بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 71


و به مناسبت از حديث « ثقلين » و اشباه آن كه از مستندات شيعه است براى پيروى و مشايعت از اهل بيت عصمت و طهارت در مقام استنباط احكام ، بلكه در جميع شئون حيات ، يادى به ميان آمد بسيار به جا است كه ، هر چند بر سبيل اجمال ، بدان حديث المام شود تا خوانندهء اين اوراق را بر راه نظر شيعه ، در مرحلهء تفقّه و مقام اجتهاد ، تذكره و ياد يا تبصره و ارشادى باشد .


صفحه 72


1 - حديث ثقلين اين حديث كه در غدير خم ( يا در عرفه - يا هنگام بازگشت پيغمبر ( ص ) از طائف و قيام براى القاء خطبه يا در مدينه يا هنگامى كه در بستر مرض خوابيده و اصحاب در بالينش فراهم بوده - يا مكرّر و در همهء اين موارد - ) صدور يافته و اگر چه ، بحسب طرق نقل و أسناد ، در برخى از كلمات و حتّى در برخى از جملات آن اندك اختلافى به همرسيده ليكن در همهء اينها كلمهء « اهل بيت » و « عترت » آمده و با « ثقل اكبر » قرين و بحفظ و مراعات و متابعت از آن دو ، توصيه و تأكيد شده است و در اين مفاد كه « من در ميان شما دو چيز نفيس به جا مىگذارم : يكى قرآن و آن ديگر « عترت » و « اهل بيت » كه اگر بدانها تمسّك بجوييد هر گز گمراه نمىگرديد » ميان همهء آنها اتفاق است .
ابن عبد ربّه فقيه مالكى اندلسى ( احمد بن محمد بن عبد ربّه - متوفى به سال 328 ه . ق ) در جزء چهارم از جلد دوم از كتاب « العقد الفريد » ، در طى خطبهء پيغمبر اكرم ( ص ) در حجّة الوداع اين جمله را آورده است :
« . . فلا ترجعوا بعدى كفّارا يضرب بعضكم اعناق بعض فإنّي قد تركت فيكم ما ان اخذتم به لن تضلَّوا بعده : كتاب الله و اهل بيتى . الَّا هل بلَّغت ؟ اللَّهمّ فاشهد . . » شيخ سليمان بلخى حنفى ، در كتاب « ينابيع المودّة » ( كه به سال 1291 هجرى قمرى آن را به نام سلطان عبد العزيز خليفهء عثمانى نوشته و در قسطنطنيّه چاپ شده ) اين حديث را از كتب معتبره و « صحاح » و « مسانيد » مشهورهء اهل سنّت ، به طرقى متعدّد


صفحه 73


و متكثّر ، به عباراتى متفاوت ، كه همهء آنها بر كلمهء « اهل بيت » اشتمال دارد آورده از جمله در طىّ قضيهء استشهادى كه على عليه السّلام در زمان خلافت خود در مسجد كوفه كرده گفته است :
« ابو نعيم »[1]در كتاب « حلية الاولياء » ، و هم جز او ، از ابو طفيل ، و غير او ، آورده‌اند كه على عليه السّلام به خطبه ايستاد و پس از حمد و ثناء الهى اين مضمون را گفت :
« به خدا سوگند مىدهم كسانى را كه در روز غدير خم حاضر بوده و به گوش خود از پيغمبر شنيده و به ياد سپرده‌اند ، نه كسانى كه حاضر نبوده و از ديگران شنيده‌اند ، برخيزند .
« پس هفده تن از صحابه كه از ايشان بوده خزيمة بن ثابت و سهل بن سعد و عدىّ بن حاتم و عقبة بن عامر و ابو ايوب انصارى و ابو سعيد خدرى و ابو شريح خزاعى و ابو قدّامه انصارى و ابو يعلى انصارى و ابو هيثم بن تيهان و مردانى ديگر از قريش ، به پا خاستند .
« على فرمود : باز گوييد آن چه شنيده‌ايد .
« گفتند : شهادت مىدهيم كه با پيغمبر ( ص ) از حجّة الوداع بر مىگشتيم ، در غدير خم فرود آمديم . اقامهء نماز را بانك در دادند . چون پيغمبر از نماز فراغ يافت بايستاد و خداى را حمد و سپاس بگزارد پس از آن گفت :
« نزديك مىبينم كه خدا مرا فرا خواند و من او را اجابت كنم . همانا من مسئولم شما نيز مسئول هستيد » آنگاه گفت :
« أيّها النّاس ! انّي تارك فيكم الثقلين : كتاب الله و عترتى ، ان تمسّكتم بهما لن تضلَّوا فانظروا كيف تخلفونى فيهما ، و انّهما


[1]« ابو نعيم ( مصغرا ) الاصفهانى ، الحافظ ، احمد بن عبد اللَّه بن احمد از مشايخ محدثين و رواة و از اكابر ثقات صاحب « حلية الاولياء » و جد مجلسيين است ، وفاتش سنهء 430 - تل - و قبرش در اصفهان » ( هدية الاحباب ) .


صفحه 74


لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض نبّأنى بذلك اللَّطيف الخبير .
باز گفت :
« انّ الله مولاى و انا مولى المؤمنين . ألستم تعلمون انّي اولى بكم منّ أنفسكم ؟
« قالوا : بلى .
« قال ذلك ثلاثا . ثمّ اخذ بيدك يا امير المؤمنين فرفعها و قال :
« من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه . اللَّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه . . » و همو از مسند احمد حنبل همين قضيهء استشهاد را از طريقى با عدد هفده 17 و از طريقى ديگر با عدد سيزده 13 و از غير مسند احمد به طرقى ديگر نيز آورده كه على عليه السّلام ، در مسجد كوفه استشهاد كرده و آن عدّه آن چه را خود ديده و شنيده بود بازگو كرده‌اند .
باز همو بنقل از « مناقب » چنين افاده كرده است :
« محمّد بن جرير طبرى ، صاحب كتاب تاريخ ، خبر غدير خمرا از هفتاد و پنج طريق اخراج كرده و در خصوص اين موضوع كتابى مستقل به نام « كتاب الولاية » نوشته است . و هم ابو عباس احمد بن محمد بن سعيد بن عقده[1]در اين باره كتابى به نام « الموالاة » تأليف و اين حديث را از صد و پنج 105 طريق اخراج كرده است .


[1]« احمد بن محمد بن سعيد همدانى كوفى مردى جليل القدر و عظيم المنزله بوده الا اين كه زيدى مذهبش گفته‌اند . كتابهاى بسيار تأليف كرده از جمله كتاب الولاية در طرق حديث غدير كه آن حديث شريف را از متجاوز از صد صحابى با اسانيد نقل كرده . و له ايضا كتاب اسماء الرجال الذين رووا عن الصادق عليه السّلام : اربعة الف رجل خرج فيه لكل رجل ، الحديث الذي رواه . بدان كه از ابن عقده نقل شده كه گفته : من صد هزار حديث در حفظ دارم و مذاكره مىكنم ، و جواب مىدهم سيصد هزار حديث را . و دار قطنى گفته كه : به اجماع اهل كوفه از عهد ابن مسعود تا زمان ابن عقده احفظ از او ديده نشده و نقل است كه : كتابهاى او بار ششصد شتر مىشده وفاتش سنهء 333 ( شلج ) و پسرش ابو نعيم محمد از اجلاء شيعهء اماميه و استاد تلعكبرى است » ( هدية الاحباب )


صفحه 75


« علَّامه ، علىّ بن موسى آورده كه امام الحرمين ( ابو المعالي ) عبد الملك بن عبد الله جوينى شافعى - متوفّى به سال چهار صد و هفتاد و هشت 478 - ) استاد حجّة الاسلام ابو حامد غزّالى ( محمّد بن محمّد بن محمّد طوسى اشعرى شافعى - متوفّى به سال پانصد و پنج 505 هجرى قمرى ) ، رحمهما الله ، با تعجب مىگفته است :
« در بغداد نزد صحّافى كتابى ديدم مشتمل بر روايات « غدير خم » و بر آن نوشته شده بود « المجلَّد الثّامنة و العشرون من طرق قوله ، صلَّى الله عليه و سلَّم :
من كنت مولاه فعلىّ مولاه » و يتلوه المجلَّد التّاسعة و العشرون » انتهى ابو الفرج عبد الرحمن معروف به ابن جوزى ( متوفّى به سال پانصد و نود و هفت 597 ) هم در كتاب « صفة الصّفوه » چنين آورده است :
« و عن زاذان قال : سمعت عليّا بالرّحبة و هو ينشد الناس : من شهد رسول الله ( ص ) فى يوم غدير خم و هو يقول ما قال . فقام ثلاثة عشر رجلا فشهدوا انّهم سمعوا رسول الله ( ص ) يقول : من كنت مولاه . رواه الامام احمد » در بسيارى از اين طرق و اسانيد - متكاثره ، قسمتى مشتمل بر « ثقلين » وارد و ضمن همان خطبه ياد گرديده است .


صفحه 76


- 2 - حديث سفينه و حديث حطَّه در اينجا لازم است ياد آورى شود كه علاوه بر « حديث ثقلين » كه به جهاتى متعدد و از نواحى مختلف ، پيروى از اهل بيت طهارت و عترت رسالت از آن استفاده مىشود و از اين رو يكى از احاديث و مستنداتى است كه شيعه به استناد آنها عترت را ، كه به زيور عرفان حقائق قرآن آراسته و از عصيان و خطاء معصوم و پيراسته باشند ، يعنى در علم و عمل اكمل و افضل باشند ، متابعت مىكند ، احاديثى ديگر نيز ، كه آنها را هم اكثر از بزرگان اهل سنّت ، معتبر دانسته و در كتب خود آورده‌اند ، موجود است كه هر يك از آنها به عقيدهء شيعه پيروى از خاندان عصمت و اهل بيت طهارت و دودمان تقوى و فضيلت را الزام و ايجاب مىكند .
از آن جمله است « حديث سفينه » و « حديث حطَّه » كه به اسانيد و طرقى مختلف در كتب اعاظم اهل سنّت آورده شده است .
صاحب ينابيع المودّه « حديث سفينه » و « حديث حطَّه » را از كتبى مانند « مشكاة - المصابيح » و « جمع الفوائد » و « اوسط » و « صغير » و « فصول المهمّه » و « فرائد السّمطين » ، و غير اينها ، از بزرگانى مانند امام احمد حنبل و طبرانى[1]


[1]« ابو القاسم سليمان بن احمد بن ايوب اللخمي يكى از حفاظ معروفين عامه و صاحب مصنفات جمه است : از جمله كتاب « معجم » در اسامى صحابه . روايت مىكند از او ابو نعيم اصفهانى : و قد يعبرون عن الطبراني بمسند الدنيا . و حكى انه سئل عن كثرة حديثه فقال : كنت انام على البوارى ثلاثين سنة » توفى بأصفهان سنه 360 ( شس ) و الطبراني منسوب إلى الطبرية بالاتفاق . و الطبرية من اعمال الاردن و هى بليدة بقرب دمشق بينهما ثلاثة ايام » ( هدية الاحباب - محدث قمى )


صفحه 77


و حموينى[1]و ابن مغازلى[2]و مالكى[3]و غير اينان به اسانيد و طرقى متعدد ، منتهى به ابو ذر غفارى به عباراتى از اين قبيل نقل كرده كه : ابو ذر گفت : شنيدم پيغمبر ( ص ) را كه مىگفت :
« مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تركها هلك » و هم مىگفت :
« مثل اهل بيتى فيكم مثل باب حطَّة فى بنى اسرائيل ، من دخله غفر له » .
و باز مىگفت :
« انّي تارك فيكم ما ان تمسّكتم لن تضلَّوا : كتاب الله و عترتى و لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض » .
و همو از كتاب « فرائد السمطين » تأليف حموينى به اسنادش از سعيد بن


[1]« شيخ الاسلام ابراهيم بن الشيخ سعد الدين محمد بن ابى بكر الجوينى صاحب كتاب « فرائد السمطين فى فضائل المرتضى و البتول و السبطين عليهم السّلام » است كه فارغ شده از آن در سنه 716 ( ذيو ) و اين شيخ محدثى است كثير الرواية و روايت مىكند از جماعتى از علماء شيعه : از والد علامه و از محقق و خواجه نصير الدين » ( هدية الأحباب ) .
[2]« على بن محمد بن الطيب ، الخطيب الواسطي ، الفقيه الشافعي صاحب كتاب « ذخائر القربى فى مناقب ذوى القربى » و « البيان عن اخبار صاحب الزمان » از علماء اوائل چهار صد است » ( هدية الأحباب )
[3]« الشيخ نور الدين على بن محمد بن الصباغ المالكى المكي المتوفى سنة 855 خمس و خمسين و ثمانمائة » ( كشف الظنون ) . مؤلف كتاب « الفصول المهمة فى معرفة الأئمة و فضلهم و معرفة أولادهم و نسلهم » همين ابن صباغ مالكى است .


صفحه 78


جبير از ابن عباس آورده كه پيغمبر خدا گفت :
« يا علىّ انا مدينة العلم و أنت بابها و لن تؤتى المدينة الَّا من قبل بابها . .
« سعد من اطاعك و شقى من عصاك . .
« مثلك و مثل الأئمة من ولدك مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلَّف عنها غرق » خلاصه اين كه اين روايات ، و نظائر اينها ، كه كتب معتبره و مشهورهء اهل سنّت به آنها مشحون است ، شيعه را براى فهم قرآن و احكام دين ، به متابعت از تفسير و بيان اهل بيت ، كه « ادرى بما فى البيت » هستند ، و در بارهء دانايى و شناسايى آنان وارد شده كه « انّما يعرف القرآن من خوطب به » ، وادار ساخته است پس شيعه عترت و آل را ، كه داراى عصمت و در دانايى و پيشوايى بىهمتا مىباشند ، پيشواى خويش خواسته و طريق آنان را ، كه پسران و الا تبار از پدران بزرگوار تا برسد به پيغمبر ( ص ) جد بزرگوار خود نقل كرده‌اند ، عالى السّند و صحيح و معتبر دانسته و تمسّك به آن را به گفتهء پيغمبر ( ص ) موجب هدايت و مايهء رستگارى شناخته‌اند .
دريغ دارم كه در پايان اين قسمت ، از نقل عين كلام ابن حجر كه از دانشمندان مشهور اهل تسنن مىباشد خوددارى كنم .
ابن حجر[1]در كتاب « الصّواعق المحرقة » ( بنا به آن چه صاحب كتاب « حديث الثّقلين » از كتاب « عبقات الأنوار[2]» نقل كرده ) گفته است :
« ثمّ اعلموا انّ لحديث التّمسّك بذلك ( اى بالكتاب و العترة ) طرقا


[1]« احمد بن محمد بن على هيثمى مفتى حجاز ، صاحب « الصواعق المحرقه » است كه قاضى نور اللَّه رد كرده است او را به « الصوارم المهرقه » . وفاتش سنه 973 - ظعج - » ( هدية الأحباب قمى )
[2]تأليف مير حامد حسين مولوى هندى متوفى در حدود سال 1306 ه . ق .