- 1 - ابن مبارك ابو عبد الرحمن عبد الله بن مبارك .
عبد الله بن مبارك ، به گفتهء ابن خلَّكان به سال يك صد و و هيجده ( 118 ) در مرو متولَّد شده و در ماه رمضان از سال يك صد و هشتاد و يك ( 181 ) ( و به قولى يك صد و هشتاد و دو 182 ) در « هيت »[1]وفات يافته و او مولى بنى حنظله بوده است .
ابن خلَّكان در بارهء ابن مبارك اين مضمون را آورده است :
« عبد الله بن مبارك علم و زهد را با هم فراهم آورده و از سفيان ثورى و مالك بن انس استفاده برده و فقه فرا گرفته و كتاب « الموطَّأ » مالك را از خود مالك روايت كرده است . عبد الله مردى سخت پارسا بوده ، از خلق بريده و به انزوا و گوشه نشينى دل بسته ، و گاهى هم شعر مىسروده او گفته است .
< شعر > قد يفتح المرء حانوتا لمتجره و قد فتحت لك الحانوت بالدّين بين الأساطين حانوت بلا غلق تبتاع بالدّين اموال المساكين صيّرت دينك شاهينا تصيد به و ليس يفلح اصحاب الشّواهين < / شعر > و از جمله سخنان او است : « تعلَّمنا العلم للدّنيا فدلَّنا على ترك الدّنيا »
[1]بكسر هاء « هوز » و سكون ياء « حطى » بر وزن « صيت » شهرى است در كنار « فرات » و بالاى « انبار » از اعمال عراق ليكن « هيت » در بر شام ، و « انبار » در بر بغداد است و فرات ميان آن دو ، فاصله است چنان كه دجله ميان انبار و ميان بغداد فاصله است .
صاحب « لسان الميزان » زير عنوان « عبد الله بن المبارك » گفته است :
« شيخ ليس بمعروف ، روى عن ابى عوانة الوضّاح عن ابى الزبير عن جابر رضى الله عنه ، رفعه : « ليس منّي الَّا عالم او متعلَّم او همج لا خير فيه » ذكره الخطيب فى المتّفق . و الحديث منكر بهذا السّند » صاحب « قاموس الرجال » بعد از نقل اختلافات و اشتباهاتى در بارهء او كه نامش عبد الله يا عبد الجبّار[1]و ديدارش از حضرت سجاد ( ع ) و روايتش از ابو جعفر اوّل ، حضرت باقر ( ع ) ، يا ابو جعفر ثانى ، حضرت جواد ( ع ) ، و بيان خلط و خبطى كه در اين شئون شده و بعد از نقل قول طبرى ، در « ذيل » ، و نقل قول ابن قتيبه ، در « معارف » كه تولد ابن مبارك به سال يك صد و هجده واقع آمده و استنتاج اين كه ديدن او حضرت سجاد ( ع ) را ، كه در سال 95 وفات يافته ، و هم روايت او از حضرت باقر ( ع ) ، كه به سال يك صد و چهارده ( 114 ) رحلت كرده ناصحيح است و احتمال اين كه روايت او كه به گفتهء طبرى در « ذيل » و ابن قتيبه در « معارف » و ابن نديم در « فهرست » ، به سال يك صد و هشتاد و يك به هنگام باز گشت از جهاد در « هيت » وفات يافته ، از حضرت صادق تا حضرت رضا صحيح باشد ، چنين خلاصه و افاده كرده است .
« و بالجمله تحقيق اينست كه موصوف به عبد الله مبارك دو مرد بوده است :
يكى امامى است و متأخّر و ديگرى عامّى و متأخر از اواخر صادق عليه السّلام تا اوائل رضا عليه السّلام كه طبرى در « ذيل » در باره اش گفته است : « كان من الفقه و الادب و العلم بأيّام الناس و الشّعر به مكان » صاحب « هديّة الاحباب » ( محدّث قمى ) چنين نوشته است :
« ابن المبارك ، عبد الله المروزي ، عالم زاهد عارف كان من تابعى التّابعين سمع جملة من العلماء و كان يقول اربع كلمات انتخبن من اربعة آلاف حديث : لا تثقنّ بالمرأة ، و لا تغترّنّ بمال ، و لا تحمل معدتك ما لا تطيق ، و تعلَّم من العلم ما ينفعك » و يروى له :
[1]جامع الرواة اردبيلى ذيل « عبد الجبار بن المبارك النهاوندي » مراجعه شود .
< شعر > قد ارحنا و استرحنا من غدوّ و رواح و اتّصال به امير و وزير ذى سماح به عفاف و كفاف و قنوع و صلاح و جعلنا اليأس مفتاحا لأبواب النّجاح » < / شعر > . .
توفّى بهيت سنه 181 ابن نديم در ترجمهء ابن مبارك اين مضمون را آورده است :
« به هنگام مراجعت از جهاد در سال يك صد و هشتاد و يك ( 181 ) در هيت وفات يافته و از تأليفات او است :
1 - كتاب السّنن فى الفقه .
2 - كتاب التفسير .
3 - كتاب التاريخ .
4 - كتاب الزهد .
5 - كتاب البرّ و الصلة » .
ابو نعيم ، عبد الله بن مبارك را زير عنوان :
« و منهم السّخىّ الجواد ، الممهّد للمعاد ، المتزوّد من الوداد ، أليف القرآن و الحجّ و الجهاد ، جاد فساد ، و روجع فزاد ، ما له مشارك ، و فعله مبارك ، و قوله مبارك ، شاهانشاه عبد الله بن المبارك رضى الله تعالى عنه » آورده ( جلد سيم - از ص 162 ) آنگاه شرحى مفصل ، مشتمل بر حالات و كلمات و روايات او نقل كرده است .
از جمله در نقل از حالات او ، به اسناد از سفيان ثورى كه گفته است :
« لو جهدت جهدى ان اكون فى السّنة ثلاثة ايّام على ما عليه ابن المبارك لم اقدر » .
و به اسناد از محمد بن معتمر بن سليمان كه اين مضمون را گفته است : « پدر مرا پرسيدم كه فقيه عرب كيست ؟ گفت : سفيان ثورى . چون سفيان ثورى بمرد باز پرسيدم فقيه عرب كيست ؟ پاسخ داد : عبد الله بن مبارك » .
باز به اسناد از عبيد بن جناد آورده كه گفته است عمرى[1]را شنيدم كه به اين مضمون مىگفت :
« در اين روزگار كسى را شايستهء اين امر نمىدانم جز يك تن كه شبى بر من در آمد و سه شبانه روز با من مىبود و از من چيزهايى مىپرسيد غير آن چه مردم اين روزگار مىپرسند ، زبانى شيوا و بيانى رسا داشت جز اين كه لغت ، شرقى بود و به كنيهء ابو عبد الرحمن خوانده مىشد و غلامى با خود داشت به نام « سفير » .
« عبيد گفت : عمرى را گفتيم : او عبد الله بن مبارك بوده است . پس عمرى گفت : شايسته چنين است . اگر كسى با من باشد كه اين امر را صالح باشد همو است » عبيد گفته است : منظور از « اين امر » : اقتداء بعلم است » باز هم به اسناد از « عبد الله بن المبارك شاهانشاه » ، از فقيمى از محمد بن حنفيه كه گفته است « ليس بحكيم من لم يعاشر بالمعروف من لا يجد من معاشرته بدّا ، حتّى يجعل الله له فرجا - او قال : مخرجا - » آنگاه ابن مبارك گفته است : « هذا مثلى و مثلكم » .
از عبد الله مبارك پرسيدهاند : در خراسان با چه كسى همنشين هستى ؟ گفته است با شعبه و سفيان همنشين هستم . يعنى كتابهاى آنان را مىبينم .
[1]بضم عين و فتح ميم ، نسبتى است به عمر بن خطاب و مراد از او ابو عثمان عبيد اللَّه بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن خطاب است كه به گفتهء ابن اثير در « اللباب » از قاسم و سالم و نافع و جز اين سه روايت مىكرده و شعبه و ثورى و مالك از او روايت دارند و به سال دويست و چهل و چهار ( 244 ) ( يا پنج 245 ) در گذشته و ثقه و حافظ بوده بخلاف برادرش عبد اللَّه ، و هم نسبتى است به عمر بن على بن ابى طالب ( ع ) كه گروهى هم به او منسوبند از آن جمله است ، به گفتهء ابن اثير : ابو طاهر محمد بن يحيى بن مظفر بن راعى محمد بن عمر بن على بن ابى طالب علوى عمرى از استراباد « شيخ اماميه و رئيس طايفه خود ، كه خود و پدر و جدش از خاندان حديث بشمارند و ابو سعد سمعانى از او روايت مىكند .
به عبد الله گفته شده است : تو پس از فراغ از نماز به كجا مىروى و چرا با ما نمىنشينى ؟ گفته است : مىروم با صحابه و تابعان مىنشينم . گفتهاند : صحابه و تابعان كجا هستند ؟ پاسخ داده است : مىروم بعلم خود نگاه مىكنم پس آثار و اعمال آنان را ادراك مىكنم ، با شما كه به غيبت مردم مىپردازيد چه كنم . . ؟
در بارهء « رأى » اين طور گفته است :
« ليكن الَّذى تعتمدون عليه هذا الاثر و خذوا من « الرّأى » ما يفسّر لكم الحديث » .
از ابو اسامه نقل شده كه گفته است : در طرسوس ، عبد الله مبارك را ديدم حديث مىگفت ، گفتم :
« يا ابا عبد الرحمن من اين ابواب و تصنيف را كه شما وضع كردهايد خوش ندارم و نمىپسندم . مشيخهء ما چنين نمىكردند و چنين نبودند . عبد الله بيست روز ، كار را ترك كرد و پس از آن روزى مىگذشتم ديدم مانند پيش شاگردان دورش فراهم شدهاند و او حديث مىگويد . سلام كردم ، گفت : يا ابا اسامة ، شهوة الحديث . » ديگرى گفته است : با عبد الله مبارك فرا گرفتن علم را نزد مشايخ مىرفتيم ، گاهى به او مىگفتم : از كه استفاده كنيم ؟ پاسخ مىداد از كتابهاى خود .
ابو نعيم از سخنان عبد الله آورده است :
مردى به عبد الله گفته است : آيا كسى مانده كه نصيحت كند ؟ پاسخ داده است آيا كسى مانده است كه نصيحت به پذيرد ؟
ديگرى از او پرسيده است : « من النّاس ؟ » گفته است : « العلماء » پرسيده است « فمن الملوك ؟ » پاسخ داده است « الزّهّاد » پرسيده است « فمن الغوغاء ؟ » جواب داده است « خزيمة و اصحابه[1]» پرسيده است « فمن السّفلة » گفته است :
[1]اين خزيمه و اصحاب او كه به نظر عبد اللَّه مبارك از « غوغا » بشمار رفتهاند بر من روشن نيست و شايد خزيمة بن يقطين برادر على بن يقطين بوده كه عبد اللَّه او و اصحابش را غوغاء » خوانده است .
< فهرس الموضوعات > 17 - كساني كه دين را وسيله معاش قرار مي دهند < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 18 - خطيباني كه بگفته خود عمل نمي كنند < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 19 - آسان گرفتن خِطْبه و مَهْر ، مايه خوشبختي است < / فهرس الموضوعات > « الَّذين يعيشون بدينهم » و از كلمات او است « طلبنا الادب حين فاتنا المؤدّبون » و گفته است :
« احبّ الصالحين و لست منهم و ابغض الطَّالحين و انا شرّ منهم » و پس از اين گفته اشعار زير را انشاء كرده است .
< شعر > الصّمت ازين بالفتى من منطق فى غير حينه و الصّدق اجمل بالفتى فى القول ، عندى ، من يمينه و على الفتى بوقاره سمة تلوح على جبينه فمن الَّذى يخفى عليك اذا نظرت إلى قرينه ؟
ربّ امرئ متيقّن غلب الشّقاء على يقينه فازاله عن رأيه فابتاع دنياه بدينه < / شعر > و از روايات او آورده است ، به اسناد ، كه پيغمبر ( ص ) گفته است :
« رأيت ليلة اسرى بى رجالا تقطع ألسنتهم بمقاريض من نار فقلت : من هؤلاء يا جبرئيل ؟ قال : هؤلاء خطباء من أمّتك يأمرون الناس بما لا يفعلون » .
و باز به اسناد از ابن عمر كه پيغمبر ( ص ) بر مردى كه گوسفند مىدوشيده رسيده پس گفته است :
« اذا حلبت فابق لولدها ، فانّها من ابرّ الدّوابّ » و باز به اسناد از عائشه از پيغمبر :
« من يمن المرأة تيسير خطبتها و تيسير صداقها » و باز به اسناد از جابر كه گفته است از پيغمبر ( ص ) پرسيده شد كه آيا عمره واجب است ؟ گفت :
« لا ، و ان تعتمروا خير لكم » عبد الله از مرگ در « هيت » خرسند نمىبوده و از خدا مىخواسته است كه : در آنجا
نميرد ( شايد به واسطهء غريب بودن او يا به واسطهء نامأنوس بودن مردم آنجا بوده است ) ليكن مرگش در آنجا واقع شده است ابو نعيم نوشته است كه صاحب « حيره » از « هيت » به هارون رشيد ، خليفهء عباسى ، نوشت : مردى غريب در اينجا مرده است مردم بر جنازهء او فراهم آمدند پرسيدم كيست گفتند : عبد الله بن مبارك خراسانى . . » باز به اسناد از عبد الرحمن بن عبيد الله نوشته كه گفته است : در ماه رمضان از سال 181 نزد فضل بن عياض بوديم كه جوانى وارد شد و مرگ عبد الله را خبر داد .
فضل گفت : خدايش بيامرزاد كه او را پس از مرگ جانشينى مانند نيست . و ابو اسحاق فزارى گفت : خود مرا دشمن دارم چون مىبينم چنان كه شايستهء ابن مبارك است در مرگ او تأثّر و اندوه ندارم .
- 2 - وليد بن مسلم ابو العباس وليد بن مسلم مولى قريش .
وليد بن مسلم به گفتهء ابن نديم در سال يك صد و نود و چهار ( 194 ) در هنگام باز گشت از حجّ وفات يافته و از تأليفات او است :
1 - كتاب السّنن فى الفقه 2 - كتاب المغازي
- 3 - محمد بن يوسف ابو عبد الله محمد بن يوسف واقد .
ابن نديم تحت عنوان « الفريابي الكبير » در بارهء او چنين افاده كرده است :
« صاحب سفيان و از اهل قيساريه است . علم را از كوفيين فرا گرفته و كتابهاى زير را تأليف كرده است :
1 - كتاب التّفسير .
2 - كتاب الطَّهارة .
3 - كتاب الصّلاة .
4 - كتاب الصّيام .
5 - كتاب الزّكاة .
6 - كتاب المناسك . و بدين روش تا همهء كتب فقه[1]» ابن اثير در « اللَّباب فى تهذيب الانساب » ذيل عنوان « الفريابي » اين مضمون را آورده است .
« بكسر فاء و سكون راء و فتح ياء آخر حروف و بعد از الف باء موحّده » ، اين نسبت به « فارياب » كه شهركى است در نواحى بلخ ، داده مىشود و در اين نسبت چنان كه « فريابى » گفته شده « فاريابى » و « فيريابى » ، با ياء ، نيز گفته مىشود .
« گروهى اين نسبت را دارند كه از ايشان است ابو عبد الله محمد بن يوسف
[1]منظور ابن نديم از اين جمله اين است كه محمد بن يوسف همهء كتب ( ابواب ) فقه را از « طهارت » تا « حدود و ديات » چنان كه تأليفات فقهى را ، در دوره هاى بعد ، بنا بر جمع همهء آنها در يك كتاب شده ، نوشته و در آنها همه تأليف داشته است .