با انسان و بيان منحصر بودن دعوت او است به كارهاى سوء و فحشاء چه او از انسان كار خير نمىخواهد بلكه كارهايى كه براى انسان بد است و بدين يا به دنياى او زيان دارد از او مىخواهد يا فحشاء از او طلب مىكند .
« بعضى فحشاء را بمعنى زنا دانستهاند و به گفتهء بعضى فحشاء چيزيست كه عقل آن را انكار كند و شرع زشت و ناپسندش شمرد . . و معنى * ( أَنْ تَقُولُوا عَلَى الله . . ) * تا آخر » اينست كه شيطان شما را دعوت مىكند كه نسبت دهيد چيزهايى را كه نمىدانيد به خدا و بگوييد خدا چنين و چنان گفته است مانند اين كه با ندانى بگوييد اين حلالست و آن حرام و مانند اين كه آن چه را خدا حلال كرده بر خود حرام كنيد و بر عكس و اين نسبت جاهلانه به هوى و هوس و خود پسندى باشد .
« پس آيه دلالت كند بر اين كه نسبت چيزى به خدا با ندانستن آن ، خواه از قبيل اطلاق اسم و لفظى باشد بر او يا از قبيل توصيف ذات او باشد به وصفى ، حرامست بلكه دور نيست كه اعتقاد آنها هم ، گر چه به زبان آورده نشود ، حرام باشند .
« و هم حرامست بيان احكام شرعى بدون علم به آنها پس اگر كسى مجتهد نباشد و از كتب يا مشايخ و اساتيد نقل نكند بلكه از خود بگويد فلان چيز حرام يا مكروه يا واجب يا مستحب يا مباحست كارى حرام كرده چنان كه امروز شايعست پس آن چه اكنون ميان طلاب ، متداول و معمول گشته اگر قرينهاى در ميان نباشد كه نقل از كتاب يا از استادى را برساند عملى است حرام بلكه با وجود قرينه هم احتياط در اينست كه بنقل از كتاب يا استادى تصريح كند و بر قرينه اعتماد نكند . . » 8 - آياتى كه بر حجت بودن خبر واحد به آنها استناد و استدلال شده از قبيل آيهء « سؤال » ، آيهء « كتمان » ، آيهء « نفر » و آيهء « نبأ » * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا . . ) * الآيه - آيهء 5 از سورهء 49 حجرات ) .
ابو الفتوح در تفسير خود چنين آورده است « آيت در وليد بن عقبة ابن ابى معيط آمد كه رسول ( ص ) او را به بنى المصطلق فرستاد ، بعد از واقعهء كارزار ، تا از ايشان صدقه بستاند و ميان ايشان در جاهليت عداوتى بود چون قوم او را بديدند به استقبال او آمدند براى تعظيم فرمان رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) او گمان برد كه ايشان او را بخواهند كشتن بترسيد از ايشان و به نزديك رسول آمد و گفت يا رسول الله بنى المصطلق مرتد شدند و صدقه ندادند مرا به خواستن كشتن رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) را خشم آمد . . و در آيت دليل است بر اين كه خبر واحد ايجاب علم و عمل نكند . . و گروهى استدلال كردند به اين آيت بر وجوب عمل خبر واحد . . » .
9 - آياتى بمفاد آيهء 98 از سورهء 3 ( آل عمران ) * ( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا . . ) * . و آيهء 101 از همان سوره * ( وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ) * .
اين آيات بر لزوم اتحاد و اتفاق در شئون اجتماع و ادارهء امور زندگانى دلالت دارد .
10 - آياتى بمفاد آيهء 137 و 138 و آيهء 139 از سورهء 4 ( نساء ) * ( بَشِّرِ الْمُنافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً . الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّه جَمِيعاً . وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ الله يُكْفَرُ بِها وَيُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِه ) *
* ( إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ الله جامِعُ الْمُنافِقِينَ وَالْكافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً ) * .
از اين نمونه آيات ، حرام بودن دو رويى و نفاق و سست عنصرى در دفاع از شئون دين ( حتى به اقلّ مرتبه ، كه ننشستن با بد گويان از دين و ژاژ خواهان در اين زمينه باشد ) استفاده مىشود .
11 - آياتى بمفاد آيهء 39 از سورهء 17 ( بنى اسرائيل ) * ( إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ وَكانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّه كَفُوراً ) * .
و آيهء 42 از سورهء ( انعام ) * ( . . وَلا تُسْرِفُوا إِنَّه لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ) * .
اين آيات بر حرمت تبذير و اسراف دلالت دارد .
12 - آياتى بمفاد آيهء 92 از سورهء 16 ( نحل ) * ( إِنَّ الله يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسانِ وَإِيتاءِ ذِي الْقُرْبى . . ) * . و آيهء 24 از سورهء 17 ( بنى اسرائيل ) * ( وَقَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاه وَبِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً ) * .
اين آيات بر لزوم رعايت عدالت و احسان بطور عموم و احسان در حق پدر
و مادر بطور خصوص ، دلالت دارد .
بطور كلى بايد گفت جز آن چه فقها در كتب فقهى آورده و بابى خاص براى آنها عنوان كردهاند در قرآن مجيد ، بخصوص در بارهء شئون اجتماعى آياتى هست كه وظائف افراد را تعيين مىكند و باصطلاح ، حكم و تكليف بشمار مىآيد و شايسته چنان مىنمايد كه اينها نيز تحت عناوينى مخصوص به خود آورده و بر ابواب و كتب فقه افزوده شود .
علاوه بر دوازده قسمتى كه در بالا ياد شد در قرآن مجيد باز هم اقسامى و احكامى هست كه رعايت اختصار را از تفصيل و تفسير آنها صرف نظر مىگردد نظير آياتى كه بر حرمت دوست داشتن شيوع فحشاء در جامعهء اسلامى دلالت دارد * ( إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ . ) * آيهء 18 از سورهء 24 ) و آياتى كه بعدم جواز دخول به خانهء غير بى اجازهء او و بى تسليم به او ارتباط و دلالت دارد ( آيات 27 تا 30 از سورهء 24 ( سورهء نور ) - * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها . . ) * و آياتى كه بر نكوهش خود پسندى و خود خواهى و خود ستايى بىجا دلالت دارد ( نظير آيهء 185 از سورهء آل عمران - * ( لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَيُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) * .
و آيهء 38 و 39 از سورهء 17 ( بنى اسرائيل ) * ( وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ ) * . . * ( وَلا تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الأَرْضَ . . ) * و آياتى كه بر نكوهش « منع خير » دلالت دارد مانند : آيهء 23 و 24 از سورهء 50 ( ق ) * ( أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُرِيبٍ ) * .
و آياتى كه بر ستايش اعراض از « لغو » دلالت دارد مانند :
آيهء 54 از سورهء 28 ( قصص ) * ( . . وَإِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْه وَقالُوا لَنا أَعْمالُنا وَلَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ ) * .
و آياتى كه بر « غضّ بصر » نسبت بزن و مرد و عدم « ابداء زينت » نسبت بزن دلالت دارد ( آيهء 30 تا 32 سورهء نور - * ( قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ) * . .
* ( وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ . . ) * ج - بر طبقه بنديهايى كه در آغاز اين جلد براى آيات احكام ياد گرديد بى مناسبت نمىنمايد كه در اين خاتمه طبقه بنديهايى ديگر كه براى آن قبيل آيات ممكن و متصور است نيز آورده شود از آن جمله است :
1 - طبقه بندى به لحاظ تكاليف و احكام مربوط به شخص پيغمبر ( ص ) و احكام مربوط به امت .
از قبيل قسم اول است آيهء 28 از سورهء 33 ( احزاب ) * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَزِينَتَها فَتَعالَيْنَ . . ) * و آيهء 49 تا 53 از همان سوره و آيات ديگر كه بيان احكام مختصهء به پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را متكفل است .
از قبيل قسم دوم است همه آياتى كه تا كنون در اين جلد ياد گرديده است .
2 - طبقه بندى به لحاظ تكاليف و احكام مربوط به زنان پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) و احكام مربوط به ديگران .
از قبيل قسم اول است آيهء 30 از سورهء 33 ( احزاب ) * ( يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ . . ) *
تا آيهء 33 - * ( وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الأُولى . . ) * .
از قبيل قسم دوم است سائر احكام .
3 - طبقه بندى احكام به لحاظ مؤمنانى كه در زمان پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) بودهاند و تكاليفى خاص به ايشان توجه يافته و احكام نسبت بعموم مؤمنين .
از قبيل قسم اول است آيهء 19 از سورهء 48 ( فتح ) * ( إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله يَدُ الله فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِه . . ) * و آيات اول سورهء 49 ( حجرات ) * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ الله وَرَسُولِه ) * . . * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلا تَجْهَرُوا لَه بِالْقَوْلِ . . ) * .
4 - طبقه بندى به لحاظ احكامى كه با اسلوب خطاب به امم سالفه صدور يافته يا بطور مستقيم خود اهل اسلام مورد توجه بودهاند .
از قبيل قسم اول است آيهء 57 از سورهء 3 ( آل عمران ) * ( قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ ) * . . * ( وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ الله . . ) * . و آيهء 58 و 59 از همان سوره * ( يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْراهِيمَ ) * . . * ( ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فِيما لَكُمْ بِه عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيما لَيْسَ لَكُمْ بِه عِلْمٌ . . ) * .
از قبيل قسم دوم است غالب آيات مذكوره در اين اوراق .
بطور خلاصه بايد گفت چنان كه در آغاز اين جلد اشاره شد براى آيات احكام به اعتباراتى مختلف طبقه بنديهايى زياد مىتوان قائل شد از قبيل آن چه در آنجا و در اينجا ياد گرديد و از قبيل اين كه آياتى كه جهات فردى در آنها بيشتر مورد توجه باشد يا جهات اجتماعى و امثال اينها كه اگر دقت كامل بشود و با نظرى دقيق و وسيع طبقه بنديهايى متناسب و صحيح به عمل آيد و آيات مربوط بهر طبقه استقصاء و تشريح گردد كتابى بسيار مهم و مفيد بوجود مىآيد و بر عظمت قرآن مجيد از لحاظ وضع احكام و رعايت شئون ششگانهء حيات و تعيين برنامه كامل كه كافل همهء اطوار سعادت و رقاء است وقوف حاصل مىگردد و دانسته مىشود كه قرآن مجيد نه تنها از لحاظ فصاحت و بلاغت و يا از لحاظ اشتمال بر حقائق عالم غيب ، چه راجع به مبدء و چه مربوط به معاد ، و امثال اين امور در ميان كتب آسمانى و غير آن والاترين مقام را واجد است بلكه از لحاظ قانونگذارى حقيقى نيز آن را ، به راستى و بى مبالغه ، نظير و مانندى نيست .
خاتمه اكنون كه آيات مربوط به احكام فقهى بعنوان استدراك جلد اول در جلد دوم آورده شد مناسب چنان مىدانم كه برخى از مطالب ديگر نيز كه با جلد اول متناسب است و پس از چاپ آن جلد به آنها برخوردهام و در حواشى جلد چاپ شده ياد داشت كردهام در اينجا ياد كنم و جلد دوم را به همين استدراكات خاتمه دهم ، و چاپ دنبالهء تاريخ تحول فقه و بيان ادوار آن را از آغاز جلد سيم ، بخواست خدا و يارى او ، شروع كنم .
اينك آن ياد داشتها :
1 - در حاشيهء صفحهء 49 جلد اول در سطر سه ، روى كلمهء « به كار رود » چنين حاشيه زدهام :
« در جلد اول كتاب « المحلَّى » تاليف ابن حزم اندلسى ( ظاهرى ) در احكام تيمم كه به تفصيل آورده و قابل مراجعه است در مسألهء 350 مطالبى آورده كه به خوبى نظر اين جانب تأييد مىگردد .
آن مسأله چون مفصل است ترجمه اش با اندك تلخيصى در اينجا آورده مىشود زيرا هم بر انظار مختلف در بارهء مواضع تيمم مشتمل است و هم قضيهء عمار در اين مسأله آورده شده است » .
اينك ترجمهء آن مسألهء بطور تلخيص :
« تيمم از جنابت و از حيض و از هر غسل واجب و از وضو يكسان و به يك طريق است نخست بايد وجه تيمم را نيت كند . پس از آن دو كف دست را ، با اتصال آنها بهم ، به همان نيت ، فقط يك بار ، بر زمين زند بعد بر آنها بدمد ( فوت كند ) و روى خود