بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 72


هر كس را ضررى از اين قبيل باشد .
3 - جواز تأخير بيان از وقت خطاب چه به طورى كه از زيد بن ثابت روايت شده جملهء * ( « غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ » ) * از اول در آيه نبوده است و سبب نزول آن اين شده كه مردى اعمى ( ابن ام مكتوم ) نزد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آمد و گريه كرد و گفت « كيف به من لا يستطيع الجهاد » دوباره حال وحى بر پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) طارى شد چون به حال آمد فرمود بخوان * ( « غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ » ) * . . تا آخر روايت .
10 - آيهء 91 ، از سورهء توبه * ( لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضى وَلا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّه وَرَسُولِه ما عَلَى - الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَالله غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * .
از اين آيه عدم وجوب جهاد بر پيران و زمين گيران ( ضعفاء ) و بيماران و نادران و بطور كلى كسانى كه به جان و بمال عاجزند و هم عدم وجوب جهاد بر بندگان استفاده شده است . به مدلول اين آيه عاجز از لحاظ بدن گر چه قادر بمال هم باشد از استنابه معاف دانسته شده ليكن بعضى از علماء به استناد آيهء 82 از سورهء توبه * ( . . وَكَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ الله . . ) * كه مذموم بودن عدم انفاق مال را با قدرت داشتن مالى و عجز بدنى مىرساند ( چه اگر عجز بدنى نداشتند خود بجهاد رفته بودند و بر خود انفاق مىكردند ) نائب گرفتن را بر عاجز بدنى و قادر مالى واجب دانسته‌اند .
نوع دوم تحت اين عنوان كه به كيفيت قتال و وقت و قدرى از احكام آن اختصاص داده شده پانزده آيه ياد گرديده است .


صفحه 73


1 - آيهء 217 ، از سورهء بقره ، * ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيه قُلْ قِتالٌ فِيه كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ الله وَكُفْرٌ بِه وَالْمَسْجِدِ - الْحَرامِ وَإِخْراجُ أَهْلِه مِنْه أَكْبَرُ عِنْدَ الله وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِه فَيَمُتْ وَهُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ، ) * در بارهء اين آيه و سبب نزولش در جلد اول مختصرى آورده شده اينك اين حكم فقهى ، كه در آن اختلاف است نيز در اينجا ياد مىگردد : ابو حنيفه نفس ارتداد را موجب « حبط عمل » دانسته و از اين رو فتوى داده است كه اگر فى المثل مسلمى نماز خواند و پس از آن مرتد شد آنگاه در وقت همان نماز به اسلام برگشت بايد نمازش را اعاده كند زيرا نماز پيش « حبط » شده و وقت باقى است ليكن شافعى و ، به گفتهء فاضل مقداد ، اصحاب ما ارتداد را با تعقب بموت موجب « حبط » دانسته‌اند پس در مثل ياد شده اعاده را لازم ندانسته‌اند زيرا شرط « حبط عمل » پديد نيامده است .
2 - آيهء 191 ، از سورهء بقره ، * ( وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيه فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ ) * .
در سبب نزول آيه چنين گفته‌اند : چون صلح حديبيه واقع شد اهل اسلام


صفحه 74


ترسيدند كه مبادا در سال آينده مشركان بعهد خويش وفا نكنند و از حج ايشان جلوگيرى كنند و ايشان ناگزير گردند كه در حرم و در ماه حرام جنگ كنند اين آيه فرود آمد كه اگر مشركان وفا نكردند چون بدى از ايشان ابتداء شده ( چه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) و گروهى از مسلمين را از مكه ( حرم ) خارج كرده‌اند در سال حديبيه نيز مانع از ورود ايشان به حرم شده‌اند ) و البادي اظلم و هم جزاء السّيّئة سيّئة پس قتال ايشان در هر جا رواست به اين جهت گفته‌اند اين آيه ناسخ است همه آياتى را كه به موادعه يا به كف از قتال در آنها حكم شده و هم آياتى را نه قتال در حرم به حكم آنها حرام بوده پس ذيل همين آيه * ( وَلا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ) * به صدر آن منسوخ است .
3 - آيهء 123 ، از سورهء توبه * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ الله مَعَ الْمُتَّقِينَ ) * .
ترتيب قتال با دشمنان دين از لحاظ الاقرب فالابعد و رعايت جهات اين اين كار به اين آيه دستور داده شده .
4 - آيات 15 و 16 ، از سورهء انفال * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الأَدْبارَ ، وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَه إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله وَمَأْواه جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ، ) * .


صفحه 75


از جمله شش حكم مذكور در اين مورد حرمت فرار از قتال كفار است ( به شرايط و قيود مذكورهء در محل خود ) .
نظير اين آيه است آيهء 45 از سورهء انفال * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا الله كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * .
5 - آيات 65 و 66 ، از سورهء انفال * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ ، الآنَ خَفَّفَ الله عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ الله وَالله مَعَ الصَّابِرِينَ ) * .
قسمت دوم ، به عقيده غير ابو مسلم بن بحر اصفهانى ، ( ابو مسلم از اصل منكر وقوع نسخ است در قرآن ابو مسلم اين مورد را هم مثل سائر موارد بحسب عقيدهء خود توضيح داده كه چگونه نسخى رخ نداده است شايد در مبحث نسخ بحثى مفصلتر راجع به اين موارد بشود ) ناسخ است قسمت اول را زيرا در آغاز اسلام حكم آن بوده كه بيست تن در برابر دويست تن مقاتله كنند ليكن چون حمزه با سى تن از طرف پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) مبعوث شد و با ابو جهل كه سيصد كس داشت روبرو گرديد بر مسلمين سخت گران آمد و به صدا در آمدند پس به تخفيف ، حكم و يك تن در برابر دو تن ملاك قرار داده شد و حكم اول كه اثقل و اشد بود به حكم دوم كه اخف است منسوخ گرديد .


صفحه 76


از جمله هفت فائده كه در اين مورد ياد شده اينست كه آيا اگر يك تن در برابر دو تن واقع شد چون زائد بر دو برابر نيست واجب است بر جا بماند و قتال كند يا اين كه چون هيئت اجتماعيه را در مقاومت تأثير است حكم آيه به جماعت و جمعيت اختصاص دارد ؟
6 - آيهء 9 - از سورهء تحريم و 73 ، از سورهء توبه * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ) * .
از اين آيه با لحاظ گفتهء ابن عباس « جهاد الكفار بالسيف و جهاد المنافقين باللسان ، اين فائده نيز بدست آمده كه وجوب اقامهء حجت و دعوت و تبليغ و نصيحت و موعظه بخصوص منافقان اختصاص ندارد بلكه هر مبتدع و هر معتقد خلاف حقى مشمول آنست چنان كه پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فرموده است :
« إذا ظهرت البدع فى أمّتي فليظهر العالم علمه و من لم يفعل فعليه لعنة الله » .
7 - آيهء 29 از سورهء توبه * ( قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالله وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ الله وَرَسُولُه وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ ) * .
از اين آيه حكم قتال با اهل كتاب كه چهار وصف براى ايشان ياد گرديده


صفحه 77


استفاده شده است از جمله هشت مسأله كه در ذيل اين آيه طرح است اينست كه يهود و نصارى بىگمان از اهل كتاب بشمارند ليكن در مجوس شبهه و اختلافست :
در اخبار شيعه آورده شده كه ايشان را هم پيغمبرى بوده كه او را كشته‌اند و كتابش را سوزانده‌اند و از پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) همچنين روايت شده كه « سنّوا بهم سنّة اهل - الكتاب » .
بهر حال به حكم آيه بايد با اهل كتاب مقاتله به عمل آيد تا اين كه اسلام و احكام آن را به پذيرند و گر نه ، چنان كه در اين آيه تصريح شده ، بدست خود و با حال ذلت جزيه ، به تفصيلى كه در محل خود مذكور است ، بپردازند .
8 - آيات 4 و 5 و 6 ، از سورهء محمد ( ص ) * ( فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِكَ وَلَوْ يَشاءُ الله لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ الله فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ ، سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بالَهُمْ ، وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ ، ) * .
در اين آيه از لحاظ منسوخ بودن يا ناسخ بودن و از لحاظ وقوع تقديم و تأخير در آن يا عدم وقوعش و از جهت جواز قتل بعد از اسير ساختن و عدم جواز آن اختلافاتى است و در طى شش فائده بيان گرديده و بهر حال مراد از * ( فَإِذا لَقِيتُمُ ) * ملاقات در جنگ و قتال است نه مطلقا .


صفحه 78


9 - آيات 67 و 68 و 69 و 70 و 71 ، از سورهء انفال * ( ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَه أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَالله يُرِيدُ الآخِرَةَ وَالله عَزِيزٌ حَكِيمٌ ، لَوْ لا كِتابٌ مِنَ الله سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ، فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباً وَاتَّقُوا الله إِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ ، يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الأَسْرى إِنْ يَعْلَمِ الله فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَالله غَفُورٌ رَحِيمٌ ، وَإِنْ يُرِيدُوا خِيانَتَكَ فَقَدْ خانُوا الله مِنْ قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَالله عَلِيمٌ حَكِيمٌ ، ) * .
بروايتى در روز جنگ بدر هفتاد كس ، كه در آن ميان بود عباس ، عم پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) و عقيل ، پسر عمش ، ابو طالب ، بدست مسلمين اسير گشتند پس پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) در بارهء ايشان مشاوره كرد ابو بكر پاسخ داد اينان خويشان و خاندان تو هستند از ايشان توبه بخواه شايد توبه كنند و از ايشان فديه بخواه تا ياران تو تقويت شوند عمر گفت اينان ترا تكذيب و اخراج كردند همه را فرا پيش خوان و گردن زن و از ايشان فديه مگير ايشان پيشوايان كافرانند عقيل را به برادرش على سپار تا گردن زند و عباس را به برادرش حمزه تسليم كن تا بكشد و فلان و فلان را ( كه از منسوبان او بودند ) به اختيار من گذار پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت خدا دلهايى را بدان اندازه نرم كرده كه از شير نرمتر و دلهايى را بدان حد سخت ساخته كه از سنگ سختتر تو اى ابو بكر ابراهيم را ماننده‌اى كه گفت * ( « فَمَنْ تَبِعَنِي ) *


صفحه 79


* ( فَإِنَّه مِنِّي وَمَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ » ) * و تو اى عمر مثلت مثل نوح است كه گفت * ( رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً ) * آنگاه به اصحاب گفت اگر بخواهيد بكشيد و اگر بخواهيد فدا گيريد ليكن اگر فدا بگيريد به شمارهء ايشان از شما كشته خواهند گرديد گفتند فدا مىگيريم و در جنگ احد كه بعد از اين جنگ رخ داد گروهى به همان شماره از اهل اسلام كشته شدند .
قدر فديه به قولى حد اكثر ، چهار هزار درهم و حد اقل يك هزار درهم و به قولى فداء هر كس بيست اوقيه كه هر اوقيه چهل درهم است و بقول ابن سيرين صد اوقيه بوده است از حضرت صادق ( ع ) روايت شده كه فدا چهل اوقيه و اوقيه چهل مثقال بود مگر عباس كه فداء او صد اوقيه قرار داده شده است ، وقتى عباس اسير شده بيست اوقيه زر با او بوده و آن را گرفته‌اند پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به عباس گفته است آن چه از تو گرفته‌اند غنيمت است اكنون فداء خود و دو پسر برادرت نوفل و عقيل را بده گفت با من چيزى نيست آيا مىخواهى مرا به روزى اندازى كه تا زنده باشم دست بسوى مردم دراز كنم پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت زرى را هنگام خروج از مكه بزن خود ، ام الفضل ، سپردى و گفتى نمىدانم چه پيش خواهد آمد اگر پيش آمدى براى من شد اين زر از تو و فرزندانت ، عبد الله و عبيد الله و فضل و قاسم باشد . عباس گفت من در تاريكى شب و هنگامى كه هيچ كس نبود اين پول را به او دادم بگو تو از كجا دانستى ؟ ! ! پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) پاسخ داد پروردگارم مرا آگاه ساخت عباس گفت « اشهد ان لا إله إلا الله و انّك عبده و رسوله » بهر حال چون فداء گرفته شد آيه نازل گرديد .
احمد بن حنبل و برخى ديگر از اين قصه بر جواز اجتهاد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) استدلال كرده‌اند و مخالفان ايشان به اين استدلال جواب گفته‌اند . احمد بن حنبل ، و برخى ديگر ، از اين قصه بر جواز اجتهاد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) استدلال و مخالفان ايشان اين استدلال را پاسخ داده‌اند .