بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 210


على النصرانية و لم يأخذوا منها إلا شرب الخمر » شافعى هم همين عقيده را گرفته است .
از ابن عباس سؤال شده ذبائح نصارى عرب چه حكمى دارد ؟ پاسخ داده است كه بأس و منعى ندارد . قول عامهء تابعان ، همين است و ابو حنيفه و اصحاب او هم آن را گرفته‌اند .
حكم « صابئان » حكم اهل كتاب است به عقيدهء ابو حنيفه ليكن دو صاحب او ( محمد بن حسن شيبانى و ابو يوسف ) گفته‌اند صابئان دو صنفند گروهى زبور را مىخوانند و ملائكه را مىپرستند گروهى ديگر كتابى نمىخوانند و ستارگان را مىپرستند صنف اخير ، از اهل كتاب بشمار نمىروند . اما مجوس پس با ايشان از لحاظ « جزيه » معاملهء اهل كتاب است نه از جهت ذبائح و نكاح زنان ايشان » فاضل روايت نبوى را در بارهء مجوس بدين عبارت آورده است « سنّوا بهم سنة اهل الكتاب غير ناكحى نسائهم و لا آكلى ذبائحهم » محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « گفته شده است مراد به طعام اهل كتاب ذبائح ايشان است در « ن » ( ظاهرا مجمع البيان است ) گفته است « اين قول را بيشتر مفسران و بيشتر فقيهان و جماعتى از اصحاب ما گفته‌اند » و دور بودن اين گفته پوشيده نيست چه « طعام » نه در لغت و نه در عرف و نه در شرع بمعنى ذبيحه نيامده و مشهور ميان اصحاب ما اينست كه ذبيحهء اهل كتاب بدليل * ( « وَاذْكُرُوا اسْمَ الله عَلَيْه » ) * و بدليل * ( « وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه » ) * و بدليل رواياتى حرام است . . » باز محقق چنين افاده كرده است « . . پس اين آيه دليلى است بر جواز بخشش و عطيه به اهل كتاب » .
3 - آيهء 14 ، از سورهء نحل * ( وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْه لَحْماً طَرِيًّا ) * و آيهء 12 ، از سورهء فاطر * ( وَما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُه وَهذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَمِنْ كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا ) * .
از اين دو آيه مباح بودن مطلق ماهيها كه از دريا صيد مىشود استفاده شده است


صفحه 211


فاضل چنين گفته است « و اما تقييده بالطري ليس مخصصا له بالتحليل ، للإجماع على اباحة غيره » 4 - آيهء 30 ، از سورهء انبياء * ( وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ ) * .
فاضل اين مضمون را گفته است « اين آيه و امثال آن از آياتى كه بر امتنان .
بخلق آب و فرستادن آن از آسمان دلالت مىكند همهء آنها دليل است بر مباح بودن و حلال بودن آب زيرا امتنان به چيزى كه انتفاع آن در شرع ممنوع باشد بى معنى و بىمورد است » .
5 - آيات 68 و 69 ، از سورهء نحل * ( وَأَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ، ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُه فِيه شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ، ) * .
محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « آيه بر حلال بودن عسل و اخذ زنبور در موردى كه مانعى شرعى منع نكند و هم بر استشفاء به ادويه بويژه عسل و بر اين كه ، گر چه خدا قادر است كه بى دواء شفاء دهد ليكن ، به وسيلهء دواء شفاء مىدهد و هم بر طلب علم طب بلكه علم كلام نيز دلالت دارد . . » از جمله سه امر و سه فائده كه فاضل در اينجا آورده مباح بودن عسل و شافى بودن آنست از مرض و جواز معالجه است از امراض .
6 - آيهء 94 از سورهء مائده * ( لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَالله يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ) *


صفحه 212


از جمله چهار فائده كه فاضل در اينجا آورده اين است كه در سبب نزول آيه گفته شده چون آيات تحريم خمر ، نزول يافته صحابه به پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفته‌اند « برادران ما كه شراب مىآشاميده و از راه قمار زندگى مىكرده و اكنون مرده‌اند چه خواهند شد ؟ » پس اين آيه نازل گشته است ليكن اصح اينست كه آيه در بارهء كسانى چون عثمان مظعون و ياران او ، كه بر ترك طيّبات عهد و عزم كرده بودند ، نزول يافته است يعنى هر گاه بر ايمان و عمل صالح و پرهيز از محرمات مداومت كنند بر ايشان پروايى در تناول مستلذات و طيبات نخواهد بود .
و از جمله ، شش وجه است براى توجيه تكرير در آيه و از جمله دلالت آيه است بر اين كه تا وجهى از وجوه قبح براى اشياء دانسته نشود اصل در آنها اباحه است .
در جلد اول اين تأليف در ذيل سيم از خصوصيات و مميزات عهد صحابه آورده شد كه قدامة بن مظعون در زمان خلافت عمر شراب آشاميده و عمر خواسته است او را حد بزند و او به اين آيه بر رفع حد از خود استدلال كرده و عمر استدلال را پذيرفته و از او در گذشته و على عليه السلام اطلاع يافته و به عمر گفته است اين استدلال و اجتهاد بى مورد است و قدامه مشمول اين آيه نيست چه كسانى كه ايمان آورده‌اند حرام خدا را حلال نمىشمرند پس او را بخواه اگر توبه كرد حد بزن و اگر نه از دين بيرون شده پس او را بكش قدامه را حاضر كردند او توبه كرد و حد بر او جارى شد .
7 - آيهء 89 ، از سورهء مائده * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ الله لَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ الله لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ ) * بروايتى كه فاضل هم آورده است پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) براى مردم در مجلسى سخن مىگفت و روز قيامت را براى ايشان توصيف مىكرد مردم از خوف گريه كردند و ده تن از اصحاب در خانه عثمان بن مظعون فراهم آمدند و اتفاق كردند كه روزها را به روزه و شبها را به بيدارى برگذار كنند و بر بستر نخوابند و گوشت و « ودك » ( پيه و چربى ) نخورند


صفحه 213


و به زنان نزديك نشوند و عطر استعمال نكنند و « مسوح » ( جامه هاى پشمين ) به پوشند و دنيا را ترك گويند و به سياحت پردازند و رهبانيت پيش گيرند چون اين خبر به پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) رسيد به منزل عثمان رفت از زن وى چگونگى را پرسيد براى اين كه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) را تكذيب نكند و راز شوهر را فاش نسازد در پاسخ گفت اگر خود عثمان چنين مطلبى را به تو گفته او دروغ نمىگويد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) برگشت زن به عثمان خبر داد عثمان با رفيقانش به نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) رفت پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت مگر من نشنيده‌ام كه شما چنين اتفاقى كرده‌ايد ؟ گفتند يا رسول الله ما جز خير نظرى نداشته‌ايم پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت « من بدين گونه امور مأمور نشده‌ام همانا شما را بر خودتان حقى است روزه بگيريد و هم افطار بكنيد بيدار بايستيد و هم بخوابيد چه من روزه مىگيرم و افطار مىكنم بيدار مىايستم و هم مىخوابم و گوشت و چربى مىخورم و نزد زنان مىروم اينست سنت من هر كس از سنت من برگردد از من نيست » آنگاه مردم را فرا خواند و در خطبه به ايشان چنين گفت گروهى كه زنان و طيب و خواب و شهوات دنيا را بر خود حرام كرده‌اند چه خيال مىكنند ؟ بدانيد من شما را به كشيش و راهب شدن امر نمىكنم .
در دين من ترك گوشت و ترك زن نيست و اتخاذ صوامع نيست همانا سياحت امت من روزه است و رهبانيت جهاد ، خداى را بپرستيد و شريك برايش قرار مدهيد حج و عمره بكنيد ، نماز اقامه نماييد ، زكات بدهيد ، روزه ماه رمضان بگيريد و استقامت بورزيد تا امور براى شما مستقيم شود همانا كسانى كه پيش از شما هلاك شده براى اين بوده كه بر خود سخت گرفته‌اند پس خدا بر آنها سخت گرفته است اينست بقاياى ايشان در ديرها و صومعه ها » پس از آن آيه فوق نازل شده است .
از آيه و قضيه‌اى كه در سبب نزول آن گفته شده بر عدم جواز تحريم محللات از طيبات و تحليل محرمات از خبائث و عدم جواز ترهب و تقشف در اسلام و امورى ديگر استدلال شده است .


صفحه 214


8 - آيهء 92 از سورهء آل عمران * ( كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلاًّ لِبَنِي إِسْرائِيلَ إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِيلُ عَلى نَفْسِه مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * در بارهء سبب نزول اين آيه سه وجه آورده شده است از جمله اينست كه چون يهود مشروع بودن نسخ را انكار و منع كرده‌اند آيه تكذيب ايشان را بوقوع مدلل داشته است ، كه در ذيل اين آيه هفت فائده ياد شده از جمله اين كه آن چه را اسرائيل ( يعقوب ) بر خود حرام كرد گوشت و شير شتر بوده چون به مرض « عرق النساء » ابتلاء داشته پس نذر كرده كه اگر شفا يافت طعامى را كه از همه بيشتر دوست مىدارد نخورد و گوشت و شير شتر محبوبترين طعام براى او بوده پس آن را به جهت اين نذر يا به گفته و دستور اطباء بر خود حرام كرده است و از جمله اين كه كسانى كه اجتهاد را بر انبياء جائز مىدانند بدين آيه * ( إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِيلُ عَلى نَفْسِه ) * استدلال كرده‌اند .
9 - آيهء 145 ، از سورهء انعام * ( وَعَلَى الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُما إِلَّا ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوايا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصادِقُونَ ) * از پنج فائده كه در اينجا آورده شده اينست كه اشياء مذكوره در آيه ، بر امت اسلام حلالست و هم جواز نسخ و بودن آنست تابع مصالح و مفاسد .
10 - آيهء 118 ، از سورهء انعام * ( وَما لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ الله عَلَيْه وَقَدْ فَصَّلَ لَكُمْ ما حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْه وَإِنَّ كَثِيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ ) * چهار فائده در اينجا آورده شده كه از آن جمله است دلالت آيه بر مباح بودن


صفحه 215


آن چه نام خدا بر آن ياد گرديده چنان كه در آيهء بعد هم تصريح شده است به حرمت آن چه نام خدا بر آن ياد نشده ، خواه ترك تسميه بعمد باشد يا به نسيان * ( وَلا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ الله عَلَيْه ) * ، داود و احمد همين نص را پيروى كرده و گفته‌اند ترك نام خدا چه بطور عمد باشد و چه بطور نسيان موجب تحريم است مالك و شافعى به استناد روايتى از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به اين عبارت « ذبيحة المسلم حلال و ان لم يذكر اسم الله عليه » بر خلاف گفته‌اند .
شيعه و ابو حنيفه ترك تسميه را اگر بعمد باشد موجب تحريم دانسته‌اند و اگر بطور نسيان باشد به استناد « حديث رفع » ، موجب تحريم ندانسته و روايت نبوى را ، بر فرض صحت سند ، بر مورد نسيان حمل كرده‌اند و حنفيه آيه را به ميته تأويل كرده و تسميه را اسم براى مذكَّى دانسته يا اين كه آيه را بر * ( ما أُهِلَّ لِغَيْرِ الله بِه ) * كه « فسق » خوانده شده محمول دانسته‌اند . فاضل اضمار كلمهء « عمد » را در آيه اولى دانسته است .
و از آن جمله است تعيين مراد از « اضطرار » كه استثناء شده به آن چه موجب شود خوف از تلف يا مرض يا ضعف از مرافقت همراهان ( با ضرورت رفاقت با ايشان ) يا ضعف از سوارى را ( با نياز بدان ) پس مشرف شدن به مرگ در مورد اضطرار ، اعتبار نشده بلكه مجرد خوف براى اباحه كافيست .
مجموع آياتى كه در ذيل كتاب « مطاعم و مشارب آورده شده » 18 آيه است .


صفحه 216


41 - كتاب مواريث در بارهء مواريث نه آيه آورده شده است :
1 - آيهء 32 از سورهء نساء * ( وَلِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَالأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ الله كانَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيداً ) * خلاصهء آن چه فاضل آورده اينست « مراد از « موالى » در اينجا وارثان و تقدير چنين است براى هر انسانى موالى و وارثانى است كه از ما ترك او ارث مىبرند . .
* ( وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمانُكُمْ ) * ايشان نيز وارثانند چه فرموده است * ( « فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ » ) * و ايمان در اينجا جمع يمين يد است زيرا چنان معمول بوده كه در وقت عهد دست راست را با دست راست مسح مىكرده‌اند و عاقد مىگفته است « دمك دمى و ثارك ثارى و حربك حربى . . الخ « پس حليف يك ششم از مال حليف را به ارث مىبرده است » از جمله سه فائده كه در اينجا آورده شده اينست كه اين حكم ( ميراث به معاهده و معاقده كه به نام ضمان جريره خوانده مىشود ) به عقيدهء شافعى منسوخ است و مطلقا ارثى براى او نيست و بمذهب اصحاب ما چنين نيست بلكه هنگامى كه وارثى نسبى يا سببى در ميان نباشد ارث مىبرد چون از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) روايت شده كه در روز فتح مكه گفته است « ما كان من حلف فى الجاهلية فتمسكوا به فانه لم يزده الاسلام إلا شدة و لا تحدثوا حلفا فى الاسلام » و بمذهب ابى حنيفه هر گاه مردى بدست مردى ديگر اسلام بياورد و با هم بر تعاقل و توارث عهد كنند صحيح است .


صفحه 217


2 - آيهء 5 ، از سورهء احزاب * ( وَأُولُوا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ الله مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهاجِرِينَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً ) * محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « كلمهء من المؤمنين و المهاجرين » جائز است بيان باشد براى كلمهء * ( « أُولُوا الأَرْحامِ » ) * يعنى اقرباء از مؤمنان و مهاجران بعضى از ايشان اولى هستند كه از بعضى ديگر ارث ببرند نسبت به بيگانگان بلكه نسبت به بعضى از اقارب نيز و جائز است كه حرف « من » براى ابتداء غايت باشد يعنى * ( « أُولُوا الأَرْحامِ » ) * به حق خويشاوندى و قرابت در مقام ميراث اولى هستند از مؤمنان به حق ولايت در دين و از مهاجران به حق مهاجرت . چنين گفته ليكن ظاهر اينست كه صله باشد براى كلمهء « اولى » و مراد از استثناء اينست كه * ( « أُولُوا الأَرْحامِ » ) * اولى هستند مگر وصيتى كند كه در اين صورت « موصى له » اولى مىباشد .
پس در آيه دلالتيست بر اين كه وصيت از ارث اولى و بر آن مقدم است و آيه بر اين كه وصيت براى وارث درست نيست دلالت ندارد و اين مطلب ظاهر است .
و به احتمالى ممكن است * ( « إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا » ) * منجّزا ترا نيز شامل شود پس دليل باشد بر اين كه منجّزات مريض از اصل است و بر ارث مقدم و به اجماع و خبر ، وصيت خارج شده و از ثلث به حساب آمده و منجزات در آن باقى مانده است . فتأمل » فاضل اين مضمون را آورده است « پيش از اين گفتيم كه پيغمبر ( ص ) براى اين كه تأليف قلوب كند اهل اسلام را به هجرت ارث مىداد نه به قرابت چنان كه از سهام زكات به همان نظر براى كفار قسمتى قرار داد و آن حكم به اين آيه و به آيات ارث نسخ گرديده و معنى چنين است : همانا اولو الارحام بعضى از ايشان به ميراث بردن از بعضى ديگر از خودشان اولى هستند تا مهاجران و غير مهاجران . آنگاه وصيت براى اولياء را به جمله