فرمان بر ايشان خوانده شد . » تا آخر آن چه ابن اثير گفته است .
ترديدى نيست كه اين فتنه انگيزيها و آشوبگريها ناشى از تعصّب عوامّ مردم بوده است و بسيارى از اوقات هم به مسائل اعتقادى ، مربوط و راجع است كه اصحاب اين مذهب به آنها متفرّد هستند و ديگران با آنان در آن عقائد مخالف .
تاج سبكى در « طبقات » گفته است :
« بيشتر فضلاء حنبلى از پيشينيان ايشان ، اشعرى مذهب بوده و كسى از آنان از عقيدهء اشعرى خارج نبوده مگر كسى كه به اهل تجسيم ( مجسّمه ) پيوسته است و در اين گروه حنابله از غير ايشان بيشترند »
خاتمه مذاهب چهارگانه با زمان پيش مىآمد و ديگر مذاهب اهل تسنّن رو به اندراس مىنهاد تا قرن هفتم رسيد و غلبهء آن چهار مذهب كامل و تمام گرديد و فقهاء بوجوب پيروى از آن چهار مذهب فتوى دادند پس ديگر مذاهب اهل تسنّن به كلى مندرس شد و از ميان رفت مگر بقايايى از مذهب « ظاهرى » كه تا قرن هشتم در برخى از بلاد بر جا ماند و از آن پى به اندراس گراييد .
مقريزى گفته است :
« چون سلطنت بملك ظاهر بيبرس بندقدارى رسيد چهار قاضى براى مصر[1]و قاهره معيّن كرد : شافعى و مالكى و حنفى و حنبلى . و از سال ششصد و شصت و پنج ( 665 ) كار بر اين تعيين قرار يافت به طورى كه در همه كشورهاى اسلامى جز اين چهار مذهب و عقيدهء اشعرى مذهبى معروف و عقيدهاى مشهور باقى نماند .
« در همهء كشورهاى اسلامى براى اهل اين مذاهب ، مدارس و كاروانسراها و خانقاه و زاويه ها ساخته شد و با هر كس كه جز يكى از اين چهار مذهب را مىداشت سخت گيرى و دشمنى به عمل مىآمد به طورى كه شهادت وى پذيرفته نبود و به مقام قضاء نائل نمىشد و از تصدّى خطابه و امامت و تدريس محروم و ممنوع مىشد . فقيهان تمام كشورهاى اسلامى در تمام شهرها در طول اين مدت بوجوب پيروى و تقليد از اين
[1]مراد از مصر ، « فسطاط » مىباشد كه از قاهره جدا بوده و بعد بدان اتصال يافته و از توابع آن گرديده و هم اكنون بعنوان « مصر عتيقه » شناخته و خوانده مىشود . ( مؤلف )
< فهرس الموضوعات > 15 - خاتمه :
1 - جلوگيري از پيروي ديگر مذاهب فقهي اسلامي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 2 - انحصار مذاهب فقهي در همه ممالك اسلامي از زمان بيبرس به چهار مذهب مشهور و انحصار مذهب اصولي بمذهب اشعري < / فهرس الموضوعات > چهار مذهب و حرام بودن تقليد از ديگر مذاهب ، فتوى دادند و تا امروز كار بر همين منوال و همين قرار است » بىگمان مقريزى اين سخن را به لحاظ جمهور مسلمين گفته و گر نه مذهب « اباضيّه » هميشه در بلاد خودشان شرقا و غربا متداول و معمول بوده و هست و همچنين فقه شيعه در ايران و در ديگر كشورها از آن پيروى و طبق آن عمل شده و مىشود .
اين گفتهء مقريزى « و عقيدهء اشعرى » هم مورد نظر و محل تأمّل است زيرا حنفى - مذهبان در اصول عقائد از عقيدهء « ماتريدى » پيروى دارند مگر اين كه مراد مقريزى از اشعرى بودن ايشان همان معنى باشد كه سبكى اراده داشته و از اين پيش آن را بيان كرديم و گويا مقريزى از اين كه به حنابله ، با اين كه عقيدهء خاصّ دارند ، توجّه و اعتناء نكرده ، به واسطهء كمى افراد ايشان بوده است چنان كه از اين پيش گفتيم .
بايد اين بحث را خاتمه دهيم به ياد آورى اندازهء انتشار اين مذاهب در اين زمان در ميان جمهور اهل اسلام و در اين باره چون مدارك عربى كم است ناچار به مصادر و مآخذ فرنگيان استناد مىكنيم . پس به استناد اين مدارك و مآخذ مىگوييم :
هم اكنون بر مغرب اقصى و بر الجزاير و بر تونس و بر طرابلس مذهب مالكى غالب است چنان كه در اين بلاد جز عدهء كمى حنفى مذهب نيست كه ايشان از بقاياى خانواده هاى ترك و بيشترشان در تونس هستند و افراد خاندان امارت در تونس از ايشان است و از اين رو در مركز تونس كار قضا را حنفيان با شركت مالكيان تصدّى دارند و ليكن در ديگر شهرهاى تونس تنها قاضيان مالكى شغل قضا را متصدّى هستند . و در مركز تونس دو مفتى بزرگ است : يكى حنفى مذهب كه به لقب « شيخ الاسلام » خوانده مىشود و بر همه تقدّم و رياست معنوى دارد و ديگرى مالكى مذهب كه در درجهء دوم قرار دارد و بطور مساهله و مسامحه هم اكنون لقب « شيخ الاسلام » را بر او نيز اطلاق مىكنند .
و با همه كمى پيروان مذهب حنفى عادت بر اين جارى گشته و معمول چنين است
كه نيمى از مدرّسان « جامع زيتونه » از علماء حنفى مذهب باشند و نيم ديگر از مالكيان حنفى مذهبان به اين امتياز از آن جهت رسيدهاند كه خاندان سلطنتى در آنجا پيرو مذهب حنفى مىباشند .
بر مصر مذهب شافعى و مالكى غلبه دارد نخست در « ريف » و دوم در صعيد و سودان . و پيروان مذهب حنفى در آنجا بسيارند و مذهب رسمى دولت همين مذهب است چنان كه در فتوى و قضا هم از اين مذهب پيروى مىشود . و عدهء پيروان مذهب حنبلى در اينجا بسيار كم است .
و بر بلاد شام مذهب حنفى غلبه دارد و شايد نيمى از اهل تسنّن در شام حنفى و يك چهارم شافعى و يك چهارم ديگر حنبلى مذهب باشند .
و بر فلسطين در درجهء اول مذهب شافعى غالب است و پس از آن مذهب حنبلى است و بعد مذهب حنفى و در آخر مذهب مالكى .
و بر عراق حنفى غلبه دارد و شافعى در عراق در درجه دوم است . مالكى و حنبلى هم در آنجا وجود دارد .
و بر تركان عثمانى و مردم آلبانى و ساكنان بلاد بالكان مذهب حنفى غالب است .
و بر بلاد كردنشين و هم بر بلاد ارمينيه ، كه مسلمين آنجا از نژاد تركمانى يا از ريشهء كردى هستند مذهب شافعى غالب است .
اهل تسنّن در ايران بيشتر شافعى و كمتر حنفى هستند .
در بلاد افغانستان حنفى مذهب غلبه دارد و شافعى و حنبلى كم است .
و بر تركستان غربى كه بخارا و خيوه را شاملست مذهب حنفى غلبه دارد و ليكن بر تركستان شرقى كه به نام « چين » نيز ناميده شده شافعى غالب بوده پس از آن به كوشش علماء كه از بخارا به آن جا مىرفتهاند مذهب حنفى غلبه يافته است .
بر بلاد قفقاز و بلاد مجاور آن ، مذهب حنفى غلبه دارد ليكن مذهب شافعى نيز در آنجا موجود است .
بر بلاد هند مذهب حنفى غالب است و پيروان اين مذهب در آنجا نزديك به چهل و هشت ميليون ( 000 ، 000 ، 48 ) و پيروان مذهب شافعى قريب يك ميليون ( 000 ، 000 ، 1 ) به حساب آمدهاند . اهل حديث و آثار در هند بسيارند و هم مذاهب ديگر نيز در آنجا وجود دارد كه از ذكر آنها صرف نظر كرديم .
مسلمين جزيرهء سرنديب ( سيلان ) و جزائر فيليپين و جاوه و جزائر مجاور آن شافعى هستند و همچنين مسلمين سيام ليكن در سيام حنفى مذهب هم كمى وجود دارد و اينان از هند به سيام رفتهاند .
مسلمين هند و چين بمذهب شافعى هستند و همچنين مسلمين استراليا مذهب شافعى دارند .
در برازيل از ولايات متحدهء امريكا نزديك بيست و پنج هزار ( 000 ، 25 ) حنفى مذهب وجود دارد . در ديگر بلاد امريكا ، كه قريب يك صد و چهل هزار مسلم در آنجا هست ، مذاهب فقهى مختلف است .
بر حجاز شافعى و حنبلى غالب است و حنفى و مالكى هم در شهرهاى حجاز موجود است .
اهل نجد بمذهب حنبلى و اهل عسير بمذهب شافعى هستند و اهل تسنّن از مردم يمن و عدن و حضرموت نيز مذهب شافعى دارند . گاهى در نواحى عدن حنفى مذهب يافت مىشود .
بر مردم عمان مذهب « اباضيّه » غلبه دارد ليكن از حنبلى و شافعى هم خالى نيست بر قطر و بحرين مذهب مالكى غالب است و حنبلى مذهب هم در اين دو شهر يافت مىشود و اينان كسانى هستند كه از نجد به اين جا در آمدهاند .
بر اهل تسنّن كه در احساء هستند مذهب حنبلى و مالكى غالب است .
و بر مردم كويت مذهب مالكى غلبه دارد و الله اعلم . »
ترجمهء كتاب مختصر و مفيد دانشمند متتبّع تيمور پاشا به پايان رسيد . لازم است نسبت به قسمت خاتمهء كتاب تيمور پاشا اين مطلب ياد آورى شود كه اين كتاب پيش از دو جنگ جهانى اوّل و دوم نوشته شده بوده ليكن پس از اين دو جنگ اوضاع و احوال بلاد اسلامى و عدّه نفوس پيروان مذاهب و بطور كلى عدهء نفوس مسلمين جهان تغيير كرده است و با همهء اينها مذاهب چهار گانه از لحاظ غلبهء در هر كشور كه او ياد كرده تقريبا به نسبتى كه ياد كرده باقى مانده است .
13 ترجمهء مختصرى از ائمهء چهار مذهب پيشوايان فقهى اهل سنّت چنان به نظر مىآيد كه مناسب ، بلكه لازم است ، براى زيادت اطلاع و بصيرت باحث از ادوار فقه و فاحص در اوضاع و تحوّلات آن ، كه به وسيلهء پيشوايان فقهى تحقّق يافته ، آن پيشوايان بيشتر شناخته شوند پس در همين موضع در بارهء هر يك از اين امامان چهار گانه ، كه مؤسّس اين چهار مذهب هستند ، و هم در بارهء داود بن علىّ ظاهرى اصفهانى ، كه مذهب « ظاهرى » را تأسيس كرده و از پيشوايان به نام بوده و هم در بارهء محمّد بن جرير طبرى مورّخ و مفسّر و دانشمند مشهور ، كه او نيز مذهبى خاصّ در فقه داشته ، و امام آن مذهب بشمار آمده شمّهاى بعنوان ترجمهء حال آورده شود و زان پس از شاگردان و اصحاب بزرگ و به نام ايشان كه مبيّن و مقوّم و مروّج اين مذاهب بوده و مقامى شامخ در فقاهت بمذهب خود داشته و مبدأ تحقيق و مرجع تنقيح مذهب و مصدر تأليف و افتاء و ملاذ و ملجأ پيروان شدهاند يادى به ميان آيد .
پس در اينجا نخست ترجمهاى از پيشوايان چهار مذهب ، به همان ترتيب كه در كتاب « نظرة تاريخيّة » آورده و نقل شد ، يعنى از لحاظ تقدّم و تأخّر تاريخى ، به قرار زير ياد مىگردد :
1 - ابو حنيفه 150 2 - مالك 179 3 - شافعى 204 4 - احمد حنبل 241 و بعد از آن ترجمهء دو پيشواى ديگر ، داود بن علىّ و ابن جرير طبرى به همان ترتيب تقدّم زمان وفات آورده مىشود :
1 - داود 290 2 - طبرى 310 و آنگاه از مشاهير اصحاب و شاگردان فقهى آن پيشوايان ، به اختصار ، يادى به ميان مىآيد و در پايان اين قسمت ، بحث و گفتگو از چگونگى تحوّل و ادوار فقه بحسب آن چه در ميان اهل سنّت پديد آمده و مذاهب مختلف را بوجود آورده پايان مىيابد و گفتگو و فحص از ادوار و شئون فقه در مذهب شيعه كه مقصود اصلى و هدف اساسى از فراهم آوردن اين اوراق است آغاز مىگردد بمشيّة الله و عونه .