« ليكن ابن ابى العوجاء ، شاگرد حسن بصرى ، كه راى و اعتقاد استاد خود را در اين مسأله ، خوب مىشناخته و مىدانسته هنگامى كه از او پرسيدهاند : چرا مذهب استاد خود را رها كردى و مذهبى را كه حقيقت و اصلى ندارد اختيار كردى ؟ پاسخ داده است :
« استاد را عقيده و رأيى ثابت و پا برجا نمىبود : گاهى از نظر « قدر » دفاع و آن را تاييد مىكرد ، و گاهى « جبر » را درست مىدانست و به آن مىگفت ! » باز ممقانى از سيّد نقل كرده كه اين مضمون را آورده است :
« يكى از متقدمان كه به عقيده و مذهب « عدل » تظاهر داشته ( عدليّه مذهب بوده ) حسن بن ابى الحسن بصرى است كه از اهل ديه ميشان ( دشت ميشان ) بوده و عمرش به نود و نه سال ( 99 ) بالغ شده است .
على بن ابى الجعد گفته است : حسن را شنيدم كه مىگفت : « من زعم انّ المعاصي من الله جاء يوم القيامة وجهه مسودّا » - 6 - مسلم بن يسار ابو عبد الله مسلم بن يسار .
ابو اسحاق در بارهء مقام علمى مسلم بن يسار از قتاده نقل كرده كه گفته است :
« كان مسلم بن يسار يعدّ خامس خمسة من فقهاء اهل البصرة » و هم ابو اسحاق از ابن عون نقل كرده كه اين مضمون را گفته است :
« من اين مسجد را ادراك كردم و در آنجا حلقهاى كه فقه در آن ذكر و بحث شود جز حلقهء درس مسلم بن يسار وجود نداشت » ابن حجر عسقلانى در « لسان الميزان » ( جلد ششم - باب متفرقات - صفحه 717 - ) چنين آورده است :
« مسلم بن يسار البصرى ، الفقيه ، الاموى ، مولاهم سكره[1]و يقال له مسلم المصبح[2]بصريّ قيل مكَّى . عن عبادة بن الصّامت ، رضى الله عنه . و عنه ابن سيرين و ابو قلابة و جماعة » ابو نعيم در بارهء كيفيت نماز او از لحاظ توجّه و حضور قلب و عدم التفات او به چيزى در آن حال شرحى آورده ( جلد سيم حليه صفحه 290 ) و از همين روى او را به عبارت : « و منهم المشاهد المبصار ، المجاهد المحضار ابو عبد الله مسلم بن يسار » عنوان كرده و به اسناد از پسر عائذ الله آورده كه او به پدر خويش گفته است :
« يا ابت اما يعجبك طول صمت ابى عبد الله - يعنى مسلم بن يسار ؟ - فقال : اى بنيّ تكلَّم بالحقّ خير من سكوت عنه » مسلم چون اين را شنيده گفته است :
« سكوت عن الباطل خير من تكلَّم به » به گفتهء ابو نعيم : « لقي ( مسلم ) من الصّحابة عدّة ، و روى عنهم مرسلا و متصلا و حدّث عنه من التّابعين : ابو قلابة و محمّد بن سيرين و قتادة » از جمله مسانيد او است از حمران كه گفته است :
« سمعت عثمان و دعا بماء فغسل كفّيه و مضمض و استنشق و غسل وجهه ثلاثا و ذراعيه ثلاثا و مسح برأسه و ظهر قدميه ثم ضحك .
[1]در نسخهء « حليه » نيز « مولاهم سكره » چاپ شده ليكن گمان مىكنم تحريف از « مولى ام سلمه » باشد و در لسان الميزان ( جلد ششم - باب سيم - صفحه 32 - ) بعد از عنوان « مسلم بن يسار الدوسى » چنين آمده است « عن مولاه ام سلمه رضى اللَّه عنها » و چون در كتب رجال مسلم بن يسار عنوان نيامده پس آن چه در « لسان الميزان » آمده همان است كه ابو نعيم در « حليه » و ابو اسحاق در « طبقات » آوردهاند .
[2]گفته شده است كه مصابيح مساجد را روشن مىكرده است .
« فقال : الا تسألونى ما اضحكنى ؟ فقلنا : ما اضحك يا امير المؤمنين ؟ قال :
« اضحكنى انّ رسول الله صلَّى الله عليه و سلَّم دعا بماء فى هذا المكان فتوضّأ نحوا ممّا توضّأت ثم ضحك . فقال رسول الله ( ص ) : الا تسألونى ما اضحكنى ؟
فقلنا ما اضحكك يا رسول الله ؟ قال : اضحكنى انّ العبد اذا غسل وجهه حطَّ الله تعالى عنه كل خطيئة اصابها بوجهه ، فاذا غسل ذراعيه ، كذلك و اذا[1]برأسه كذلك و اذا[2]ظهر قدميه ، كذلك . » تاريخ ولادت و وفات مسلم بن يسار در جايى ديده نشد .
- 7 - حميد بن عبد الرحمن در بارهء حميد بن عبد الرحمن حميرى چه از لحاظ تاريخ حيات و چه از لحاظ مقام علمى ، چيزى در جايى نيافتم جز اين كه ابو اسحاق او را در شمار طبقهء اوّل از فقيهان بصره آورده است و از محمد بن سيرين اين عبارت را كه سقطى هم در آن است نقل كرده است « كان حميد بن عبد الرحمن افقه اهل . .[3]قبل ان يموت بعشر سنين » ابن حجر عسقلانى و بعضى ديگر دو حميد بن عبد الرحمن را ذكر كردهاند و هر دو را مجهول دانستهاند و به احتمال قوى هيچ كدام از آن دو اين حميد بن عبد الرحمن نخواهند بود .
[1]ظاهرا كلمهء « مسح » ، در هر دو جا ، ساقط شده باشد .
[2]ظاهرا كلمهء « مسح » ، در هر دو جا ، ساقط شده باشد .
[3]ظاهرا كلمه « بصره » از اينجا سقط شده است
< فهرس الموضوعات > 2 - طبقه دوم 1 - قتادة بن دعامه 2 - ايّوب سختياني < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > خاتمه < / فهرس الموضوعات > طبقهء دوّم از فقيهان تابعى بصره چنان كه ابو اسحاق تعبير كرده است پس از طبقهء ياد شده فقه و فتوى به طبقهاى ديگر انتقال يافته است .
ابو اسحاق از اين طبقه كه طبقهء دوم از فقيهان تابعى بصره بشمار است نزديك بده كس از فقهاء را نام برده ( در اين اوراق هم بعد از اين ، نام ايشان چنان كه ابو اسحاق گفته ياد خواهد شد ) دو تن از ميان آن نام برده شدگان كه مشهورترند در اين اوراق مورد توجه قرار مىگيرند و به تفصيلى زيادتر در بارهء ايشان گفتگو به عمل مىآيد .
آن دو تن عبارتند از :
1 - قتاده متوفى 117 2 - ايّوب سختيانى « 131
- 1 - قتاده ابو الخطَّاب قتادة بن دعامهء سدوسى .
قتاده به گفتهء ابو اسحاق كور مادرزاد بوده و در سال شصت ( 60 ) تولَّد يافته و به سال يك صد و هفده ( 117 ) در گذشته است . همو از معمّر نقل كرده كه گفته است :
« لم أر من هؤلاء افقه من الزّهري و حمّاد و قتادة » باز از معمّر نقل كرده كه از زهرى پرسيده : قتاده اعلم است يا مكحول ؟
زهرى پاسخ داده است : قتاده . بعد گفته است : علم مكحول زياد نيست بلكه بسيار اندك است » ابو نعيم ، قتاده را چنين عنوان كرده است :
« و منهم الحافظ الرّغاب ، الواعظ الرّهّاب ، قتادة بن دعامة ابو الخطَّاب كان عالما حافظا و عاملا واعظا » آنگاه در بارهء نيروى حفظ او به اسناد از مزنى ، بكر بن عبد الله ، اين مضمون را آورده است :
« هر كس بخواهد به حافظترين مردم زمان خود بنگرد قتاده را ببيند چه ما كسى را احفظ از او ادراك نكرديم » و به اسناد از ابى عوانه از قتاده آورده كه اين مضمون را گفته است :
« چهار روز سعيد بن مسيّب را ملازم بودم كه به من حديث مىگفت . روزى به من گفت : تو نمىنويسى پس آيا از آن چه ترا حديث مىكنم چيزى ترا بدست مىآيد ؟
گفتم : اگر بخواهى من ترا به آن چه حديثم كردهاى حديث كنم آنگاه آن چه گفته بود بوى باز گرداندم سخت به من نگريستن گرفت و گفت : تو شايسته هستى كه ترا حديث كنم پس بپرس . من به او رو آوردم و بپرسش پرداختم » باز به اسناد از معمر آورده كه قتاده گفته است : « ما سمعت اذناى شيئا قطَّ
الَّا وعاه قلبى » و هم به اسناد از معمر از قتاده كه قتاده هفت روز نزد سعيد بن مسيب اقامت كرده روز هشتم را سعيد بوى گفته است « ارتحل يا عمّى فقد اترفتنى[1]» مردى نزد ابن سيرين رفته و گفته است : در خواب كبوترى را ديدم كه مرواريدى را فرو برد و پس از آن آن را چنان كه بود برگرداند و به زمين افكند . ابن سيرين گفت :
آن ، قتاده است كه من از وى كسى را احفظ نديدهام .
روزى قتاده به سعيد بن مسيّب گفته است : قرآن را بگير و به من گوش كن آنگاه سورهء بقره را بى اين كه الف يا واو يا حرفى ديگر از آن اسقاط كند . . برخواند آنگاه گفت : همانا من صحيفهء جابر را از سورهء بقره بهتر حفظ دارم با اين كه جز يك بار آن را نديدهام .
قتاده با « رأى » موافق نبوده و آن را بدعت مىدانسته و شايد از اين رو عمرو بن عبيد را بد مىگفته . عاصم احول گفته است : با قتاده نشسته بودم سخن از عمرو بن عبيد به ميان آمد قتاده او را سخت بد گفت : من بوى گفتم : آيا چنين نمىبينم كه علماء بعضى در بارهء بعضى ديگر زشت و بد مىگويند ؟ گفت : اى احيول ( مردك احول ) آيا نمىدانى كه چون كسى بدعتى را بگذارد شايسته چنين است كه به بدى ياد شود تا از آن حذر به همرسد .
و هم ابو نعيم به اسناد از ابو عوانه از قتاده روايت كرده كه گفته است : « ما افتيت برأيى منذ ثلاثين سنة » .
قتاده در هر هفت شب يك بار قرآن را ختم مىكرده و چون ماه مبارك رمضان مىرسيده در هر سه شب يك ختم مىداشته و در دههء آخر آن ماه هر شب يك بار ختم قرآن مىكرده است .
[1]ابو اسحاق چنان كه در بالا از گفتهء او آورده شد در ترجمهء قتاده گفته است : « و كان اعمى ، اكمه » و اين عبارت را همچنين آورده است « ارتحل يا اعمى فقد اترفتنى » و همين درست است و ظاهرا كلمهء « عمى » منقول از ابو نعيم ، غلط .
< فهرس الموضوعات > 20 - عفو بعد از قدرت < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 21 - منجيات سه گانه و مهلكات سه گانه < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 22 - باقيات صالحات هفتگانه < / فهرس الموضوعات > مردى پسر قتاده را تپانچه زده است قتاده شكايت را به بلال بن ابى برده برده وى به شكايت او التفاتى نكرده قتاده نزد قسرى والى عراق رفته و از بلال شكايت كرده قسرى به بلال نوشته است . تو ابو خطَّاب را انصاف نداده و در باره اش به عدالت رفتار نكردهاى . بلال او را خواسته و هم همهء وجوه و بزرگان اهل بصره را تا از وى شفاعت كنند قتاده نپذيرفته است پس بلال وى را گفته است : او را چنان كه او زده است بزن . قتاده پسر خويش را گفته است : آستين بر زن و دست خود را بالا ببر و سخت بر او بنواز پسر آستين بالا زده و دست را بلند كرده و چون خواسته است بزند قتاده دست او را گرفته و گفته است او را در راه خدا بخشيديم چه گفته شده است : « لا عفو الَّا بعد قدرة » و از احاديث او است .
به اسناد ابو نعيم ، از قتاده از انس كه گفته است از پيغمبر شنيدم كه گفت :
« انّ من اشراط السّاعة ان يرفع العلم ، و ينزل الجهل و يشرب الخمر ، و يكثر النساء و يقلّ الرجال . . » باز به اسناد از قتاده از انس از پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم آورده است :
« ثلاث مهلكات : شحّ مطاع ، و هوى متّبع و اعجاب المرء بنفسه و ثلاث منجيات : خشية الله فى السّرّ و العلانيّة و القصد ( اى الاقتصاد ) فى الفقر و الغنى ، و العدل فى الغضب و الرّضا » و هم به اسناد از قتاده از انس بن مالك از پيغمبر ( ص ) اين مضمون را آورده است :
« هفت چيز است كه پاداش و مزد آن پس از مرگ بنده بر او جارى است :
كسى كه علمى را به ديگرى بياموزد يا نهرى جارى سازد يا چاهى گود كند يا درخت خرمايى بكارد يا مسجدى بنا نهد يا مصحفى به ميراث گذارد يا فرزندى به جاى گذارد كه پس از مرگ وى برايش آمرزش بخواهد » به گفتهء ابو نعيم « قتاده » از گروهى از صحابه ( رض ) اسناد دارد . از ايشان است انس بن مالك و ابو طفيل و عبد الله بن سرجس و حنظلهء كاتب .
« و عدّهاى از تابعان از قتاده روايت كردهاند : از ايشان است سليمان تيمى و حميد طويل و ايّوب سختيانى و مطر ورّاق و محمد بن جحاده و منصور بن زاذان .
« و از او روايت كردهاند از ائمه و اعلام : شعبه و هشام و اوزاعى و مسعر و عمرو بن حارث و معمر و ليث بن سالم .
در « لباب فى تهذيب الانساب » ذيل لغت « السّدوسى » ( بفتح سين و ضمّ دال مهملتين[1]) چنين آورده است :
« اين نسبت به سدوس بن شيبان بن . . است كه خلق بسيارى از علماء به او نسبت داده شدهاند : از آن جمله بشر بن سعيد سدوسى معروف به ابن خصاصيه . .
و از آن جمله است قتادة بن دعامهء سدوسى تابعى كه روايت مىكند از انس و از ابن مسيّب و از حسن بصرى و غير اينان و روايت مىكند از او سعيد بن ابى عروبة و غير او و كان ثقة مدلَّسا . و توفّى سنة سبع عشرة و مائة و هو ابن ستّ و خمسين سنة » .
- 2 - سختيانى « ابو بكر ايّوب بن تميمه سختيانى ، مولى رضى الله عنه » سختيانى به گفتهء ابو اسحاق در سال يك صد و سى و يك ( 131 ) به سنّ شصت و پنج سالگى ( 65 ) در گذشته است .
در « طبقات الفقهاء » چاپى موجود نام پدر ايوب ، « تميمه » و همين قدر « مولى »
[1]سدوسى بضم سين و دال مهملتين هم نسبت است به سدوس و به گفتهء ابن حبيب بنقل صاحب « اللباب » « كل سدوس فى المغرب مفتوح ، الا سدوس بن اصمع بن الطائي » .