بر بلاد هند مذهب حنفى غالب است و پيروان اين مذهب در آنجا نزديك به چهل و هشت ميليون ( 000 ، 000 ، 48 ) و پيروان مذهب شافعى قريب يك ميليون ( 000 ، 000 ، 1 ) به حساب آمدهاند . اهل حديث و آثار در هند بسيارند و هم مذاهب ديگر نيز در آنجا وجود دارد كه از ذكر آنها صرف نظر كرديم .
مسلمين جزيرهء سرنديب ( سيلان ) و جزائر فيليپين و جاوه و جزائر مجاور آن شافعى هستند و همچنين مسلمين سيام ليكن در سيام حنفى مذهب هم كمى وجود دارد و اينان از هند به سيام رفتهاند .
مسلمين هند و چين بمذهب شافعى هستند و همچنين مسلمين استراليا مذهب شافعى دارند .
در برازيل از ولايات متحدهء امريكا نزديك بيست و پنج هزار ( 000 ، 25 ) حنفى مذهب وجود دارد . در ديگر بلاد امريكا ، كه قريب يك صد و چهل هزار مسلم در آنجا هست ، مذاهب فقهى مختلف است .
بر حجاز شافعى و حنبلى غالب است و حنفى و مالكى هم در شهرهاى حجاز موجود است .
اهل نجد بمذهب حنبلى و اهل عسير بمذهب شافعى هستند و اهل تسنّن از مردم يمن و عدن و حضرموت نيز مذهب شافعى دارند . گاهى در نواحى عدن حنفى مذهب يافت مىشود .
بر مردم عمان مذهب « اباضيّه » غلبه دارد ليكن از حنبلى و شافعى هم خالى نيست بر قطر و بحرين مذهب مالكى غالب است و حنبلى مذهب هم در اين دو شهر يافت مىشود و اينان كسانى هستند كه از نجد به اين جا در آمدهاند .
بر اهل تسنّن كه در احساء هستند مذهب حنبلى و مالكى غالب است .
و بر مردم كويت مذهب مالكى غلبه دارد و الله اعلم . »
ترجمهء كتاب مختصر و مفيد دانشمند متتبّع تيمور پاشا به پايان رسيد . لازم است نسبت به قسمت خاتمهء كتاب تيمور پاشا اين مطلب ياد آورى شود كه اين كتاب پيش از دو جنگ جهانى اوّل و دوم نوشته شده بوده ليكن پس از اين دو جنگ اوضاع و احوال بلاد اسلامى و عدّه نفوس پيروان مذاهب و بطور كلى عدهء نفوس مسلمين جهان تغيير كرده است و با همهء اينها مذاهب چهار گانه از لحاظ غلبهء در هر كشور كه او ياد كرده تقريبا به نسبتى كه ياد كرده باقى مانده است .
13 ترجمهء مختصرى از ائمهء چهار مذهب پيشوايان فقهى اهل سنّت چنان به نظر مىآيد كه مناسب ، بلكه لازم است ، براى زيادت اطلاع و بصيرت باحث از ادوار فقه و فاحص در اوضاع و تحوّلات آن ، كه به وسيلهء پيشوايان فقهى تحقّق يافته ، آن پيشوايان بيشتر شناخته شوند پس در همين موضع در بارهء هر يك از اين امامان چهار گانه ، كه مؤسّس اين چهار مذهب هستند ، و هم در بارهء داود بن علىّ ظاهرى اصفهانى ، كه مذهب « ظاهرى » را تأسيس كرده و از پيشوايان به نام بوده و هم در بارهء محمّد بن جرير طبرى مورّخ و مفسّر و دانشمند مشهور ، كه او نيز مذهبى خاصّ در فقه داشته ، و امام آن مذهب بشمار آمده شمّهاى بعنوان ترجمهء حال آورده شود و زان پس از شاگردان و اصحاب بزرگ و به نام ايشان كه مبيّن و مقوّم و مروّج اين مذاهب بوده و مقامى شامخ در فقاهت بمذهب خود داشته و مبدأ تحقيق و مرجع تنقيح مذهب و مصدر تأليف و افتاء و ملاذ و ملجأ پيروان شدهاند يادى به ميان آيد .
پس در اينجا نخست ترجمهاى از پيشوايان چهار مذهب ، به همان ترتيب كه در كتاب « نظرة تاريخيّة » آورده و نقل شد ، يعنى از لحاظ تقدّم و تأخّر تاريخى ، به قرار زير ياد مىگردد :
1 - ابو حنيفه 150 2 - مالك 179 3 - شافعى 204 4 - احمد حنبل 241 و بعد از آن ترجمهء دو پيشواى ديگر ، داود بن علىّ و ابن جرير طبرى به همان ترتيب تقدّم زمان وفات آورده مىشود :
1 - داود 290 2 - طبرى 310 و آنگاه از مشاهير اصحاب و شاگردان فقهى آن پيشوايان ، به اختصار ، يادى به ميان مىآيد و در پايان اين قسمت ، بحث و گفتگو از چگونگى تحوّل و ادوار فقه بحسب آن چه در ميان اهل سنّت پديد آمده و مذاهب مختلف را بوجود آورده پايان مىيابد و گفتگو و فحص از ادوار و شئون فقه در مذهب شيعه كه مقصود اصلى و هدف اساسى از فراهم آوردن اين اوراق است آغاز مىگردد بمشيّة الله و عونه .
پيشوايان چهار گانهء اهل سنّت - 1 - ابو حنيفه 80 - 150 ابو اسحاق ، كه ابو حنيفه را در طىّ ياد كردن فقيهان تابعى طبقهء چهارم از فقهاء كوفه آورده ، به اين مضمون گفته است :
« ابو حنيفه نعمان بن ثابت بن زوطى بن ماه ( رض ) مولى تيم الله بن ثعلبه به سال هشتاد ( 80 ) متولَّد شده و در ماه رجب يا شعبان از سال يك صد و پنجاه ( 150 ) ، به سنّ هشتاد سال ، در گذشته است .
« شافعى گفته است :
مالك را پرسيدند : آيا ابو حنيفه را ديدهاى ؟ پاسخ داده است : آرى مردى را ديدم كه اگر در بارهء اين ستون سخن مىگفت تا ثابت كند كه آن از زر است از عهده برمىآمد و حجّت به پا مىداشت .
« باز هم شافعى ( رض ) گفته است :
« هر كس حديث صحيح بخواهد بايد از مالك بگيرد و كسى كه جدل بخواهد بر او است كه ابو حنيفه را ببيند و كسى كه خواستار تفسير باشد شايسته است از مقاتل ابن سليمان فرا گيرد . و هم گفته است : هر كس بخواهد در فقه متبحّر و ماهر گردد او بر ابو حنيفه عيال است .
« ابو حنيفه فقه را از حمّاد بن ابى سليمان ، راويهء ابراهيم ، گرفته و زمان چهار صحابى : انس بن مالك و عبد الله بن ابى اوفى انصارى و ابو طفيل ، عامر بن وائله و سهل بن سعد ساعدى را ادراك كرده و با گروهى از تابعان مانند شعبى ، و نخعى
و علىّ بن حسين و جز اينان همزمان بوده ، ليكن از هيچ كدام از آنان ، علمى فرا - نگرفته است » خطيب بغدادى در تاريخ خود ( جلد 13 ) ترجمهء ابو حنيفه را تحت عناوين زير همه را به اسناد ، به تفصيل و تطويل ( قريب صد صفحه ) آورده است :
1 - نام و نسب و مولد ابو حنيفه .
2 - ذكر خواستن ابن هبيره تصدّى قضا را از ابو حنيفه و امتناع وى از آن .
3 - آمدن ابو حنيفه ببغداد و مرگش در آنجا .
4 - صفت ابو حنيفه و ذكر سال ولادتش .
5 - ذكر خبر شروع ابو حنيفه به نظر در علم .
6 - مناقب ابو حنيفه .
7 - گفته هاى اشخاص در بارهء فقاهت ابو حنيفه .
8 - سخنان در بارهء عبادت و ورع ابو حنيفه .
9 - اقوال در جود و سماحت و حسن عهد ابو حنيفه .
10 - آن چه در بارهء وفور عقل و فطانت و تلطَّف او گفته شده .
11 - آن چه در بارهء « ايمان » ابو حنيفه گفته شده .
12 - رواياتى كه در بارهء مخلوق بودن قرآن از ابو حنيفه حكايت شده .
13 - رأى ابو حنيفه در بارهء خروج بر سلطان .
14 - اقوال و افعال شنيع و ناستوده كه از ابو حنيفه حكايت شده .
15 - آن چه علماء در نكوهش و ذمّ راى ابو حنيفه و در تحذير از او گفتهاند ( اين آخرين عنوان و طولانىترين آنها است كه خطيب آورده است ) .
از مطالبى كه خطيب زير هر يك از عناوين بالا آورده به همان ترتيب كه او آورده نمونه را چند فقره در اين اوراق آورده مىشود :
خطيب پس از اين كه ابو حنيفه را به عبارت : « النّعمان بن ثابت ابو حنيفة التّيمى امام اصحاب الرّأى و فقيه اهل العراق » عنوان كرده و گفته است : انس بن مالك را
( از اصحاب ) و عطاء بن ابى رباح و ابو اسحاق سبيعى[1]و حمّاد بن ابى سليمان ( تا شانزده تن كه نام برده - از تابعان - ) و غير اينان را ديده و ابو يحيى حمّانى و هيثم ابن بشير و عبد الله بن مبارك و وكيع بن جراح و ابو يوسف قاضى و محمد بن حسن شيبانى ( تا چهارده تن كه نام برده ) و گروهى ديگر از او روايت كردهاند و اقوال مختلفى در نام و نام پدر و محلّ تولَّد او ( كابل و بابل و ترمذ و انبار و نساء ) نقل كرده به اسناد از نوهء او ، اسماعيل بن حمّاد بن ابى حنيفه ، اين مضمون را آورده است[2].
« من اسماعيل پسر حمّاد پسر نعمان پسر ثابت پسر نعمان پسر مرزبان از « ابناء » آزاد و آزادهء ايران هستم . به خدا سوگند هر گز ما بنده نبودهايم . نيايم به سال هشتاد ولادت يافته و پدرش ثابت او را به نزد علىّ بن ابى طالب برده و او كودكى بوده پس على در حق او و ذريّه اش دعا كرده و بركت خواسته و ما را اميد است كه خدا آن دعا را از على ( ع ) در بارهء ما اجابت كرده باشد » نعمان بن مرزبان ، پدر ثابت همان است كه در روز نوروز يا مهرگان براى على ( ع ) فالوذج ( نوعى حلوا ) برده و على ( ع ) گفته است « نوروزنا - يا - مهرجونا كلّ يوم » آن چه در زير عنوان دوم آورده بدين خلاصه است كه :
ابن هبيره كه از طرف مروان ، آخرين خليفهء اموى ، والى عراق بوده است
[1]« بفتح السين المهملة و كسر الباء الموحدة و بعدها ياء معجمة باثنتين من تحتها ساكنة و فى آخرها عين مهملة ، هذه النسبة إلى سبيع و هو بطن من همدان و هو السبيع بن و بالكوفة محلة معروفة يقال لها السبيع لنزول هذه القبيلة فيها ، و المشهور بهذه النسبة جماعة منهم ابو اسحاق عمرو بن عبد اللَّه بن على السبيعي ولد سنة تسع و عشرين فى خلافة عثمان . راى عليا و ابن عباس و من الصحابة مات سنة سبع و عشرين و مائة » ( اللباب )
[2]خطيب از قول عمر بن حماد بن ابو حنيفه نسبت را چنين آورده « ابو حنيفة نعمان بن ثابت بن زوطى » و معروف هم همين بوده است و زوطى را پسر « ماه » ياد كردهاند .
ابو حنيفه را خواسته كه شغل قضا ( يا تصدّى بيت المال[1]) را به پذيرد و او نپذيرفته پس امر كرده است ده روز هر روز ده تازيانه بر او زدهاند كه به پذيرد باز هم سر باز زده و امتناع كرده است .
برخى هم گفتهاند : ابو جعفر ، منصور ، او را از كوفه ببغداد خواسته تا به كار قضا بپردازد و او امتناع ورزيده است .
آن چه در زير عنوان سيّم آورده خلاصه اش اينست كه :
« ابو جعفر ، منصور ، خليفهء عباسى ، او را ببغداد احضار كرده تا شغل قضا را عهده دار شود و او امتناع كرده خليفه سوگند ياد كرده كه بايد به پذيرد او سوگند ياد كرده كه نمىكند خليفه دوباره سوگند ياد كرده كه بايد به پذيرد او باز هم سوگند ياد كرده كه نمىپذيرد . ربيع ، حاجب خليفه ، كه آنجا ايستاده بوده ، ابو حنيفه را گفته است : مگر نمىبينى خليفه سوگند ياد مىكند ؟ گفته است : خليفه بر دادن كفّارهء سوگندهاى خود از من بر كفّاره دادن تواناتر است و نپذيرفته پس خليفه او را به زندان افكنده است .
« بعد از چند روز او را خواسته باز هم خليفه را جواب ردّ داده و گفته : من قضا را صالح نيستم . خليفه گفته : دروغ مىگويى . ابو حنيفه گفته است : خليفه خود به سود من حكم داد و ناصالح بودن مرا براى اين شغل تصديق كرد . چه اگر من چنان كه خليفه گفت دروغ گو باشم قضا را صالح نيستم ، و اگر راست مىگويم و صلاحيت ندارم باز هم صالح نيستم .
« خليفه دستور داده دوباره او را به زندان برگرداندهاند و در زندان مرده است و به قولى بعد از مباحثهء با منصور و تهديد منصور او را به تازيانه زدن ، پذيرفته و دو روز هم متصدّى اين شغل شده و در روز سيم كه مردى مسگر ترافع را با ديگرى به نزد او آمده و موضوع مرافعه دو درهم و چهار دانگ بوده و مسگر را سوگند لازم افتاده ابو حنيفه
[1]خطيب از قول حكم بن هشام ثقفى در طى تعريف از ابو حنيفه چنين آورده است ( جلد 13 - صفحه 351 - ) : « و اراده سلطاننا على ان يتولى مفاتيح خزائنه او يضرب ظهره فاختار عذابهم على عذاب اللَّه »