4 - مذهب حنبلى اين مذهب به امام احمد بن[1]حنبل شيبانى ، رضى الله عنه ، كه به سال يك صد و شصت و چهار ( 164 ) در بغداد متولد شده و در سال دويست و چهل و يك ( 241 ) در همان جا وفات يافته است ، انتساب دارد .
برخى گفتهاند : احمد حنبل در مرو تولَّد يافته و در شيرخوارگى ببغداد برده شده است[2].
اين مذهب چهارمين مذهب از مذاهب چهارگانهء معموله ميان اهل سنّت است .
احمد از خواصّ اصحاب و شاگردان شافعى بوده ، علم از او گرفته و هماره با وى مصاحبت مىداشته تا اين كه شافعى بمصر رفته است .
مذهب حنبلى در بغداد پديد آمده و از آنجا به ديگر بلاد راه يافته و در آن بلاد شيوع يافته ليكن نه به اندازهء شيوع مذاهب ديگر .
ابن فرحون در كتاب « الدّيباج » گفته است :
« و امّا مذهب احمد بن حنبل در بغداد ظاهر گشته پس از آن در بسيارى از شهرهاى
[1]حنبل جد احمد است و پدر او به نام محمد است .
[2]ياقوت در معجم البلدان ( ذيل كلمهء رزيق ) چنين آورده است : « الرزيق نهر بمرو و عليه محلة كبيرة و فيها كانت دار احمد بن حنبل » و در ذيل « مرو الشاهيجان » چنين گفته است « و قد اخرجت مرو من الاعيان و علماء الدين و الاركان ما لم يستخرج مدينة مثلهم منهم احمد بن محمد بن حنبل الامام و سفيان بن سعيد الثورى و اسحاق بن راهويه و عبد اللَّه بن المبارك و غيرهم » .
< فهرس الموضوعات > 2 - مذهب حنبلي از اجتهاد بدور است < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 3 - نخستين كس از حنابله كه به مصر رفته است < / فهرس الموضوعات > شام انتشار يافته و هم اكنون ( يعنى قرن هشتم ) رو بضعف نهاده است . » ابن خلدون گفته است :
« و امّا احمد بن حنبل چون مذهبش از اجتهاد به دور است و در استفاده از روايات و اخبار و معاضدت آنها با يكديگر اصالت و رسوخ دارد پيروانش كم مىباشند و بيشتر ايشان در شام و عراق هستند و اين پيروان از همه مردم ، سنّت و روايت حديث را بيشتر حفظ دارند » ظهور اين مذهب در مصر بتأخير افتاده و تا قرن هفتم در آنجا به خوبى ظاهر نشده است . سيوطى علَّت اين تأخير ظهور كامل آن را در كتاب « حسن المحاضره » چنين گفته است :
« عدّهء حنبلى مذهب در مصر بسيار كم است و من جز در قرن هفتم و قرون بعد از آن در مصر خبرى از ايشان نشنيدهام و آن بدين جهت است كه امام احمد ، رضى الله عنه ، در قرن سيّم بوده و مذهب او در خارج عراق جز در قرن چهارم بارز و نمايان نگرديده و در اين قرن بر كشور مصر عبيديّون سلطنت و حكمروايى مىداشتهاند و پيشوايان مذاهب سه گانه را كه در مصر مىزيستهاند به كشتن و بيرون كردن از ميان برداشته و مذهب رفض و شيعه را به جاى آن مذاهب گذاشتهاند و تا اواخر قرن ششم نفوذ آنان بر مصر باقى و بر جا بوده است از اين وقت پيشوايانى از ديگر مذاهب بمصر بازگشتهاند و چنان كه معلوم است نخستين كسى كه از حنابله بمصر آمده حافظ عبد الغنى مقدسى صاحب كتاب « العمده » بوده است » مقريزى در كتاب « خطط » چنين آورده است :
« مذهب حنبلى و هم مذهب حنفى ، را از زمان دولت ايّوبى در مصر آوازه و نامى نبود و جز در اواخر ايّام اين دولت آن مذهب در مصر اشتهار نيافت » از آن هنگام به بعد در زمان قاضى عبد الله بن محمّد بن عبد الملك جحاوى ، كه در سال هفتصد و سى و هشت ( 738 ) قاضى قضاة حنابله بوده ، و چنان كه در كتاب
« السّبل الوابلة[1]» گفته شده ، به سال هفتصد و شصت و نه ( 769 ) در گذشته ، انتشار آن مذهب رو به فزونى نهاده است .
مقدسى گفته است : مذهب حنبلى در قرن چهارم در بصره و در اقليم اقور و در ديلم و رحاب و شوش ، از اقليم خوزستان ، موجود بوده و در بغداد اين مذهب و هم مذهب شيعه غلبه مىداشتهاند .
و همو در طىّ گفتگو از مصر گفته است : در زمان او در مصر فتوى طبق مذهب فاطمى مىبوده ليكن سائر مذاهب هم در فسطاط وجود مىداشته و آشكار بوده است .
و باز همو گفته است : « كرّاميّه » را در آنجا محلَّه ، و معتزله و حنبليّه را عدّه و جمعيّتى است .
مىگوييم : انتشار مذهب حنبلى در بسيارى از كشورها بهر وضع و حالى كه باشد آن چه مسلَّم است اينست كه پيروان و مقلَّدان آن مذهب در هر عصرى كم بودهاند .
و به همين مطلب اشاره مىكند خفاجى در كتاب « الرّيحانة » در ترجمهء زين الدين محمّد انصارى خزرجى با اين سخن خود :
« خزرجى در فقه بمذهب احمد بن حنبل تفقّه كرده است چه آن كه اين مذهب بر خواستاران آسان و شيرين و خوش بيان است « و للنّاس فى ما يعشقون مذاهب » و پيروان اين مذهب در هر عصر اقلّ قليل هستند و كرام چنينند چنان كه شاعر گفته است :
< شعر > يقولون لي قد قلّ مذهب احمد و كلّ قليل فى الأنام ضئيل فقلت لهم مهلا غلطتم بزعمكم ألم تعلموا : انّ الكرام قليل ؟
< / شعر >
[1]كتاب « السبل الوابلة على ضرائح الحنابلة » تأليف محمد بن حميد مكى است كه خود او هم در طبقات آنان است . ( مؤلف )
< فهرس الموضوعات > 5 - قدرت و نفوذ حنابله ، در قرن چهارم ، در بغداد < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 6 - فتنه و آشوب حنابله در بغداد < / فهرس الموضوعات > < شعر > و ما ضرّنا انّا قليل و جارنا عزيز ، و جار الاكثرين ذليل » < / شعر > هيچ نشنيدهايم كه اين مذهب بر ناحيه و جايى غلبه يافته باشد مگر بر بغداد در قرن چهارم كه در حدود سال سيصد و بيست و سه ( 323 ) كار اين مذهب در آنجا بالا گرفته و سخت رواج يافته و مگر بر بلاد نجد در اين زمان[1].
ابن اثير در حوادث سال سيصد و بيست و سه ( 323 ) گفته است :
« در اين سال كار حنابله عظمت يافت و شوكت ايشان قوت گرفت و چنان قدرتى يافتند كه به خانه هاى عامّه و منازل سركردگان مىرفتند و اگر نبيذ در آنجا مىديدند بر خاك مىريختند و اگر با مغنّيه بر مىخوردند او را به باد كتك مىگرفتند و ابزار غنايش را مىشكستند و در بيع و شراء مردم مداخله مىكردند و بر همراه بودن مردان با زنان و يا كودكان اعتراض مىكردند و حتى اگر از كسى از اين همراهان مىپرسيدند و او پاسخ نمىداد و معرّفى نمىكرد او را مىزدند و به نزد رئيس پليس و داروغه اش مىبردند و به فحشا او گواهى مىدادند ! « با اين اعمال خود ، بغداد را بهم زدند و فتنه و آشوب به پا كردند پس بدر خرشنى كه در آن زمان صاحب شرطه بود ( رئيس پليس و شهربانى ) روز دهم جمادى الآخرة سوار شد و در دو سوى بغداد در ميان اصحاب ابو محمّد بريهارى حنبلى بانگ در داد كه نبايد دو تن از ايشان در يك جا فراهم آيند و نبايد در مذهب خويش به مناظره پردازند » تا آنجا كه گفته است :
« اين دستور و فرمان هم ، چارهء كار نكرد بلكه فتنه و آشوب حنابله رو به فزونى نهاد به طورى كه به مردمان كورى كه در مساجد ماوى گزيده بودند استظهار كردند و ايشان را وادار ساختند كه چون كسى از پيروان شافعى بر ايشان مىگذشت كوران را بر او مىآغاليدند تا با عصاهايى كه در دست داشتند او را تا سر حدّ مرگ مىزدند ، پس راضى ، خليفهء عباسى ، توقيع و فرمانى مبنى بر نكوهش و ناپسندى كارهاى حنابله صادر كرد و اين
[1]و در اين زمان بر بلاد حجاز نيز .
فرمان بر ايشان خوانده شد . » تا آخر آن چه ابن اثير گفته است .
ترديدى نيست كه اين فتنه انگيزيها و آشوبگريها ناشى از تعصّب عوامّ مردم بوده است و بسيارى از اوقات هم به مسائل اعتقادى ، مربوط و راجع است كه اصحاب اين مذهب به آنها متفرّد هستند و ديگران با آنان در آن عقائد مخالف .
تاج سبكى در « طبقات » گفته است :
« بيشتر فضلاء حنبلى از پيشينيان ايشان ، اشعرى مذهب بوده و كسى از آنان از عقيدهء اشعرى خارج نبوده مگر كسى كه به اهل تجسيم ( مجسّمه ) پيوسته است و در اين گروه حنابله از غير ايشان بيشترند »
خاتمه مذاهب چهارگانه با زمان پيش مىآمد و ديگر مذاهب اهل تسنّن رو به اندراس مىنهاد تا قرن هفتم رسيد و غلبهء آن چهار مذهب كامل و تمام گرديد و فقهاء بوجوب پيروى از آن چهار مذهب فتوى دادند پس ديگر مذاهب اهل تسنّن به كلى مندرس شد و از ميان رفت مگر بقايايى از مذهب « ظاهرى » كه تا قرن هشتم در برخى از بلاد بر جا ماند و از آن پى به اندراس گراييد .
مقريزى گفته است :
« چون سلطنت بملك ظاهر بيبرس بندقدارى رسيد چهار قاضى براى مصر[1]و قاهره معيّن كرد : شافعى و مالكى و حنفى و حنبلى . و از سال ششصد و شصت و پنج ( 665 ) كار بر اين تعيين قرار يافت به طورى كه در همه كشورهاى اسلامى جز اين چهار مذهب و عقيدهء اشعرى مذهبى معروف و عقيدهاى مشهور باقى نماند .
« در همهء كشورهاى اسلامى براى اهل اين مذاهب ، مدارس و كاروانسراها و خانقاه و زاويه ها ساخته شد و با هر كس كه جز يكى از اين چهار مذهب را مىداشت سخت گيرى و دشمنى به عمل مىآمد به طورى كه شهادت وى پذيرفته نبود و به مقام قضاء نائل نمىشد و از تصدّى خطابه و امامت و تدريس محروم و ممنوع مىشد . فقيهان تمام كشورهاى اسلامى در تمام شهرها در طول اين مدت بوجوب پيروى و تقليد از اين
[1]مراد از مصر ، « فسطاط » مىباشد كه از قاهره جدا بوده و بعد بدان اتصال يافته و از توابع آن گرديده و هم اكنون بعنوان « مصر عتيقه » شناخته و خوانده مىشود . ( مؤلف )
< فهرس الموضوعات > 15 - خاتمه :
1 - جلوگيري از پيروي ديگر مذاهب فقهي اسلامي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 2 - انحصار مذاهب فقهي در همه ممالك اسلامي از زمان بيبرس به چهار مذهب مشهور و انحصار مذهب اصولي بمذهب اشعري < / فهرس الموضوعات > چهار مذهب و حرام بودن تقليد از ديگر مذاهب ، فتوى دادند و تا امروز كار بر همين منوال و همين قرار است » بىگمان مقريزى اين سخن را به لحاظ جمهور مسلمين گفته و گر نه مذهب « اباضيّه » هميشه در بلاد خودشان شرقا و غربا متداول و معمول بوده و هست و همچنين فقه شيعه در ايران و در ديگر كشورها از آن پيروى و طبق آن عمل شده و مىشود .
اين گفتهء مقريزى « و عقيدهء اشعرى » هم مورد نظر و محل تأمّل است زيرا حنفى - مذهبان در اصول عقائد از عقيدهء « ماتريدى » پيروى دارند مگر اين كه مراد مقريزى از اشعرى بودن ايشان همان معنى باشد كه سبكى اراده داشته و از اين پيش آن را بيان كرديم و گويا مقريزى از اين كه به حنابله ، با اين كه عقيدهء خاصّ دارند ، توجّه و اعتناء نكرده ، به واسطهء كمى افراد ايشان بوده است چنان كه از اين پيش گفتيم .
بايد اين بحث را خاتمه دهيم به ياد آورى اندازهء انتشار اين مذاهب در اين زمان در ميان جمهور اهل اسلام و در اين باره چون مدارك عربى كم است ناچار به مصادر و مآخذ فرنگيان استناد مىكنيم . پس به استناد اين مدارك و مآخذ مىگوييم :
هم اكنون بر مغرب اقصى و بر الجزاير و بر تونس و بر طرابلس مذهب مالكى غالب است چنان كه در اين بلاد جز عدهء كمى حنفى مذهب نيست كه ايشان از بقاياى خانواده هاى ترك و بيشترشان در تونس هستند و افراد خاندان امارت در تونس از ايشان است و از اين رو در مركز تونس كار قضا را حنفيان با شركت مالكيان تصدّى دارند و ليكن در ديگر شهرهاى تونس تنها قاضيان مالكى شغل قضا را متصدّى هستند . و در مركز تونس دو مفتى بزرگ است : يكى حنفى مذهب كه به لقب « شيخ الاسلام » خوانده مىشود و بر همه تقدّم و رياست معنوى دارد و ديگرى مالكى مذهب كه در درجهء دوم قرار دارد و بطور مساهله و مسامحه هم اكنون لقب « شيخ الاسلام » را بر او نيز اطلاق مىكنند .
و با همه كمى پيروان مذهب حنفى عادت بر اين جارى گشته و معمول چنين است
كه نيمى از مدرّسان « جامع زيتونه » از علماء حنفى مذهب باشند و نيم ديگر از مالكيان حنفى مذهبان به اين امتياز از آن جهت رسيدهاند كه خاندان سلطنتى در آنجا پيرو مذهب حنفى مىباشند .
بر مصر مذهب شافعى و مالكى غلبه دارد نخست در « ريف » و دوم در صعيد و سودان . و پيروان مذهب حنفى در آنجا بسيارند و مذهب رسمى دولت همين مذهب است چنان كه در فتوى و قضا هم از اين مذهب پيروى مىشود . و عدهء پيروان مذهب حنبلى در اينجا بسيار كم است .
و بر بلاد شام مذهب حنفى غلبه دارد و شايد نيمى از اهل تسنّن در شام حنفى و يك چهارم شافعى و يك چهارم ديگر حنبلى مذهب باشند .
و بر فلسطين در درجهء اول مذهب شافعى غالب است و پس از آن مذهب حنبلى است و بعد مذهب حنفى و در آخر مذهب مالكى .
و بر عراق حنفى غلبه دارد و شافعى در عراق در درجه دوم است . مالكى و حنبلى هم در آنجا وجود دارد .
و بر تركان عثمانى و مردم آلبانى و ساكنان بلاد بالكان مذهب حنفى غالب است .
و بر بلاد كردنشين و هم بر بلاد ارمينيه ، كه مسلمين آنجا از نژاد تركمانى يا از ريشهء كردى هستند مذهب شافعى غالب است .
اهل تسنّن در ايران بيشتر شافعى و كمتر حنفى هستند .
در بلاد افغانستان حنفى مذهب غلبه دارد و شافعى و حنبلى كم است .
و بر تركستان غربى كه بخارا و خيوه را شاملست مذهب حنفى غلبه دارد و ليكن بر تركستان شرقى كه به نام « چين » نيز ناميده شده شافعى غالب بوده پس از آن به كوشش علماء كه از بخارا به آن جا مىرفتهاند مذهب حنفى غلبه يافته است .
بر بلاد قفقاز و بلاد مجاور آن ، مذهب حنفى غلبه دارد ليكن مذهب شافعى نيز در آنجا موجود است .