و « در اصحاب باقر ( ع ) » گفته است : حكم بن عتيبه ابو محمد كوفى كندى مولى شموس بن عمرو كندى و در « اصحاب صادق ( ع ) » گفته است : حكم بن عتيبه ابو محمد كوفى كندى مولى ، زيدىّ بترىّ » برخى ديگر دو حكم را بعنوان پسر عتيبه آورده و از پسر عيينه يادى نكردهاند چنان كه در كتاب « لسان الميزان » ابن حجر عسقلانى چنين است :
« حكم بن عتيبه نحّاس از مردم كوفه است ابن ابى حاتم او را نام برده ليكن ترجمه نكرده و محلّ آن را سفيد گذاشته است . ابن جوزى گفته است : ابو حاتم كه او را مجهول دانسته از اين باب است كه او قاضى كوفه بوده نه راوى حديث .
« بخارى اين حكم بن عتيبه را با حكم بن عتيبه ، امام و پيشواى مشهور ، يكى دانسته و اين يكى از اشتباهات بخارى است . . » در كتاب جامع الرواة اردبيلى هم نامى از « ابن عيينه » برده نشده و بس « ابن عتيبه » عنوان و همان عبارات رجال شيخ طوسى آورده شده بعلاوه به ابوابى كه رواياتى از وى در آنها است ، نيز اشاره رفته است .
ممقانى در « تنقيح » هر دو را عنوان كرده و در ترجمهء ابن عتيبه پس از ضبط كلمه ( بضم عين مهمله و تاء مثناة فوقانى مفتوح و ياء مثنّاة تحتانى ساكن و باء موحّده مفتوح ) و نقل عبارات رجال شيخ طوسى رواياتى ، به اسناد كشّى از زراره از حضرت صادق ( ع ) و از ابو بصير از حضرت باقر ( ع ) كه بر مذمّت از ابن عتيبه دلالت دارد[1]
[1]زراره به حضرت صادق ( ع ) گفته است : حكم بن عتيبه از پدرت روايت مىكند كه گفته است : « صل المغرب دون المزدلفة » حضرت صادق با ياد كردن سه بار سوگند اين مضمون را گفته است « حكم بر پدرم دروغ بسته ، پدرم چنين چيزى نگفته است » . ابو بصير از حضرت باقر ( ع ) پرسيده است : آيا شهادت ولد زنا جائز است يا نه ؟ حضرت پاسخ داده است : « نه » ابو بصير گفته : حكم بن عتيبه مىگويد : جائز است حضرت گفته است : « خدايا گناهان او را ميامرز خدا به حكم ياد آورى كرده * ( « وَإِنَّه لَذِكْرٌ لَكَ وَلِقَوْمِكَ » پس حكم هر جا كه مىخواهد برود ، يمين باشد يا شمال ، كه علم را جز در ميان اهل بيتى كه جبرئيل در آنجا نازل شده نخواهد يافت »
آورده است و در ترجمهء ابن عيينه پس از ضبط كلمه ( بضم عين مهمله و دو مثنّاة تحتانى كه نخستين آن دو ، مفتوح و دومين آنها ساكن و بعد از آن نونى مفتوح ) چنين افاده كرده است :
« در بارهء اين مرد به چيزى بر نخوردم جز آن چه صاحب « كشف الغمّه » از او نقل كرده كه گفته است : « قوله تعالى : * ( إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ ) * . كان و الله محمّد بن علىّ الباقر منهم » .
وحيد اين شخص را برادر سفيان عيينه احتمال داده و هم احتمال داده است كه او همان حكم بن عتيبه باشد و دو كس نباشد » صاحب قاموس الرجال يكى بودن را مقطوع دانسته و چنين گفته است :
« اقول : كونه الحكم بن عتيبة المتقدّم مقطوع : بمعنى انّه رجل واحد الَّا انّه لا يعلم الاصل فى اسم ابيه هل هو من « العتب » او من « العين » و امّا كونه اخا سفيان فلا وجه له لأنّه كندىّ و سفيان هلالىّ » - 2 - ابن ابى ثابت ابو يحيى حبيب بن ابى ثابت .
حبيب به گفتهء ابو اسحاق در سال يك صد و هفده ( 117 ) و به منقول از « التّقريب » ابن حجر در سال يك صد و نوزده ( 119 ) وفات يافته است .
ابو اسحاق از ابو بكر بن عياش اين سخن را آورده است :
« ثلاثة ليس لهم رابع : حبيب بن ابى ثابت و حكم بن عيينه ( هكذا ) و حمّاد بن ابى سليمان » شيخ طوسى . در رجال خود ، در اصحاب علىّ عليه السّلام از حبيب به اين عبارت اكتفا كرده است :
« حبيب بن ابى ثابت » و در اصحاب علىّ بن حسين ( ع ) چنين آورده است :
« حبيب بن ابى ثابت ابو يحيى الاسدى الكوفي تابعىّ و كان فقيه الكوفة ، اعور مات سنة تسع عشرة و مائة » و در اصحاب حضرت باقر ( ع ) گفته است :
« حبيب بن ابى ثابت الاسدىّ الكوفي ، تابعىّ » و در اصحاب حضرت صادق ( ع ) هم همين جمله را تكرار كرده است . در تعليقه بر رجال شيخ آنجا كه حبيب در اصحاب علىّ بن حسين ( ع ) آورده شده چنين افاده گرديده است :
« ابن حجر عسقلانى در كتاب « تقريب التّهذيب » اين مضمون را گفته است :
« حبيب بن ابى ثابت ، قيس ، و به گفتهء برخى هند بن دينار اسدى ، مولى بنى اسد ، ابو يحيى كوفى دانشمندى ثقه و جليل و از طبقه سيم بوده است ارسال و تدليس در حديث مىداشته و به سال 119 وفات يافته است » صاحب قاموس الرجال از امالى شيخ مفيد و امالى شيخ طوسى آورده كه ايشان از محمّد بن نوفل اين مضمون را روايت كردهاند :
« ابو حنيفه بر ما وارد شد و سخن از على ( ع ) به ميان آمد و ميان ما گفتگو به همرسيد پس ابو حنيفه گفت : همانا من اصحاب خود را گفتهام : حديث غدير خمرا اذعان مكنيد و گر نه با شما به خصومت برمىخيزند هيثم بن حبيب صيرفى كه آنجا بود رنگ رخساره اش بر افروخته شد و به ابو حنيفه گفت :
چرا بدان اقرار و اذعان نكنند مگر تو آن را صحيح نمىدانى ؟ گفت : چرا صحيح مىدانم و خودم هم روايت دارم . گفت : پس چرا به آن اعتراف و اقرار نيارند و حال اين كه حبيب بن ابى ثابت از ابو طفيل از زيد بن ارقم روايت كرده كه علىّ در « رحبه » مردم را سوگند داد كه هر كس از پيغمبر شنيده كه گفت : « من كنت مولاه . الخبر . » ؟
- 3 - حمّاد « ابو اسماعيل حمّاد بن ابى سليمان مولى ابراهيم بن ابى موسى الاشعرى « رض » .
اين عنوانى است كه ابو اسحاق براى حمّاد بن ابى سليمان آورده و پس از آن گفته است :
نزد ابراهيم فقه آموخته و در سال يك صد و نوزده ( 119 ) و به قولى ديگر در سال يك صد و بيست ( 120 ) در گذشته است .
عبد الملك بن اياس گفته است : از ابراهيم نخعى پرسيدهاند : بعد از تو به كى بايد مراجعه كنيم ؟ او حمّاد را معرّفى و معيّن كرده است .
شيخ طوسى در « رجال » در « اصحاب حضرت باقر ( ع ) » چنين آورده « حمّاد بن ابى سليمان الاشعرى ، مولى ابى موسى كوفى » و در « اصحاب حضرت صادق » ( ع ) نخست « حمّاد بن ابى سليمان الاشعرى مولى ابى موسى تابعىّ كوفىّ » عنوان كرده و بعد از او « حمّاد بن ابى سليمان استاذ ابى حنيفة » و براى هيچ يك از اين دو ، كنيهء ( ابو اسماعيل ) نياورده چنان كه در آنجا هم كه در « اصحاب حضرت
باقر » ( ع ) نام برده باز كنيه برايش نياورده و در هر موردى كه « مولى » را آورده « مولى ابو موسى » گفته نه « مولى ابراهيم بن ابى موسى » پس از دو جهت با عنوانى كه ابو اسحاق آورده تفاوت دارد ( كنيه و مولى ) .
سيد محمد صادق آل بحر العلوم كه رجال شيخ را تصحيح كرده و تعليقات بر آن نوشته در ذيل عنوان حمّاد در اصحاب باقر ( ع ) از ابن حجر نقل كرده كه در « تقريب التّهذيب » و در « تهذيب التّهذيب » اين مضمون را گفته است :
« حمّاد بن ابى سليمان ، مسلم ، اشعرى مولى ايشان ، ابو اسماعيل كوفى ، فقيه ، و صدوق است در سال يك صد و بيست ( 120 ) يا پيش از آن وفات يافته است » و باز از همو نقل كرده كه اين مضمون را گفته است :
« حمّاد از انس و زيد بن وهب و سعيد بن مسيّب و سعيد بن جبير و عكرمه و ابو وائل و ابراهيم نخعى و حسن و عبد الله بن بريده و شعبى . . روايت كرده است و پسرش اسماعيل و عاصم احول و شعبه و ثورى و ابو حنيفه و حكم بن عتيبه و اعمش و جمعى ديگر از او روايت مىكنند و اينان از اقران و ياران او بودهاند . » و گفته است : كه « ابو بكر بن ابى شيبه مرگ حمّاد را به سال يك صد و بيست ( 120 ) و ديگران به سال يك صد و نوزده ( 119 ) دانستهاند » و از ابن سعد نقل كرده كه گفته است :
« حمّاد در حديث ، ضعيف است و در آخر عمر او را اختلاطى به همرسيده و از « مرجئه » بوده است . حديث زياد مىداشته و هر گاه راى خود را مىگفته درست بوده و چون راى ديگران را ، غير از ابراهيم ، خطاء مىبوده . شعبه گفته است با زبيد بودم كه بر حمّاد گذشتيم زبيد گفت از اين دورى كن چه ، تغيير يافته . و مالك انس گفته است : به اعتقاد ما ، مردم ( از لحاظ علم و دين ) همان اهل عراق بودهاند و بس تا اين كه انسانى در آنجا پيدا شد به نام حمّاد كه بر اين دين اعتراض كرد و راى خود را به كار بست » و در تعليقهاى كه در ذيل عنوان حمّاد ، در « اصحاب حضرت صادق ( ع ) آورده
چنين افاده كرده است : « برخى از ارباب معاجم احتمال دادهاند كه اين حمّاد ( استاد ابو حنيفه ) همان حمّاد بن ابى سليمان اشعرى باشد پس دو نفر نباشند » ممقانى هم اين دو حمّاد را عنوان و قول شيخ را نقل كرده آنگاه از « مختصر ذهبى » اين مضمون را آورده است :
« حمّاد بن ابى سليمان ، مسلم ، مولى ابراهيم بن ابى موسى اشعرى كوفى فقيه ابو اسماعيل ، از انس و از ابن مسيّب و از ابراهيم روايت مىكند و پسرش اسماعيل و هم ابو حنيفه از او روايت مىكنند . . به سال يك صد و بيست در گذشته است » آنگاه ممقانى به گفتهء ذهبى استناد كرده كه حمّاد استاد ابو حنيفه همان حمّاد اشعرى است و دو نفر نيستند .
- 4 - ابن شبرمه ابو شبرمه عبد الله بن شبرمه .
ابن شبرمه در سال نود و دو ( 92 ) متولد شده و در سال يك صد و چهل و چهار ( 144 ) در گذشته است .
« از حمّاد زيد نقل شده كه مىگفته است :
« ما رأيت كوفيّا افقه من ابن شبرمة » « ابن شبرمه خود هم اين مضمون را مىگفته است .
« هر گاه من در يك مسأله با حارث عكلى[1]موافق باشم از مخالفت با هيچ كس پروا ندارم و مخالفت ايشان را به چيزى نمىگيرم »
[1]« بضم العين و سكون الكاف و كسر اللام » ( اللباب )
ابو اسحاق در « طبقات » ، ابن شبرمه را بعنوان فوق ، عنوان كرده و همهء آن چه در بارهء او آورده همين است كه آورديم .
ممقانى از شيخ طوسى آورده كه در رجال خود يك بار ابن شبرمه را در « اصحاب علىّ بن حسين ( ع ) » ياد كرده و چنين گفته است :
« عبد الله بن شبرمة الضّبىّ الكوفىّ كنيته ابو شبرمة و كان قاضيا لأبي جعفر على سواد الكوفة و كان شاعرا مات سنة اربع و اربعين و مائة » و بارى ديگر او را در « اصحاب صادق ( ع ) » شمرده و بعنوان « فقيه » يادش كرده است بدين عبارت :
« عبد الله بن شبرمة الكوفيّ البجليّ ، الفقيه » باز ممقانى پس از اين كه اختلافات را در ضبط كلمهء « شبرمه » ، از لحاظ حركات شين معجمه و راء مهمله نقل كرده كه برخى بفتح شين و ضمّ راء[1]و برخى ديگر بضمّ شين گفته و از « سيّد حكماء ، مير داماد » نقل شده است كه : « آن چه ما از شيخ خود شنيديم و به خطَّ كسانى معتمد از اصحاب ديديم فتح شين است » و از برخى از علماء رجال عامّه آورده كه باختلاف مسمّى تغيير مىكند چه گفته است : « ابو شبرمة عبد الله بن شبرمه بضمّ معجمه و سكون موحّده و ضمّ راء و سفيان بن شبرمة بفتح معجمه و فتح راء و سكون موحّده » و پس از اين كه آن چه را شيخ در رجال گفته آورده و اضافه كرده است كه « شيخ ، ابن شبرمه را در « اصحاب باقر ع » بشمار نياورده به اين سبب است كه آن حضرت به عراق نيامده است » اين مضمون را گفته است :
« علماء را در بارهء حال ابن شبرمه دو قول است : يكى مدح و اعتماد بر حديث او . و دوم اين كه ضعيف است و اعتماد را شايسته نيست » آنگاه از قول ابن داود و سيّد محقّق داماد قول اوّل را استظهار كرده و از قول علَّامهء حلَّى ، و بعضى ديگر ، قول دوم را و خود بعد از خدشه و در دلائل قول اول ،
[1]باء كلمه را همه به اتفاق ساكن دانستهاند .
قول دوم را ترجيح داده و آن را « حقّ متين » دانسته و به دلايلى استناد و بروايت زير استشهاد كرده كه آن را از باب « البدع و المقاىيس كتاب كافى كه از حضرت صادق ( ع ) روايت شده آورده است :
« ضلّ علم بن شبرمة عند الجامعة املاء رسول الله و خطَّ علىّ بيده . انّ الجامعة لم يدع لأحد كلاما ، فيها علم الحلال و الحرام ، انّ اصحاب القياس طلبوا العلم بالقياس فلم يزدادوا من الحقّ الَّا بعدا . انّ دين الله لا يصاب بالقياس » - 5 - ابن ابى ليلى محمّد بن عبد الرحمن معروف به ابن ابى ليلى[1]قاضى كوفه .
ابو اسحاق بعد از عنوان بالا و بعد از اين كه ولادت ابن ابى ليلى را به سال هفتاد و چهار ( 74 ) و وفاتش را به سال يك صد و چهل و هشت ( 148 ) به سن هفتاد و دو سال گفته اين مضمون را آورده است :
« ابن ابى ليلى نزد شعبى و حكم بن عيينه فقه آموخته و سفيان بن سعيد ثورى و حسن بن صالح از او فقه گرفتهاند . سفيان ثورى گفته است : فقيهان ما ، ابن ابى ليلى و ابن شبرمهاند . خود ابن ابى ليلى چنين گفته است : بر عطاء در آمدم او از من چيزهايى مىپرسيد يكى از حاضران بر عطاء اين پرسش را انكار و نكوهش كرد . عطاء گفت : او از من اعلم است »
[1]چنان كه از اين پس گفتهء ابن نديم آورده خواهد شد ابو ليلى كه نامش يسار بوده كنيهء جد محمد بن عبد الرحمن بوده نه كنيهء پدرش .