- 3 - عطاء عطاء بن مركبود ( ؟ ) در كتب رجال شيعه و سنّى چند كس به نام عطاء ياد و عنوان شده ليكن هيچ كدام از ايشان با اين عطاء ، كه فقط در « طبقات الفقهاء » ابو اسحاق عنوان وى را ديدهام ( و در طبرى هم بنقل قاموس الرجال عطاء بن مركبود يكى از دو جمع كننده قرآن در صنعاء يمن بوده چنان كه هم اكنون در ترجمهء وهب بن منبه نقل شد ) و در آنجا هم نام پدرش درست ضبط نشده[1]، مطابقت ندارد . بهر جهت ابو اسحاق در بارهء اين عطاء چنين آورده است :
« . . الَّذين وجّههم كسرى مع سيف بن ذى يزن . و كان اوّل من جمع القرآن » .
شايد اوّل عبارت ابو اسحاق كه فعلا در كتاب چاپى ، كه در دسترس هست ، سفيد است چنين بوده « كان من ابناء الفرس الَّذين . . الخ » چنان كه شايد منظور از جملهء « و كان اوّل من جمع القرآن » كه در عبارت ابو اسحاق است اين باشد كه عطاء نخستين كسى باشد كه در « يمن » به جمع قرآن پرداخته ( چنان كه در مضمون منقول از طبرى كه وهب بن منبه و عطاء نخستين كسانى بودهاند كه در صنعاء يمن ، قرآن را جمع كردهاند تصريح به اين مطلب شده ) ليكن اين معنى هم درست نيست ، مگر مراد از « جمع » معنى خاصّى باشد ، چه قرآن مجيد را غير از آن جمعى كه در مدينه و به كيفيت مخصوص به عمل آمده و « صحف » تبديل به « مصحف » گرديده جمعى ديگر و در
[1]ممقانى در جلد سيم تنقيح المقال ( حرف ميم ) چنين آورده است « مركبود : عد من الصحابة و هو من ابناء الفرس بصنعاء ، اسلم فى حياة النبي ( ص ) و لم اتحقق حاله »
جايى ديگر رخ نداده و نبايد هم رخ مىداد چه اين عمل بايد در مدينه ، كه موطن نزول وحى و مركز رسالت است ، و بدست خود پيغمبر ( ص ) ، اگر حيات مىداشت ، يا بدست جانشينان وى انجام يابد نه در محلَّى ديگر و بدست كسانى ناشناخته و ناشناس و ناآگاه از چگونگى نزول . بعلاوه در زمان عطاء قرآن عثمان به همه جا فرستاده شده بود و در همه جا موجود بوده و ديگر جمع آن را موضوعى موجود نبوده است .
راجع به نام پدر عطاء هم يقين نامى ايرانى و پارسى بوده كه تعريب شده و بدين صورت نامفهوم در آمده است .
بعد از اين كه مدتى پيش قسمت بالا نوشته شده بود كتاب طبقات « فقهاء اليمن » تأليف عمر بن على بن سمره جعدى ( كه به سال پانصد و هشتاد و شش - 586 - تأليف شده ) به دستم آمد در آنجا چنين آورده شده :
« و منهم عطاء بن مركبود من ابناء فارس الَّذين وجّههم كسرى مع سيف بن ذى يزن : قال الشيخ ابو اسحاق : و كان آخر من جمع القرآن من فقهاء التابعين فى اليمن » كه به خوبى معلوم است همان گفتهء ابو اسحاق را ، كه در بالا آورده شد ، نقل كرده و اطلاعى زياده بر آن ، با اين كه خود اهل يمن بوده در بارهء عطاء نداشته است .
- 4 - شراحيل ابو الاشعث شراحيل بن شرحبيل صنعانى .
ترجمهء اين شراحيل را در جايى نديدهام جز آن چه ابو اسحاق در « طبقات الفقهاء » آورده كه شراحيل از « ابناء » بوده و از يمن به دمشق رفته و در دمشق وفات يافته است .
در كتاب « لسان الميزان » تأليف ابن حجر عسقلانى نام دو شرحبيل عنوان شده كه شايد دوم آن دو ، پدر اين شراحيل باشد عبارت چنين است :
« شرحبيل بن يزيد بن مهار خسرو الفارسي اليماني روى عن ابيه انّه وفد على النبيّ صلَّى الله عليه و سلَّم فى ثياب بيض فسمّاه زاهدا . ذكره ابن مندة فى الصّحابة » ليكن صاحب « طبقات فقهاء اليمن » نام پدر شراحيل را كليب ياد كرده و در ترجمهء او چنين آورده است :
« و منهم : شراحيل بن كليب بن ادّة الصنعاني كنيته ابو الاشعث من الأبناء نزل دمشق و مات بها . عدّه الحاكم من التابعين فى اليمن » ابن اثير نيز نام پدر او را كليب ياد كرده چنان كه در صفحهء بعد در ترجمه حنش نقل خواهد شد .
- 5 - حنش حنش بن عبد الله صنعانى .
ابو اسحاق در ترجمهء حنش هم به همين اندازه اكتفا كرده كه گفته است :
« حنش از « ابناء » بوده و از يمن بمصر منتقل شده و در مصر وفات يافته است »
در جايى ديگر هم عنوان نشده جز اين كه صاحب « قاموس الرجال[1]» حنش نامى را آورده كه به گمان قوى همين حنش است . عين عبارت قاموس :
« حنش بن عبد الله الصغاني ( هكذا - بايد صنعانى باشد ) قال الجزرى : كان من اصحاب على عليه السّلام فلمّا قتل انتقل إلى مصر توفّى سنة مائة ( 100 ) و هو اوّل من اختطَّ جامع سرقسطة بالأندلس » صاحب « لباب » ( ابن اثير جزرى ) در ذيل عنوان « الصنعاني » پس از اين كه اين مضمون را گفته است : اين عنوان ، نسبت است ، به « صنعاء » كه شهرى است مشهور در يمن و بدان منسوب گرديدهاند خلقى كثير كه از ايشان است عبد الرزّاق بن همّام صنعانى ، كه در شأنش گفته شده : بعد از پيغمبر بسوى هيچ كس بدان اندازه كه بسوى او رحلت شده كوچ نشده است » چنين گفته است :
« و هم اين عنوان ، نسبت است بديهى كه در حومهء دمشق واقع است و به نام « صنعاء » خوانده مىشود و اكنون خراب و ويرانه شده بدين صنعاء نيز گروهى نسبت داده شدهاند كه از ايشان است : ابو الاشعث شراحيل بن كليب بن ادهء صنعانى[2]. .
و هم از ايشان است : حنش بن عبد الله صنعانى كه وى از فضالة بن عبيد و از ابن عباس روايت مىكند و مردم شام از او روايت مىكنند » صاحب « طبقات فقهاء اليمن » بعد از اين كه طاوس و وهب بن منبّه از فقيهان يمن را ياد كرده به ترجمهء حنش پرداخته و او را بدين مضمون آورده است :
« و منهم : حنش بن عبد الله صنعانى از « ابناء » كنيه اش ابو رشدين بوده و امام
[1]دانشمند محقق رجالى معاصر شيخ محمد تقى شوشترى كه كتاب خود را ناظر بكتاب « تنقيح المقال » ممقانى تأليف و اشتباهات آن كتاب را ياد آورى كرده است .
[2]ابن شراحيل كه در كنيه و نام خود و نسبت با شراحيل كه در بالا ياد شد توافق دارد ممكن است همو باشد و بهر حال ممكن است اين دو ، و هم حنش ، در اصل از صنعاء يمن و از ابناء باشند چنان كه ابو اسحاق گفته و بعد در صنعاء شام هم اقامت كرده باشند و به آن جا هم نسبت داده شده باشند چنان كه جزرى گفته است .
حافظ ، مسلم بن حجّاج قشيرى نيشابورى او را در « طبقات التّابعين من اهل اليمن » و به نام ابو رشدين جندى ياد كرده .
« حنش با على ، كرّم الله وجهه ، در كوفه بوده و ابن زبير او را والى يمن ساخته پس اسير گرديده و به نزد عبد الملك بن مروان برده شده . عبد الملك او را بخشيده و رهايش ساخته پس در زمان حجّاج بمصر رفته و از آنجا به اندلس منتقل گشته است .
« واقدى و شيخ ابو اسحاق شيرازى گفتهاند : حنش در مصر وفات يافته است .
و باجى ( ابو محمد عبد الله بن محمد - از اهل اشبيله - ) اندلسى گفته است :
« حنش در سرقسطه[1]بوده و مسجد جامع آنجا را تأسيس كرده و در همان جا در گذشته و نزديك « باب اليهود » در غربى آن شهر به خاك سپرده شده و گورش در آنجا است » ابو اسحاق از فقيهان تابعى يمن فقط اين پنج كسرا ، كه همهء ايشان از طبقهء نخست بشمارند ياد كرده و آنگاه به « ذكر فقهاء التّابعين بالشام و الجزيره » پرداخته و طبقات ايشان را با نام چند تن و ترجمهء مختصرى از آنان آورده است .
صاحب طبقات فقهاء اليمن چند شخص ديگر را هم از طبقهء نخست از فقيهان يمن نام برده و پس از آن دو طبقهء ديگر هم از فقيهان يمن را بر شمرده است .
از جمله كسانى كه از طبقه نخست نام برده حجر بن قيس مدرى است[2].
و در بارهء او پس از اين كه گفته است : حجر بن قيس از اصحاب على ( ع ) بوده از كتاب « رياضة المتعلَّمين » تأليف ابو نعيم آورده كه او به اسناد از حجر روايت كرده كه اين مضمون را گفته است :
[1]« سر قسطه بفتح السين و الراء و ضم القاف و سكون السين المهملة ايضا و فى آخرها طاء مهملة هى مدينة على ساحل البحر من بلاد الاندلس » ( اللباب )
[2]از شهرهاى يمن است .
« على به من گفت :
« چه خواهى كرد هنگامى كه ترا به لعن من امر كنند ؟
« من گفتم : آيا چنين كارى پيش خواهد آمد ؟
گفت : آرى .
« پس گفتم : در آن هنگام چه بايدم كرد ؟
« گفت : از من تبرّى و بيزارى مجوى .
« چون زمان امارت محمّد بن يوسف ، برادر حجّاج ، شد جمعه روزى ، حجر را كنار منبر واداشت و دستور داد كه على را لعن گويد :
« حجر پهلوى منبر ايستاده و چنين گفته است :
« انّ الأمير ، محمد بن يوسف أمرني ان العن عليّا فالعنوه ، لعنه الله » مردم اين سخن را شنيدند و جز يك تن بر منظور حجر واقف نشده و مقصود او را ندانست » و از جمله فقيهانى كه از طبقهء دوم از فقيهان تابعى يمن نام برده معمر بن راشد است و حكم بن ابان و عبد الرّزاق بن همّام .
و از جمله فقيهانى كه در طبقه سيم از تابعان يمن و از مشهوران ايشان به فقه و حديث ياد كرده ابو قرّه موسى بن طارق است[1]
[1]ابن اثير در « اللباب » ذيل كلمهء « الزبيدى » چنين آورده است : « بفتح الزاي و كسر الباء الموحدة و سكون الياء المثناة من تحتها و فى آخرها دال مهمله هذه النسبة إلى زبيد و هى مدينة باليمن ينسب إليها جماعة من العلماء كثيرون ، منهم ابو قره موسى بن طارق الزبيدي ، قاضيها ، روى عنه احمد بن حنبل و اسحاق بن راهويه و اثنى عليه احمد خيرا . روى موسى ، عن ابن جريج و الثورى و ربيعه و غيرهم » . در معجم البلدان ياقوت حموى ، در ذيل لغت زبيد ( بر وزن شهيد ) ، مدينهء مشهور در يمن چنين آمده است : « ينسب إليها جمع كثير من العلماء منهم ابو قبرة ، موسى بن طارق الزبيدي قاضيها ، يروى عن الثورى »
پس از ياد كردن افرادى به نام . از اين طبقات سه گانه ، اين مضمون را گفته است :
« در آخر سدهء سيم و بيشتر سدهء چهارم دو فتنهء بزرگ بر همه بلاد يمن مستولى گرديد :
« يكى فتنهء قرامطه كه عراق و شام و حجاز را ، كم و بيش فرا گرفت و در اين فتنه على بن فضل قرمطى پس از كشتارى ناهنجار بر قرى و قصبات و بلاد يمن غالب شد و استيلاء يافت آنگاه در مسجد جامع جند بر منبر برآمد و آن چه ناروا بود گفت و ابيات كفر آميز خود را انشاء كرد :
< شعر > خذى الدّفّ يا هذه و العبى و غنيّ هزاريك ثمّ اطربى < / شعر > « اين ابيات كه طولانى است همهء آنها در زمينهء تحليل محرّمات شرع و توهين بدين مبين است . . » در اين اوراق فقط طبقه دوم ( كه اشخاصى مشهور به فقه و حديث در آن وجود دارد ) عنوان و كسانى از ايشان ترجمه و ياد مىگردد .
طبقهء دوم از فقهاء تابعى يمن