ابن خلَّكان پس از اين كه در بارهء اوزاعى گفته است :
« امام اهل الشّام لم يكن بالشّام اعلم منه » اين مضمون را آورده است :
« اوزاعى در بيروت سكنى مىداشته و از زهرى و عطاء ، حديث استماع كرده و عبد الله مبارك و گروهى بسيار از او حديث ، اخذ و استماع كردهاند .
« اوزاعى در بعلبك به سال هشتاد و هشت ( 88 ) و به قولى در سال نود و سه ( 93 ) متولد شده و در روز يكشنبه دو روز به آخر ماه صفر ماندهء از سال يك صد و پنجاه و هفت ( 157 ) در بيروت وفات يافته است » .
مرگ اوزاعى به طورى غريب اتفاق افتاده است . ابن خلَّكان از « تاريخ دمشق » تأليف حافظ ، ابن عساكر نقل كرده كه « اوزاعى در بيروت به حمّام رفته بوده است صاحب حمّام را كارى پيش آمده كه ناگزير دست از كار كشيده و در حمّام را بسته و بىاين كه به ياد آورد كه اوزاعى در حمّام است از پى كار خود رفته چون به يادش آمده كه در را بر اوزاعى بسته بوده برگشته و اوزاعى را ديده كه بسوى قبله دراز كشيده و دست به زير گونه خود گذاشته و درگذشته است ! » ابو نعيم او را بعنوان :
« و منهم العلم المنشور ، و الحكم المشهور ، الامام المسجّل و المقدام المفضّل . . » ياد كرده و نامهاى از او به منصور ، خليفه عباسى ، و هم مجلس نصيحت او را بوى ، به تفصيل آورده كه اگر هم در اين تفصيل ترديد و جاى سخن باشد برخى از رواياتى كه در طىّ آن آورده شده در خور توجه و كلماتى كه گفته شايستهء پيروى و تأثر است از جمله رواياتى كه در طى اين نصيحت و موعظهء به منصور آورده شده پيغمبر ( ص ) گفته است :
« أيّما وال بات غاشا لرعيّته حرّم الله عليه الجنّة » و از جمله كلماتش در اين نصيحت و موعظه به منصور :
< فهرس الموضوعات > 9 - از وظائف مقتدى و پيشوا < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 10 - رواياتي از اوزاعي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 11 - مثل كسي كه بخشش خود را باز پس گيرد < / فهرس الموضوعات > « تدرى ما جاء فى تاويل هذه الآية عن جدّك ( ابن عباس ) ؟ « ما لهذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الَّا احصيها » قال : الصّغيرة ، التّبسّم و الكبيرة ، الضّحك » ابو نعيم كلماتى هم از او نقل كرده كه ناشى از درايت و حاكى از معرفت او است .
از جمله به موسى بن اعين گفته است :
« يا ابا سعيد كنّا نمزح و نضحك فامّا اذا صرنا يقتدى بنا ، ما ارى ان يسعنا التّبسّم » و از جمله به پسر خود ، محمّد ، گفته است :
« لو قبلنا من النّاس كلّ ما يعطونا لهنّا عليهم » و از جمله است : « من اكثر ذكر الموت كفاه اليسير و من علم انّ منطقه من عمله ، قلّ كلامه » باز ابو نعيم پس از اين كه گفته است : « الاوزاعى يكثر كلامه و مواعظه » و رسائله و هو احد ائمّة الدّين و اعلام المسلمين . . و من مسانيد احاديثه ما حدّثناه » به اسناد از اوزاعى از « محمد بن علىّ بن الحسين بن على بن ابى طالب ، ابو جعفر ( ع ) » از سعيد بن مسيّب از ابن عباس حديث كرده كه پيغمبر صلَّى الله عليه و سلَّم گفته است :
« مثل الرّاجع فى صدقته كالكلب يأكل ثمّ يقيئ فيرجع فى قيئه فيأكله » روايتى ديگر نيز از اوزاعى از امام محمّد باقر ( ع ) از پدرش على بن الحسين ( ع ) از جدّش على بن ابى طالب ( ع ) از پيغمبر ( ص ) نقل كرده است كه على عليه السّلام از پيغمبر ( ص ) آيهء * ( « يَمْحُوا الله ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَه أُمُّ الْكِتابِ » ) * را پرسيده و پيغمبر ( ص ) اين مضمون را بوى گفته است :
« يا على ترا مژده مىدهم تو هم بعد از من امّت مرا مژده و بشارت ده : صدقه چنان كه سزاوار است ، و هم پرداختن و پيشه ساختن معروف و هم نيكى به پدر و مادر و هم صلهء رحم ، بدبختى و شقاوت را به سعادت و نيكبختى مبدّل مىسازد و بر عمر
مىافزايد و از گرفتاريها و پيشآمدهاى بد و ناگوار نگهدار مىگردد » ممقانى ، بنقل از تهذيب الاسماء ، در ترجمهء اوزاعى اين مضمون را آورده است :
« اوزاعى در عصر خود امام اهل شام بود و او را هيچ مخالف و مدافعى نمىبود اهل شام و مردم مغرب پيش از اين كه مذهب مالك را به پذيرند و به او بگرايند و به مذهبش درآيند بمذهب اوزاعى مىبوده و از فتاوى او پيروى مىداشتهاند و به گفتهء حافظ عماد الدين مردم شام نزديك به دويست سال اوزاعى را ، در احكام فقه و فتاوى ، امام و پيشواى خود قرار داده بوده و از وى در مسائل دين پيروى مىداشتهاند .
« اوزاعى از اتباع تابعان است . . و ابو ذرعهء دمشقى گفته است : نام اوزاعى ، عبد العزيز بوده و او خود نام خويش را تبديل كرده و عبد الرّحمن را برگزيده و به جاى نام پيش نهاده است . . » تا آخر آن چه در ترجمهء وى از توصيف جلالت مرتبت ، و كمال فضل و فضيلت او ، و اجماع و اتفاق علماء بر ورع ، و زهد ، و كثرت عبادت ، و زيادى حديث و روايت ، و غزارت علم ، و قوّت فقه ، و شدّت تمسّك او به سنّت ، و براعت وى در فصاحت ، و جز اينها از كمال و جلال و تعظيم و تبجيل او نقل كرده و گفته است كه « اوزاعى از حضرت صادق عليه السّلام روايت نقل كرده و در كتاب « كافى » از او نقل شده است . » ابن نديم در كتاب « الفهرست » از مؤلَّفات اوزاعى دو كتاب زير را ياد كرده است :
1 - السّنن فى الفقه .
2 - المسائل فى الفقه .
- 5 - تنوخى ابو محمّد سعيد بن عبد العزيز تنوخى .
تنوخى به سال يك صد و شصت و شش وفات يافته است .
ابو اسحاق در بارهء تنوخى اين جمله را گفته است :
« فقيه اهل الشّام ، مع الاوزاعى و بعده » . ابو اسحاق بيش از اين نسبت به تنوخى چيزى نگفته در كتب ديگران هم در بارهء اين تنوخى[1]ترجمهء مستقلَّى ديده نشده است .
صاحب « لسان الميزان » ، ابن حجر عسقلانى ، در اين كتاب كسى را بعنوان سعيد بن عبد العزيز بن بكره آورده ليكن از كنيه ( ابو محمد ) و از نسبت ( تنوخى ) براى آن كس يادى نكرده عين عبارت آن كتاب چنين است :
« سعيد بن عبد العزيز بن بكرة ، تفرّد به عثمان بن عطاء ، احد الضّعفاء ، بهذا الباطل ، قاله عبد الرحمن المحاذلى حدّثنا عثمان عن سعيد بن عبد العزيز عن ابيه عن جدّه ، رفعه : انّ رجب شهر عظيم تضاعف فيه الحسنات ، و من صام منه يوما فكانّما صام سنة . . الحديث . و لا ذكر لسعيد و لا لأبيه فى شيء من كتب الرّواة و لا تعريف لحال احد منهم الَّا فى هذا الحديث الَّذى ذكره البخارى فى كتاب الضّعفاء »
[1]محدث قمى در « هدية الاحباب » زير عنوان « التنوخى » چند كس را نام برده ليكن از تنوخى بالا يادى نكرده است . و كسانى را كه او نام برده همه متأخر از شخص بالا هستند از جمله است « قاضى ابو القاسم على بن محمد بن داود انطاكى بغدادى عالم به اصول معتزله و فقه بر مذهب ابو حنيفه ، قاضى بصره و اهواز وفات كرد در سنه 342 ( شمب ) و گاهى اطلاق مىشود تنوخى ، بر ابى على محسن بن على بن محمد بن ابى نعيم ، قاضى امامى صاحب كتاب « الفرج بعد الشدة » وفاتش سنه 384 ( شفد ) »
ابن اثير هم در « لباب . . » ذيل « التّنوخى » اين مضمون را نوشته است :
« بفتح تاء سيّمين حروف و ضمّ نون مخفّفه و در آخر آن خاء معجمه ، اين نسبت به تنوخ است و آن نامى است براى چندين قبيله كه در قديم در بحرين اجتماع داشته و با هم بر يارى كردن بهم همسوگند بودهاند پس در بحرين اقامت گزيده و به اين نام خوانده شدهاند چه « تنوخ » بمعنى اقامت است .
« از ايشان است ابو العلا احمد بن عبد الله بن سليمان تنوخى معرّى عالم و اديب و شاعر معروف . . » تا آخر آن چه گفته و نام اشخاصى را از علماء تنوخ برده ليكن يادى از سعيد بن عبد العزيز نكرده است .
ابو نعيم نيز در كتاب « حلية الاولياء » ( جلد ششم صفحه 124 ) « سعيد بن عبد العزيز » را با اين كه كنيه يا نسبتى برايش بياورد عنوان كرده و كلمات و رواياتى هم از او آورده ليكن در هيچ يك از آنها اسنادى از عثمان بن عطاء در ميان نيست .
و به گفتهء او « اسند سعيد عن جماعة من اعلام التابعين منهم نافع و الزهري و زيد بن اسلم و ابو الزبير و مكحول و ربيعة بن يزيد و يونس بن ميسرة و عبد الرحمن ، سلمة الجمعى و زياد و عثمان ابناء ابى سوده و يزيد بن مالك و غيرهم » از جمله كلمات سعيد است ، بنقل ابو نعيم ، : « الدّنيا غنيمة الآخرة » و از جمله روايات او از زيد بن اسلم از ابن عمر از پيغمبر ( ص ) است :
« احثوا التّراب فى وجوه المدّاحين » به گمان مىرسد كه اين سعيد همان سعيد است كه ابو اسحاق او را عنوان كرده است و الله العالم .
اكنون كه بار ديگر اين اوراق را نگاه مىكنم كه به چاپخانه داده شود آن چه را بعد از نوشتن قسمت بالا ( كه از جلد ششم صفحه 124 « حليه » نقل شده ) در جلد هشتم كتاب « حلية الاولياء » ( صفحه 274 ) بر خوردهام مىآورم :
ابو نعيم در اين جلد سعيد بن عبد العزيز را زير عنوان « و منهم المتحصّن بالحصن
الحريز و الخوف و البكاء الازيز ابو محمد سعيد بن عبد العزيز » آورده و شمهاى از حالات و كلمات و روايات او نقل كرده است و در طى نقل روايات به اسناد از او نسبت تنوخى را بر نامش افزوده و در بارهء اسنادش چنين مرقوم داشته است :
« اسند عن عدّة من التابعين منهم الزهري و زيد بن اسلم و اسماعيل بن عبيد الله بن ابى المهاجر و مكحول و سليمان بن موسى فى آخرين » و از جمله رواياتى كه به اسناد از سعيد از نافع از ابن عمر آورده اينست كه ابن عمر گفته است پيغمبر ( ص ) روز نحر ( عيد اضحى ) رمى جمره كرد و گفت « هذا يوم الحجّ الاكبر » و از آن جمله است روايت از « سعيد بن عبد العزيز تنوخى » از سليمان بن موسى از زهرى از انس كه گفت : پيغمبر ( ص ) گفته است : « الغبار فى سبيل الله اسفار الوجوه يوم القيامة » پس سعيد بن عبد العزيزي كه ابو نعيم در جلد ششم گفته و در اين وضع در بالا ياد شد اگر اشتباهى به تكرار رخ نداده باشد و تعدّد درست باشد بىگمان غير از تنوخى است كه هم اكنون از جلد هشتم ياد شد هر چند در زمان و در أسناد بسيار بهم نزديك و شبيه هستند .
ابو نعيم در جلد دهم هم سعيد بن عبد العزيز نامى را آورده و ترجمه مختصرى كرده كه در زمان ، متأخر است از تنوخى و آن ديگر .
شاگردان اوزاعى چنان كه دانسته شد اوزاعى را شاگردانى بسيار بوده كه نام برخى از ايشان به مناسبتى در مواردى به ميان آمده و ياد گرديده است ، چون اينان نيز به حقيقت از فقيهان شام بشمارند و در عصر اول از عهد دوم ، زمام امر فقه و افتا را بدست مىداشتهاند پس مناسب است اگر ، اجتناب از تطويل را ، عنوان كردن و ترجمه آوردن همهء مشاهير ايشان لازم نباشد از ياد كردن همهء آنان هم به كلى چشم پوشى به عمل نيايد .
از اين رو در اينجا ترجمهء سه تن كه از اكابر آن مشاهير شمرده شدهاند بعنوان « متمّم طبقهء سيم » ( يا طبقهء چهارم ) ، با رعايت اختصار ، آورده مىشود :
1 - عبد الله مبارك 181 يا 182 2 - وليد بن مسلم 194 3 - محمّد بن يوسف ؟
- 1 - ابن مبارك ابو عبد الرحمن عبد الله بن مبارك .
عبد الله بن مبارك ، به گفتهء ابن خلَّكان به سال يك صد و و هيجده ( 118 ) در مرو متولَّد شده و در ماه رمضان از سال يك صد و هشتاد و يك ( 181 ) ( و به قولى يك صد و هشتاد و دو 182 ) در « هيت »[1]وفات يافته و او مولى بنى حنظله بوده است .
ابن خلَّكان در بارهء ابن مبارك اين مضمون را آورده است :
« عبد الله بن مبارك علم و زهد را با هم فراهم آورده و از سفيان ثورى و مالك بن انس استفاده برده و فقه فرا گرفته و كتاب « الموطَّأ » مالك را از خود مالك روايت كرده است . عبد الله مردى سخت پارسا بوده ، از خلق بريده و به انزوا و گوشه نشينى دل بسته ، و گاهى هم شعر مىسروده او گفته است .
< شعر > قد يفتح المرء حانوتا لمتجره و قد فتحت لك الحانوت بالدّين بين الأساطين حانوت بلا غلق تبتاع بالدّين اموال المساكين صيّرت دينك شاهينا تصيد به و ليس يفلح اصحاب الشّواهين < / شعر > و از جمله سخنان او است : « تعلَّمنا العلم للدّنيا فدلَّنا على ترك الدّنيا »
[1]بكسر هاء « هوز » و سكون ياء « حطى » بر وزن « صيت » شهرى است در كنار « فرات » و بالاى « انبار » از اعمال عراق ليكن « هيت » در بر شام ، و « انبار » در بر بغداد است و فرات ميان آن دو ، فاصله است چنان كه دجله ميان انبار و ميان بغداد فاصله است .