بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 402


- 2 - ماجشون ابو عبد الله ، عبد العزيز بن عبد الله بن ابى سلمهء ماجشون .
ابو اسحاق در ترجمه ماجشون همين اندازه آورده كه « ما جشون در سال يك صد و شصت ( 160 ) در بغداد وفات يافته و در گورستان قريش به خاك رفته است » خطيب در تاريخ بغداد ( جلد دهم - صفحه 436 - ) از ابراهيم بن اسحاق نقل كرده كه گفته است :
« ماجشون كلمه ايست پارسى و او بدين جهت اين عنوان را يافته كه دو گونه اش سرخ بوده پس به خمر ( مى ) تشبيه شده و به پارسى بوى « مايگون » گفته‌اند ( ميگون ) اهل مدينه اين كلمه پارسى را تعريب كرده و او را « ماجشون » خوانده‌اند » ماجشون عالمى فقيه بوده كه از مدينه ببغداد آمده و در آنجا سكنى گزيده و حديث گفته تا وفات يافته است .
وى از گروهى زياد مانند ابن شهاب زهرى و محمد بن منكدر و عبد الله بن دينار و سلمة بن دينار و صالح بن كيسان و هشام بن عروه و . . سماع و روايت داشته و گروهى بسيار مانند ليث بن سعد و بشر بن مفضل و وكيع بن جراح و فضل بن ركين و بشر بن وليد و . . از او روايت دارند و بر روى هم مردم عراق بيشتر از او روايت دارند تا مردم مدينه .
خطيب ، به اسناد ، از ابن وهب آورده كه گفته است :
« در سال يك صد و چهل و هشت به مكه مشرف بودم منادى را شنيدم كه داد مىزد « لا يفتى النّاس الَّا مالك بن انس و عبد العزيز بن ابى سلمه ( ماجشون ) »


صفحه 403


باز به اسناد از عبد الملك پسر ماجشون آورده كه از قول پدرش چنين گفته است :
« مهدى ( خليفهء عبّاسى ) مرا گفت : اى ماجشون هنگامى كه يارانت ، فقيهان ، نابود شدند چه گفتى ؟ من گفتم :
< شعر > أيا باك على احبابه جزعا قد كنت احذر ذا من قبل ان يقعا انّ الزّمان راى الف السّرور بنا فدبّ بالهجر فى ما بيننا و سعى ما كان و الله شئوم الدّهر يتركنى حتّى يجرّعنى من غيظه جرعا و ليصنع الدّهر بى ما شاء مجتهدا فلا زيادة شىء فوق ما صنعا < / شعر > بنا بنقل خطيب ، ماجشون به سال يك صد و شصت و چهار ( 164 ) در بغداد وفات يافته و مهدى ، خليفهء عبّاسى ، بر او نماز گذاشته و در مقابر قريش دفن شده و او را كتب و تاليفاتى در « احكام » بوده است .
ابن نديم در « الفهرست » ( فن اول از هشت فنّ اخبار فقهاء ) آنجا كه اصحاب مالك بن انس را نام برده در ترجمهء عبد الملك بن عبد العزيز بن عبد الله بن ابى سلمهء ماجشون كه به گفتهء او « من جلَّة اصحاب مالك و له كتب فى الفقه . . » چنين آورده است :
« و لقّبت ابا سلمة بذلك ، سكينة بنت الحسين ( ع ) . و الماجشون صبغ بالمدينة » .
بنا به اين گفته ، « ماجشون » لقب ابو سلمه ، جدّ عبد العزيز بوده نه لقب خود او و هم رنگى بوده در مدينه ليكن منافاتى نيست كه ناميدن آن رنگ هم به مناسبت شباهت آن به مىبوده پس كلمه از پارسى تعريب شده باشد .


صفحه 404


شيخ طوسى در رجال خود ( طىّ تعديد اصحاب صادق ع ) چنين آورده است :
« عبد العزيز بن ابى سلمه ( به اسقاط نام عبد الله ) الماجشون المدني ، الثّقه عند العامّة اسند عنه » اردبيلى در كتاب « جامع الرّواة » و تفرشى در « نقد الرّجال » عين عبارت شيخ را آورده و چيزى بر آن نيفزوده‌اند جز اين كه بعد از جملهء « اسند عنه » حرف « ق » را كه رمز به حضرت صادق ( ع ) و تعيين كننده مرجع ضمير « عنه » مىباشد آورده‌اند .
از آن چه ابن اثير جزرى در كتاب « اللَّباب فى تهذيب الأنساب » آورده دانسته مىشود كه چنان كه ياد شد ماجشون لقب ابو سلمه[1]بوده زيرا گروهى زياد از سلالهء او چه از اولاد يعقوب بن ابى سلمه و چه از اولاد عبد الله بن ابى سلمه بدين لقب خوانده و معروف شده‌اند .
ابن اثير پس از اين كه گفته است ( مضمون ) : « ماجشون : بفتح ميم و كسر جيم و ضم شين معجمه و در آخر آن نونى لقب است براى ابو سلمه ، يوسف بن يعقوب بن عبد الله بن ابى سلمهء ماجشون ، چون گونه هايش سرخ بوده و اهل مدينه گل سرخ را ماجشون مىگويند اين لقب را به او داده‌اند » چنين گفته است :
« ماجشون از محمد بن منكدر و سعيد مقرى و غير اين دو ، روايت مىكند .
محمد بن صباح و عراقيّون از او روايت مىكنند . ماجشون به سال يك صد و هشتاد و سه ( 183 ) يا هشتاد و چهار ( 84 ) فوت كرده است .
« و عبد العزيز بن يعقوب بن ابى سلمه برادر او است كه يحيى بن معين و


[1]كلام ابن اثير از چند جهت مورد تامل است و بايد در بارهء آن تحقيق شود : يكى همين است كه ابو سلمهء پسر را به پدر اشتباه كرده و لقب ماجشون براى ابو سلمه پدر است كه معاصر با سكينه بوده ، نه پسر كه به نام يوسف است و متوفى به سال 183 .


صفحه 405


يعقوب دورقى[1]از اين عبد العزيز روايت مىكنند . و گروهى از اين خاندان بدين لقب خوانده شده‌اند »


[1]ابن اثير در « اللباب » ( ذيل لغت الدورقى ) اين مضمون را آورده است : « بفتح اول » و سكون « واو » و فتح « راء » و در آخر آن قافى اين نسبت به دو چيز است : يكى شهرى است در پارس يا به قولى اصح در خوزستان كه به آن « دورق » گفته مىشود و دوم كسى را گفته‌اند كه كلاههاى دورقى مىپوشيده‌اند . بشير بن عقبهء ازدى كه ساكن بصره بود و از ابن سيرين و روايت مىكرده و هشيم و يحيى بن قطان و غير اين دو ، از او منسوب است به اول . و ابو يوسف ، يعقوب بن ابراهيم عبدى مورد اختلاف است كه به اول منسوب است يا به دوم . و گفته شده است كه در آن زمان ، كسى را كه تنسك مىداشته « دورقى » مىگفته‌اند و پدر يعقوب مردى عابد و متنسك بوده از اين رو بدين عنوان معروف شده و پسران او به مناسبت نسبت بوى . يعقوب از هيثم بن بشير روايت كرده و گروهى كه از آن جمله است حسن بن سفيان از وى روايت كرده‌اند » .


صفحه 406


- 3 - ابن ابى سبره ابو بكر عبد الله بن محمد بن ابى سبرهء قرشى .
ابو اسحاق ترجمهء او را بدين مضمون آورده است :
« به سال يك صد و هفتاد و دو ( 172 ) به سنّ شصت سالگى در گذشته از طرف ابو جعفر متصدى شغل قضاء بوده است .
و گفتهء مالك بن انس در بارهء او و ماجشون به ابو جعفر از اين پيش گذشت » ابن حجر در كتاب « لسان الميزان » ( جلد ششم - باب من عرف بابيه صفحه 826 - ) چنين آورده است :
« ابن ابى سبره : ابو بكر بن عبد الله بن عبد الله هو ابو بكر بن عبد الله بن محمد بن ابى سبره القرشي العامرىّ اسمه عبد الله ، او محمّد ، عن عطاء و زيد بن اسلم او صفوان بن سليم ، و عنه ابن جريج و عبد الرّزاق » .
- 4 - كثير كثير بن فرقد .
ابو اسحاق در ترجمهء او اين مضمون را آورده است :
« ابن قاسم گفته است : مالك گفت :
« ما گروهى بوديم كه استفاده از ربيعه را به محضر او حاضر مىشديم از ميان ما


صفحه 407


بس چهار كس گرامى و برگزيده شدند كه اكبر ما را زود مرگ از ميان برد - مقصودش كثير بن فرقد است - و دوم ، خود را دور و علم خويش را ضائع و نابود ساخت - عبد الرحمن بن عطاء - و سيم ، خود را بأغاليط مشغول داشت و ملوك او را فاسد ساختند - عبد العزيز بن عبد الله ماجشون - » « ابن قاسم گفته است : مالك از گفتن چهارم خوددارى كرد و به خاموشى گراييد و ما چنان دانستيم كه مقصود او از چهارمين ايشان خودش مىباشد » در بارهء ابن ابى سبره و كثير بن فرقد در كتب مربوط ، كه در دست دارم و توانستم مراجعه كنم چيزى بيش از آن چه آورده شد به نظر نرسيد .


صفحه 408


2 فقيهان تابعى مكه و طبقات ايشان


صفحه 409


فقيهان تابعى مكَّه در دورهء تابعان ، چند تن در مكَّه بوده‌اند كه زمام بيان احكام دين بدست آنان بوده و مرجع فقه و فتوى بشمار مىرفته‌اند .
اينان به چهار طبقه دسته بندى شده‌اند :
1 - طبقهء اوّل از جمله كسانى كه در طبقهء اوّل قرار گرفته‌اند ترجمهء اشخاصى ، كه در زير نام برده شده‌اند ، با رعايت تقدّم زمان وفات ايشان ( بحسب قول به اقلّ ) ، به اختصار آورده مىشود :
1 - مجاهد 100 2 - عكرمه 105 3 - عطاء 114 4 - عبد الله بن ابى مليكه 119 5 - عمرو بن دينار 126