< فهرس الموضوعات > 5 - قدرت و نفوذ حنابله ، در قرن چهارم ، در بغداد < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 6 - فتنه و آشوب حنابله در بغداد < / فهرس الموضوعات > < شعر > و ما ضرّنا انّا قليل و جارنا عزيز ، و جار الاكثرين ذليل » < / شعر > هيچ نشنيدهايم كه اين مذهب بر ناحيه و جايى غلبه يافته باشد مگر بر بغداد در قرن چهارم كه در حدود سال سيصد و بيست و سه ( 323 ) كار اين مذهب در آنجا بالا گرفته و سخت رواج يافته و مگر بر بلاد نجد در اين زمان[1].
ابن اثير در حوادث سال سيصد و بيست و سه ( 323 ) گفته است :
« در اين سال كار حنابله عظمت يافت و شوكت ايشان قوت گرفت و چنان قدرتى يافتند كه به خانه هاى عامّه و منازل سركردگان مىرفتند و اگر نبيذ در آنجا مىديدند بر خاك مىريختند و اگر با مغنّيه بر مىخوردند او را به باد كتك مىگرفتند و ابزار غنايش را مىشكستند و در بيع و شراء مردم مداخله مىكردند و بر همراه بودن مردان با زنان و يا كودكان اعتراض مىكردند و حتى اگر از كسى از اين همراهان مىپرسيدند و او پاسخ نمىداد و معرّفى نمىكرد او را مىزدند و به نزد رئيس پليس و داروغه اش مىبردند و به فحشا او گواهى مىدادند ! « با اين اعمال خود ، بغداد را بهم زدند و فتنه و آشوب به پا كردند پس بدر خرشنى كه در آن زمان صاحب شرطه بود ( رئيس پليس و شهربانى ) روز دهم جمادى الآخرة سوار شد و در دو سوى بغداد در ميان اصحاب ابو محمّد بريهارى حنبلى بانگ در داد كه نبايد دو تن از ايشان در يك جا فراهم آيند و نبايد در مذهب خويش به مناظره پردازند » تا آنجا كه گفته است :
« اين دستور و فرمان هم ، چارهء كار نكرد بلكه فتنه و آشوب حنابله رو به فزونى نهاد به طورى كه به مردمان كورى كه در مساجد ماوى گزيده بودند استظهار كردند و ايشان را وادار ساختند كه چون كسى از پيروان شافعى بر ايشان مىگذشت كوران را بر او مىآغاليدند تا با عصاهايى كه در دست داشتند او را تا سر حدّ مرگ مىزدند ، پس راضى ، خليفهء عباسى ، توقيع و فرمانى مبنى بر نكوهش و ناپسندى كارهاى حنابله صادر كرد و اين
[1]و در اين زمان بر بلاد حجاز نيز .
فرمان بر ايشان خوانده شد . » تا آخر آن چه ابن اثير گفته است .
ترديدى نيست كه اين فتنه انگيزيها و آشوبگريها ناشى از تعصّب عوامّ مردم بوده است و بسيارى از اوقات هم به مسائل اعتقادى ، مربوط و راجع است كه اصحاب اين مذهب به آنها متفرّد هستند و ديگران با آنان در آن عقائد مخالف .
تاج سبكى در « طبقات » گفته است :
« بيشتر فضلاء حنبلى از پيشينيان ايشان ، اشعرى مذهب بوده و كسى از آنان از عقيدهء اشعرى خارج نبوده مگر كسى كه به اهل تجسيم ( مجسّمه ) پيوسته است و در اين گروه حنابله از غير ايشان بيشترند »
خاتمه مذاهب چهارگانه با زمان پيش مىآمد و ديگر مذاهب اهل تسنّن رو به اندراس مىنهاد تا قرن هفتم رسيد و غلبهء آن چهار مذهب كامل و تمام گرديد و فقهاء بوجوب پيروى از آن چهار مذهب فتوى دادند پس ديگر مذاهب اهل تسنّن به كلى مندرس شد و از ميان رفت مگر بقايايى از مذهب « ظاهرى » كه تا قرن هشتم در برخى از بلاد بر جا ماند و از آن پى به اندراس گراييد .
مقريزى گفته است :
« چون سلطنت بملك ظاهر بيبرس بندقدارى رسيد چهار قاضى براى مصر[1]و قاهره معيّن كرد : شافعى و مالكى و حنفى و حنبلى . و از سال ششصد و شصت و پنج ( 665 ) كار بر اين تعيين قرار يافت به طورى كه در همه كشورهاى اسلامى جز اين چهار مذهب و عقيدهء اشعرى مذهبى معروف و عقيدهاى مشهور باقى نماند .
« در همهء كشورهاى اسلامى براى اهل اين مذاهب ، مدارس و كاروانسراها و خانقاه و زاويه ها ساخته شد و با هر كس كه جز يكى از اين چهار مذهب را مىداشت سخت گيرى و دشمنى به عمل مىآمد به طورى كه شهادت وى پذيرفته نبود و به مقام قضاء نائل نمىشد و از تصدّى خطابه و امامت و تدريس محروم و ممنوع مىشد . فقيهان تمام كشورهاى اسلامى در تمام شهرها در طول اين مدت بوجوب پيروى و تقليد از اين
[1]مراد از مصر ، « فسطاط » مىباشد كه از قاهره جدا بوده و بعد بدان اتصال يافته و از توابع آن گرديده و هم اكنون بعنوان « مصر عتيقه » شناخته و خوانده مىشود . ( مؤلف )
< فهرس الموضوعات > 15 - خاتمه :
1 - جلوگيري از پيروي ديگر مذاهب فقهي اسلامي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 2 - انحصار مذاهب فقهي در همه ممالك اسلامي از زمان بيبرس به چهار مذهب مشهور و انحصار مذهب اصولي بمذهب اشعري < / فهرس الموضوعات > چهار مذهب و حرام بودن تقليد از ديگر مذاهب ، فتوى دادند و تا امروز كار بر همين منوال و همين قرار است » بىگمان مقريزى اين سخن را به لحاظ جمهور مسلمين گفته و گر نه مذهب « اباضيّه » هميشه در بلاد خودشان شرقا و غربا متداول و معمول بوده و هست و همچنين فقه شيعه در ايران و در ديگر كشورها از آن پيروى و طبق آن عمل شده و مىشود .
اين گفتهء مقريزى « و عقيدهء اشعرى » هم مورد نظر و محل تأمّل است زيرا حنفى - مذهبان در اصول عقائد از عقيدهء « ماتريدى » پيروى دارند مگر اين كه مراد مقريزى از اشعرى بودن ايشان همان معنى باشد كه سبكى اراده داشته و از اين پيش آن را بيان كرديم و گويا مقريزى از اين كه به حنابله ، با اين كه عقيدهء خاصّ دارند ، توجّه و اعتناء نكرده ، به واسطهء كمى افراد ايشان بوده است چنان كه از اين پيش گفتيم .
بايد اين بحث را خاتمه دهيم به ياد آورى اندازهء انتشار اين مذاهب در اين زمان در ميان جمهور اهل اسلام و در اين باره چون مدارك عربى كم است ناچار به مصادر و مآخذ فرنگيان استناد مىكنيم . پس به استناد اين مدارك و مآخذ مىگوييم :
هم اكنون بر مغرب اقصى و بر الجزاير و بر تونس و بر طرابلس مذهب مالكى غالب است چنان كه در اين بلاد جز عدهء كمى حنفى مذهب نيست كه ايشان از بقاياى خانواده هاى ترك و بيشترشان در تونس هستند و افراد خاندان امارت در تونس از ايشان است و از اين رو در مركز تونس كار قضا را حنفيان با شركت مالكيان تصدّى دارند و ليكن در ديگر شهرهاى تونس تنها قاضيان مالكى شغل قضا را متصدّى هستند . و در مركز تونس دو مفتى بزرگ است : يكى حنفى مذهب كه به لقب « شيخ الاسلام » خوانده مىشود و بر همه تقدّم و رياست معنوى دارد و ديگرى مالكى مذهب كه در درجهء دوم قرار دارد و بطور مساهله و مسامحه هم اكنون لقب « شيخ الاسلام » را بر او نيز اطلاق مىكنند .
و با همه كمى پيروان مذهب حنفى عادت بر اين جارى گشته و معمول چنين است
كه نيمى از مدرّسان « جامع زيتونه » از علماء حنفى مذهب باشند و نيم ديگر از مالكيان حنفى مذهبان به اين امتياز از آن جهت رسيدهاند كه خاندان سلطنتى در آنجا پيرو مذهب حنفى مىباشند .
بر مصر مذهب شافعى و مالكى غلبه دارد نخست در « ريف » و دوم در صعيد و سودان . و پيروان مذهب حنفى در آنجا بسيارند و مذهب رسمى دولت همين مذهب است چنان كه در فتوى و قضا هم از اين مذهب پيروى مىشود . و عدهء پيروان مذهب حنبلى در اينجا بسيار كم است .
و بر بلاد شام مذهب حنفى غلبه دارد و شايد نيمى از اهل تسنّن در شام حنفى و يك چهارم شافعى و يك چهارم ديگر حنبلى مذهب باشند .
و بر فلسطين در درجهء اول مذهب شافعى غالب است و پس از آن مذهب حنبلى است و بعد مذهب حنفى و در آخر مذهب مالكى .
و بر عراق حنفى غلبه دارد و شافعى در عراق در درجه دوم است . مالكى و حنبلى هم در آنجا وجود دارد .
و بر تركان عثمانى و مردم آلبانى و ساكنان بلاد بالكان مذهب حنفى غالب است .
و بر بلاد كردنشين و هم بر بلاد ارمينيه ، كه مسلمين آنجا از نژاد تركمانى يا از ريشهء كردى هستند مذهب شافعى غالب است .
اهل تسنّن در ايران بيشتر شافعى و كمتر حنفى هستند .
در بلاد افغانستان حنفى مذهب غلبه دارد و شافعى و حنبلى كم است .
و بر تركستان غربى كه بخارا و خيوه را شاملست مذهب حنفى غلبه دارد و ليكن بر تركستان شرقى كه به نام « چين » نيز ناميده شده شافعى غالب بوده پس از آن به كوشش علماء كه از بخارا به آن جا مىرفتهاند مذهب حنفى غلبه يافته است .
بر بلاد قفقاز و بلاد مجاور آن ، مذهب حنفى غلبه دارد ليكن مذهب شافعى نيز در آنجا موجود است .
بر بلاد هند مذهب حنفى غالب است و پيروان اين مذهب در آنجا نزديك به چهل و هشت ميليون ( 000 ، 000 ، 48 ) و پيروان مذهب شافعى قريب يك ميليون ( 000 ، 000 ، 1 ) به حساب آمدهاند . اهل حديث و آثار در هند بسيارند و هم مذاهب ديگر نيز در آنجا وجود دارد كه از ذكر آنها صرف نظر كرديم .
مسلمين جزيرهء سرنديب ( سيلان ) و جزائر فيليپين و جاوه و جزائر مجاور آن شافعى هستند و همچنين مسلمين سيام ليكن در سيام حنفى مذهب هم كمى وجود دارد و اينان از هند به سيام رفتهاند .
مسلمين هند و چين بمذهب شافعى هستند و همچنين مسلمين استراليا مذهب شافعى دارند .
در برازيل از ولايات متحدهء امريكا نزديك بيست و پنج هزار ( 000 ، 25 ) حنفى مذهب وجود دارد . در ديگر بلاد امريكا ، كه قريب يك صد و چهل هزار مسلم در آنجا هست ، مذاهب فقهى مختلف است .
بر حجاز شافعى و حنبلى غالب است و حنفى و مالكى هم در شهرهاى حجاز موجود است .
اهل نجد بمذهب حنبلى و اهل عسير بمذهب شافعى هستند و اهل تسنّن از مردم يمن و عدن و حضرموت نيز مذهب شافعى دارند . گاهى در نواحى عدن حنفى مذهب يافت مىشود .
بر مردم عمان مذهب « اباضيّه » غلبه دارد ليكن از حنبلى و شافعى هم خالى نيست بر قطر و بحرين مذهب مالكى غالب است و حنبلى مذهب هم در اين دو شهر يافت مىشود و اينان كسانى هستند كه از نجد به اين جا در آمدهاند .
بر اهل تسنّن كه در احساء هستند مذهب حنبلى و مالكى غالب است .
و بر مردم كويت مذهب مالكى غلبه دارد و الله اعلم . »
ترجمهء كتاب مختصر و مفيد دانشمند متتبّع تيمور پاشا به پايان رسيد . لازم است نسبت به قسمت خاتمهء كتاب تيمور پاشا اين مطلب ياد آورى شود كه اين كتاب پيش از دو جنگ جهانى اوّل و دوم نوشته شده بوده ليكن پس از اين دو جنگ اوضاع و احوال بلاد اسلامى و عدّه نفوس پيروان مذاهب و بطور كلى عدهء نفوس مسلمين جهان تغيير كرده است و با همهء اينها مذاهب چهار گانه از لحاظ غلبهء در هر كشور كه او ياد كرده تقريبا به نسبتى كه ياد كرده باقى مانده است .
13 ترجمهء مختصرى از ائمهء چهار مذهب پيشوايان فقهى اهل سنّت چنان به نظر مىآيد كه مناسب ، بلكه لازم است ، براى زيادت اطلاع و بصيرت باحث از ادوار فقه و فاحص در اوضاع و تحوّلات آن ، كه به وسيلهء پيشوايان فقهى تحقّق يافته ، آن پيشوايان بيشتر شناخته شوند پس در همين موضع در بارهء هر يك از اين امامان چهار گانه ، كه مؤسّس اين چهار مذهب هستند ، و هم در بارهء داود بن علىّ ظاهرى اصفهانى ، كه مذهب « ظاهرى » را تأسيس كرده و از پيشوايان به نام بوده و هم در بارهء محمّد بن جرير طبرى مورّخ و مفسّر و دانشمند مشهور ، كه او نيز مذهبى خاصّ در فقه داشته ، و امام آن مذهب بشمار آمده شمّهاى بعنوان ترجمهء حال آورده شود و زان پس از شاگردان و اصحاب بزرگ و به نام ايشان كه مبيّن و مقوّم و مروّج اين مذاهب بوده و مقامى شامخ در فقاهت بمذهب خود داشته و مبدأ تحقيق و مرجع تنقيح مذهب و مصدر تأليف و افتاء و ملاذ و ملجأ پيروان شدهاند يادى به ميان آيد .
پس در اينجا نخست ترجمهاى از پيشوايان چهار مذهب ، به همان ترتيب كه در كتاب « نظرة تاريخيّة » آورده و نقل شد ، يعنى از لحاظ تقدّم و تأخّر تاريخى ، به قرار زير ياد مىگردد :