بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 831


ابو حنيفه و مدرس و مفتى ايشان شد . در حسن فتوى و صواب در آن و هم در حسن تدريس كسى مانند او را نديده است . چندين بار براى تصدّى حكم دعوت شد و او امتناع كرد و به سال چهار صد و سه ( 403 ) وفات يافت و در خانه اش دفن شد » و همو در ترجمهء محمّد بن يحيى بن مهدى جرجانى چنين آورده است :
« ابو عبد الله جرجانى فقيه بر مذهب ابو حنيفه ساكن بغداد بوده و در همان جا به سال سيصد و نود و هشت ( 398 ) در گذشته و او فقيهى عالم بوده است »


صفحه 832


شاگردان و اصحاب مالك بن انس ابو اسحاق اصحاب مالك را تا زمان خويش تحت عنوان :
« و اما مالك بن انس ، رحمه الله تعالى فقد انتقل فقهه إلى اصحابه من اهل المدينة و مصر و اهل افريقيّه و اهل الاندلس ، فمن كبّار اصحابه . . » در چند طبقه اصلى ، كه در برخى از آنها طبقاتى پايينتر از طبقهء اصل را هم بر آن متفرّع ساخته و آورده ، طبقه بندى و در حدود صد كس از بزرگان و مشاهير اصحاب و شاگردان مالك را ياد كرده است .
در اين اوراق بطور كلَّى آن طبقات ياد و ترجمهء برخى از اشخاص به همان گونه كه ابو اسحاق آورده ايراد مىگردد


صفحه 833


طبقه نخست از شاگردان و اصحاب مالك ابو اسحاق از اين طبقه اشخاص زير را نام برده و در بارهء هر يك ترجمه و تعريفى كوتاه آورده است :
1 - محمد بن ابراهيم بن دينار كه از كبّار اصحاب مالك در مدينه بوده و شافعى ( ره ) در حق او گفته است : « ما رأيت فى فتيان مالك افقه من محمّد بن دينار » . محمد بن دينار در سال يك صد و هشتاد و دو ( 182 ) كه سه سال پس از مرگ استادش ، مالك ، بوده وفات يافته است .
2 - ابو هاشم مغيرة بن عبد الرحمن مخزومى كه هفت سال پس از وفات مالك در گذشته است .
3 - ابو عبد الله عبد العزيز بن ابى حازم كه شش سال بعد از مرگ مالك در گذشته و مالك در حقّش گفته است « انّه لفقيه » 4 - عثمان بن عيسى بن كنانة كه مالك او را براى مناظرهء با قاضى ابو يوسف در حضور رشيد حاضر مىكرده . و او است كه بعد از وفات مالك در حلقهء مالك براى تدريس نشسته و پس از مالك به دو يا سه سال وفات يافته است .
ابو اسحاق اين چند شخص را از « نظراء مالك و اصحاب او » خوانده آنگاه اين مضمون را گفته است :
و در همين طبقه ، پايينتر از اشخاص نام برده است :
5 - ابو محمّد عبد الله بن نافع صائغ مولى بنى مخزوم كه گوش وى سنگين بوده


صفحه 834


و نوشتن نمىدانسته ( امّى بوده ) و از او روايت شده كه گفته است : چهل سال مالك را مصاحب بودم و هيچ چيزى از او ننوشتم بلكه هر چه مىشنيدم حفظ مىكردم . به گفتهء احمد ، او صاحب رأى مالك و مفتى مدينه بوده و از مالك و نظراء و امثال او فقه گرفته و بعد از مرگ كنانه او به جاى مالك در حلقه درس او نشسته و تدريس كرده است وفات او به سال دويست و شش ( 206 ) رخ داده است .
6 - ابو هاشم محمد بن سلمه مخزومى كه ميان علم و ورع ، جامع بوده و مالك هر وقت بر هارون رشيد وارد مىشده ميان دو كس از بنى مخزوم مىبوده بدين گونه كه مغيره در طرف راست و ابن سلمه در جانب چپ او قرار داشته‌اند .
7 - ابو مصعب مطرف بن عبد الله بن مطرف بن سليمان بن يسار اصمّ ، كه به گفتهء خودش مدت بيست سال مصاحب مالك بوده و از او فقه گرفته و هم از عبد العزيز بن ما جشون و ابن ابى حازم و ابن دينار و ابن كنانة و ابن مغيرة فقاهت آموخته و به سال دويست و بيست ( 220 ) در مدينه وفات يافته است .
8 - ابو مروان عبد الملك بن عبد العزيز ما جشون[1]كه نزد پدرش و نزد مالك و ابن ابى حازم و ابن دينار و ابن كنانه و مغيره فقه فرا گرفته است . عبد الملك مردى فصيح بوده . . كه شاگردش احمد بن معذّل گفته است هر گاه به ياد اين مىافتم كه خاك زبان عبد الملك را مىخورد دنيا در ديده‌ام كوچك مىگردد . . عبد الملك به سال دويست و سيزده ( 213 ) وفات يافته است .
9 - ابو يحيى[2]بن عيسى القزّاز[3]كه عتبهء مالك را وساده و بالين خود قرار


[1]« عبد الملك بن عبد العزيز بن عبد اللَّه بن ابى سلمة الماجشون - و لقبت ابا سلمة بذلك سكينه بنت الحسين ، عليهما السلام ، و الماجشون صبغ يكون بالمدينة - من جملة اصحاب مالك و له كتب فى الفقه مصنفة منها » ( الفهرست )
[2]معن بن عيسى القزاز : من اصحاب مالك ، من جلتهم و اخذ عنه و روى كتبه و مصنفاته » ( الفهرست )
[3]« القزاز بفتح القاف و تشديد الزاي و بعد الالف زاء ثانية ، هذه النسبة إلى بيع القز و عمله » ( اللباب )


صفحه 835


مىداده و آن چه مالك مىگفته مىنوشته است . ابو يحيى ربيب ( ناپسرى ) مالك بوده و همو است كه كتاب موطَّأ مالك را براى رشيد و پسرانش بر مالك قرائت كرده است . على بن مدينى گفته است . ابو يحيى معين بن عيسى چهل هزار مسأله را كه از مالك سماع داشته بما داده و اخراج كرده است .
10 - ابو محمد عبد الله بن وهب[1]كه از مالك و ابن ابى حازم و ابن دينار و مغيره و ليث بن سعد فقه آموخته و موطَّأ صغير را تصنيف كرده و مالك در نامه كه به او مىنوشته عنوان وى را « ابو محمد مفتى » مىنوشته و در حق او گفته : « عبد الله بن وهب ، امام است » و بيست سال با مالك مصاحب بوده و پنج سال بعد از وفات مالك در گذشته است .
11 - عبد الرّحمن بن قاسم عتقى[2]كه ميان علم و زهد جمع كرده و از مالك و نظراء او فقه گرفته و بيست سال مصاحب مالك بوده و دوازده سال بعد از او در گذشته است . ولادت عتقى به سال يك صد و سى و دو ( 132 ) و مرگش در مصر به سال يك صد و نود و يك ( 191 ) واقع شده است .
12 - ابو محمد عبد الله بن عبد الحكم بن اعين كه از همه اصحاب مالك به مختلف قول او اعلم بوده و بعد از اشهب كه در مصر رياست مىداشته رياست بوى رسيده و همو است كه هزار دينار از مال خود و دو هزار دينار از سه شخص ديگر گرفته و به شافعى داده است . ابو محمّد به سال يك صد و پنجاه ( 150 ) متولد شده و به سال دويست و چهارده وفات يافته است .


[1]بتعبير ابن نديم « صالح و ثقه » بوده و كتب و سنن و موطأ مالك را از مالك روايت كرده است .
[2]« العتقى بضم العين و فتح التاء المثناة من فوقها و فى آخرها قاف هذه النسبة إلى العتقيين و العتقاء ينسب إليهم جماعة منهم الفقيه ابو عبد اللَّه عبد الرحمن بن القاسم بن و كان عبد الرحمن من اعيان اصحاب مالك و فضلائهم » ( اللباب )


صفحه 836


13 - ابو يحيى ، زكريا بن يحيى وقار[1]كه در بارهء مالك غلوّ مىداشته و او را بر ابو حنيفه برترى مىداده و در اين كار تعصّب مىورزيده و مىگفته است مثل مالك و مثل ابو حنيفه چنانست كه جرير گفته :
< شعر > يعدّون النّاسبون إلى تميم بيوت المجد اربعة كبارا يعدّون الرّباب و آل معد و عمرا ثمّ حنظلة الخيارا و يذهب بينها المرىّ لغوا كما ألغيت فى الدّية الحوار < / شعر > و از اصحاب اين ابو يحيى است عبد الله بن عمرو غانم قاضى از اهل افريقا كه از اقران ابو حازم و از نظراء اوست و به فرمان هارون رشيد قضاء افريقا را مىداشته و در مدينهء قيروان در حدود دو سال بعد از مرگ مالك در گذشته است .
14 - يحيى بن يحيى كه از كودكى از اندلس به نزد مالك رفته و از او سماع داشته و فقه از او و از علماء مدينه و مصر آموخته و از بزرگان اصحاب مالك بشمار بوده و مالك از رفتار و هوش و عقل او خوشش مىآمده . روايت شده است روزى با ديگر اصحاب مالك نزد مالك بوده كسى گفته است : پيل آورده شده همهء اصحاب مالك براى ديدن آن بيرون رفتند مالك به او كه به جا مانده بود گفته است : تو چرا نرفتى تا پيل را ببينى ، با اين كه پيل در اندلس نيست و تو آن را نديده‌اى ؟ يحيى پاسخ داده است من از شهر خود آمده‌ام كه ترا ببينم و از علم و ارشاد تو بهره برگيرم و نيامده‌ام كه در اينجا پيل ببينم . مالك را اين پاسخ سخت خوش آمده و او را « عاقل اهل اندلس »


[1]« الوقار ، بفتح الواو و القاف المخففة و بعد الالف راء اشتهر بهذه الصفة ابو يحيى زكريا بن يحيى بن انما قيل له ذلك لسكونه و ثباته و هو مصرى ولد سنة اربع و سبعين و مائة و مات سنة اربع و خمسين و مائتين » ( اللباب )


صفحه 837


خوانده . رياست علمى در اندلس بوى منتهى شده است .
ابو اسحاق از اين طبقه چند كس ديگر را ( ده كس ) كه برخى در مصر ، و برخى در افريقا و اندلس مىبوده‌اند نام برده و آنگاه به نام بردن اشخاص طبقه دوم از اصحاب مالك ( بدين عبارت : ثم انتقل الفقه إلى طبقة اخرى من اصحاب اصحابه من اهل المدينة ) پرداخته و گروهى ( دوازده كس ) از اين طبقه را نام برده و ترجمه و تعريفى كوتاه از آنان آورده است كه چند تن از ايشان هم در اين اوراق آورده مىشود .


صفحه 838


طبقه دوم از اصحاب و شاگردان مالك ابو اسحاق از اين طبقه ، و پايينتر ، قريب پانزده كس را نام برده و به اختصار ترجمه كرده كه از آن جمله اشخاص زير در اينجا ياد مىگردد :
1 - ابو يحيى هارون بن عبد الله زهرى قاضى كه از همه كسانى كه در مختلف قول مالك تصنيف كرده‌اند اعلم بوده است .
2 - حارث بن مسكين كه از اصحاب ابن وهب و ابن قاسم و اشهب بوده و قضاء مصر را داشته و « كتاب فى ما اتّفق رأى ابن القاسم و اشهب و ابن وهب » از تصنيفات او است .
3 - ابو عبد الله محمد بن ابراهيم مواز كه از مردم اسكندريه بوده و از ابن ماجشون و ابن عبد الحكم فقه فرا گرفته و در قضيّه « محنت » مورد تعقيب و طلب قرار گرفته پس از اسكندريه به شام گريخته و فرار كرده و در يكى از حصون پنهان شده و در آنجا بوده تا سال ( 281 )[1]كه مرگش در رسيده است .
4 - ابو عبد الله اسد بن فرات كه در قيروان فقه آموخته پس از آن به عراق رفته و از اصحاب ابو حنيفه فقه فرا گرفته در اين اثناء خبر مرگ مالك به عراق رسيده و عراق از


[1]عبارت ابو اسحاق چنان است كه در بالا ترجمه شد ليكن چنين به نظر مىآيد كه در عبارت اشتباه و كم و زياده‌اى رخ داده چه قضيه « محنت » از زمان متوكل ( 232 ) از ميان رفته و بعيد است كه مواز پيش از آن تاريخ فرار كرده باشد و تا سال « 281 » ملازم آن حصن شده باشد و مرگش در رسيده باشد .