء 145 ، از سورهء انعام
[1]شايد اين نيز مؤيد آن نظر باشد . تامل شود ) .