بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 837


خوانده . رياست علمى در اندلس بوى منتهى شده است .
ابو اسحاق از اين طبقه چند كس ديگر را ( ده كس ) كه برخى در مصر ، و برخى در افريقا و اندلس مىبوده‌اند نام برده و آنگاه به نام بردن اشخاص طبقه دوم از اصحاب مالك ( بدين عبارت : ثم انتقل الفقه إلى طبقة اخرى من اصحاب اصحابه من اهل المدينة ) پرداخته و گروهى ( دوازده كس ) از اين طبقه را نام برده و ترجمه و تعريفى كوتاه از آنان آورده است كه چند تن از ايشان هم در اين اوراق آورده مىشود .


صفحه 838


طبقه دوم از اصحاب و شاگردان مالك ابو اسحاق از اين طبقه ، و پايينتر ، قريب پانزده كس را نام برده و به اختصار ترجمه كرده كه از آن جمله اشخاص زير در اينجا ياد مىگردد :
1 - ابو يحيى هارون بن عبد الله زهرى قاضى كه از همه كسانى كه در مختلف قول مالك تصنيف كرده‌اند اعلم بوده است .
2 - حارث بن مسكين كه از اصحاب ابن وهب و ابن قاسم و اشهب بوده و قضاء مصر را داشته و « كتاب فى ما اتّفق رأى ابن القاسم و اشهب و ابن وهب » از تصنيفات او است .
3 - ابو عبد الله محمد بن ابراهيم مواز كه از مردم اسكندريه بوده و از ابن ماجشون و ابن عبد الحكم فقه فرا گرفته و در قضيّه « محنت » مورد تعقيب و طلب قرار گرفته پس از اسكندريه به شام گريخته و فرار كرده و در يكى از حصون پنهان شده و در آنجا بوده تا سال ( 281 )[1]كه مرگش در رسيده است .
4 - ابو عبد الله اسد بن فرات كه در قيروان فقه آموخته پس از آن به عراق رفته و از اصحاب ابو حنيفه فقه فرا گرفته در اين اثناء خبر مرگ مالك به عراق رسيده و عراق از


[1]عبارت ابو اسحاق چنان است كه در بالا ترجمه شد ليكن چنين به نظر مىآيد كه در عبارت اشتباه و كم و زياده‌اى رخ داده چه قضيه « محنت » از زمان متوكل ( 232 ) از ميان رفته و بعيد است كه مواز پيش از آن تاريخ فرار كرده باشد و تا سال « 281 » ملازم آن حصن شده باشد و مرگش در رسيده باشد .


صفحه 839


اين خبر تكان خورده و اسد بن فرات پيش افتاده پس بر انتقال بمذهب خود عازم شده و بمصر رفته و ابن وهب را ديده و كتب ابو حنيفه را به او نشان داده و از وى خواسته است كه مسائل آنها را طبق مذهب مالك پاسخ دهد ابن وهب بدين خواست پاسخ نداده و تورّع جسته است پس به نزد ابن قاسم رفته و اين كار را از او خواسته و او پذيرفته و آن چه را از مالك در بارهء آن مسائل به ياد داشته جواب داده و آن چه مورد شك و ترديدش بود به عبارت « چنين گمان مىكنم » و « چنين پندارم » پاسخ آورده است و همين كتابها است كه بعنوان « كتب اسديّه » ناميده شده است .
اسد به قيروان باز گشته و به واسطهء آن كتب ، رياست يافته است . سحنون كه چنين ديده كتب اسديّه را با خود به نزد ابن قاسم برده و بر او عرضه داشته وى گفته است در اين كتب چيزهايى آمده كه ناگزير بايد تغيير يابد پس آن چه را بر وجه شكّ و گمان گفته بود جواب قطعى داده و مسائلى را بعنوان استدراك آورده و به اسد نوشته است :
كتب خود را با كتب سحنون تطبيق و تصحيح كن . اسد اين كار را نكرده چون خبر به ابن قاسم رسيده گفته است « اللَّهمّ لا تبارك فى الاسديّة » پس آن كتب تا هم اكنون متروك و مرفوض مانده است . اسد براى جهاد رفته و قفص را كه از جزائر صقليه ( سيسيل ) است فتح كرده و در همان جزيره در گذشته و قبر و مسجدش در همان جا است .
5 - ابو سعيد سحنون بن سعد تنوخى كه نام او عبد السّلام است و سحنون لقب او است . سحنون نزد ابن قاسم و ابن وهب و اشهب فقه آموخته و رياست علمى در مغرب بوى منتهى شده و ولايت قضاء قيروان را داشته و در آنجا اعتماد و استناد بقول او بوده چنان كه در مصر ، قول ابن موّاز معتبر و معتمد شناخته شده سحنون « المدوّنه » را تصنيف كرده كه مرجع و معتمد اهل قيروان است شاگردان و اصحاب او بدان اندازه بوده است كه براى هيچ يك از اصحاب مالك آن اندازه شاگرد نبوده است . علم مالك در مغرب به واسطهء سحنون انتشار و شيوع يافته است . سحنون در ماه رجب از سال دويست و چهل ( 240 ) وفات يافته است .


صفحه 840


طبقه سيم از اصحاب مالك ابو اسحاق پس از ياد كردن اشخاصى از طبقه دوم كه نام چند تن از ايشان در اين اوراق ياد گرديد گفته است :
« ثمّ انتقل الفقه إلى طبقة اخرى ، و هم اصحاب سحنون منهم . . » پس قريب ده كس از اين طبقه را نام برده و ترجمه و تعريفى كوتاه براى هر يك آورده است كه چند كس از ايشان در اينجا آورده مىشود :
1 - ابو عبد الله محمّد پسر سحنون كه به فقه و حديث عالم بوده و پدر در باره اش گفته است : او را به كسى جز اشهب تشبيه نمىكنم . محمّد نزد پدرش سحنون فقه فرا گرفته و به مدينه رفته و ابو مصعب صاحب مالك را ديده و از او حديث شنيده و در سال دويست و پنجاه و شش ( 256 ) به سنّ پنجاه و چهار سال وفات يافته است .
2 - ابو عبد الله محمّد بن ابراهيم بن عبدوس كه از اكابر اصحاب سحنون بوده و كتابى مانند كتاب « المدوّنه » تصنيف كرده و نام آن را « المجموعة » نهاده . محمد بن عبدوس در سال دويست و شصت و يك ( 261 ) وفات يافته است .
3 - سليمان بن سالم ، قاضى ، كه هم از اصحاب سحنون بوده و قضاء صقليه را داشته و در همان جا در گذشته و فقه مالك در صقليه به واسطهء او انتشار يافته است .
ابو اسحاق چند تن از اصحاب سحنون ( قريب ده تن ) را كه نام برده و به اختصار ترجمه كرده گفته است :


صفحه 841


« ثمّ انتقل الفقه إلى طبقة اخرى من اصحاب اصحاب سحنون » و از ابن قابسى[1]نقل كرده كه در نظر مردم مصر از فقيهان قيروان كه بمصر رفته از همه خوشآيندتر و برجسته تر ابو العباس بن طالب و موسى بن عبد الرّحمن قطَّان و ابو الفضل ممسى[2]بوده آنگاه در اين طبقه اشخاصى را نام برده است كه از جمله است :
1 - ابو العباس بن بطريقه صائغ كه از اصحاب پسر سحنون و بر طريقهء موسى بن عبد الرحمن قطَّان بوده است . .
در اين طبقه به گفتهء ابو اسحاق اشخاصى مانند ابن بطريقه و احمد بن نصر و ابو الفضل ، عباس بن ممسى و ابو الاسود موسى عبد الرحمن قطَّان در رأس طبقه و كسانى مانند ابو بكر محمّد بن محمّد معروف به ابن لبّاد و ابو العباس عبد الله بن ابراهيم انبانى كه از يحيى بن عمر اندلسى و غير او از اصحاب سحنون فقه ياد گرفته و اهل تونس از او آموخته‌اند و در سال سيصد و پنجاه و دو ( 352 ) وفات يافته است در مقامى پايينتر بوده‌اند باز از اينان در اين طبقه پايينتر كسانى بوده‌اند مانند ابو سعيد در مقامى پايينتر بوده‌اند باز از اينان در اين طبقه پايينتر كسانى بوده‌اند مانند ابو سعيد ابن ابى هاشم كه از احمد بن ابو نصر فقه را گرفته و مانند ابو محمد عبد الله بن ابو زيد مالكى كه رياست در فقه بوى منتهى گرديده و به نام مالك صغير خوانده مىشده و از ابو الفضل ممسى و ابو بكر لبّاد فقه آموخته و كتبى بسيار تأليف كرده و به سال سيصد و هشتاد و شش ( 386 ) در گذشته است و مانند ابو القاسم عبد الخالق بن شبلون كه از ابو سعيد بن ابى هاشم فقه فرا گرفته و در قيروان فتوى و تدريس فقه با او بوده و بر او اعتماد داشته‌اند و به سال سيصد و نود و يك ( 391 ) در گذشته و مانند ابو الحسن علىّ بن محمد بن خلف معروف به ابن قابسى كه در سال چهار صد و سه ( 403 ) وفات يافته . .
و هم از جمله كسانى را كه در اين طبقه ياد كرده است :


[1]« هذه النسبة إلى قابس و هى مدينة بإفريقية » ( اللباب )
[2]« بضم أولها و سكون الثانية و فى آخرها سين مهملة ، هذه النسبة إلى قرية بالمغرب يقال لها : ممسة » ( اللباب )


صفحه 842


2 - عيسى بن دينار طليطلى[1]كه نزد ابن قاسم فقه فرا گرفته و ميان فقه و زهد جامع بوده به طورى كه چهل سال نماز صبح را با وضوء نماز عشاء خوانده و هنگامى كه از نزد استادش ابن قاسم ، مراجعت مىكرده استاد چند فرسخ او را مشايعت كرد و چون بر اين كار معاتب شده گفته است : « مرا بر اين كار ملامت مىكنند كه مردى را مشايعت كرده‌ام كه كسى افقه از او نيست » ابو اسحاق چندين شخص ديگر را با اشاره باختلاف درجاتى و نقل و انتقال طبقاتى ياد كرده كه آخر ايشان ابو اسحاق اسماعيل بن اسحاق بن . . بن درهم ازدى قاضى بوده كه در بصره نزد احمد بن معذل فقه آموخته و به او افتخار مىكرده و بعد از او فقه به طبقه اصحاب او انتقال يافته است .
از طبقهء اصحاب اسماعيل هم چند كس را نام برده كه از همه مهمتر پسر عمّش ابو عمر محمد بن يوسف را شمرده كه ابو عمر نخست صاحب اسماعيل بوده و بعد از او شغل قضا را متصدى شده و پس از ابو عمر پسر وى ابو الحسن اين شغل را به عهده گرفته است . ابو عمر بسيار مهمّ شده به طورى كه مىگفته‌اند : اسماعيل به حاجبش و ابو الحسن به پدرش و ابو عمر به شخص خودش قائم است . در حقيقت ابو عمر مرجع شخصيت همه بوده است و تا امروز هم در بغداد چون مردم شخصى محتشم و داراى ابّهت و جمال و هيبت و وقار را ببينند مىگويند : « كأنّه ابو عمر القاضي » ابو يعقوب اسحاق بن احمد رازى و ابو الفرج عمرو بن محمد ليثى صاحب كتاب « الحاوى » و چند شخص ديگر را نيز در عداد اصحاب اسماعيل نام برده است .
از آن پس انتقال فقه را به طبقه ديگر از اصحاب مالك ياد كرده و از اين طبقه هم اشخاصى را نام برده كه از آن جمله است :


[1]« بضم الطاء و فتح اللام و سكون الياء المثناة من تحتها و كسر الطاء الاخرى و فى آخرها لام . هذه النسبة إلى طليطلة و هى مدينة بالأندلس خرج منها جماعة من العلماء منهم احمد بن الوليد بن قاضى طليطلة يروى عن عيسى بن دينار و يحيى بن يحيى و سحنون و توفى بالأندلس » ( اللباب )


صفحه 843


1 - ابو الحسن عمر بن محمد بن يوسف قاضى كه در فقه اصحاب شافعى با ابو بكر صيرفى مناظره كرده و كتابى هم در ردّ بر كسانى كه اجماع اهل مدينه را انكار دارند تأليف نموده است .
2 - ابو بكر محمّد بن عبد الله بن محمّد بن صالح ابهرى كه در بغداد نزد ابو عمر محمّد بن يوسف و نزد پسرش ابو الحسن فقه فرا گرفته و ميان قرائات و علوّ اسناد و فقه جيّد جامع بوده و مختصر ابن عبد الحكم را شرح كرده و مذهب مالك به وسيلهء او در بلاد انتشار يافته است . ابهرى پيش از دويست و نود ( 290 ) متولد شده و به سال سيصد و هفتاد و پنج ( 375 ) در گذشته است .
3 - ابو جعفر محمّد بن عبد [ الله ] ابهرى اصغر معروف به وتكى[1]كه نزد ابو بكر ابهرى فقه آموخته و بمصر رحلت كرده و گروهى بسيار نزد او فقه فرا گرفته‌اند از تأليفات او است : كتاب فى مسائل الخلاف .
ابو اسحاق چند شخص ديگر را هم از اين طبقه نام برده كه بيشتر از شاگردان فقهى ابو بكر ابهرى بوده‌اند و هر يك را كتابى « فى مسائل الخلاف » از جمله براى


[1]ضبط « وتكى » با تاء منقوطه را نديده‌ام در « اللباب » « الونكى » با نون آورده و چنين ضبط شده است « بفتح الواو و النون و فى آخرها كاف » و در ذيل آن اين مضمون آمده است : « اين نسبت است به « ونك » كه از ديههاى رى است و بدانجا منسوب است سيد ابو الفتح نصر بن مهدى بن نصر بن مهدى بن محمد بن على بن عبد اللَّه بن عيسى بن احمد بن عيسى بن على بن حسين بن على بن حسين بن على بن ابو طالب رضى اللَّه عنهم العلوي الحسينى الونكى كه علوى فاضل زيدى مذهب بوده از ابو الفضل يحيى بن حسين علوى زيدى معروف به كيا و ابو بكر اسماعيل بن على خطيب نيشابورى و ابو يوسف عبد السلام بن محمد بن يوسف قزوينى و جز اينان حديث بسيار سماع داشته و ولادتش در شعبان از سال چهار صد و هفتاد و پنج در رى بوده است » بهر جهت ضبط كلمه بر من پوشيده است بايد تفحص شود .


صفحه 844


ابن الكوّاز[1]( ابو بكر محمّد بن احمد ) گفته است : له كتاب كبير فى مسائل الخلاف و كتاب فى اصول الفقه و له كتاب فى احكام القرآن و براى ابن القصّار[2]( ابو الحسن على بن عمر ) گفته است : « و له كتاب فى مسائل الخلاف كبير لا اعرف لهم كتابا فى الخلاف احسن منه » و براى ابن الجلَّاب ( ابو القاسم عبد الرحمن بن عبد الله ) گفته است : « و له كتاب فى مسائل الخلاف » ابو اسحاق طبقات فقيهان اصحاب مالك را به نام ابو محمّد عبد الوهّاب بن على بن نصر پايان داده و در بارهء او اين مضمون را آورده است :
« من او را ادراك و كلام او را ، در نظر ، سماع كردم . او ابو بكر ابهرى را ديده ليكن چيزى از او نشنيده فقيهى متأدّب و شاعر بود او كتابهايى بسيار در هر فنّى از فقه تأليف كرده و در آخر عمر بمصر رفته و در همان جا به سال چهار صد و بيست و دو ( 422 ) در گذشته است . . »


[1]« الكوّاز : بفتح أولها و الواو المشدده و بعد الالف زاى . هذه النسبة إلى عمل الكيزان من الخزف و عرف بها جماعة » ( اللباب )
[2]« بفتح القاف و الصاد المشدده المهملة و بعد الالف راء . هذه النسبة إلى قصارة الثياب و غيرها » ( اللباب )